تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

Majestymilitary
وهابیت
بسم الله الّرحمن الّرحیم
 
پیش گفتار (نقدی بر اندیشه‌ وهابیت در تخریب بقیع):
نقدی بر اندیشه‌ وهابیت در تخریب بقیع:
 
آنان در این مسأله پیرو پیشوای خود، ابن تیمیه و شاگرد او ابن جوزیه هستند. از این‌رو آنان در چند قرن گذشته، تا می‌توانستند مشاهد و زیارتگاه‌ها را ویران کردند و حتی قبور ائمه بقیع و قبر امام حسین(ع) را نیز استثنا نکردند.
 
فیض حضور در زیارت ائمه نور
وهابیان، ساختن گنبد و ضریح و بقعه و ... بر روی قبور را حرام و تخریب آن را واجب می‌دانند. آنان ساختن این چیزها بر روی قبور را نوعی شرک و کفر می‌پندارند.
صغانی می‌گوید: مشاهد به منزله بت‌ها هستند و همان کاری را که عرب جاهلی با بت‌های مختلف می‌کرد، پرستندگان قبور، امروزه با مشاهد و قبور انجام می‌دهند و تغییر نام، عمل را عوض نمی‌کند.
به گمان آن‌ها، ساختمان کردن قبرها، بدعتی است که بعد از عصر تابعین رخ داده و در قرون نخستین اسلامی نبوده است. آنان در این مسأله پیرو پیشوای خود، ابن تیمیه و شاگرد او ابن جوزیه هستند. از این‌رو آنان در چند قرن گذشته، تا می‌توانستند مشاهد و زیارتگاه‌ها را ویران کردند و حتی قبور ائمه بقیع و قبر امام حسین(ع) را نیز استثنا نکردند.
آنان در تخریب قبور بقیع، استفتایی تنظیم کردند و به نزد یکی از علمای مدینه فرستادند و او در جواب چنین نوشت:
«ساختن و بنا کردن روی قبرها به اجماع مسلمین حرام است و در این زمینه احادیث صحیح روایت شده و از این‌رو بسیاری از دانشمندان به وجوب خراب کردن آن ساختمان‌ها فتوا داده‌اند و از جمله احادیثی که راجع به لزوم خراب کردن قبور مورد استناد قرار گرفته حدیثی است که علی(ع) به ابی الهیاج می‌گوید: من تو را برای کاری می‌فرستم که رسول خدا مرا برای آن کار فرستاده‌: اگر مجسمه‌ای دیدی آن را بشکن و هرگاه قبر بلندی دیدی آن را با خاک یکسان کن.
در صحیح مسلم هم این حدیث روایت شده است؛ اما موضوع مسجد قراردادن قبرستان‌ها و نماز خواندن در آن‌ها و روشن کردن چراغ، آن‌ها نیز به مفاد حدیث ابن عباس ممنوع می‌باشد ... و اما توجه به سوی حجره نبوی(ص) در موقع دعا کردن، بهتر است که از این عمل نیز جلوگیری بشود، چنان‌که از کتب معتبر استفاده می‌شود، چون بهترین سمت‌ها، سمت قبله است و همچنین طواف بر قبور و بوسیدن و به‌طور کلی دست کشیدن به آن‌ها اعمالی است حرام و ممنوع! و نیز ذکر خواندن و رحمت فرستادن در مواقع نامبرده همگی بدعت است و این، چیزی است که نظر ما به آن رسیده است.»
 
آنان این فتوا را مستمسک تخریب قبور ائمه در بقیع و نیز تخریب دیگر بقعه‌ها و زیارتگاه‌ها قرار دادند؛ در پاسخ به این فتوا باید گفت:
1. ادعای اجماع در این‌باره کاملاً بی‌اساس است؛ پیروان بیش‌تر مذاهب اسلامی در اعصار گوناگون این عمل را جایز می‌دانستند و این سیره مستمره مسلمانان بوده است. مسلمانان بر قبور آنان که از دنیا می‌رفتند بقعه می‌ساخته‌اند و نسبت به عالمان و بزرگان خود در این مسأله، حساسیت بیش‌تری نشان می‌داده‌اند.
2. حدیث ابی‌الهیاج از نظر ما، حدیث ضعیفی است؛ چه‌این‌که در سلسله راویان آن، راویان غیر ثقه وجود دارند که از جمله آن‌ها سفیان ثوری است. دیگر آنکه این حدیث، به فرض صحّت سند، نمی‌تواند مدعای وهابیان را اثبات کند؛ چون حدیث مذکور، امر به مسطح کردن قبر می‌کند و این‌که آن را همانند پشت ماهی نسازند؛ کلمه مُشرِف در حدیث به معنای بلندی بیش از حدّ است. از این‌رو آن حضرت دستور داده تا قبرهای بیش از حدّ بلند را مساوی کنند و کوتاه کنند، نه آن‌که قبر را تخریب کنند! چه این‌که تمام مذاهب اسلامی اتفاق نظر دارند که می‌توان، بلکه مستحب است قبر بالاتر از زمین ساخته شود.
3. درباره برخی از احادیث منسوب به پیامبر(ص) که از ساختمان ساختن بر روی قبرها و گچ‌کاری قبر نهی فرموده، باید گفت که سند این احادیث ضعیف است و متن آن‌ها نیز دارای اضطراب است. نیز باید گفت: نهی اعمّ از کراهت و حرمت است و به فرض که این احادیث ضعف متن و سند نداشته باشند، ممکن است مقصود از آن‌ها کراهت باشد و کراهت آنجایی است که بر ساختن گنبد و بارگاه، فایده عقلایی مترتّب نباشد، وگرنه آنجا که ساختن بارگاه، از شعائر اسلامی باشد و منافع فراوان معنوی را به دنبال آورد، امر بسیار پسندیده‌ای است.
4. در آغاز اسلام، مسلمانان بسیار فقیر بودند. برخی از آنان خانه نداشتند و بی‌سرپناه بودند؛ شاید نهی از ساختمان بر روی قبر ناظر به آن روزگار بوده که بسیاری بی‌سرپناه بوده‌اند، نه در دوره‌های بعد که مسلمانان تمکّن مالی فراوان پیدا کردند و به ثروت بسیار دست یافتند.
5. پیامبر(ص) در خانه خود دفن شد؛ اما هیچ‌یک از صحابه نکوشید که خانه پیامبر را ویران کند تا به حدیث پیامبر(ص) مبنی بر نهی از ساختمان بر قبور عمل کند! این نیز دلیل دیگری بر ردّ سخن وهابیان!
6. آیا وهابیان هرگز نسبت به مصالح عظیم جامعه مسلمانان اندیشیده‌اند؟ آیا آنان به فکر جلوگیری از نفوذ استعمارگران در بلاد اسلامی بوده‌اند؟ آیا آنان در برابر نفوذ صهیونیست‌ها در بلاد اسلامی واکنش نشان داده‌اند؟ آیا این‌قدر که از بوسیدن قبر پیامبر خدا(ص) عصبانی می‌شوند، از محاصره اقتصادی کشورهای مسلمان ناراحت می‌شوند؟
امروزه وهابیت، مهره آمریکایی است. امروز آمریکا و انگلیس و اسرائیل می‌کوشند تا با حمایت از وهابیت، جلوی جنبش‌های بیدارگر اسلامی را بگیرند. آنان می‌کوشندکه با رواج تفکّر قشری‌نگر و واپس‌گرای وهابّی، ندای حزب الله لبنان، جنبش‌های مردمی عراق و حماسه‌های حماس را خاموش سازند؛ و آنان می‌کوشند با حمایت از وهابیت، جلوی اتحاد و انسجام اسلامی را بگیرند و آن را به رؤیای دست نیافتنی عالم اسلام بدل سازند!
زهی خیال خام!

 


بسم الله الّرحمن الّرحیم
وهابیت مبانی فکری و کارنامه‌ی عملی
فصل اول
 
 
نو‌اندیشی دینی که امروز بر سر زبانها افتاده و خوراک پاره‌ای از مطبوعات شده است، پدیدة جدید و تازه‌ای نیست. در تاریخ، سابقه‌ی دیرینه‌ای دارد و تاریخ عقاید و فرهنگ اسلامی بر قدمت آن گواهی می‌دهد.
پس از درگذشت پیامبرگرامی(ص) و اصطکاک فرهنگ اسلامی با اندیشه‌های وارداتی رومی و ایرانی و هندی، پدیدة نواندیشی در دین، در مجامع علمی قد برافراشت و گروهی تحت عنوان اصلاح‌گران دینی و مبارزه با بدعت‌ها و پیرایه‌ها مکتب‌هایی را پی‌ریزی کردند که متأسفانه نه تنها به بدعت ستیزی نیانجامید بلکه منشأ یک رشته بدعت‌های تازه بر پیکر دین گردید. برخی که از دور شاهد جریانها هستند آنان را مصلح و نواندیش می‌شمرند در حالی که آنان به حق مصداق این آیه‌ی مبارکه می‌باشند: «و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی‌الارض قالوا انما نحن مصلحون»(1) «آنگاه که به آنان گفته می‌شود: از فساد بپرهیزید می‌گویند ما اصلاحگران هستیم.»
متنی که فرا روی خویش دارید به تحلیل مکتب وهابیت پرداخته و حقایق علمی را در لباس بس ساده بیان نموده است. امید آن که این نوشته، مشعل فروزانی فرا راه جوانان اسلام باشد و آنان را از سقوط در دامهای گسترده‌ی مروجان این کتب باز دارد.
اخیرا نواندیشی دینی در قالب «مبارزه با شرک و بدعت» ظهور کرده و از این عنوان بس زیبا، که قلب هر موحدی برای آن می‌تپد. در ترویج برداشت‌های شخصی خود بهره گرفته می‌شود. پایه‌گذار اصلی این نوع طرز تفکر در قرن هشتم می‌زیست و پس از خاموشی موج اندیشه‌های او بار دیگر در قرن دوازدهم فردی احیاگر اندیشه‌های مرده و متروک او گشت و در قرن چهاردهم اسلامی این مکتب به عنوان کالای سیاسی از نقطه‌‌ای به نقطه‌ی دیگر صادر می‌گردید.
برای این که خواننده گرامی با پایه‌گذار و احیاگر اندیشه‌ها و نتیجة شرک ستیز آنان آگاه شود کمی در این باره سخن می‌گوییم.
احمد تیمیه حرانی دمشقی در سال 662 ه. ق. در منطقه‌ای به نام «حران» دیده به جهان گشود و در سال 726 ه.ق. در زندان دمشق دیده از جهان فروبست. از سال 698 به بعد به نشر افکار خود پرداخت و چیزی نگذشت که آرای وی به وسیله‌ی دانشمندان و محققان معاصر خود مورد انتقاد قرارگرفت. مناظرات علما با وی سبب شد که اندیشه‌هایش در انزوا قرارگرفته نتواند حرکت چشمگیری را پدید آورد و افکار وی جز در لابلای کتابها او و نوشته‌های شاگردش ابن قیم الجوزیه (691-751) در جایی به چشم نخورد. اما با مرور چهار قرن بار دیگر محیط اسلامی با افکار او روبرو گردید زیرا محمد بن عبدالوهاب نجدی (1115-1206) به تجدید حیات این مکتب پرداخت و به اشاعة آن همت گمارد. و با پشتیبانی خاندان آل سعود به اشاعه آن پرداخت ولی در عین حال فقط محیط نجد با اندیشه‌های او آشنا شد و به نقاط دیگر سرایت نکرد.
اخیرا نواندیشی دینی در قالب «مبارزه با شرک و بدعت» ظهور کرده و از این عنوان بس زیبا، که قلب هر موحدی برای آن می‌تپد. در ترویج برداشت‌های شخصی خود بهره گرفته می‌شود. پایه‌گذار اصلی این نوع طرز تفکر در قرن هشتم می‌زیست و پس از خاموشی موج اندیشه‌های او بار دیگر در قرن دوازدهم فردی احیاگر اندیشه‌های مرده و متروک او گشت و در قرن چهاردهم اسلامی این مکتب به عنوان کالای سیاسی از نقطه‌‌ای به نقطه‌ی دیگر صادر می‌گردید.
پس از سقوط دولت عثمانی و روی کار آمدن آل سعود و سیطره بر مراکز مهمی مانند مکه و مدینه بار دیگر این مکتب  روبه گسترش نهاد. با پیدایش نفت و افزایش توان مالی دولت جدید نویسندگان غیر متعهد خریداری شدند و در اشاعة مکتب نقش بسزایی ایفا کردند.
در مقابل موج وهابی‌گری، دانشمندان سنی و شیعه در عراق و شام و مصر به وظیفة خطیر خود قیام نموده و به نقد این مکتب پرداختند و شما در آینده با اسامی برخی از شخصیت‌های برجسته هردو گروه آشنا خواهید شد.
ما در این مقدمه به ارزیابی اجمالی این مکتب می‌پردازیم و به حکم این که واقعیت هر درختی را باید از کیفیت میوه‌ی او شناخت شما از ثمرات ناگوار و تلخ این کتب می‌توانید به واقعیت آن پی‌ببرید.
ویژگی‌های این مکتب را می‌توان در سه مسأله خلاصه کرد.
 1. دعوت به تجسیم:
از افتخارات اسلام تنزیه حق‌ تعالی از هرنوع جسم و جسمانیات بوده و شعار مسلمانان «لیس کمثله شئ» است. فلاسفه و متکلمان اسلامی سالیان درازی به نقد مجسِّمه پرداخته‌اند و در نتیجه آنان را به حظیره‌ی اسلام راه ندادند. آنان پیوسته به نقد تورات فعلی (نه تورات واقعی که قرآن آن را هدایت و نور می‌خواند) (2) پرداخته که خدا را جسم و جسمانی می‌داند و احیانا از مقام والای خود به زمین فرود آمده و وارد خیمه‌ی یعقوب می‌گردد و با او کشتی می‌گیرد.(3)
اما متأسفانه توحید مورد نظر ابن تیمیه، توحید جسمانی بود که سرانجام خدا را بر عرش نشانده و احیانا از آن نیز پایین‌تر می‌آورد و در حد تعبیر خود ابن تیمیه «بسان واعظی که از پلة منبری به پلة دیگر آن منتقل می‌شود» او نیز از نقطه‌ای به نقطة دیگر فرو می‌آید. (4)
 
2. کاستن از مقامات انبیا و اولیای الهی:
پیامبر و اولیای الهی گرامی‌ترین و عزیز‌ترین مخلوق روی زمین می‌باشند. قرآن و روایات بر مقامات معنوی آنان گواهی می‌دهد و این که مرده و زندة آنان یکسان بوده و همچنین ارتباط آنان هم‌چنان با امت اسلامی خود برقرار می‌باشد.
در مکتب ابن تیمیه، پیامبر و اولیای پاک الهی به صورت یک انسان عادی در‌می‌آید که پس از مرگ رابطة آنان با امت خود گسسته شده و کمترین سودی به حال امت ندارند.
 
3. تکفیر مسلمین:
پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌  با تلاش‌های بی‌وقفه‌ی خود، پیوند اخوت در میان منادیان توحید پدید آورد و همگان را در مقابل کفر جهانی بسیج کرد. مسلمانان در پرتو کلمه توحید و توحید کلمه توانستند در برابر ضربات سهمگین صلیبیان و قساوتهای ثنویان (مغول) ثابت و استوار بمانند.تا آنجا که دشمن را به کیش خود وارد سازند و از دشمن خونخوار مروجی برای آیین خود تربیت کنند.
ولی متأسفانه این وحدت کلمه به وسیلة پایه‌گذار مکتب وهابیت درهم شکست و در زیر آسمان افتخار مدال اسلام تنها نصیب گروهی می‌شود که مکتب وهابیت را دربست بپذیرند و در غیر این صورت از حظیره‌ی اسلام بیرون می‌روند.
اینها بخشی از نتایج اسفبار این مکتب است. آیا در چنین شرایطی می‌توان پایه‌گذار این مکتب را پیشوای اسلام، زنده‌ کننده‌ی سنت و نابود کننده‌ی بدعت نامید؟
متنی که فرا روی خویش دارید به تحلیل این مکتب پرداخته و حقایق علمی را در لباس بس ساده بیان نموده است. امید آن که این نوشته، مشعل فروزانی فرا راه جوانان اسلام باشد و آنان را از سقوط در دامهای گسترده‌ی مروجان این کتب باز دارد.
-
1) بقره/11
2) مائده/44
3) تورات، سفر تکوین فصل 32 عبارتهای 26-30
4) رحله ابن بطوطه 95-96 طبع دار صادر سال 1384

فصل دوم
 ابن تیمیه: زمان، زندگی و اندیشه
 
 
توحید و یكتاپرستی، نخستین اصلی است كه خداوند، همه‌ی پیامبران را برای ابلاغ و نشر آن در میان بشر،مبعوث ساخت و به ویژه ابراهیم خلیل(ع) (كه سه دین بزرگ الهی یهود، مسیحیت و اسلام خود را به وی منسوب می‌دارند) بر این اصل پای‌فشرد. لذا هیچ فردی را نمی‌توان پیرو راستین ادیان الهی نامید مگر آن كه این اصل بنیادین را بپذیرد و شعار همه‌ی مسلمین نیز به پیروی از پیامبر گرامی خویش صلی‌الله‌علیه‌و‌آله كلمه‌ی «لا‌اله‌الا‌الله» است یعنی خدایی جز «الله» نیست. یعنی او فقط شایسته‌ی پرستش است و تنها باید سرِ بندگی به آستان او سایید.
توحید و یكتاپرستی، نخستین اصلی است كه خداوند، همه‌ی پیامبران را برای ابلاغ و نشر آن در میان بشر،مبعوث ساخت و به ویژه ابراهیم خلیل(ع) (كه سه دین بزرگ الهی یهود، مسیحیت و اسلام خود را به وی منسوب می‌دارند) بر این اصل پای‌فشرد
مسلمانان به رغم اختلافی كه در برخی مسایل با هم داشتند در ایمان به اصل «توحید» متحد بودند و بین سنن و عقاید مشترك خویش (همچون «شفاعت‌خواهی از اولیای الهی» و «احترام به قبور پاكان») با این اصل اساسی، هیچ نوع جدایی و تضاد نمی‌دیدند. به گونه‌ای كه فی‌المثل، حاجیان از تربت حمزهعلیه‌السلام (سید شهیدان اُحُد) تسبیح می‌ساختند و خاقانی شروانی – قصیده سرای بزرگ قرن 6 هجری به زایرین مرقد سلمان (صحابی بزرگ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ) در مداین نیز توصیه می‌كرد كه چنین كنند:
گر زاد ره مكه، تحفه‌ست به هر شهری/تو زاد مـدائن بر تحفـه زپـی شـروان/هركس برد از مكـه، سبحه ز گِل حمزه/پس تو زمدائن بر، سبحه ز گِل سلمان(1)
و از این سخن نه تنها كسی بر نمی‌آشفت، بلكه بزرگان مكه قصایدش را به آب زر می‌نوشتند و خلیفه نیز وی را به حضور می‌پذیرفت...
امر، چنین بود تا این كه در آغاز قرن هشتم هجری فردی موسوم به احمد بن تیمیه، روی برخی از سنن و عقاید رایج مسلمین انگشت اعتراض نهاد و گرایش به آنها را مایه‌ی شرك و دوری از توحید پنداشت. برای نمونه، مدعی شد كه شفاعت اولیا در روز رستاخیز، واقعیت دارد ولی درخواست شفاعت از آنان در این جهان، شرك است!
ما در طول مباحث آینده به یكایك ادعاهای ابن‌تیمیه از دیدگاه قرآن و سنت قطعی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نظر افكنده و صحت وسقم آنها را به منطق وحی، محك خواهیم زد. اما پیش از آن، تأسف خویش را از این نكته پنهان نمی‌‌كنیم كه طرح این مباحث «تفرقه‌انگیز» از سوی ابن تیمیه، دقیقا در زمان و مكانی صورت گرفت كه امت اسلام یكی از بحرانی‌ترین دوران عمر خویش را طی می‌كرد و زیر فشار شدید «صلیبیان» و «مغولان» بیش از هر زمان نیازمند «اتحاد» و «همدلی» جهت دفع هجمه‌ی دشمن بود.
بررسی تاریخ زندگی ابن تیمیه و اوضاع اسفبار مسلمین در عصر وی، نكته‌های بسیاری را برای عبرت از تاریخ در بر دارد.....
تأسف خویش را از این نكته پنهان نمی‌‌كنیم كه طرح این مباحث «تفرقه‌انگیز» از سوی ابن تیمیه، دقیقا در زمان و مكانی صورت گرفت كه امت اسلام یكی از بحرانی‌ترین دوران عمر خویش را طی می‌كرد و زیر فشار شدید «صلیبیان» و «مغولان» بیش از هر زمان نیازمند «اتحاد» و «همدلی» جهت دفع هجمه‌ی دشمن بود
جهان اسلام در آن تاریخ، نیاز به بزرگ‌مردی داشت كه مصمم و قاطع به پا خیزد و با تكیه بر «مشتركات» مسلمین (خدا، رسول، قرآن و قبله‌ی واحد) همگان را به جهاد با خصم «مشترك» فراخواند و از آنان صفی واحد برضد صلیب و صهیون و صنم بسازد. ولی آنچه كه از ابن‌تیمیه سرزد، درست عكس این مقصود بود.
احمد بن تیمیه در سال 661 ه ق. 5 سال پس از سقوط خلافت بغداد در «حران» از توابع شام دیده به جهان گشود و تحصیلات اولیه را تا 17 سالگی در آن سرزمین به پایان برد. حمله‌ی مغولان به اطراف شام ترس عجیبی در دل‌ها افكنده بود و این امر سبب شد كه عبدالحلیم، پدر احمد، همراه خانواده و جمعی از بستگان، حران را به سوی دمشق ترك گوید و در آنجا اقامت كند. تا سال 698، چیزی از احمد شنیده نشد، ولی از آغاز قرن هشتم به تدریج افكار شاذ وی ظهور و بروز یافت. خصوصا موقعی كه ساكنین «حماة» از وی خواستند آیه‌ی «الرحمن علی العرش استوی» را تفسیر كند. در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند جایگاهی در فراز آسمانها كه بر عرش و سریری تكیه زده است، تعیین كرد! (2)
بسیاری از مسلمانان (به ویژه شیعیان) خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته و برتر از آن می‌شمارند كه در مكان خاصی محدود و محاط شود. زیرا آیاتی چون «لیس كمثله شئ» و «لم‌یكن له كفوا احد» با مفهوم روشن خود آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است. اما ابن تیمیه از آیه‌ی مزبور تفسیری ارائه داد كه مخالف آیات فوق و مستلزم شباهت خداوند به انسانهاست.
انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن غوغایی به راه افكند و علما از جلال الدین حنفی (قاضی وقت) محاكمه‌ی وی را خواستار شدند. قاضی او را احضار كرد ولی وی از حضور در محكمه سرباز زد.
ابن تیمیه پیوسته افكار عمومی را با نظر دادن بر خلاف آرای مشهور و رایج مسلمین، متشنج می‌كرد تا این كه در سال 705 در دادگاه محكوم و به مصر تبعید شد. وی در سال 707 از زندان آزاد شد ولی تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظریات خود پرداخت، تا اینكه مجددا در سال 721 محكوم به زندان شد و در 728 در زندان در گذشت.(3)
ذكر بیانیه‌هایی كه عالمان بزرگ شام و مصر درباره‌ی ابن تیمیه صادر كرده‌اند، در این مختصر نمی‌گنجد، لذا به گزیده‌ای از آنها اكتفا می‌كنیم تا نقش او در تشویش افكار عمومی آن زمان و پاشیدن بذر نفاق روشن شود.
شك نیست كه ابن تیمیه، در كنار نقاط ضعف فراوان خود، نقاط مثبتی نیز داشته است و «بد مطلق نباشد در جهان». منتها هواداران وی تنها به نقاط مثبت او چشم دوخته و با چشم‌پوشی از خطاهای او به ستایش مطلق وی پرداخته‌اند ولی آزاد اندیشان كه «حقیقت» را بیشتر از «افلاطون» دوست دارند به هردو جنبه نظر افكنده و نقادانه با وی برخود كرده‌اند
ابن بطوطه جهان‌گرد معروف در سفرنامه‌‌ی خود معروف به «رحله ابن بطوطه» می‌نویسد: «من در دمشق فقیه بزرگ حنابله تقی‌الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گفت ولی در عقل او چیزی بود (4)، آن‌گاه می‌افزاید:
او در یكی از جمعه‌ها در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود و من نیز شركت كردم از جمله گفتار او این بود:
خداوند (از عرش) به آسمان نخست فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر، این سخن را به گفت و یك پله از منبر پایین آمد. در این هنگام فقیهی مالكی به نام «ابن‌الزهرا» به مقابله برخاست و سخن او را رد كرد. مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و كفش زدند.»(5)
این نمونه‌ای از عقاید اوست كه شاهد عینی كاملا بی‌طرف با گوش خود شنیده و دیده است هرگاه مردی با این پایه از درایت و آگاهی از عقاید و معارف به تحلیل بپردازد باید از پی‌آمدهای آن به خدا پناه برد.
شك نیست كه ابن تیمیه، در كنار نقاط ضعف فراوان خود، نقاط مثبتی نیز داشته است و «بد مطلق نباشد در جهان». منتها هواداران وی تنها به نقاط مثبت او چشم دوخته و با چشم‌پوشی از خطاهای او به ستایش مطلق وی پرداخته‌اند ولی آزاد اندیشان كه «حقیقت» را بیشتر از «افلاطون» دوست دارند به هردو جنبه نظر افكنده و نقادانه با وی برخود كرده‌اند. شخصیتهای زیر كه هریك در عصر خود از استوانه‌های علمی شام و مصر به شمار می‌رفته‌اند دیدگاه‌های ابن تیمیه را با آموزه‌‌های انبیا و اولیای الهی مغایر شمرده و در نقد و رد وی كتاب نوشته‌اند:
1. شیخ صفی‌الدین هندی ارموی (644-715 ه ق)
2. شیخ شهاب‌الدین بن جهبل كلابی حلبی (م 733)
3. قاضی‌القضاة كمال الدین زملكانی (667-733)
4. شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی (م748)
5. صدر‌الدین مرحّل (متوفی 750)
6. علی بن عبدالكافی سُبكی (م756)
7. محمدبن شاكر كتبی (م 764)
8. ابومحمد عبدالله بن اسعد یافعی (698-768)
9. ابوبكر حصنی دمشقی (م829)
10. شهاب‌الدین احمد بن حجر عسقلانی (م852)
11. جمال‌الدین یوسف بن تغری اتابكی (812-874)
12. شهاب‌الدین بن حجر هیتمی (م973)
13. ملا علی قاری حنفی (م1016)
14. ابوالأیس احمد بن محمد مكناسی معروف به ابوالقاضی (960-1025)
15. یوسف بن اسماعیل بن یوسف نبهانی (1265-1350)
16. شیخ محمد كوثری مصری (م1371)
17. شیخ سلامه قضاعی عزامی (م 1379)
18. شیخ محمد ابوزهره (1316-1396) (6)
انتقادات مستمر دانشمندان وقت موجب انزوای ابن تیمیه شد و مرامش به تدریج در طاق نسیان قرار گرفت. چندان‌كه دیگر كسی از افكار وی دم نمی‌زد،‌ گویی در جهان چنین كسی نبوده و چنین افكاری را عرضه نكرده است. دانشمندان مذكور، به حق، به وظیفه‌ی خویش در مقابله با انحرافات وی عمل كرده و به سخن رسول‌خدا تجسم بخشیدند
برخی از این شخصیت‌ها كتابهای مستقلی در نقد آرای ابن تیمیه نوشته‌اند. همچون تقی‌الدین سبكی كه در نقد ابن تییمیه دو كتاب به نامهای «شفاء السقام فی زیارة خیر الانام» و «الدرة المضیة فی الرد علی ابن تیمیه» دارد.
برای آن كه خواننده‌ی گرامی از داوری دانشمندان بززگ اهل سنت نسبت به افكار ابن تیمیه مطلع شود، نمونه‌وار به برخی از سخنان آنان اشاره می‌كنیم:
شمس‌الدین ذهبی، دانشمند مشهور اهل سنت در علم حدیث و رجال و درایه سرآمد عصر خویش بود و هم‌چون ابن تیمیه آیین حنبلی داشت. وی در نامه‌ی بلند و پند آمیزش به ابن تیمیه چنین می‌نویسد:
آیا وقت آن نرسیده است كه از جهالت دست‌برداری و توبه كنی؟ بدان كه تو به دهه‌ی هفتاد عمر خود گام نهاده‌ای و مرگ نزدیك شده است. به خدا قسم فكر نمی‌كنم تو به یاد مرگ باشی. بلكه كسانی را هم كه به یاد مرگ هستند، تحقیر می‌كنی! فكر نمی‌كنم سخن مرا بپذیری و به پند من گوش دهی. بلكه بر آنی كه در برابر نامه‌ی كوتاه من دراز گویی كنی تا من رشته‌ی سخن را قطع كنم. تو پیوسته در فكر تفوق بر من هستی تا من سكوت اختیار كنم.
تو كه با من – كه می‌‌دانی دوستت هستم- این چنین می‌كنی، پس با دشمنانت چه خواهی كرد؟ به خدا قسم در میان دشمنان تو، افراد صالح و خردمند و دانشور فراوانند. چنان كه در بین دوستانت نیز افراد گنهكار و دروغگو و نادان و بیعار زیاد به چشم می‌خورد. بدان كه من خوشحالم كه در ظاهر از من بدگویی كنی ولی در باطن از نصیحتم پند گیر. رحمت خدا بر آن كس كه عیبم را به رسم هدیه به من بازگو كند....(7)
سُبكی، محقق هم‌عصر ابن تیمیه، معتقد است «ابن تیمیه- در پوشش پیروی از كتاب و سنت و دعوت مردم به حق و هدایتشان به سوی بهشت- در عقاید اسلامی بدعت گذاشت و اركان اسلام را در هم‌ شكست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخنی گفت كه لازمه‌ی آن جسمانی بودن خدا و مركب بودن ذات اوست تا آنجا كه به ازلی بودن عالم ملتزم شد و با این سخنان حتی از 73 فرقه نیز بیرون رفت!» (8)
ابن شاكر كتبی در شرح حال ابن تیمیه از رساله‌ای یاد می‌كند كه وی درباره‌ی فضایل معاویه و عدم جواز لعن یزید نوشته است. (9) ابن حجر هیتمی دانشمند اهل سنت كه همگان به فضل وی اعتقاد دارند، ابن‌تیمیه را فردی می‌داند كه: «خدا او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پیشوایان اهل سنت بر فساد افكار و اقوال او تصریح دارند. هركس می‌خواهد از عقاید وی آگاه شود به كتابهای ابوالحسن سُبكی و فرزندش تاج‌الدین و امام اهل سنت عز بن جماعة و غیر آنان رجوع كند. سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعت‌گذار، گمراه و گمراه‌گر و غیر معتدل است. خداوند، به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شر عقیده و راه و رسم وی حفظ كند» (10)
انتقادات مستمر دانشمندان وقت موجب انزوای ابن تیمیه شد و مرامش به تدریج در طاق نسیان قرار گرفت. چندان‌كه دیگر كسی از افكار وی دم نمی‌زد،‌ گویی در جهان چنین كسی نبوده و چنین افكاری را عرضه نكرده است. دانشمندان مذكور، به حق، به وظیفه‌ی خویش در مقابله با انحرافات وی عمل كرده و به سخن رسول‌خدا تجسم بخشیدند، آنجا كه می‌فرماید:
«اذا ظهرت البدع فی امتی فعلی العالم أن یظهر علمه فمن لم‌یفعل فعلیه لعنة الله» (11)
«آنگاه كه بدعت‌ها در جامعه آشكار می‌شود لازم است دانشمندان با روشنگری‌های عالمانه‌ی خویش با آنها به مبارزه برخیزند، پس هركس چنین نكند لعنت خدا بر او باد»
بر اثر مبارزات یاد شده، از مكتب ابن تیمیه جز در كتابهای شاگرد وی،‌ ابن قیم جوزی (691-751) نامی باقی نماند. حتی خود ابن قیم نیز در كتاب «الروح» به چالش با استاد خود برخاسته است.
اكنون باید دید چگونه این مكتب بار دیگر در قرن 12 هجری از زاویه‌ی انزوا و گم‌نامی به در آمد و برخی مجددا به نشر و ترویج آن پرداختند؟
 

1) دیوان خاقانی، مقدمه‌ی محمد عباسی، امیركبیر تهران 1336 ص 323                           
2) رساله‌ی حمویه، ص 492 ضمن مجموعه‌ی «الرسائل الكبری». جالب این است كه ابن تیمیه با آیه‌ی «یا هامان ابن لی صرحا لعلی ابلغ اسباب السموات فأطلع الی اله موسی» استدلال می‌كند  و ملاك حقیقت را،‌ تصور منحط و مادی فرعون از این كه خدای موسی در آسمانهاست، می‌گیرد.
3) البدایة و النهایة ابن كثیر دمشقی 14/52
4) متن عبارت عربی ابن بطوطه «وكان فی عقله شئ» برای حفظ امانت به ترجمه‌‌ی تحت‌اللفظی بسنده كردیم.
5) رحلة ابن بطوطه: 95-96 طبع دار صادر 1384
6) برای آگاهی از نظریات اشخاص فوق به كتاب «بحوث فی الملل و النحل» ج4 صص 37-50  مراجعه كنید
7) تكملة السیف الصقیل صص 109-192
8) الدرة المضیة فی الرد علی ابن تیمیه، سُبكی، ص 5
9)  فوات الوفیات، كتبی: 1/77
10)  الفتاوی الحدیثة: 86 تطهیر الفؤاد: چاپ مصر،‌ نگارش شیخ محمد بخیت.
11) الكافی: 1/54، باب البدع و الرأی، حدیث 1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم
 
 
در بررسی اندیشه‌ی ابن تیمیه بر این نكته انگشت تأكید نهادیم كه: ابن تیمیه در عصری می‌زیست كه مسلمانان از شرق و غرب در معرض حمله‌ی مغولان و صلیبیان قرار داشتند و «اتحاد بر پایه‌ی اصول مشترك اعتقادی» نیاز فوری و حیاتی آنها بود.
در چنان وضعیت دشواری كه حقیقتا «از منجنیق فلك، سنگ فتنه می‌بارید»... بی‌گمان باید گفت كه ابن‌تیمیه بدترین و نامناسبترین زمان و مكان را برای طرح آراء تفرقه‌انگیز خود، انتخاب كرده بود.
به هر روی افكار او از همان روز نخست توسط اندیشمندان بزرگ مسلمان در بوته‌ی نقد قرار گرفت و آن نقدهای مستدل و كوبنده، مكتب وی را به سرعت مطرود و منزوی ساخت. مع‌الوصف حدود 5 قرن پس از ابن‌تیمیه، آراء وی توسط فردی موسوم به محمد بن عبدالوهاب از زاویه‌ی انزوا وگمنامی به درآمد و با ترویج آن به قوه‌ی شمشیر، موجی نو از تفرقه و كشتار بین مسلمانان به راه افتاد.
متأسفانه طرح مجدد افكار ابن‌تیمیه از سوی محمد بن عبدالوهاب همچون طرح آنها توسط خود ابن تیمیه در شرایط واوضاع تاریخی بسیار نامناسبی صورت گرفت كه از جهاتی شاید بتوان گفت سخت‌تر و ناگوارتر از اوضاع زمان ابن تیمیه بود. تو گویی اساسا وضع این افكار برای ایجاد شكاف و اختلاف میان مسلمین، آن هم در بدترین اوضاع و شرایط تاریخی بود.
حدود 5 قرن پس از ابن‌تیمیه، آراء وی توسط فردی موسوم به محمد بن عبدالوهاب از زاویه‌ی انزوا وگمنامی به درآمد و با ترویج آن به قوه‌ی شمشیر، موجی نو از تفرقه و كشتار بین مسلمانان به راه افتاد
ترویج آراء ابن تیمیه از سوی محمد بن عبدالوهاب (كه عنوان مكتب وهابیت را به خود گرفت) و سپس حمله‌ی وهابیان با پشتیبانی سیاسی- نظامی شیوخ برخی از قبایل «نجد» به مناطق مسلمان‌نشین حجاز و عراق و شام و یمن، در دهه‌های نخست قرن 13 هجری و قرن 19 میلادی صورت پذیرفت و این در حالی بود كه امت اسلام از چهار سو مورد هجمه‌ی شدید استعمارگران صلیبی قرار داشت:
انگلیسی‌ها بخشی عظیم از هند را – با زور و تزویر- از دست مسلمانان خارج ساخته و با پایان دادن به شوكت امپراتوری مسلمان تیموری، خواب تسخیر پنجاب و كابل و سواحل خلیج فارس را می‌دیدند و قشون آنان گام به گام به سمت جنوب و غرب ایران پیشروی می‌كرد.
فرانسوی‌ها به رهبری ناپلئون مصر و سوریه و فلسطین را با قوه‌ی قهریه اشغال كرده و در حالی كه به امپراتوری مسلمان عثمانی چنگ و دندان نشان می‌دادند، در اندیشه‌ی نفوذ به هند بودند.
روس‌های تزاری (كه مدعی جانشینی «سزارهای مسیحی» روم شرقی بودند) با حملات مكرر به ایران و عثمانی می‌كوشیدند قلمرو حكومت خویش را از یك‌سو تا قسطنطنیه وفلسطین و از سوی دیگر تا خلیج فارس گسترش دهند و بدین منظور، اشغال نظامی متصرفات ایران و عثمانی در اروپا و قفقاز را در صدر برنامه‌های خود قرار داده بودند.
حتی آمریكایی‌ها نیز چشم طمع به كشورهای اسلامی شمال آفریقا دوخته و با گلوله‌باران شهرهای لیبی و الجزایر سعی در رخنه و نفوذ به جهان اسلام داشتند. جنگ اتریش با عثمانی بر سر صربستان و همكاری ناوگان جنگی هلند با انگیسی‌ها در محاصره‌ی نظامی پایتخت الجزایر نیز در همین دوران بحرانی صورت پذیرفت.
عبدالوهاب در كتاب كشف الشبهات می‌نویسد: كسانی كه فرشتگان و پیامبران و اولیاءالله را شفیع قرار داده و به وسیله‌ی آنان نزد پروردگار تقرب می‌جویند، خونشان حلال و قتل آنان جایز است
در چنین دوران سختی كه مسلمانان نیاز حیاتی به همدلی و همكاری بر ضد دشمن مشترك داشتند، محمد بن عبدالوهاب مسلمانان را به جرم «شفاعت‌خواهی از پاكان» و «زیارت قبور اولیاء خدا» مشرك و بت‌پرست و واجب القتل خواند و اعراب بادیه‌نشین را برانگیخت كه مناطق سنی‌نشین و شیعه‌نشین حجاز و عراق و شام و یمن را به خاك و خون بكشند و اموال مسلمین را به عنوان غنیمت جهاد با كفار به غارت برند.
نكته‌ی بسیار عجیب و غیرقابل هضم در این كار، جریان فتوای محمد‌بن عبدالوهاب (به عنوان یك فقیه مسلمان) به تكفیر مسلمانان جهان و تشویق و تحریض پیروان خویش به قتل و غارت فجیع آنان به اتهام شرك و بت‌پرستی است كه صحنه‌های جانگذازی در طول دو قرن اخیر پیش آورده است چنین فتوایی در بین پیروان الهی كمتر سابقه دارد.
وی در كتاب كشف الشبهات می‌نویسد: كسانی كه فرشتگان و پیامبران و اولیاءالله را شفیع قرار داده و به وسیله‌ی آنان نزد پروردگار تقرب می‌جویند، خونشان حلال و قتل آنان جایز است.(1)
خشونت و قساوتی كه در ذات این مكتب نهفته و مظاهر آن ترورهای فجیع پاكستان و افغانستان است بسیار دور از باور
است.

 
1) كشف‌الشبهات صص 58-87 چاپ دارالقلم
فصل جهارم
 
 
محمد‌بن عبدالوهاب در سال 1115 در شهر عُیَینه از توابع نجد دیده به جهان گشود. پدر وی، عبدالوهاب از قضات آن شهر به شمار می‌رفت. محمد، فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت. سپس برای تكمیل معلومات رهسپار مدینه‌ی منوره شد و در آنجا به تحصیل حدیث و فقه پرداخت.
در دوران تحصیل در مدینه، گه‌گاه مطالبی بر زبانش جاری می‌شد كه از عقایدی خاص حكایت داشت، چندان كه اساتید وی نسبت به آینده‌اش نگران شده و می‌گفتند: اگر این فرد به تبلیغ بپردازد گروهی را گمراه خواهد كرد. (1)
چندی بعد، محمد‌بن عبدالوهاب مدینه را به سوی نقاط دیگر ترك كرد و چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد و یكسال در كردستان و دو سال در همدان اقامت گزید. اندك زمانی نیز رحل اقامت در اصفهان و قم افكند و آنگاه از طریق بصره آهنگ احساء كرد و از آنجا به «حُرَیمله» اقامتگاه پدرش رفت.
تا زمانی كه پدرش در قید حیات بود وی كمتر سخن می‌گفت. تنها گاه میان او و پدرش نزاعی در می‌گرفت. ولی پس از درگذشت پدر به سال 1153 ق، پرده از روی عقاید خود برداشت. (2)
محمد‌بن عبدالوهاب در سال 1115 در شهر عُیَینه از توابع نجد دیده به جهان گشود. پدر وی، عبدالوهاب از قضات آن شهر به شمار می‌رفت. محمد، فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت. سپس برای تكمیل معلومات رهسپار مدینه‌ی منوره شد و در آنجا به تحصیل حدیث و فقه پرداخت
تبلیغات محمد بن عبدالوهاب در شهر حریمله افكار عمومی را برآشفت، به گونه‌ای كه ناچار شد آنجا را به عزم اقامت در عیینه (زادگاهش) ترك كند. در عیینه با حاكم وقت، عثمان بن معمر، تماس گرفت و دعوت جدید خود را با او در میان نهاد و قرار شد كه او با پشتیبانی حاكم،‌ آیین خود را تبلیغ كند. ولی طولی نكشید فرمانروای احساء كه مقامی برتر از حاكم عیینه داشت عمل عثمان را ناروا شمرد و دستور داد هرچه زودتر محمد بن عبدالوهاب را از شهر عیینه بیرون كند.
بنابراین وی ناچار شد نقطه‌ی سومی را به نام درعیه برای اقامت برگزیند كه محمد بن سعود (جد آل سعود) بر آن حكومت می‌كرد. او دعوت خود را با حاكم درعیه در میان نهاد و هردو پیمان بستند كه رشته‌ی دعوت از آنِ محمد بن عبدالوهاب و زمام حكومت در دست محمد بن سعود باشد. برای استحكام این روابط، ازدواجی نیز بین دو خانواده صورت گرفت.
محمد بن عبدالوهاب تبلیغ خود را در پرتو قدرت حاكم آغاز كرد. به زودی هجوم به قبایل اطراف و شهرهای نزدیك شروع شد و سیل غنایم از اطراف و اكناف به شهر درعیه كه شهر فقیر و بدبختی بود، سرازیر گشت. این غنایم چیزی جز اموال مسلمانان منطقه‌ی نجد نبود كه با متهم شدن به شرك و بت‌پرستی، اموال و ثروتشان بر سپاه محمد بن عبدالوهاب حلال شده بود تا آنجا كه آلوسی كه خود تمایلات وهابی‌گری دارد، از مورخی به نام ابن بُشر نجدی چنین نقل می‌كند:
«من در آغاز كار،‌ شاهد فقر و تنگدستی مردم درعیه بودم ولی بعدا این شهر در زمان سعود (نوه‌ی محمد بن سعود) به صورت شهری ثروتمند درآمد، تا آنجا كه سلاحهای مردم آن، با زر و سیم زینت یافته بود. بر اسبان اصیل و نجیب سوار می‌شدند و جامه‌های فاخر در بر می‌كردند و از تمام لوازم ثروت بهره‌مند بودند، به حدی كه زبان از شرح آن قاصر است.»(3)
دو چیز به انتشار دعوت محمد بن عبدالوهاب در میان اعراب بادیه‌نشین نجد كمك كرد:
1. حمایت سیاسی و نظامی آل سعود.
2. دوری مردم نجد از تمدن و معارف و حقایق اسلامی.
جنگ‌هایی كه وهابیان در نجد و خارج از نجد (همچون حجاز و یمن و شام و عراق) می‌كردند، جاذبه‌ای دل‌فریب داشت: ثروت هر شهری كه با قهر و غلبه بر آن دست می‌یافتند، بر مهاجمین حلال بود، اگر می‌توانستند آن را جزو متصرفات و املاك خود قرار می‌دادند و در غیر این صورت به غنایمی كه به دست‌ آورده ‌بودند، اكتفا می‌كردند. (4)
هر اندیشه‌ی نوظهوری _ خاصه اگر در پوشش «توحید» عرضه شود _ در روزهای نخست توجه مردم را به خود جلب می‌كند، ‌خاصه در جایی كه مردم آن از علم و دانش دور باشند. روزی كه محمد‌ بن عبدالوهاب كار خود را در نقاب دعوت به توحید و مبارزه با شرك آغاز كرد، برخی از شخصیت‌های نجد و یمن به سوی وی اقبال كردند. برای نمونه زمانی كه موج دعوت او به یمن رسید امیر محمد بن اسماعیل (1099- 1186) مؤلف كتاب «سبل السلام فی شرح بلوغ المرام» قصیده‌ای بلند بالا در مدح محمد‌بن عبدالوهاب سرود كه مطلع‌ آن چنین بود:
 
                 سلامٌ‌ علی نجدٍ‌ و من حلَّ فی نجد              
و ان كان تسلیمی علی البُعد لایُجدی
یعنی:‌ درود بر نجد و كسی كه در آن قرار دارد، هرچند درود من از این راه دور سودمند نیست
 
ولی همو، هنگامی كه خبرهای ناگواری از قتل و غارت وهابیان را دریافت كرد و فهمید كه محمد‌بن عبدالوهاب به تكفیر مسلمانان پرداخته و برای مال و جان آنها بهایی قایل نیست، از سروده‌ی پیشین خود پشیمان گشت و قصیده‌ای نو سرود كه با این بیت آغاز می‌شد:
                          رَجَعت عن القول الذی قلت فی النجدی      و قد صح لی عنه خلاف الذی عندی (5)
یعنی: من از گفتار پیشین خود در حق آن مرد نجدی بازگشتم، زیرا خلاف آنچه درباره‌ی وی می‌پنداشتم برایم ثابت شد.
كشتار وهابیان در عتبات عالیات به راستی صفحه‌ای سیاه در تاریخ اسلام است. صلاح‌الدین مختار كه از نویسندگان وهابی است می‌نویسد: در سال 1216 ق. امیر سعود با قشون بسیار متشكل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط،‌ به قصد عراق حركت كرد. وی در ماه ذی القعده به شهر كربلا رسید و آنجا را محاصره كرد.
سپاهش برج و باروی شهر را خراب كرده،‌ به زور وارد شهر شدند و بیشتر مردم را كه در كوچه و بازار و خانه‌ها بودند به قتل رساندند. سپس نزدیك ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند و در نقطه‌‌ای به نام ابیض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیه،‌ به نسبت هر پیاده یك سهم و هر سواره دو سهم، بین مهاجمین تقسیم شد.(6)
دو چیز به انتشار دعوت محمد بن عبدالوهاب در میان اعراب بادیه‌نشین نجد كمك كرد:
1. حمایت سیاسی و نظامی آل سعود.
2. دوری مردم نجد از تمدن و معارف و حقایق اسلامی.
ابن بشر، مورخ نجدی، درباره‌‌ی حملات وهابیان به نجف می‌نویسد: در سال 1220 سعود با سپاهی انبوه از نجد و اطراف آن، ‌به بیرون مشهد معروف در عراق (مقصود، نجف اشرف است) فرود آمد و سپاه خود را در اطراف شهر پراكنده ساخت. وی دستور داد باروی شهر را خراب كنند ولی سپاه او زمانی كه به شهر نزدیك شدند به خندق عریض و عمیقی برخوردند كه امكان عبور از روی آن وجود نداشت. در جنگی كه بین طرفین رخ داد، بر اثر تیراندازی از باروهای شهر،‌ جمعی از سپاهیان سعود كشته شدند و بقیه‌ی آنها از گرد شهر عقب نشسته به غارت روستاهای اطراف پرداختند. (7)
ممكن است تصور شود كه وهابیان تنها بلاد شیعه‌نشین را مورد تاخت و تاز خود قرار می‌دادند. ولی این تصور به هیچ‌وجه درست نیست و باید گفت كلیه‌ی مناطق مسلمان‌نشین حجاز و عراق و شام، آماج حملات آنها قرار داشت و تاریخ در این مورد، از هجوم‌های وحشیانه‌ای گزارش می‌دهد كه مجال شرح همه‌ی آنها در این مختصر نیست. نمونه‌وار به یك مورد اشاره می‌كنیم:
جمیل صدقی زهاوی در خصوص فتح طائف به دست وهابیان می‌نویسد: از زشت‌ترین كارهای وهابیان، قتل عام مردم است كه بر صغیر و كبیر رحم نكردند. طفل شیرخوار را بر روی سینه‌ی مادرش سر می‌بریدند. جمعی را كه مشغول فراگرفتن قرآن بودند همه را كشتند.
چون در خانه‌ها كسی باقی نماند به دكانها و مساجد رفتند و هر كه بود، حتی گروهی كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتابها را كه در میان آنها تعدادی مصحف شریف (قرآن) و نسخه‌هایی از صحیح بخاری و مسلم (از معتبرترین كتابهای حدیثی در نزد اهل سنت) و دیگر كتب حدیث و فقه بود در كوچه و بازار افكندند و آنها را پایمال كردند. این واقعه در سال 1217 اتفاق افتاد. (8)
وهابیان پس از قتل عام طائف، نامه‌ای به علمای مكه نوشته و آنان را به آیین خویش دعوت كردند. سپس صبر كردند تا ایام حج منقضی شد و حاجیان  از مكه بیرون رفتند، آنگاه قصد مكه نمودند.
به نوشته‌ی شاه فضل رسول قادری (هندی)، علمای مكه در كنار كعبه گرد آمدند تا به نامه‌ی وهابیان نجد پاسخ گویند، در حین گفتگو و مشاوره‌ی آنان، ناگهان جمعی از ستمدیدگان طائف داخل مسجد‌الحرام شدند و آنچه را بر آنان گذشته بود، بیان داشتند و در میان مردم شایع شد كه وهابیان به مكه آمده و كشتار خواهند كرد.
مردم مكه سخت در وحشت و اضطراب افتادند، چندان كه گویی قیامت برپا شده است. علما اطراف منبر (در مسجد‌الحرام) جمع شدند. ابوحامد خطیب به منبر رفت و نامه‌ی وهابیان و جواب علما در رد عقاید آنان را قرائت كرد. آنگاه خطاب به علما وقضات و ارباب فتوا گفت: گفتار نجدیان را شنیدید و عقایدشان را دانستید.
درباره‌ی آنان چه می‌گویید؟ همه‌ی علما و مفتیان مذاهب اربعه‌ی اهل سنت، از مكه‌ی مشرفه و سایر بلاد اسلامی كه برای ادای مناسك حج آمده بودند، به كفر وهابیان حكم كردند و بر امیر مكه واجب دانستند به مقابله‌ی با آنان بشتابد و افزودند كه بر مسلمین واجب است او را یاری كنند و با وی درجهاد شركت نمایند و هركس بدون عذر، تخلف كند، گنهكار بوده و هركس در این راه شركت كند مجاهد و در صورت كشته شدن شهید خواهد بود. در این امر، اتفاق نظر بود و فتوای مزبور را نوشتند و همه مهر كردند..... (9)
بدین‌گونه می‌بینیم كه آیین وهابیت از دیرباز از سوی كلیه‌ی فرق اسلامی (چه شیعه و چه اهل سنت)‌محكوم به بطلان بوده است.
 

1) جمیل الصدقی الزهاوی، الفجر الصادق، ص 17؛ سید احمد زینی الدحلان، فتنة الوهابیة ص66
2) آلوسی، تاریخ نجد، (صص) 111-113
3) تاریخ ابن بشر نجدی: 1/23
4) جزیرة العرب فی القرن العشرین ص 341
5) كشف الارتیاب، سید محسن امین ص8
6) تاریخ المملكة العربیة السعودیة: 3/73
7) عنوان المجد فی تاریخ نجد: 1/337
8) الفجر الصادق ص 22.
9) سیف الجبار المسلول علی الاعداء، شاه فضل رسول قادری،‌ استانبول 1395 ق، ص2 به بعد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 فصل پنجم

 
نخستین رد بر این كتب را برادر «محمد بن عبدالوهاب»، یعنی شیخ سلیمان بن عبدالوهاب، به نام «الصواعق الالهیه» نوشت. او در كتاب مزبور چنین آورد:
اموری كه وهابیان آن را موجب شرك و كفر دانسته و بهانه‌ی مباح بودن مال و جان مسلمانان می‌پندارند، در زمان ائمه‌ی اسلام به وجود آمده بود. ولی از هیچ یك از ائمه‌ی اسلام شنیده و روایت نشده است كه مرتكبین این اعمال را كافر یا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را صادر كرده باشند یا آن كه بلاد مسلمانان را همان‌گونه كه اینان می‌گویند، بلاد شرك و دارالكفر بنامند. (1)
پس از شیخ سلیمان، علما و شخصیتهای بسیاری از اهل سنت به نقد آرای محمد بن عبدالوهاب پرداخته‌اند كه اسامی برخی از آنها چنین است:
1. عبدالله بن لطیف شافعی، مؤلف «تجرید سیف الجهاد لمدعی الاجتهاد»
2. عفیف الدین عبدالله بن داود حنبلی، مؤلف «الصواعق و الردود»
3. محمد بن عبدالرحمن عفالق حنبلی، مؤلف «تحكم المقلدین بمن ادعی تجدید الدین»
4. احمد بن علی قبانی بصری، مؤلف رساله‌ای در نقد معتقدات فرزند عبدالوهاب.
5. شیخ عطاء‌الله مكی، مؤلف «العارم الهندی فی عنق النجدی»
اینها نمونه ا‌ی از دانشمندان اهل سنت‌اند كه در رد وهابیت كتاب نوشته‌اند و جز اینها كسان دیگری هم هستند كه اسامی آنان را می‌توانید در كتاب بحوث فی‌الملل و النحل (ج4 ص 355-359) بجویید.
در بین شیعیان نخستین ردّیه بر این مكتب، توسط فقیه و مرجع نامدار تشیع مرحوم آیت‌الله شیخ جعفر كاشف‌الغطاء نگارش یافت، كه تحت عنوان «منهج الرشاد لمن اراد السداد» حقایق را فاش ساخته و نسخه‌ای از آن را نزد امیر سعود بن عبدالعزیز (پادشاه متعصب وهابی) فرستاد.
سلاله‌ی پاك وی، مرحوم آیت‌الله شیخ محمد حسین آل كاشف الغطاء، نیز زمانی كه وهابیان در سال 1344 ق. دست به تخریب مراقد ائمه‌ی اهل بیت (علیهم‌السلام) در مدینه زدند، كتابی به نام «الآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات» نوشت و آراء آنان را به منطق وحی، نقد و رد نمود.
گسترده‌ترین كتابی كه از جانب علمای شیعه در نقد وهابیت به رشته‌ی تحریر درآمده، كتاب «كشف الارتیاب عن اتباع محمد بن عبدالوهاب» نوشته‌ی علامه و مصلح فقید آیت‌الله سید محسن عاملی است، كه مطالعه‌ی آن برای پژوهشگران مسایل مربوط به این مكتب مفید و راهگشاست. (2)
تجدید نظر طلبی در آیین وهابیت
وهابی‌گری براساس سلفی‌گری استوار می‌باشد كه با هر نوع تجدد و دگرگونی در زندگی بشر مخالف است. روزی كه عبدالعزیز بن عبدالرحمان در سال 1344 ق. بر حرمین شریفین (مكه و مدینه) مسلط شد، ناچار بود كه وضع حكومت خود را با اوضاع روز جهان تطبیق دهد و زندگی وهابیان را، كه براساس زندگی بدوی استوار بود، دگرگون سازد. لذا با ورود مظاهر تمدن جدید از قبیل تلگراف و تلفن و دوچرخه و اتومبیل و... موافقت كرد و این خود خشم پیروان متعصب او را برانگیخت و غائله‌ی فجیع و خونین «اخوان»‌ را پدید آورد كه در تاریخ،‌ مشهور است.
احمد امین، نویسنده‌ی مصری، ضمن بحث درباره‌ی وهابیان، سخنی دارد كه معرّف اندیشه‌ی واقعی آنان است و نشان می‌دهد كه آنچه امروز از آنان می‌بینیم، با معتقدات پیشین آنها كاملا مخالف است. احمد امین می‌نویسد:
وهابیان درباره‌ی تمدن جدید و خواسته‌های آن دقت و فكر نكردند. بسیاری از ایشان غیر از كشور خود، كشورهای دیگر اسلامی را به این علت كه به زعم آنان بدعت‌هایی در آنها رواج دارد، مملكت اسلامی نمی‌دانستند و معتقد بودند كه باید با آنها جنگید.
زمانی كه ابن‌سعود روی كار آمد، خود را با دو نیرو مواجه دید كه ناگزیر باید با آنها كنار می‌آمد. نخست: زمامداران امور دینی در نجد كه سخت به تعالیم محمد بن عبدالوهاب پایبند بودند و با هر چیز تازه‌ای به شدت مخالفت می‌كردند. دوم: موج تمدن جدید كه نظام حكومت، بسیاری از ابزار و وسایل آن را لازم داشت.
حكومت، حد وسط میان دو نیرو را گرفت. به این معنا كه سایر ممالك اسلامی را مسلمان دانست و نیز در جنب تعلیمات دینی، تعلیمات مدنی را قرار داد و اداره‌ی حكومت را برگونه‌ای از نظام جدید استوار ساخت. (3)
خوشبختانه، اولیای حكومت سعودی چندی است از منطق مقررات خشك و دست و پاگیر وهابیت در طرد «سنن و مواریث تاریخی مشترك» مسلمین و برخورد خشن و زننده با مقدسات آنان و نیز نفی هر پدیده‌ی نوظهور به بهانه‌ی «بدعت»، به ستوه آمده‌اند و این امر، همراه با ملاحظه‌ی واقعیتهای عریان و اغماض ناپذیر (چون فشار و تحكم روز‌افزون آمریكا و اسرائیل به ممالك اسلامی و عربی و حضور جدی و مؤثر جمهوری اسلامی ایران در كانون رهبری مبارزات ضد صهیونیستی و همزیستی مسالمت‌آمیز آن با  همسایگان خویش) سبب شده است كه اندك اندك تعدیلی در رفتار آنان نسبت به ایران اسلامی و بالاتر از آن،‌ تجدید نظر در قبول آموزه‌های خشك وهابیت و تكفیر مسلمین به وجود آید. از حكومتی كه هم اكنون عنوان «خادم الحرمین» را به خود گرفته و «میزبان» امت بزرگ اسلام در اجتماع باشكوه حج به شمار می‌رود، جز این تعدیل رویه و تجدید نظر، زیبنده نیست...

1) الاسلام فی القرن العشرین، ص 126-137
2) برای آگاهی از دیگر كتب علمای شیعه در نقد این مسلك، به كتاب «بحوث فی‌الملل و النحل» (ج4 ص 359-360) مراجعه شود.
3) زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث،‌ احمد امین، ص 20-21
 

 

 

 

 

 

 

 


فصل ششم
 
 
مرزهای توحید و شرك در عبادت
در میان امور فطری و احساسات پاك، مسأله‌ی یكتاپرستی از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشد و در حقیقت برنامه‌ی تمام پیامبران در دعوت به توحید و یكتاپرستی خلاصه می‌شود. چنان كه قرآن كریم می‌فرماید: «ولقد بعثنا فی كل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت» (در میان هر امتی پیامبری را برانگیختیم تا خدا را بپرستند و از پرستش طاغوت اجتناب ورزند) (1)
در تعریف مفهوم «عبادت و پرستش» از سه راه می‌توان بهره گرفت:
الف- مراجعه به فرهنگها
ب- بررسی مواردی كه لفظ عبادت در آن به كار می‌رود.
ج- تحلیل ویژگی‌های عبادت‌های قطعی مانند پرستش موحدان یا بت‌پرستان
این آیه و نظایر آن به روشنی گواهی می‌دهد كه «توحید در عبادت» و پرستیدن خدا و نفی پرستش غیر او، عصاره‌ی دعوت انبیا و یا گل سرسبد برنامه‌های آنان می‌باشد. از این رو كلیه‌ی شرایع ابراهیمی بر این اصل تأكید كرده و یكتاپرستی را در سرلوحه‌ی برنامه‌ی خود قرار داده‌اند.
 
مراتب توحید
توحید برای خود مراتب گوناگونی دارد و «توحید در پرستش» كه همه‌ی پیامبران برای دعوت به آن آمده‌اند، یكی از شاخه‌های «اصل توحید» است.
توحید در پرستش یا عبادت یعنی،‌ پرستش از آن خداست و غیر او هرچه و هركه هست بنده‌ی ناتوان اوست و همگی باید پیشانی بر آستان قدس الهی بسایند.
در میان مراحل گوناگون توحید، این مرحله رشته‌ی واقعی سخن ما را تشكیل می‌دهد،‌ هرچند بحث در مراحل دیگر نیز از اهمیت بالایی برخوردار است.
اینكه گفتیم توحید در عبادت، محور گفتار ماست نه به این معناست كه در كلیت این اصل و یا اساس آن شك و تردیدی وجود دارد تا به زدودن آن بپردازیم. زیرا همان‌طور كه یادآور شدیم كلیت این اصل خدشه‌بردار نبوده و پیروان تمامی شرایع آسمانی در «اساس آن» اتفاق نظر دارند و شعار همگان شعار قرآنی است كه دستور می‌دهد كه همگان بگویند «ایاك نعبد» (فقط تو را می‌پرستیم)
 
اصولا نام كسی را نمی‌توان مسلمان نهاد مگر این كه این اصل را بپذیرد و انكار این اصل با انكار اسلام یكسان است.
صرف نظر از اتفاق مسلمین بر توحید در عبادت و اینكه این اصل، نقطه‌ی مشترك در میان همگان است،‌ جواز و مشروعیت موضوعاتی مانند «شفاعت خواهی» از پیامبر یا بزرگداشت روز تولد او و مانند آنها،‌ مورد بحث و گفتگو واقع شده و برخی تصور كرده‌اند شفاعت‌خواهی از پیامبر یا اجتماع در روز ولادت او، نوعی عبادت و پرستش وی می‌باشد.
توحید در پرستش یا عبادت یعنی،‌ پرستش از آن خداست و غیر او هرچه و هركه هست بنده‌ی ناتوان اوست و همگی باید پیشانی بر آستان قدس الهی بسایند
از این جهت بحث ما باید بر تشخیص موارد ‌انجام گیرد تا روشن شود واقعیت این نوع درخواست‌ها و بزرگداشت‌ها چیست؟ «عبادت» پیامبر است، (پس شرك و نارواست) یا صرفا تكریم و احترام اوست (پس جایز بلكه مستحب می‌باشد)
حل مسئله در گرو این است كه عبادت به صورت منطقی و علمی تعریف شود تا در سایه‌ی آن موارد مشكوك و مشتبه را باز شناخته و «تكریم» را از «پرستش» جدا سازیم. زیرا چنانچه عبادت به صورت دقیق، تعریف نشود نمی‌توان درباره‌ی این نوع موارد داوری كرد.
 
تعریف منطقی عبادت
تعریف منطقی هرچیز، باید در عین اختصار «جامع و مانع» باشد. یعنی در عین فراگیری همه‌ی افراد و مصادیق شئ تعریف شده،‌ مانع از ورود مصادیق بیگانه در آن شود. در نتیجه ضابطه‌ای به دست آید كه بتوان در پرتو آن موارد «واقعی» عبادت را از موارد غیر آن تمیز داد و از خلط و اشتباه آنها باهم جلوگیری كرد. طبعا اگر ما به چنین تعریفی دست یابیم، بسیاری از مشكلات برطرف شده و اختلاف در داوری از میان می‌رود.
در تعریف مفهوم «عبادت و پرستش» از سه راه می‌توان بهره گرفت:
الف- مراجعه به فرهنگها
ب- بررسی مواردی كه لفظ عبادت در آن به كار می‌رود.
ج- تحلیل ویژگی‌های عبادت‌های قطعی مانند پرستش موحدان یا بت‌پرستان*
 
 
1- نحل:36 ________________________________________
منبع:

                                        1-خبر گذاری رسا
2-وهابیت مبانی فكری و كارنامه‌ی عملی نوشته: آیت‌الله جعفر سبحانی


 

 

 

 

  Converted & collection & Supported by :http://Majestymilitary.blogfa.com
  


اللهم عجل الولبک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 5:21 قبل از ظهر
ناتوی فرهنگی
بسم الله الّرحمن الّرحیم

ناتوی فرهنگی چیست؟ 

فصل اول

 بعد از پایان جنگ سرد و حذف تهدید نظامی شوروی كه هدف اصلی شكل گیری ناتو بود ، بسیاری از آگاهان استمرار حیات ناتو را غیرضروری دانستند . اما از آن جایی كه سیاست خارجی ایالات متحد آمریكا بر اساس یك دشمن و تهدید خارجی استوار است با تئوریزه كردن فضای بعد از جنگ سرد بر مبنای " جنگ تمدن ها " نه تنها استمرار حیات ناتو با ماهیت نظامی را ضروری دانستند بلكه با توجه به چالش جدید غرب در مقابل بیداری جهان اسلام ، شاهدیم كه دنیای غرب باز هم همچون گذشته با سردمداری آمریكا به صورت غیررسمی ، سازمانی را در حوزه فرهنگ ایجاد كرده كه به تعبیر مقام معظم رهبری می توان آن را " ناتوی فرهنگی " نام گذاشت.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههای استان سمنان در مورد ناتوی فرهنگی فرمودند :

من پریروز در روزنامه – البته سه ، چهار ماه قبل از این ، من مقاله اش را دیده بودم – گزارشی از تشكیل " ناتوی فرهنگی " را خواندم . یعنی در مقابل پیمان ناتو كه آمریكاییها در اروپا به عنوان مقابله  با شوروی سابق یك مجموعه  مقتدر نظامی به وجود آوردند ؛ اما برای سركوب هر صدای معارض با خودشان در منطقه خاورمیانه و آسیا و غیره از آن استفاده می كردند ، حالا یك ناتوی فرهنگی هم به وجود آْورده اند . این ، بسیار چیز خطرناكی است . البته حالا هم نیست ؛ سالهاست كه این اتفاق افتاده است .

مجموعه ی زنجیره ی به هم پیوسته  رسانه های گوناگون – كه حالا اینترنت هم داخلش شده است و ماهواره ها و تلویزیونها و رادیوها – در جهت مشخصی حركت می كنند تا سررشته ی تحولات جوامع را به عهده بگیرند ؛ حالا كه دیگر خیلی هم آسان و رو راست شده است .

در گرجستان كه یك تحول سیاسی اتفاق افتاد و جابجایی قدرت انجام گرفت ، یك سرمایه دار آمریكایی و صهیونیست یهودی – البته اسمش معروف است ، من نمی خواهم اسمش را بیاورم – اعلام كرد كه من ده میلیون دلار در كشور گرجستان خرج كردم و تحول سیاسی ایجاد كردم ؛ خیلی راحت . ده میلیون دلار خرج می كنند ، یك حكومت را كنار می گذارند ، یك حكومت دیگر را سر كار می آورند ! اینها باید روی مردم اثر بگذارند ؛ باید اجتماعات درست كنند . در اوكراین هم همین كار را كردند ؛ در جاهای دیگر هم همین كار را كردند . گاهی اوقات تأثیراتشان به شكل دیگری است و تعیین كننده است ؛ شاید این را در یك جمع دانشجویی دیگر گفته باشم كه ماهاتیر محمد ، نخست وزیر سابق مالزی – كه بسیار هم آدم پركار و دقیق و جدی و پایبندی بود – به تهران آمد ، به دیدن من هم آمد ؛ همان اوقات بود كه تحولات گوناگونی در آسیای شرقی اتفاق افتاده بود ؛ در مالزی ، اندونزی و تایلند ، و زلزله ی اقتصادی به وجود آمده بود . همین سرمایه دار صهیونیستی و بعد سرمایه دارهای دیگر ، با بازیهای بانكی و پولی توانستند چند تا كشور را به ورشكستگی بكشانند. در آن وقت ماهاتیر محمد به من گفت : من فقط همین قدر به شما بگویم كه ما یك شبه گدا شدیم ! البته وقتی كشوری وابستگی اقتصادی پیدا كرد و خواست نسخه های اقتصادی بانك جهانی و صندوق بین المللی پول را عمل بكند ، همین طور هم خواهد شد .

 

بخش اول ، تبیین ابعاد و پیشینه

در دهه 1920 و 1930 میلادی سه ایدئولوژی مختلف از متن فرهنگ و تمدن غربی سر بر آورد ، چالش های متقابل این سه ایدئولوژی و توسعه طلبی هر یك در نهایت منجر به جنگ جهانی دوم در سال 1939 گردید . لیبرال دموكراسی غرب به سردمداری آمریكا و كمونیسم شرق به رهبری اتحاد جماهیری شوروی در مقابل دشمن مشترك یعنی آلمان نازی به یك اتحاد موقت دست یافتند و در خلال جنگ سعی نمودند با تشكیل كنفرانس های گوناگون مثل یالتا ، تهران و سانفرانسیسكو نقشه سیاسی – ایدئولوژی دنیای بعد از جنگ را مهندسی كنند .

اما علی رغم موفقیت نسبی این دو قدرت در تعیین حوزه نفوذ و تقسیم جهان ، با پایان جنگ و نابودی دشمن مشترك اختلاف دو ابرقدرت پیروز در جنگ به زودی نمایان و جبهه بندی جدید و بلوك بندی قدرت با محوریت آمریكا و شوروی شكل گرفت و هر یك تهدید جدی علیه دیگری قلمداد می شد . از این روی هر یك از دو بلوك قدرت سر بر آورده از جنگ جهانی دوم درصدد تمهیدات لازم جهت مقابله با رقیب تدارك برآمدند. در همین راستا در سال 1949 یعنی حدود 4 سال پس از پایان جنگ جهانی دوم پیمان آتلانتیك شمالی ( ناتو ) با رهبری آمریكا و با حضور و عضویت كشورهای اروپای غربی با هدف مقابله با تهدیدات قدرت نظامی اتحاد جماهیری شوروی و تسلط بر منافع ملت ها شكل گرفت .

سازمان ناتو گرچه به بحث و بررسی مسایل سیاسی ، اقتصادی و حتی مسایل و مشكلات ناشی از جنگ اعضای خود هم می پرداخت ، اما جهت گیری و رویكرد اصلی آن نظامی بود . این سازمان در سال 1950 با لشكركشی به كره جنوبی دامنه نفوذ خود را تا جنوب شرق آسیا گسترش داد و با عضویت یونان و تركیه در سال 1952 حوزه مدیترانه را نیز ضمیمه حضور نظامی خود كرد . بعد از مدتی با شكل گیری سازمان " سنتو " بین تركیه ، ایران و پاكستان  و اعمال سیاست سد نفوذ ( Containments) یك كمربند امنیتی از اروپا تا منتهی الیه آسیا در مقابل تهدید و نفوذ شوروی ایجاد كردند .

ناتو با ایجاد تأسیسات پایه ای مشترك در زمینه هایی مانند دفاع هوایی و سیستم مخابراتی واحد ، توسعه و استاندارد سازی جنگ افزارهای خود نه تنها در كشورهای عضو قدرت خود را نهادینه كرد بلكه اعضای این پیمان حضور نظامی خود را جهت تسلط بر منابع دیگر كشورها به حوزه خارج از ناتو هم گسترش دادند .

بعد از پایان جنگ سرد و حذف تهدید نظامی شوروی كه هدف اصلی شكل گیری ناتو بود ، بسیاری از آگاهان استمرار حیات ناتو را غیرضروری دانستند . اما از آن جایی كه سیاست خارجی ایالات متحد آمریكا بر اساس یك دشمن و تهدید خارجی استوار است با تئوریزه كردن فضای بعد از جنگ سرد بر مبنای " جنگ تمدن ها " نه تنها استمرار حیات ناتو با ماهیت نظامی را ضروری دانستند بلكه با توجه به چالش جدید غرب در مقابل بیداری جهان اسلام ، شاهدیم كه دنیای غرب باز هم همچون گذشته با سردمداری امریكا به صورت غیررسمی ، سازمانی را در حوزه فرهنگ ایجاد كرده كه به تعبیر مقام معظم رهبری می توان آن را " ناتوی فرهنگی " نام گذاشت .

 

چیستی ناتوی فرهنگی

ماهیت فرهنگی ناتو بر خلاف آنچه تصور می شود جدا و متفاوت از ناتو با رویكرد نظامی نیست . امروز ماهیت فرهنگی ناتو صورتی تكامل یافته و رشد داده شده و در حقیقت یك مرحله بلوغ از همان ناتوی سابق است كه البته این بار جنبه میلیتاریستی ، جزء كوچكی و در حقیقت بخش خردی از حركت كلان نظام سلطه برای تضمین " آینده برای خود " است.

ارگان نظامی ناتو ، با ابزار ناتوی فرهنگی ، مثل رسانه ، به عنوان یك سرباز نگاه می كند و مدیریت ناتوی فرهنگی در سطح كلان به كل ارگان نظامی به عنوان یك لشگر از نیروی نبرد خود می نگرد.

در حقیقت میدان نبرد امپریالیسم بر علیه نیروی مقاوم در مقابل سلطه نظام استعمار جهانی ، آن چنان گسترده شده كه جنبه نظامی در آن به این سو و آن سو می غلتد ، و گه گاه در گوشه و كنار آتش جنگ بپا می كند ، اما در این میدان نبرد سربازان متعدد فرهنگی با پشتیبانی مسایل اقتصادی در كنار سربازان نظامی به نبرد با اندیشه مقاوم در مقابل نظام سلطه مشغولند .

بدین ترتیب می توان ماهیت نظام سلطه را در میدان نبرد برای تضمین " آینده برای خود " متشكل از اجزائی به شرح زیر دانست :

الف : وجه غالب ، كه ماهیتی ضد فرهنگی دارد و اساس آن بر تخریب پایه ها و بنیان فرهنگی و ایدئولوژی كشورهای مقاوم در مقابل نظام سلطه بنا شد . این بخش به كمك ابزار متعددی محقق می شود كه مهمترین آنها تخریب روند بیداری جهان اسلام ، دامن زدن به اختلاف شیعه و سنی ، ترویج فساد و ابتذال اخلاقی ، تبلیغ و ترویج عرفانهای انحرافی و مسلكهای منحط و استعمار ساخته و تخریب باورهای مبلی و دینی می باشد .

ب : وجه مقوم ، كه ماهیتی اقتصادی دارد . نظام امپریالیستی از دیرباز با تأكید بر جنبه های اقتصادی سعی در تثبیت سلطه خود داشته ، این جنبه از میدان نبرد غالبا به دو گونه عمل می شده ، گونه اول نفس چپاول و غارت ثروت ملل است و گونه دوم نوعی وابستگی و تضعیف و مانع شدن از رشد اقتصادی كشورهای تحت سلطه است ، اما امروز در میدان نبرد ناتوی فرهنگی مسائل اقتصادی همچون تحریم ها حكم مقوم و كاتالیزور برای تسهیل هجمه های فرهنگی و تخریب ایدئولوژیها را دارد می باشد .

نظام سلطه به خوبی می داند كه ملتی كه در بحران اقتصادی و فقر مادی دچار است زودتر به مهلكه فقر فرهنگی وارد می شود و تنها در این شرایط است كه ارزشهای غربی و فرهنگ لیبرالی جواب می دهد و الا جایی كه فرهنگ ناب اسلامی رواج دارد ارزشهای لیبرالی ، ضد ارزش محسوب می گردد .

ج : وجه زمینه ساز ، كه ماهیتی نظامی و میلیتاریستی دارد و به عنوان آماده سازی جنبه های دیگر در میدان نبرد ناتوی فرهنگی عمل می كند . نظام سلطه جهانی جنگ نظامی به راه می اندازد تا بتواند برنامه اصلی خود كه تخریب فرهنگ به كمك مقوم های اقتصادی است را عملی كند ، كه نمونه های آن در جنگ 33 روزه و نیز عراق و افغانستان عملیاتی شده است .

د: وجه مكمل ، كه ماهیت جنگ روانی دارد و به عنوان تسریع كننده برنامه های فرهنگی و اقتصادی و بعضاً نظامی عمل می كند ، جنگ روانی غالبا در حوزه موضوعی خاص عملیاتی می شود مثلا در ماههای گذشته مقوله انرژی هسته ای در جمهوری اسلامی ایران و دسترسی بومی به این فناوری در چارچوب عملیات روانی بازتاب داده شده و ایران به عنوان كشوری كه قصد تولید بمب اتم و نابودی جهان را دارد معرفی شد .

البته در گذشته هر یك از كشورهای غربی بنا به منافع ملی خود بر ما تهاجم فرهنگی داشته اند . اما در چند سال اخیر و پس از ناكامی آن ها در اقدامات سیاسی ، تبلیغی و نظامی علیه كشورهای اسلامی از جمله علیه جمهوری اسلامی ایران ، غرب به دنبال تشكیل مجموعه فكری منسجم برآمد و آمریكا سعی می كند یكپارچه غرب را در مقابل جهان اسلام قرار دهد ، به عنوان مثال در ترسیم كاریكاتورهای موهن علیه پیامبر اعظم (ص) شاهد بودیم كه غرب به سمت یك برنامه ریزی همه جانبه حركت می كند .

رویكرد اصلی ناتوی فرهنگی ، جنگ نرم و هدف اصلی آن نابودی فرهنگ و هویت ملی جوامع به ویژه مقابله با ایمان انسان هایی است كه مصرند از هویت ملی و دینی خود شرافت مندانه دفاع كنند .

اعضای ناتوی فرهنگی با بهره گیری از 57 سال تجربه كار مشترك در مقابله با رقیب ، تأسیسات پایه ای هماهنگی را در حوزه های مختلف به ویژه در حوزه رسانه ای شكل داده اند تا تحولات اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ملت ها را در مسیر خواست و منافع خود هدایت كنند .

امروز خبرگزاری های مسلط بین المللی همچون " بی ، بی ، سی " ، " سی ، ان ، ان " تأسیسات ماهواره ای كه ارسال امواج صدها شبكه ماهواره ای را بر عهده دارند صدها روزنامه و هزاران پایگاه خبری و تبلیغاتی از جمله این تأسیسات هستند كه همگی ارزش های مشترك غربی را منتشر و تلاش می كنند به طور منظم و هماهنگ ارزش های مقاوم در برابر خود را در هم بكوبند .

در سال 1999 یكی از متخصصان جنگ جهانی دوم به نام خانم " فرانسیس استیونر ساندرز " كتابی با عنوان " جنگ سرد فرهنگی " منتشر كرد كه زلزله ای در محافل فرهنگی و روشنفكری غرب بر پا كرد . چاپ های بعدی این كتاب با عنوان " جنگ سرد فرهنگی ؛ سیا و جهان هنر و ادب " در 509 صفحه منتشر گردید .

به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران ، كتاب خانم ساندرز یكی از حیرت آورترین و افشاگرانه ترین كتاب هایی است كه تاكنون درباره سرویس اطلاعاتی ایالات متحده آمریكا منتشر شده است . خانم ساندرز نشان می دهد كه " كورد مه یر " رئیس بخش عملیات بین المللی سیا و همكار وی " آرتور شلزینگر " طبق طرحی كه " ملوین لاسكی " ارائه داد ، حركتی را آغاز كردند كه به ایجاد شبكه فرهنگی غول آسایی در سراسر جهان انجامید . ساندرز این شبكه را "ناتوی فرهنگی " می نامد. بودجه این عملیات در سال 1950 یعنی در زمان دولت ترومن ، 34 میلیون دلار در سال بود .

سیا در چارچوب عملیات جنگ سرد فرهنگی ، شبكه مطبوعاتی جهان شمولی ایجاد كرد كه از ایالات متحده تا لندن و اوگاندا و خاورمیانه و آمریكای لاتین گسترش داشت و در تمام این دوران ، مطبوعات روشنفكری متنفذی مانند پارتیزان ریویو ، كنیان ریوریو ، نیولیدر ، انكاونتر ، درمونات ، پرووه ، تمپوپرزننه ، كوادرانت و ... از سیا كمك های مالی مستقیم و غیرمستقیم دریافت می كردند. به تعبیر خانم ساندرز ، سازمان سیا در مقام " وزارت فرهنگ بلوك غرب " عمل می كرد . به عنوان مثال این سازمان به شدت از " جكسون پولاك " و " نقاشی آبستره " به شدت حمایت می كرد تا در عرصه هنر ، سبك رو به رواج " رئالیسم سوسیالیستی " را شكست دهد . در هالیوود ، مأموران سیا كارگردانان را ترغیب می كردند كه در فیلم های خود سیاهپوستان را هر چه بیشتر نمایش دهند ، آنان را آراسته و خوش لباس به تصویر كشند و از این طریق ایالات متحده را جامعه آزاد و دمكرات بنمایانند . فیلم مزرعه حیوانات " جرج اورول " با سرمایه سیا تهیه شد و فیلم 1984 اورول نیز با بودجه سیا ساخته شد .

بسیاری از كتب كمپانی معروف " پراگر " با بودجه مستقیم سیا چاپ می شد و كتاب " طبقه جدید " میلوان جیلاس با پشتیبانی سیا ، در تیراژهای وسیع در سطح دنیا ترجمه و توزیع گردید . همچنین میلیون ها نسخه از كتاب های " ایروینگ كریستول " به صورت مجانی در سراسر جهان توزیع گردید . سیا در سال 1950 ، با اختصاص 10 میلیون دلار ، رادیوی اروپای آزاد را نیز تأسیس كرد . طبق تخمین خانم ساندرز ، سازمان سیا در دوران جنگ سرد فقط یك هزار عنوان كتاب را تحت عنوان نام بنگاههای فرهنگی و انتشاراتی ، فقط در ایالات متحده منتشر كرده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم:

 

مبانی اندیشه ای:

 

از مباحث اصلی در بررسی و تحلیل هر پدیده ، دانستن مبانی و ریشه های فكری آن پدیده بعنوان چارچوب ساختاری است كه با شناخت آن ترسیم و تعیین راههای تقابل با آن پدیده آسانتر و جهت دارتر می شود . بطور كلی می توان گفت ناتوی فرهنگی در انسان مداری غرب ریشه دارد . اصل اساسی آن مبتنی است بر اصالت لذت و اینكه انسان در هر كاری كه می خواهد انجام دهد و لذت ببرد ولو ضد ارزشی ، آزاد باشد و این نقطه اصلی و اساس در تقابل با آموزه های مذهبی و اسلام بنام امر به معروف و نهی از منكر در سطح اجتماع است .

بطور خلاصه آنچه را كه در ناتوی فرهنگی تبلیغ و ترویج می شود ، عبارت است از :

- اصالت لذت

- دنیاگرایی

- بی اخلاقی گری اجتماعی

- فردیت افراطی

- فمینیسم ( هر چیز را از نگاه جنسیت دیدن و در یك كلام تبلیغ برای رفع حیاء از سطح اجتماع )

- سوداگری اقتصادی

- توده گرایی

- ترویج بی بند و باری

كه در یك جمع بندی این چنین می توان گفت مروجین این اصول ، خواستار ایجاد یك بحران هویتی و پوچی در میان جوامع اسلامی – انسانی هستند تا از این طریق بتوانند در خلاء ایجاد شده در سطح افكار عمومی جامعه و بخصوص جوانان ، هویتی كه متناسب و تأمین كننده منافع آنان است جایگزین هویت اصلی جوامع كنند مانند آنچه از ترویج فرهنگ مصرف گرایی و آزادی مطلق زنان در غرب و برخی جوامع اسلامی بعنوان اهرمهای پیشرفت در راستای تأمین منافع اقتصادی بنگاههای بزرگ غربی با یك نگاه ابزار گونه به جنس زن و جامعه انسانی ، شاهد هستیم .

به بیان دیگر ناتوی فرهنگی را می توان وسیله و روشی در دست استعمارگران در امپریالیسم نوین دانست . در گذشته و امپریالیسم كهن برای ابرقدرتها در تسلط بر منافع دیگر كشورها این گونه مرسوم بوده كه به دیگر نقاط لشكركشی می كردند و از طریق تحكیم نظامی ، مبادرت به اعمال سلطه خویش می كردند ولی امروزه به جای صرف وقت و هزینه های گزاف ، در امپریالیسم نوین برای رسیدن به اهداف از طریق كنترل اهرمهای كلیدی اقدام می كنند و یكی از كلیدی ترین اهرمها كه همواره مورد توجه استعمارگران در میان همه ملتها و بخصوص ملل اسلامی بود ، مقوله فرهنگ است . فرهنگ كه شاید بتوان آن را به تعبیر مقام معظم رهبری بی صداترین و مخرب ترین ابزار حمله دشمنان دانست و به جاست كه بار دیگر سخن امام خمینی (ره) درباره نقش فرهنگ را یادآور شویم كه فرمودند :

" مایه خوشبختی و بدبختی همه جوامع ، در فرهنگ آنهاست " .

 

اهداف ناتوی فرهنگی

جبهه ناتو فرهنگی هم مانند دیگر جبهه های طراحی شده از سوی دشمنان ملت ایران و امت اسلام دارای اهداف خاص خویش است كه بطور خلاصه می توان این اهداف را در ساختار شكنی و جایگزینی ساختار مطلوب در راستای تثبیت منافع غرب ، نام برد . اصل مبارزه در تقابل لیبرالیسم و فرهنگ مذهبی برای جلوگیری از ورود مذهب و دین بعنوان كاملترین برنامه زندگی بشری از طرف خالق هستی به عرصه اجتماعی جامعه بشری می باشد یعنی نقش آفرینی فرهنگ و ساختار مذهبی در اصل حكومت و نظام بین الملل به صورت یك عامل مقید كننده اعمال و رفتار بازیگران در چارچوب ارزشها نه وجود مذهب در اجتماع صرفا در حریم زندگی فردی كه خود اندیشه لیبرالیسم با تفكرات سكولارانه بدنبال بسط آن است .

از این رو ، حوزه اصلی فعالیت دشمنان در جبهه فرهنگی ، شكستن ساختارهایی است كه ادیان و مذاهب اصیل بدنبال تثبیت آن هستند و این جبهه می بایست با هر ساختاری كه به تعبیر سران غرب دچار تضاد با آموزه های لیبرالیستی شده و حالتی رادیكال بر ضد نظام حاصل از این اندیشه پیدا نمود ، مبارزه كرد و آن را محدود نمود و ساختاری را جایگزین كرد .

 در این جهت ترویج و القاء این تفكر كه حكومت یك پدیده و ایده غیردینی و حتی مخالف با آموزه های دینی و الهی است و در این راستا از تبلیغ و حمایت از فرق و نحله هایی همچون صوفیه ، وهابیت ، حجتیه ، بهائیت حمایت می كنند كه همگی آنان همچو كلیبون و روایتون در اندیشه سیاسی غرب ، امر حكومت را مانع سعادت اخروی و یا خارج از وظایف انسانهای عادی می دانند . با ترویج این تفكر محیط برای فعالیت سران سرمایه داری در مناطق مختلف از طریق ایجاد ساختار و جایگزین افراد مورد نیاز ، برای كسب و تثبیت منافعشان مهیا است .

 

روش ها و راهبردها

اعضای ناتوی فرهنگی برای موفقیت خود و شكست رقیب از شیوه ها و ابزارهای زیر اقدام می كند :

 

1. تخریب بنیان های فكری و اعتقادی : اعضای ناتوی فرهنگی سعی دارند چهره تابناك دین مبین اسلام و چهره مبارك پیامبر اعظم (ص) را از طریق رمان ، فیلم و كاریكاتور مخدوش و دین اسلام را طرفدار خشونت كه با زور و شمشیر گسترش پیدا كرده است . در واقع سعی دارند با استفاده از برتری های سیاسی ، اقتصادی و رسانه ای به مبانی افكار و ارزش های مسلمانان هجوم بیاورند و با نفی و رد ارزش های دینی و ملی ، حاكمیت خود را تثبیت و ارزش های مطلوب خود را تحمیل كنند .

سردیا تریفكوویچ (Srsja Trifkovic) ، مؤلف كتاب " فائق آمدن بر خطر جهاد " ، بر این باور است كه " هزینه ملموس حضور یك مرد ، یك زن و یك كودك مسلمان در امریكا برای مالیت دهندگان آمریكایی ، لااقل سالی 100 هزار دلار است . هزینه ناخوشایند بودن عمومی مرتبط با خطر تروریسم و تأثیر آن بر چگونگی زندگی ما ، البته ، غیرقابل محاسبه است ... میان درصد تعداد مسلمانان یك كشور و افزایش خشونت های تروریستی در آن كشور ( تنزل عمومی كیفیت زندگی و گفتمان جامعه متمدن به كنار ) ، ارتباطی دو جانبه وجود دارد كه از طریق آزمایش و تجربه درستی آن به اثبات رسیده است .

دیر یا زود ، ما ناگزیریم با پیامدهای این واقعیت به مقابله برخیزیم . بهترین شیوه جهت مقابله با جهان اسلام آن است كه حتی الامكان با آن كمتر در تماس باشیم . مصلحت آن است كه مهاجرت مسلمانان را به سرزمین های خود [در مغرب زمین] كاملا متوقف كنیم . این كار به شیوه های غیرمستقیم امكان پذیر است ، از قبیل ممنوع ساختن ورود مهاجران از كشورهایی كه به اشتغال در فعالیت های تروریستی شهرت دارند . همه مسلمانان كه شهروند كشورهای غربی نیستند ، لازم است كه از این سرزمین ها اخراج شوند . ما ، هم چنین ، بهتر است كه در قوانین خود تغییراتی بدهیم تا تابعیت آن عده از شهروندان مسلمانی كه از شریعت پشتیبانی می كنند ، درباره جهاد و نابرابری " كفار " با مسلمانان و امثال این ها به تبلیغ می پردازند ، باطل گردد و بازگرداندن آنان به زادگاه های شان تضمین شود .

برای ما ضروری است كه محیط و جوی ایجاد كنیم كه در آن اجرای فرایض دینی مسلمانان با دشواری مواجه شود . صلاح در آن است كه شهروندان مسلمان یا ناگزیر شوند كه شیوه های غیردینی زندگی ما را بپذیرند و یا ، در صورتی كه شیفته احكام شریعت هستند ، سرزمین های ما را ترك كنند . بخش عظیمی از این كار را می توان با روشی عاری از تبعیض به انجام رساند ، آن هم صرفا از طریق امتناع ورزیدن از دادن مجوزهای ویژه به مسلمانان جهت برخورداری شان از نهادها و آیین های مورد توجه خاص آن ها . مسلمانان نباید اجازه اذان گفتن در ملاعام داشته باشند ، چرا كه چنین عملی به منزله اهانت به پیروان سایر ادیان است . شایسته آن است كه پسران و دختران در تمامی فعالیت های ورزشی و تفریحی در ملاعام و از جمله در مدارس مشاركت داشته باشند . در مكان های عمومی استفاده از حجاب باید ممنوع گردد.

شركت ها و ساختمان های عمومی نباید تحت فشار قرار گیرند تا برای مسلمانان نمازخانه احداث یا دایر كنند . لازم است قوانینی به اجرا درآید تا سوء استفاده از قانون تجدید پیوند خانواده مقدور و میسر نباشد . مصلحت نیست كه به مسلمانان مجوزی برای سرمایه گذاری های كلان در رسانه ها یا دانشگاه های مغرب زمین اعطا شود . "

 

2. برچسب ناخوشایند به كشورهای مستقل و افراد صاحب نفوذ در جهان اسلام : دستگاه تبلیغی ناتوی فرهنگی با برچسب توهین آمیز و ناپسند و همچنین انتخاب نام هایی كه دارای بار هیجانی شدیدی است و می تواند بر نگرش مخاطبان نسبت به آن اشخاص یا كشور تأثیر بگذارد عمل می كنند مفاهیمی نظیر محور شرارت ، انتخابات فرمایشی ، ارتجاع مذهبی ، بنیادگرایی اسلامی ، نظام سركوبگر ، رژیم توتالیتر ، آپارتاید مذهبی تنها برخی از ده ها مفاهیمی اند كه در نبرد رسانه ای ناتوی فرهنگی علیه اشخاص گروه ها و كشورهای مستقل در جهان اسلام به ویژه ج . ا . ا به كار برده می شود .

 

3. نفی و اثبات : دستگاه های رسانه ای غرب به اشكال مختلف برای نفی نوع حكومت اسلامی در ایران و اثبات ناكارآمدی آن در اداره جامعه ، ابتدا آسیب های اجتماعی و سیاسی پدید آمده در جامعه را بر می شمارند و به كمك عوامل خود آن ها را برجسته می سازند آن گاه به برجسته سازی محاسن لیبرال دموكراسی غرب مبادرت می ورزند .

آنچه تاكنون گفته شد موید آن است كه امروزه باید بیش از هر موضوع و مقوله ای دیگری ، سیاست های فرهنگی كشور برای مقابله با نفوذهای پنهان و آشكار مهاجمان فرهنگی تقویت شده و در قالب برنامه های آموزشی به جامعه ارایه شود .

 

4. ایجاد اختلاف : ایجاد اختلاف ، چند دسته گی و تقابل و نهایتا درگیری بین اقوام و مذاهب گوناگون هم در بعد ملی و هم در سطح جهان اسلام.

5. القا وجود اجماع نسبت به نظرات آنها در جهان : سعی می كنند طوری القا كنند كه همه با نظرات و مواضع آنان موافق اند و آن چه را آن ها می گویند نظر همه است ، نظیر آن چه در جریان پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران شاهد آن بودیم .در واقع آنان با استفاده از نیاز به همرنگی و تمایل به در اكثریت بودن مردم برای القای پیام های عملیاتی روانی خود بهره می گیرند .

6. ایجاد ابهام و تردید در اذهان مردم : دستگاه تبلیغی و رسانه ای ناتوی فرهنگی با ارائه اخبار و اطلاعات ناقص ، شبهه انگیز و اغلب نادرست در زمینه رهبران و نهادهای جمهوری اسلامی سعی در القای ناكارآمدی جمهوری اسلامی ایران و ایجاد شك و شبهه در مورد ارزش های دینی و هنجارهای مذهبی هستند .

هم اكنون فقط آمریكا از بین اعضای ناتوی فرهنگی برای میلیون ها مخاطب به 37 زبان زنده دنیا پیام تبلیغاتی و عملیات روانی ارسال می كند كه بیشتر این پیام ها به جهان اسلام و كشورهایی نظیر جمهوری اسلامی ایران معطوف است .

 

7. هدایت افكار عمومی : دستگاه تبلیغی و رسانه ای ناتوی فرهنگی غرب و كارگزاران خبری آن ها آگاهانه و با برنامه ریزی به تصویرسازی خبری و انگاره سازی خبری دست می زنند و با فضای ساختگی كه ضرورتا با واقعیت ها منطبق نیست و یا از واقعیات انگاره هایی خلق می كنند كه تنها در راستای اهداف آن ها باشد .

در فضای نوین رسانه ای ، شاید بیشترین تعامل دیپلماتیك را دیپلمات های مجهز به فناوری های نوین ارتباطات و اطلاعات با مخاطبان جهانی داشته باشند . چرا كه در غیر این صورت رسانه ها پیش از آنها گستره دیپلماسی و سیاست خارجی را به تحریریه  كانال های رادیویی – تلویزیونی ، روزنامه ها ، سایتها و سایر رسانه ها می كشانند. كمتر دولتی را می توان یافت كه بتواند با سرعت شگفت انگیز رسانه های جهانی ، بویژه رسانه های تصویری در سیاست خارجی ، حركت كند .

رسانه ها بازیگران غیردولتی سیاستگذاری خارجی امروز كشورها هستند كه فعالیت آنها را نه می توان كنترل كرد و نه می توان نادیده گرفت . آنها در گفتمان سنتی سیاست خارجی ، تغییر و تحولات بیشماری ایجاد كرده اند و دولتها را به تحول در تصمیم گیری و اجرای سیاست خارجی وادار كرده اند . درست به این دلیل كه گفتمان سازی ، تصویرسازی و اقناع دیگران ، در تعاملات دیپلماتیك و سیاست خارجی جایگاهی نوین یافته اند ، نقش رسانه ها در پردازش و اقناع دیگران بسیاری كلیدی تر از گذشته شده است .

گستره نفوذ و تأثیرگذاری رسانه ها به عنوان بازیگران قدرتمند غیردولتی در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی ، بر دولتهای ملی فشار وارد می آورد و آنها را وادار می سازد تا با شتاب و خیلی فوری ، به تجدیدنظر و ایجاد تحول در ساختارهای مدل دیپلماسی و سیاست خارجی خود بپردازند و دیپلماسی نوینی را به عنوان كانون مركزی تلاشهای دیپلماتیك خود ، ایجاد ، رشد و توسعه دهند .

در دیپلماسی نوین " افكار عمومی " جایگاه مهمی دارد ، كشمكش ها از طریق جریان دیجیتالی اطلاعات دنبال می شود و در این جریان رویارویی اصلی میان ملتهای كوچك و ساختارهای جهانی است .

رسانه ها در همكاری های فراملی و غیرحكومتی ، نقشهای مهمی را عهده دارند و به اجرا می گذارند . بسیاری از رسانه های جهانی قدرت نرم خود را دارا خواهند بود تا از طریق آن شهروندان را برای ایجاد ائتلاف هایی كه محدودیت های ملی را شامل نمی شود ، جذب كنند. هم اكنون با توجه به رشد ابزارهای مدرن ارتباطی ، مأموریت وزارت خارجه و وزارت دفاع عمدتا بر دوش لشكر رسانه ها قرار داده شده است.

جدیدترین نمونه مطالعات درباره چگونگی تصویر اسلام در رسانه ها پژوهشی است به نام چهره خشن و تضادگرای اسلام در شبكه های تلویزیونی ARD و ZDF آلمان به مدیریت كی حافظ . مؤسسه او تمام برنامه های تلویزیونی این 2 شبكه درباره اسلام در سالهای 2005 و 2006 را مورد مطالعه و بررسی قرار داده است .

بر اساس نتایج جالب توجه این تحقیق در 81 درصد از برنامه ها ، اسلام با موضوعاتی كه به طور مستقیم یا ضمنی دارای مفهوم منفی هستند ارتباط داده شده است ؛ به عنوان مثال در 31 و 23 درصد از برنامه ها نام اسلام در كنار مقولاتی چون تروریسم و افراط گرایی قرار گرفته است .

در 54 و16 درصد از برنامه ها نام اسلام در كنار مسائلی مثل تضاد و كشمكش بین المللی مطرح شده است . در 77و 9 درصد از برنامه های این 2 شبكه تلویزیونی اسلام مروج عدم تسامح و رواداری دینی دانسته شده و در 51و4 درصد از برنامه ها بحث از اسلام همزمان با بحث سركوب زنان و تبعیض علیه آنان مورد توجه قرار گرفته است .

تنها در 11 درصد از برنامه ها كوشیده شده اسلام با مفاهیم متعالی چون فرهنگ و دین ارتباط داده شود و نیز تنها در 8 درصد از برنامه ها اسلام و ارتباط سازنده آن با مسائل اجتماعی و روزمره مورد بحث بوده است .

در جمع بندی این پژوهش آمده است : " مشكل اصلی معرفی مسائل منفی در كنار نام اسلام نیست ، بلكه مهم آن است كه بر اثر پخش این گونه برنامه های جهتدار ، بتدریج ابعاد فرهنگی اسلام ، كاركردهای مثبت آن در زندگی روزمره معتقدان و نیز دیگر نكات برجسته این دین از اذهان عمومی در غرب محو می شود".

 

برای مقابله با « ناتوی فرهنگی » به بسیج فرهنگی نیازمندیم

محمدحسین صفارهرندی با اشاره به سخنان رهبری مبنی بر « ناتوی فرهنگی » گفت: بسیجی دهه 60 وجه قالبش نظامی بود و امروز برای مقابله با تهاجم فرهنگی و هنری غرب نیازمند بسیجی فرهنگی هستیم.

به گزارش خبرنگار فارس، محمدحسین صفارهرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در جمع بسیجیان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در برنامه همایش بزرگ بسیجیان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیان داشت: بسیج مقوله‌ی بزرگی است كه نقش به سزایی در انقلاب اسلامی داشته و اگر دقیق‌تر به مساله بسیج نگاه كنیم رد بسیج را در گذشته تاریخ می‌توان نشان داد،بسیج و بسیجی را می‌شود در تمام اعصار تاریخ دید.

وی ادامه داد:بسیجی انسان خداجویی است كه با حداقل مصرف حداكثر بهره را می‌رساند، بسیج و بسیجی ایران را در مقابل موج دشمنان بیمه كرد و بزرگترین بسیجی عالم را امام علی (ع) می‌شناسیم، همان بسیج بزرگواری كه عشق به خدا و وجود نورانی حضرت محمد (ص) باعث كه جان خود را فدیه سلامتی و حفظ وجود پیامبر اكرم كند، امیرالمؤمنین مقتدای همه بسیجیان است و هر كسی كه نام بسیجی را بر خود می‌گذارد باید وجود وی را در خود احساس كند.زندگی مولا سرمشق برای بسیجیان بوده و بسیجیان نیز همیشه به ایشان اقتدا كردند.

صفارهرندی در ادامه افزود:اگر اتكای یاری به بسیجیان نبود، امام نمی‌توانست با این قوت در مقابل كفر بایستد،امام هم به اتكای بسیجیان كلمه «نه» را به عالم كفر گفت و ایستاد.روزی كه امام خمینی موضوع بسیج را مطرح كرد،آن زمان ماجرایی بر محور یك نظم نظامی شكل گرفته بود، یك سو پیمان ورشو و از سوی دیگر پیمان ناتو بود و جهان میان این دو محور نظامی تقسیم شده بود.

وی اظهار داشت:بعد از مدتی پیمان ورشو به واسطه فروپاشی شوروی از بین رفت و ناتو در دنیا قد علم كرد.اما چیزی نگذشته بود كه آن چه را ناتو محاسبه كرده بود از بین رفت و دنیا مدعی دیگری نیز در میان بلوك اسلامی پیدا كرد كه ناتو نتوانست با آن مقابله كند.

وزیر در ادامه به سخنان رهبری مبنی بر ناتوی فرهنگی اشاره كرد و ادامه داد: حضرت خامنه‌ای ناتوی فرهنگی را در سخنرانی عنوان كردند، غرب راه دیگری را در مقابله با جهان اسلام پیش گرفته كه آن ناتوی فرهنگی است.

وی افزود: در آن روزها بسیجیان در كارزار نظامی مبارزه می‌كردند و امسال غرب تهاجمی در قالب فرهنگی و شبه‌هنری دارد و بسیجیان امروز باید با این ناتوی فرهنگی مقابله كنند. بسیجی دهه 60 وجه قالبش نظامی بوده و امروز نیاز به بسیج فرهنگی داریم.

صفارهرندی به بسیجیان حاضر در همایش اشاره كرد و گفت: شما امروز باید دیگران را به دنبال خود بكشید،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متولی امر فرهنگی است و بسیج فرهنگی باید از این وزارتخانه آغاز شود. ناتوی فرهنگی وارد عمل شده و باید در مقابل آن عملیات تهاجمی انجام داد.

وی خاطرنشان ساخت:بسیج همیشه در وزارتخانه فعال بوده و امروز نیز كار آن بهتر شده است.كار وزارتخانه بی‌اندیشه بسیجی حركت نمی‌كند.

 

 

 

منبع:

                                         خبرگزاری فارس

 مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

 

 

Converted & collection & Supported by: http://Majestymilitary.blogfa.com

        

اللهم عجل الولبک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 5:16 قبل از ظهر