|
هدف خلیج فارس
به منظور اعتراض به این اقدام غیر مسئولانه کشور امارات و درخواست از دست اندکاران زیربط برای پیگیری سریع و مستمر این امر اعتراض نامه ای به آدرس زیر ایجاد شده است. شما نیز با مشارکت در اطلاع رسانی در این زمینه گامی بلند در راستای صیانت از گنجینه خلیج همیشه فارس بردارید عنوان اعتراض نامه :اين بار خود خليج فارس در خطر است نه نامش امضا اعتراض نامه امارات متحده عربي قصد دارد تا 10 سال آينده بيش از 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس بسازد و امكاناتي چون خطوط راهآهن، سكونتگاه و گردشگاه در آنها مهيا كند كه اگر همچنان بدون واكنش مناسب كشورهاي حاشيه خليج فارس مواجه شود ديگر كسي گونههاي زيستي نادر خليج هميشه فارس به ياد نخواهد آورد. به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، امارات متحده عربي پس از سالها ادعاي بياساس بر سر مالكيت جزاير طبيعي سهگانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي حالا در صدد ساخت 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس است كه به گفته روزنامه «البيان» چاپ امارات براي احداث اين پروژهها ميلياردها دلار هزينه شده و بيشترين اين پروژهها متعلق به دوبي و در حدود 300 جزيره خواهد بود. بزرگترين اين جزيرهها جزيره «السعديات» در ابوظبي است كه با وسعت 27 كيلومتر خواهد بود كه براي احداث آن بيش از 100 ميليارد درهم هزينه خواهد شد. پروژه ساخت جزاير مصنوعي با شعار «مكاني بينقض براي دور شدن از دنيا» شروع شده است كه مجري اين طرح، تشكيلات دولتي توسعه نخيل در دوبي است كه قرار است 3 جزيره به شكل نخل با طول هر كدام 6 كيلومتر و يك جزيره بيضوي به شكل نقشه 5 قاره كره زمين به طول 9 كيلومتر و عرض 6 كيلومتر با بودجه 20 بيليون دلار احداث كند. مديريت امارات بر سواحل خليج فارس 20 برابر ميشود امارات متحده عربي در حال حاضر بخش كوچكي از سواحل خليج فارس را كه حدود 60 كيلومتر است در اختيار دارد و در مقابل ايران دارنده يك هزار و 880 كيلومتر از سواحل اين دريا است. سلطان بن سليم، مدير پروژه جزاير مصنوعي ميگويد با اتمام اين پروژهها سواحل امارات از 60 كيلومتر به يك هزار و 200 كيلومتر افزايش مييابد كه به اين ترتيب به نظر مي رسد كه كشور امارات در پي وسعت بخشيدن به خاك خود است. مرگ محيط زيست خليج فارس در راه است خليج فارس داراي زيستگاههاي عمدهاي با تنوع بسيار است به طوريكه در بين علفهاي دريايي آن بيش از 600 گونه جانوران آبزي زندگي ميكنند. آبسنگهاي مرجاني، جوامع جلبكي، درختان حرا، مانگرو، 500 گونه ماهي، 15 گونه ميگو و 5 گونه نادر لاكپشت دريايي از ديدنيهاي منحصر به فرد اين درياست. اما كارشناسان سازمانهاي ناظر بينالمللي در همين مراحل اوليه كار، از بين رفتن تنها ساحل مرجاني شناخته شده در دبي، ويران شدن آشيانههاي ساحلي لاكپشتهاي دريايي و تبديل اب شفاف دريا به لجن زار خبر ميدهند. سازمان محيط زيست ايران چه كرد؟ سيدمحمدباقر نبوي، مديركل محيط زيست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست درباره عكسالعملي كه نسبت به ساخت جزاير مصنوعي توسط امارات در خليج فارس داشتهاند، ميگويد: از راپمي (تشكيلات بينالمللي حافظ محيط زيست خليج فارس) خواستهايم تا روند اين ساخت و سازها را مطابق با ضوابط زيستمحيطي بررسي كند. وي به خبرنگار فارس گفت: ساخت و سازهاي درون خليج فارس، قطعا براي آبهاي ساحلي و براي حمل ونقل دريايي مشكل ساز خواهد بود. مدير كل محيط زيست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست تصريح كرد: قبل از احداث اين جزاير مصنوعي در داخل دريا بايد ارزيابي زيست محيطي صورت ميگرفته است كه اين موضوع را نيز از «راپمي» پيگيري خواهيم كرد كه اگر قبل از احداث آنها اين ارزيابي صورت نگرفته باشد، جرم تلقي ميشود. نبوي ادامه داد: از «راپمي» خواستهايم كه تمهيداتي را در نظر بگيرد تا روند احداث چنين جزاير مصنوعي كنترل شود. وي با بيان اينكه فرق خليج فارس با مابقي درياها اين است كه داراي اكوسيستم خيلي حساسي است و نيمه بسته است، اظهار داشت: محيط سالم دريا بايد براي تمام كشورها باشد چون منبع درآمدي مهمي براي همه كشورهاي حاشيه است كه سالم بودن آن به نفع تمام كشورهاست. به گفته وي خليج فارس منطقهاي با شرايط خاص و شكننده زيست محيطي است كه هرگونه اقدامي در آن بايد با ملاحظات زيست محيطي صورت گيرد. تداخل در اكوسيستم و افزايش آلودگي در آب دريا از جمله عواقب اين ساخت و سازها در دريا به اعتقاد مديركل محيط ز يست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست است. ايران به سازمان ملل متوسل ميشود حدود يك ماه پيش در حاليكه عكسالعمل جدي از سوي مسئولان كشور نسبت به اين فاجعه زيست محيطي در خليج فارس رخ نداد، محمدجعفر سادات موسوي، رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس در اعتراض كتبي به كوفي عنان، احداث جزاير مصنوعي توسط امارات متحده عربي يا هر كشور ديگر در منطقه را باعث به خطر افتادن محيط زيست و تضعيف دوستي و همزيستي مسالمتآميز موجود خواند. وي در اين نامه خطاب به كوفي عنان نوشت: «بيشك اطلاع داريد كه امارات همسايه ما در ساحل جنوبي خليج فارس در پي احداث جزاير مصنوعي متعدد در خليج فارس است كه مساحتي بيش از 50 كيلومتر مربع را ميپوشاند كه در اين خصوص به دنبال مداخله شما در موضوع هستم و اين نامه صرفا تلاشي براي نشان دادن نارضايتي و نگراني ما در خصوص كار در حال انجام توسط امارات متحده عربي است.» وي منظور از ارسال اين نامه را پرداختن به جنبه مالي اين كار ندانسته و تصريح كرده است: «اقدام امارات پيامدهاي جدي و مخرب بر ملاحظات محيط زيستي خواهد داشت.» در حاليكه اين نامه يك ماه پيش به وزارت امور خارجه رفته است حدود 10 تا 15 روز پيش به تازگي به سازمان ملل ارسال شده است. تعلل وزارت امور خارجه در ارسال نامه به سازمان ملل محمد جعفر سادات موسوي، رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس به خبرنگار فارس ميگويد: نامهاي كه خطاب به كوفي عنان نوشتم حدود 12 روز در وزارت امور خارجه ماند و مسئولان اين وزارتخانه علت نگه داشتن اين نامه را تعطيلات تابستانه مجلس عنوان كردند و اظهار داشتند كه چون نامه دربسته بوده و مجلس هم تعطيل آنها منتظر اجازه از بنده بودهاند.» وي ادامه ميدهد: «مسئول وزارت امور خارجه به جاي اينكه روند ارسال نامه به سازمان ملل را كند كنند ميتوانستند با يك تماس با بنده به روند كار سرعت بخشند و به جاي 15 روز پيش يك ماه پيش نامه را ارسال ميكردند.» وي درباره عكسالعملهاي مقامات خارجي پس از ارسال اين نامه ميگويد: تاكنون هيچ بازخوردي نداشته است. اميدواريم مسئولان كشور ايران نسبت به جلوگيري از وقوع پيامدهاي منفي زيست محيطي و اقتصادي ناشي از اين ساخت و سازها هر چه سريعتر اقدام جدي انجام دهند. وزارت خارجه : ارسال این نامه برایمان بد تمام می شود! رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس درباره نامه اعتراض آميز اين فراكسيون به دبير كل سازمان ملل نسبت به ساخت جزاير مصنوعي توسط امارات در آبهاي خليج فارس، گفت: وزارت امور خارجه پس از گذشت چند ماه، هنوز اين نامه را به سازمان ملل ارسال نكرد محمدجعفر سادات موسوي در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: وزارت امور خارجه عليرغم اعلام قبلي گفته است كه هنوز اين نامه را به سازمان ملل ارسال نكرده است چون در اين نامه اشكال املايي وجود داشته و آدرس سازمان ملل به طور كامل يادداشت نشده است . به گفته وي وزارت امور خارجه علت ديگر اينكه اين نامه ارسال نشده است را تبعات سياسي آن عنوان كرده است. رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس آخرين برنامه براي اين نامه را اقدام شخصي براي پست آن اعلام كرد و گفت: فراكسيون محيط زيست، اين نامه را با پست فوري به كوفيعنان ارسال خواهد كرد. به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، امارات متحده عربي قصد دارد تا 10 سال آينده بيش از 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس بسازد و امكاناتي چون خطوط راهآهن، سكونتگاه و گردشگاه در آنها مهيا كند كه اگر همچنان بدون واكنش مناسب كشورهاي حاشيه خليج فارس مواجه شود ديگر كسي گونههاي زيستي نادر خليج هميشه فارس به ياد نخواهد آورد. امارات متحده عربي پس از سالها ادعاي بياساس بر سر مالكيت جزاير طبيعي سهگانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي حالا درصدد ساخت 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس است كه به گفته روزنامه «البيان» چاپ امارات براي احداث اين پروژهها ميلياردها دلار هزينه شده و بيشترين اين پروژهها متعلق به دوبي و در حدود 300 جزيره خواهد بود. فارس اخبار مرتبط : اعتراض به احداث جزایر مصنوعی عربی در خلیج اصیل همیشه فارس *خداحافظ، خليج فارس! * آخرين واكنشهاي ايران به ساخت جزاير مصنوعي عربي در خليجفارس *جزایر مصنوعی امارات و خطر مرگ محیط زیست خلیج فارس *خلیج فارس طعمه جزایر ناشناخته عربی .............. با همت تمامی ایرانیان این بار نیز (علاوه بر تلاش برای صیانت از نام خلیج فارس) در راستای جلوگیری از دست اندازی کشور امارات به خلیج همیشه فارس نیز ایستادگی می کنیم به منظور اعتراض به این اقدام غیر مسئولانه کشور امارات و درخواست از دست اندکاران زیربط برای پیگیری سریع و مستمر این امر اعتراض نامه ای به آدرس زیر ایجاد شده است. شما نیز با مشارکت در اطلاع رسانی در این زمینه گامی بلند در راستای صیانت از گنجینه خلیج همیشه فارس بردارید عنوان اعتراض نامه :اين بار خود خليج فارس در خطر است نه نامش امضا اعتراض نامه
|+| نوشته شده توسط مجید در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:38 قبل از ظهر شهید شیرودی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام میدونید من از بین شهیدان بیشتر از همه عاشق کدوم یکیشون ام... اگه لیاقت به زبون آوردنش رو داشته باشم یا حتی لیاقت عاشق بودنش رو شهید شیرودی... شهيد شيرودي ؛ مالک اشتر جبهه ها
صاحبنظران جنگ هاي هوايي شهيد شيرودي را « نامدارترين خلبان جهان» ناميده اند . وي هنگام هجوم به دشمن با هليکوپتر به صورت مايل شيرجه مي رفت و دشمن را زير رگبار گلوله مي گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور مي داد. به گزارش خبرگزاري مهر، شهيد علي اکبر شيرودي در ديماه 1334 در روستاي بالاشيرود تنکابن در استان مازندران چشم به جهان گشود . پدر اين شهيد بزرگوار در مورد خوابي که پيش از بدنيا آمدن علي اکبر ديده مي گويد :" پيش از تولد علي اکبر در خواب ديدم که بر فراز بام خانه، ستاره درخشاني است که چشمها را خيره مي کند به طوري که اهالي از اطراف براي تماشاي آن مي آمدند. علي اکبر که متولد شد، درشت تر از نوزادان ديگر بود و اعجاب اقوام و همسايگان را بر انگيخت". هنگامي که شهيد شيرودي طفلي بيش نبود پدرش تحت تأثير خوابي که ديده بود در تعليم قرآن به فرزند همت گمارد. در دوران دبستان نيز نه تنها از نظر جسمي جثه اي درشت داشت بلکه از نظر هوش و استعداد از بسياري از همسالان خود گوي سبقت را ربوده بود. بعد از اتمام دوره ابتدايي و کسب رتبه شاگرد اولي، به دليل نبود دبيرستان در روستاي بالاشيرود در دبيرستان شيرود در شش کيلومتري محل سکونتش ادامه تحصيل داد. وي که از مشکلات مالي خانواده مطلع بود از طريق کارگري و کشاورزي به پدرش کمک مي کرد. در دوران جواني همچنان از لحاظ ايمان، اخلاق و تحصيل سرآمد جوانان آن منطقه بود. معلم تعليمات ديني وي در خصوص ويژگي هاي اخلاقي علي اکبر مي گويد : "اخلاق اسلامي و رفتار جوانمردانه او نشانه هايي از خصوصيات جواني ميرزا کوچک خان را مجسم مي کرد." شهيد علي اکبر قربان شيرودي در سال آخر دبيرستان جهت يافتن کار به تهران آمد و در کنار کار به ادامه تحصيل پرداخت. در سال 1350 با افکار و مبارزات امام خميني (ره) آشنا شد و شروع به مطالعه معارف و کتابهاي اديان مختلف همچنين کتب فلسفي و سياسي از جمله نوشته هاي شهيد مطهري کرد. شهيد شيرودي، در سال1351 وارد دوره مقدماتي خلباني شد و پس از مدتي براي گذراندن دوره کامل به پادگان هوا نيروز اصفهان منتقل شد. با اتمام دوره خلبان هليکوپتر کبري به اين موضوع پي برد که نفوذ آمريکايي ها در ارتش و فرهنگ کشور بيش از آن است که تصور مي شد. وي پس از پايان دوره خلباني به عنوان خلبان به استخدام ارتش در آمد و به پادگان هوانيروز کرمانشاه منتقل شد. در اين ايام با شهيد احمد کشوري، از خلبانان مؤمن که از همشهريانش نيز بود آشنا شد. اين شهيد بزرگوار در دوران مبارزات انقلاب اعلاميه هاي حضرت امام خميني(ره) را در کرمانشاه پخش مي کرد و در آستانه پيروزي انقلاب همراه با حجت الاسلام آل طاهر مسئوليت حفاظت از کرمانشاه به خصوص راديو و تلويزيون و ادارات مهم دولتي را بر عهده گرفت. در غائله کردستان داوطلبانه به اين منطقه شتافت و در مقابل گروه هاي ضد انقلاب به مبارزه پرداخت. در همين دوره و در سن 24 سالگي به دليل فداکاري هاي کم نظير و تحرکات فوق العاده اش به عنوان فرمانده خلبانان هوانيروز انتخاب شد. شهيد شيرودي در حماسه پاوه نيز نقش تعيين کننده اي در آزادسازي شهر ايفا کرد به طوري هاشمي رفسنجاني به نشانه سپاسگزاري از وي گفت : "شيرودي حق بزرگي در اين کشور دارد." شهيد چمران در خصوص رشادت هاي شهيد شيرودي در غائله کردستان و پاوه مي گويد: "هنگام هجوم به دشمن با هليکوپتر به صورت مايل شيرجه مي رفت و دشمن را زير رگبار گلوله مي گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور مي داد. او با آن وحشتي که در دل دشمن ايجاد مي کرد، بزرگترين ضربات را به آنها مي زد".همرزمان اين شهيد بزرگوار در خصوص شخصيت والاي خلبان شيرودي مي گويند: روزي در تعقيب ضد انقلاب وقتي خواست راکتي شليک کند متوجه حضور بچه اي در آن حوالي شد، برگشت و ابتدا با بال هليکوپتر بچه را ترساند و از آنجا راند و بعد برگشت و حمله کرد. شهيد شيرودي پس از سه سال مبارزه با ضد انقلاب در غرب کشور به اصرار روحانيون و همرزبان پاسدارش در 20 شهريور 1359 به مدت يک ماه به مرخصي رفت، اما بيش از 10 روز در تنکابن نماند، چراکه با شنيدن حمله عراق به جنوب ايران به منطقه بازگشت. در آن چند روز نيز با اينکه منافقان و ضد انقلاب در تعقيب او بودند، وي بدون محافظ و تنها با يک قبضه کلت کمري که از حجت الاسلام حاج احمد خميني هديه گرفته بود در تنکابن تردد مي کرد و اغلب اوقات با لباس کار به ميان روستاييان مي رفت و در کشتزارها به سالخوردگان کمک مي کرد. با شروع جنگ تحميلي در 31 شهريور ماه سال 1359 به منطقه کرمانشاه رفت. وي هنگامي که شنيد بني صدر دستور داده پادگان تخليه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپيچي کرد و به دو خلباني که با او همفکر بودند گفت : "ما مي مانيم و با همين دو هليکوپتري که در اختيار داريم مهمات دشمن را مي کوبيم و مسئوليت تمرد را مي پذيريم". در طول 12 ساعت پرواز بي نهايت حساس و خطرناک، اين شهيد به عنوان تنها موشک انداز پيشاپيش دو خلبان ديگر به قلب دشمن يورش برد. شجاعت و ابتکار عمل اين شهيد نه تنها در سراسر کشور، بلکه در تمام خبرگزاري هاي مهم جهان منعکس شد. بني صدر براي حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد، اما خلبان شيرودي درجه تشويقي را نپذيرفت و تنها خواسته اش اين بود که کارشکني هاي بني صدر و بي تفاوتي برخي از فرماندهان را به عرض امام (ره) برساند. در همان ايام به دستور فرماندهي هوانيروز چند درجه تشويقي گرفت و از ستوانيار سوم خلبان به درجه سرواني ارتقاء يافت، اما طي نامه اي به فرمانده هوانيروز کرمانشاه در 9 مهر 1359 چنين نوشت:" اينجانب خلبان پايگاه هوانيروز کرمانشاه مي باشم و تا کنون براي احياي اسلام و حفظ مملکت اسلامي در کليه جنگ ها شرکت نموده اند، منظوري جز پيروزي اسلام نداشته ام و به دستور رهبر عزيزم به جنگ رفته ام. لذا تقاضا دارم درجه تشويقي که به اينجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانيار سومي که بوده ام، برگردانيد". شهيد شيرودي در عملياتهاي پروازي خود تلفات سنگيني را به نيروها و تجهيزات دشمن در نقاط استراتژيکي غرب کشور وارد کرد. در 13 دي ماه 1359 وقتي خيانت هاي آشکار بني صدر را ديد به افشاگري پرداخت و از شنوندگان سخنانش خواست با ايمان و اسلحه و چنگ و دندان از ميهن اسلامي دفاع کنند. در همين ايام شهيد علي اکبر شيرودي را به خاطر باز پس گيري ارتفاعات بازي دراز بازداشت تنبيهي کردند و در واکنش به اين مساله روحانيون متعهد و اعضاي سپاه کرمانشاه مراتب ناراحتي خود را در اسرع وقت به اطلاع اعضاي شورايعالي دفاع از جمله آيت الله خامنه اي و حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني رساندند و حکم بازداشت وي در 6 دي ماه سال 1359 منتفي شد. وي در مصاحبه اي که در مجله پيام انقلاب منتشر شد، علت زنده مانده اش را پس از چند هزار مأموريت هوايي و انجام بالاترين پروازهاي جنگي در دنيا و نجات يافتن از 360 خطر مرگ مشيت و عنايت الهي عنوان مي کند. او به دليل لياقت و شجاعت ظرف هفت ماه از درجه ستوانياري به درجه سرواني ارتقاء يافت. شهيدعلي اکبر شيرودي از شهادت خود آگاه بود، چنان که به يکي از روحانيون متعهد کرمانشاه گفته بود: " شهيد احمد کشوري را در خواب ديدم که به من گفت شيرودي يک عمارت خيلي خوبي برايت گرفته ام و بايد بيايي و در اين عمارت بنشيني". آخرين عمليات پروازي خلبان شيرودي در بازي دراز صورت گرفت. عراق لشکري زرهي با 250 تانک و با پشتيباني توپخانه و خمپاره انداز و چند فروند جنگنده روسي و فرانسوي، براي بازپس گيري ارتفاعات «بازي دراز» به سوي سر پل ذهاب گسيل مي کند. خلبان ياراحمد آرش که به همراه شهيد شيرودي در اين عمليات پروازي شرکت داشت، درمورد چگونگي شهادت اين خلبان دلاور چنين مي گويد: " بارها او را در صحنه جنگ ديده بودم که خود را با هليکوپتر به قلب دشمن زده و حتي هنگام پرواز مسلسل به دست مي گرفت. درآخرين نبرد هم جانانه جنگيد و بعد از آنکه چهارمين تانک دشمن را زديم، ناگهان گلوله يکي از تانک هاي عراقي به هليکوپتر اصابت کرد و در همان حال شيرودي که مجروح شده بود با مسلسل به همان تانک شليلک کرده و آن را منهدم نمود و خود نيز به شهادت رسيد." جنازه شهيد شيرودي پس از تشيع باشکوه در روستاي شيرود تنکابن به خاک سپرده مي شود. از شهيد شيرودي دو فرزند به نام عادله و ابوذر که در هنگام شهادت پدر 4ساله و يک ساله بودند به يادگار مانده است. پس از شهادت سروان خلبان علي اکبر شيرودي در تاريخ 8 ارديبهشت 1360، شخصيت هاي مملکتي نسبت به شخصيت والا و سلوک اخلاقي وي اظهارات مختلفي نموده اند از جمله حضرت آيت الله خامنه اي از وي به عنوان اولين نظامي که در نماز به او اقتدار کرده است، ياد مي کند و او را مکتبي، مومن و جنگنده در راه خدا توصيف مي کنند. حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني در مورد وي مي گويد: " من در قيافه شيرودي مالک اشتر را ديدم." همچنين شهيد دکتر مصطفي چمران، وزير دفاع وقت او را « ستاره درخشان جنگ هاي کردستان» ناميده است. صاحب نظران جنگ هاي هوايي او را « نامدارترين خلبان جهان» ناميده اند؛ چنان که شهيد تيمسار فلاحي، رئيس ستاد مشترک ارتش در باره وي مي گويد: "ناجي غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آريا، بازي دراز، ميمک، دشت ذهاب و پادگان ابوذر بود. او غير ممکن ها را ممکن ساخت. کسي بود که وقتي خبر شهادتش را به امام (ره) دادم، امام در مورد وي فرمود:" او آمرزيده است". |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:46 بعد از ظهر نقش والدین در تربیت مذهبی كودك
بسم الله الرحمن الرحیم
نقش والدین در تربیت مذهبی كودكمعنی و مفهوم پرورش مذهبی ( قسمت هشتم )
![]() در قسمت قبل به تعریف ، نقش و وظیفه تربیت و عاملان آن پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم ... والدین و كودكوالدین نخستین مسئول صلاح وفساد جامعه اند و آنان را در قبال خدا و اجتماع مسئولیتی عظیم است كه سهل انگاری در آن قطعاً عقوبتی به همراه خواهد داشت . در این امر عظیم مادر را بیش از پدر مسئولیت است زیرا كودك بخش اعظم روحیات و مخصوصاً جنبه های عاطفی و احساسی را از مادر فرا می گیرد. در حدیثی از معصوم آمده است كه ، پایه های سعادت و شقاوت كودك در رحم مادر گذارده می شود واین از آن باب است كه تغییر وراثت غیر ممكن است و خصایص و روحیات مادر به صورت مستقیم به كودك منتقل می شود. همچنین در حدیث آمده كه بهشت زیر پای مادران است و این از آن باب است كه بخش اعظم سعادتمندی و در خور بهشت شدن كودك توسط مادر پایه گذاری می شود. والدین شخصیت كودك را رنگ می دهند، خط مشی و رفتار او را در زندگی معین می كنند و براساس روش تربیتی خود كودكی آرام و یا نامتعادل می پروانند. درست است كه بلوغ و رشد جسمی زمینه را برای ازدواج فراهم می كند، اما برای پدر و مادر شدن ، زمینه رشد عقلی و اخلاقی و عاطفی لازم است. افراد قبل از ازدواج باید به وظایف خود آشنا ، و به مسائل كلی تربیت آگاه ، و در قبال مسئولیت خود هوشیار باشند. تربیت كودك اگر چه به ظاهر از بدو تولد او آغاز می شود ولی با در نظر داشتن تأثیر جنبه های وراثتی در واقع سالها و ماهها قبل از تولد شروع می شود و اَقـّل تقویم زمانی از هنگام انتخاب همسراست و اسلام از این زمان به بعد گام به گام برای ایجاد و پرورش نسل مراقبت هایی دارد كه دستورات و برنامه های آن را در كتب فقهی و اخلاقی اسلام می توان یافت و ما برای نمونه به مباحثی از آنها اشاره می كنیم .
![]() اسلام اجازه نمی دهد كه آدمی با هر انسان دیگری درآمیزد و تشكیل نسل دهد، بلكه برای همسر شرایطی ذكر می كند بدین قرار: 1- از نظر خانوادگی ، همسر باید دارای اصالت باشد، از خانواده ای شرابخوار و معتاد نباشد و نیز والدین حق ندارند كه فرزند خود را به همسری فردی شرابخوار، قاطع رَحـِم و فاسق در آورند. در سخنی از پیامبر آمده است كه : از گیاه سبزی كه در كنار مزبله ها می روید دوری كنید. پرسیدند منظور از آن چیست ؟ فرمود: منظور زن زیبارویی است كه در خانواده ای بدكار به دنیا آمده باشد. 2- از نظر خویشاوندی گو این كه حرمتی برای ازدواج با اقارب نیست ولی توصیه شده است با افرادی كه از نظر خویشاوندی رابطه نزدیك دارند وصلت به عمل نیاید. "لا تـَنكـِحوا القرابَة القـَریبه" و آن گاه درباره دلایل این امرگفته شده كه ممكن است فرزندانی ناقص از آنان به وجود آید یعنی همان امری كه طب امروز بدان اشاره دارد. 3- در جنبه جسمی توصیه شده است كه همسر رشید ، توانا و نیرومند و از نظر بنیه قوی باشد. در سفارش حضرت علی ( ع) به برادرش عقیل راجع به انتخاب همسر كه نتیجه اش منجر به انتخاب ام البنین شده است، به این نكته برمی خوریم كه حضرت می فرماید می خواهم از او، فرزندانی قوی بنیه و نیرومند داشته باشم . ضمناً همسر باید از زیبایی نسبی و سن متناسب و رشد كافی برخوردار باشد. 4- از نظر اخلاقی به گفته ی شهید ثانی همسر باید دارای ملكه عفت و اصالت باشد. در سخنان بسیاری كه از معصوم آمده توصیه شده است كه فرشته خویی كودكان نشان دهنده صفات ارجمند والدین است. و نیز فرمودند نیكو بنگرید كه نطفه خود را در كجا قرارمی دهید زیرا صفات ارثی به كودك منتقل می شوند. 5- در جنبه روان توصیه شده است كه همسر دارای كمبود ذهنی و احمق نباشد. پیامبر فرمود: از مزاوجت با همسر احمق خودداری كنید زیرا مصاحبت آن موجب بدبختی و گرفتاری است و فرزند او از نظر فكری تباه است. مراقبت های قبل از تولد:اكنون همسری با رعایت شرایط یاد شده انتخاب شده و قرار است زمینه مزاوجت فراهم آید. از لحظه مزاوجت تا تولد نیز مسائلی مطرح است كه اهم آنها عبارت اند از : 1- در زناشویی : ذكر نام خدا ، به یاد غیر نبودن ، افكار و اندیشه ناصواب نداشتن ، دعا برای داشتن نسلی صالح و پاك ، داشتن ایده های عالی و انسانی و مانند آن . 2- دوران حمل : مادر با جنین خود نـُه ماه رابطه وراثتی و خونی دارد . توصیه های تربیتی خواه از نظرمكاتب و خواه از نظر مذاهب در این دوره بسیار است. تحقیقات و تجارب علمی نشان داده است كه غذاها، داروها، مناظر زشت و زیبا ، هیجانات ، اضطراب ها ، ترس ها، نگرانی ها ، خشم ها و كین ها و افكار و اندیشه های مادر در جنین اثر می گذارد. بیماری هایی چون قند، سرخجه و تب شدید در جنین مؤثر است . خواسته ها و تمایلات ، ایده های پست و بلند مادر، طرز برخورد او با همسر، با دیگران ، با پدیده ها ، با تحولات طبیعی ، و تغییرات اجتماعی در جنین مؤثر است و از این جا مفهوم "السعید سعید فی بَطن اُمّه و الشقی شقی فی بَطن اُمّه "كاملاً روشن می شود. 3- لحظه تولد : این لحظه از لحظات حساس در سعادت یا بدبختی كودك است. ممكن است تا این لحظه تمام زمینه ها برای نابغه شدن كودكی موجود بوده و در آن لحظه آن امكانات ضایع شده باشد. روی این اصل ، هم در كتب علمی وهم در كتب مذهبی سفارش های بسیاری در این مورد شده است.
![]() كودك از آن كیست ؟كودك از آن والدین نیست زیرا والدین حق هیچگونه دخالت و اعمال نظر منفی درباره فرزند خود ندارند . تلاش ها و كوشش ها فقط می تواند در جنبه مثبت و در جهت ارتقاء او باشد نه در جنبه كاستن او . این امر تا آن حد مورد توصیه است كه فرموده اند والدین حق كتك زدن كودك به حدی كه موجب دیه شود ندارند. البته اولویت های تربیتی از آن والدین است به شرطی كه در جهت سازندگی طفل باشد در غیر این صورت می توان كودك را پدر و مادر ستاند و مسئول دیگری برای تربیتش گمارد. آیا كودك از آن اجتماع است ؟ مطمئناً كودك از آن اجتماع هم نیست ، زیرا افراد اجتماع هم مانند والدین حق هیچگونه دخالت و اعمال نظر منفی درباره كودك را ندارند. فقط می توانند در جهت ارتقا و جنبه های مثبت او گام بردارند. برخی از صاحبان مكاتب ، كودك را از آن دولت می دانند. البته دولت حق اظهار نظر در باره كودك برای ارتقاء او را دارد ولی حق خرید و فروش او و سلب آزادی او را ندارد. آیا كودك از آن خودش است ؟ اتفاقاً پاسخ این سؤال هم منفی است . آدمی از آن خود نیست زیرا حق ندارد خود را به سوی انحطاط سوق دهد، موجب سقوط خود گردد و نمی تواند برخود صدمه و لطمه ای وارد آورد، حق خودكشی و خود فروشی ندارد. اختیاراتش درباره خود فقط در حدِ تعالی مقام خویش است نه تنزل مقام . پس كودك از آن كیست؟ آنچه را كه با قاطعیت می توان گفت این است كهكودك از آن خدا و امانت اوست ، پدر و مادر، اجتماع و دولت و حتی خود او امانتدار خدایند. آنچه كه درباره این امانت وظیفه دارند حفظ و حراست و در جنبه ی فزودن اوست نه كاستنش . همه وظیفه دارند كه در برابر این امانت مراقبت نمایند تا آنگاه كه صاحب امانت آن را به سوی خود ببرد. در نگهداری از این امانت ، البته والدین اولویت دارند و حتی از نظر مذهب موظفند. به عبارت دیگر كودك حقوقی نسبت به والدین دارد و آنان برعكس در برابر او وظایفی دارند كه در صورت كوتاهی در انجام وظیفه مورد بازخواست قرار می گیرند اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:26 بعد از ظهر تأسی به امام حسین علیه السلام در تربیت فرزند
بسم الله الرحمن الرحیم
تأسی به امام حسین علیه السلام در تربیت فرزند
![]() تـربـیت صحـیح فرزندان از ضرورى تـرین وظایف والدین بـه شـمار مى آید. انجـام دادن این وظیفـه مهم، حـسـاس و ظریف بـدون تـكیه بر دیدگاه هاى صاحبنظران آگاه و مطمئن ممكن نیست. ما معتقدیم كه معصومان (علیهم السلام) در همه ابعاد هدایتى و تـربـیتـى، الگوهایى كامل و مطمئن بـه شمار می آیند و تـكیه بـر دیدگاه ها و رفتـارهاى تربیتى آنان در مسیر تحقق وظیفه خطیر تربیت فرزندان، بهترین ره توشه است. معصومان( علیهم السلام) همه نور واحد بـوده، هدف مشترك داشتند؛ ولى به اقتضاى موقعیت های گوناگون در سیره تربـیتى آنان دیدگاه ها و رفتارهاى تـربـیتـى مختلفی بـه چشم مى خورد. كنار هم نهادن مجموعه دیدگاه ها و رفتارهاى تربـیتى آنان الگویى كامل از نظام تربیتى اسلام عرضه مى كند. در میان معصومان (علیهم السلام) امام حسین (ع) از موقعیت ویژه اى برخوردار است و این موقعیت به زندگى و سیره تربـیتـى آن حضرت بـرجستـگى خاصى بـخشیده است. این مقاله بـر آنست تا نكاتى از سیره تربـیتى آن حضرت را در دو بخش ارائه كند: بخش اول برخى نكات تربیتى است كه تا پیش از حادثه كربـلا تحقق یافته و به ما رسیده است و بخش دوم نگاهى مستقل بـه حادثه عظیم كربلا و بیان نكات تربـیتى آن. ذكر این نكته مفید مى نماید كه از بـخش پـایانى عمرِ شریف حضرت - یعنى زمان وقوع حادثـه كربـلا - نكات تربیتى بیشتـرى در دستـرس داریم. سبـب این امر دو چیز مى تـواند باشد: نخست آنكه حـادثـه كربـلا بـه خـاطر بـى نظیر بـودن آن بـیش از سـایر حـوادث مورد تـوجـه سـیره نویسـان و مورخـان واقـع گردید و بنابراین اسناد بیشترى از آن در دسترس است كه مى توان از لابـلاى آن نكات تربیتـى بـیشتـرى كشف كرد؛ و دیگر آنكه در این مقطع از عمر شریف حـضرت، فرزندان و اهل بـیت او بـه طور مسـتـقیم همراهش بودند و در نتیجه زمینه بروز نكات تربـیتى بـیشترى فراهم بـوده است؛ و شاید این امر یكى از اسـرار پـافشارى امام بـر حـضور اهل بـیت در كربـلا بـوده است. از اینرو شایسته است پـژوهشگران عرصه تربیت اسلامى فرصت را غنیمت شمرده، حادثه كربلا را بـا توجهى عمیق تر از منظر تربـیت بـنگرند و نكات تربـیتى سودمندى را از آن استخراج كنند.
![]() اظهار محبت به فرزندان امرى درونى اسـت كه خـداوند آن را در دل والدین بـه ودیعت نهاده است. اما آنچه در این میان مهم مى نماید و آثار تربیتى در پى دارد ابـراز آن است. این امرى اختیارى است و والدین و مربـیان مى توانند در پـرتو آن زمینه تربـیت صحیح را فراهم آورند. چه بـسیارند والدینى كه نسبت به فرزندان خود محبـت فراوان دارند اما آن را ابراز نمى كنند در حالى كه محبـت وقتى سازنده و تـأثیر گذار خواهد بـود كه فرد مورد محبـت از آن آگاهى یابـد. امام حسین (ع) بـه عنوان الگوى تـربـیتـى مطمئن و كامل، محبـت بـه فرزندان را از نیازهاى ضرورى آنان دانسته، در قالب هاى گوناگون بـه ابـراز آن مى پـرداخـت. گاه بـا در آغوش گرفتـن و بـه سـینه چسبانیدن خردسالان، زمانى بـا بـوسیدن آنان و گاه بـا بـه زبـان آوردن كلمات شیرین و محبت آمیز. عبیدالله بن عتبه چنین مى گوید: «نزد حـسـین بـن على(ع) بـودم كه على بـن حـسـین(ع) وارد شـد. حسین(ع) (امام سجـاد(ع) را صدا زد، در آغوش گرفت و بـه سینه چسبـانید، میان دو چشمش را بـوسید و سپس فرمود: پدرم بـه فدایت باد،چقدر خوشبو و زیبایى!»
تشویق فرزندان در برابر كار خوب آنانیكى از شیوه هاى تربیتى مورد اتـفاق صاحبنظران عرصه تـعلیم و تربیت، شیوه كارآمد تشویق است. تشویق به جا و متناسب با فعالیت انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر می شود و به تكرار و تقویت رفتار مى انجامد. چـه بـسا فرزندان از ارزش و اعتـبـار صفات مثـبـت خـود آگاهى نداشتـه باشند؛ در نتـیجه بـه شخصیت حقیقى و تـوانمندی هاى مثبـت خویش پى نمی برند و خود را در مقایسه با دیگران ناچیز بـه شمار می آورند. از این رو والدین و مربیان بـاید ویژگی هاى مثبـت فرزندان را كشف و برجسته سازند و مورد ستایش و تشویق قرار دهند. در فرهنگ اسلامى ـ كه تربیت دینى و اخلاقى فرزندان در كانون تـوجه است بـر تـشویق فرزندان هنگام بروز رفتارهاى دینى و بـرجسته كردن صفات اخلاقى و معنوى آنان بـسیار تـآكید شده است. امام سجاد(ع) فرمود: من بـه بیمارى شدیدى مبتلا شدم. پدرم بر بالینم آمد و فرمود: «چـه خـواستـه اى دارى؟ عرض كردم: دوست دارم از كسانى بـاشم كه درباره آنچه خداوند بـرایم تدبـیر كرده، نپرسم. پدرم در مقابـل این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلى؛ به هنگام گرفتارى جبرئیل نزدش آمد و پرسید: از ما كمك مى خواهى؟ او در جواب فرمود: (دربـاره آنچه پـیش آمده) از خداوند سؤال نمى كنم. خداوند مرا كافى است و او بهترین وكیل است. در این حدیث ملاحظه مى شود كه امام حسـین (ع) در مقابـل پـاسـخ عارفانه و دلنشین فرزندش ـ كه بـراساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانى هم نداشت.ـ جمله «احسنت» را بـه كار بـرد و او را بـه «ابـراهیم خـلیل» تـشـبـیه كرد.
اهمیت آموزش هاى دینى فرزندان و قدردانى از معلمان و مربـیان
در اسـلام دانش آموزى مورد اهتـمام شدید بـوده و رهبـران دینى پیروان خود را بـه آموزش و اندوختن دانش، بـه ویژه معارف دینى، تشویق كرده اند. بـراساس سخـنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربـیان، بـه خـصـوص آنان كه در تـعـلیم آموزه هاى دینى مى كوشـند، حـق بـزرگى بر جامعه دارند و باید تلاش صادقانه شان مورد قدردانى و سپاسگزارى قرار گیرد تا رغبت و انگیزه بـیشترى بـیابـند. مرحوم بـحرانى در حـلیه الابـرار از شیخ فخرالدین نجـفى ـ كه از فضلا و زهاد بـودـ چنان نقل كرده كه شخصى به نام عبدالرحمان در مدینه معلم كودكان بود و یكى از فرزندان امام حسین(ع) بـه نام «جعفر» نزدش آموزش مى دید. معلم جمله «الحمدلله رب العالمین» را بـه جعفر تـعلیم داد. هنگامى كه جـعفر این جـمله را بـراى پـدر قرائت كرد، حضرت معـلم فرزندش را فراخـواند و هزار دینار و هزار حـله... بـه او هدیه داد. وقتى حضرت به خاطر پـاداش زیاد مورد پـرسش قرار گرفت، در جواب فرمود: هدیه من بـرابـر بـا تـعلیم «الحـمدلله رب العالمین» اسـت.
احترام به انتخاب جواندر امر ازدواج جوانان به سبب كمى تجربه به استفاده از تجارب و نصایح والدین نیازمندند، امـا آنان دیگـر دوران كـودكـى و نوجـوانى را پـشـت سرگذاشته و بـه حدى از رشد رسیده اند كه خود حق انتـخاب داشتـه باشند و براى خود تصمیم بـگیرند. از این رو، شایسته است والدین در دوران كودكى و نوجوانى زمینه استقلال و قدرت تـصمیم گیرى آنها را فراهم آورند و آنان را چـنان تـربـیت كنند كه به سمت انتـخاب هاى معقول و تصمیم هایى منطقى پیش روند و مصالح واقعی شان را بـر منافع آنى و زودگذر تـرجـیح دهند. اگر فرزندان بـه این حد از رشد و استـقلال رسیدند، باید به آنان اعتماد كرد و بـه تصمیم ها و انتخاب هایشان احترام نهاد. جوان در طول زندگى بـا انتخاب هاى گوناگون رو بـه روست و یكى از مهمتـرین آنها گزینش همسـراسـت. در این مسـئله، چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحیح و معقول برخوردار است، بـاید به وى حق انتـخاب داد و از ازدواج هاى تـحمیلى پـرهیز كرد. حسن، فرزند امام حـسـن مجـتـبـى(ع) یكى از دخـتـران امام حـسـین(ع) را خواستگارى كرد. امام حسین(ع) به او فرمود: «فرزندم! هر كدام را بیشتر دوست دارى انتخاب كن.» فرزند امام مجتبى(ع) شرم كرد و جوابى نداد. آنگاه امام حسین(ع) فرمود: «من دختـرم فاطمه را بـرایت انتـخاب كرده ام؛ زیرا او به مادرم فاطمه دختر رسول خدا(ص) شبیه تر است.» ملاحظه مى شود با این كه فرزند امام مجتبـى(ع) بـه احترام عمو و دخترانش به طور مشخص از دختر خاصى خواستگارى نكرد و امر را بـه عمویش وانهاد؛ امام حسین(ع) به انتخاب وعلاقه فرزند برادرش اهمیت داد و از او خواست خـودش آن را كه بـیشتـر دوست دارد بـه همسرى برگزیند.
![]() تربیت عملى بـى تـردید مؤثـرتـرین عامل در تـربـیت اخـلاقى و دینى فرزندان رفتارهاى درست والدین است. پر واضح است كه زبـان رفتار از زبـان گفتـار بـسى نافذتـر است و در «عمل» آثـارى نهفتـه است كه هرگز از «گفتـار» بـرنمى آید. كودك و نوجوانى كه پـیوستـه شاهد اعمال نیك والدین است، به طور غیرمستقیم سرمشق مى گیرد و بـه انجام كارهاى نیك تشویق مى گردد. در سیره تربیتى ائمه اطهار (علیهم السلام) تربیت با رفتار و عمل، بارزترین بـُعد تربـیت است. فرزندان ائمه (عـلیهم السـلام) بـا دیدن رفتـار آنان سـرمشـق می گرفتند و عـمل مى كردند. شـعیب بـن عبـدالرحـمن خـزائى مى گوید: هنگامى كه امام حسین (ع) در كربـلا بـه شهادت رسید بـر دوشش نشانه اى وجود داشت. از امام سجاد(ع) دربـاره آن پـرسیدند، امام سجـاد(ع) بـسیار گریست و فرمود: «این، اثر بارهاى غذایى است كه پدرم بـر دوشش حمل مى كرد و به خانه هاى تهیدستان مى برد.» آرى، امام سجاد(ع) پیوسته این رفتار را از پـدرش مشاهده كرد و سرمشق گرفت و عمل كرد. بدین سبب، امام باقر(ع) فرمود: (پدرم) على بن الحسین علیه السلام شب ها كیسه نان بـر دوش حمل مى كرد و(بـه مستمندان) صدقه مى داد. على همت بنارى اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:24 بعد از ظهر اهمیت و ضرورت تربیت فرزند در اسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
اهمیت و ضرورت تربیت فرزند در اسلام
![]() تربیت فرزند به معناى فراهم آوردن مقدمات لازم براى به فعلیت رسیدن قواى او در راه تقرّب به خداوند است. این عمل نیازمند آگاهى و تمرین عملى است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقاید صحیح و ایجاد رفتار درست در فرزند خود كوشا باشند، خیر او را فراهم كردهاند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقیده صحیح و انتقال آن به فرزندان، تكلیف بزرگى بر عهده والدین گذاشته شده است، زیرا تأثیر عقایدى كه در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء مى شود در آینده او غیر قابل انكار است. عمل تربیتى در خانواده به منزله پاسدارى از فطرت توحیدى فرزند است. این پاسدارى یك وظیفه بزرگ تربیتى و اخلاقى است كه عمل به آن مهمترین كاركرد خانواده را فعلیت مى بخشد. امام سجاد (ع) در رسالة الحقوق فرمودند: حق فرزند تو اینست كه بدانى او از توست و هرگونه كه باشد چه نیك و چه بد، در دنیاى گذرا به تو منسوب است و تو در آن چه به او سرپرستى دارى مسئول هستى، در ادب نیكو و راهنمایى به سوى پروردگار و یارى او بر طاعت خداوند در باره تو و خودش. پس بر این كار پاداش مى گیرى اگر درست عمل كنى، و كیفر مى بینى اگر نادرست عمل نمایى؛ پس او را چنان تربیت كن كه با اثرى كه بر او مى گذرى در دنیا زیبایى بیافرینى و با قیام شایسته به وظیفه اى كه نسبت به او دادى در نزد خداوند معذور باشى كه هیچ قوتى نیست مگر از خداوند. در این سخن، امام سجاد (ع) تربیت نیكو و آموزش عقیده توحیدى و كمك براى ایجاد رفتار صحیح در فرزند را بیان كردهاند و سپس انجام این وظایف را موجب سعادت دنیا و آخرت والدین دانسته اند. در روایتى امیرالمؤمنین (ع) همین وظایف را ذكر فرمودهاند: حق فرزند بر پدر آن است كه او را نام نكو نهد و نیكش پرورد و قرآنش تعلیم دهد. آموزش قرآن به معناى آموزش همه عقایدى است كه دلالت فرزند به سوى خدا را محقق مى كند و پرورش نیكو به معناى ادب آموزى و ایجاد رفتار صحیح سعادت بخش است. محیط خانواده اولین محیط اجتماعى است كه فرزند تجربه مىكند. او از اعضاى خانواده به ویژه پدر و مادر بیشترین تأثیر را مى پذیرد، زیرا حمایت پدر و مادر خود را تجربه كرده است و همواره دیده است كه ضعف هاى جسمى او را پدر و مادر جبران مى كنند و تغذیه و پرورش او را از روى مهر و شفقت انجام مى دهند. این تجربه ها موجب اطمینان او نسبت به آنها مى شود و این اطمینان باعث پذیرندگى فرزند از پدر و مادر مى گردد. اگر پدر و مادر در این زمان عقاید صحیح را به او بیاموزند، قلب نیالوده او آن را مى پذیرد و عادات لازم و متناسب با عقاید صحیح را مى یابد.
![]() امیرالمؤمنین (ع) خطاب به فرزند خویش فرمودند: پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آن كه دلت سخت شود و خردت در تصرف هوایى دیگر در آید. در ادامه همین نامه فرمودند: و چون به كار تو همچون پدرى مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم چنان دیدم كه این عنایت در هنگام جوانى ات به كار رود و در بهار زندگانى كه نیتى پاك و نهادى نیالوده دارى، و این كه نخست تو را كتاب خدا بیاموزم و تأویل آن را به تو تعلیم دهم، و شریعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم. در این بخش از نامه امام على به فرزندشان بر انتقال عقیده صحیح و ادب آموزى و نیز بر پاكى ضمیر انسان در دوره كودكى و جوانى تأكید شده است؛ یعنى همان دورانى كه بیشترین تأثیر را از خانواده مى پذیرد. انتقال عقیده حق و ایجاد رفتار سعادت آفرین، عنوان كلى وظایف تربیتى پدر و مادر است. ولى تفصیل عقیده حق را باید در قرآن و سنت جستجو كرد و رفتار صحیح را نیز از قرآن و سنت آموخت. پدر و مادر مسئول تحقق این امور در فرزند هستند. بنابراین باید در جستجوى بهترین روش براى تحقق آنها باشند و مسئولیت آنها تنها با گفتن و اطلاع رساندن خاتمه نمىیابد، بلكه باید روشهاى مناسب براى مؤمن و متقى شدن فرزندشان را بیابند. امام صادق(ع) از پیامبر اكرم(ص) روایت كردهاند: خداوند كسى را كه به خیر فرزندش یارى مىدهد بیامرزد. پرسیدند چگونه به خیر فرزند یارى رساند؟ فرمودند: آن چه در توان اوست پذیرا شود و از آن چه فوق توان اوست در گذرد و او را به نافرمانى نخواند و سرگشته و حیرانش نسازد. در این روایت یك اصل مهم تربیتى بیان شده است: توانایىها و استعدادهاى متربى باید در جریان تربیت مورد توجه باشد، والدین در مسیر تربیت فكرى و عملى فرزند خود نباید از این اصل غفلت كنند. غفلت از این اصل خیر فرزند را محقق نمى كند و او را به نافرمانى و سرگشتگى مبتلا مى سازد. از این روایت اهمیت مراحل رشد را نیز مى توان دریافت؛ زیرا بدون توجه به قابلیتهاى فرزند در دورههاى مختلف زندگى، تربیت صحیح ممكن نمى شود.
خوشبختانه در روایات اهمیت توجه به مراحل رشد ذكر شده است. از امام صادق (ع) نقل شده است: فرزندت را بگو تا هفت سالگى بازى كند و هفت سال او را ادب آموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار. گویى هفت سال نخست سالهایى است كه كودك به طور غیر مستقیم و فقط از طریق مشاهده رفتار پدر و مادر مى آموزد و در هفت سال دوم به آموزش مستقیم عقیدتى مى پردازد و هفت سال سوم سالهاى ورود به میدان یادگیرى حلال و حرام شریعت در مقام عمل است. از امام صادق(ع) روایت شده است: فرزند پسر هفت سال بازى مى كند و هفت سال قرآن مىآموزد و هفت سال حلال و حرام را یاد مى گیرد. یكى از اهداف تعلیم و تربیت فرزند در خانه و مدرسه، آماده سازى او براى زندگى در اجتماع و تعقیب اهداف جامعه الهى است. به همین دلیل برخى از آموزشها براى او ضرورى است و باید از خانه آن آموزشها را شروع كرد. نمونه مشهور و بارز این گونه آموزشها در روایتى از امیرالمؤمنین (ع) آمده است:
فرزندان خود را شنا و تیراندازى بیاموزید.اگر بپذیریم كه این دو ماده آموزشى به سبب آن است كه فرزند را براى انجام وظایف اجتماعى آماده كند، طبعاً نمى توان در همین دو ماده آموزشى متوقف شد؛ بلكه باید به تناسب زمان و نیازمندى هاى جامعه اسلامى، مواد آموزشى متنوع دیگرى را نیز در نظر داشت. در تربیت فرزند نیز همچون سایر قلمروهاى زندگى، باید اصول ثابت را از امور متغیر جدا ساخت و به این حقیقت توجه كرد كه برخى از آداب و ظواهر زندگى تغییر مى كند و روابط اخلاقى و نیازمندى هاى زندگى اجتماعى دگرگون مى شود. تربیت فرزند را باید با آگاهى از تفاوت هاى خود و فرزندان از حیث فضاى فرهنگى و مناسبات اجتماعى صورت داد. باید فرزند را آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغیر اخلاق را متناسب با ظرف زمانى و مكانى زندگى خود رعایت كند. این آمادگى او را براى مقابله با تلقینات مسموم توانا مى سازد و امنیت اخلاقى او را در دوران جوانى و بعد از آن تضمین مىنماید. به امیرالمؤمنین (ع) نسبت داده شده است كه فرمودند: فرزندان خود را به اخلاقى متناسب با روزگارشان مؤدب سازید: فرزندان خود را به اخلاق خودتان تربیت نكنید زیرا آنان براى زمانى غیر از زمان شما آفریده شدهاند. در پایان تأكید مى كنیم كه فرزند موهبتى است كه به امانت در اختیار والدین قرار گرفته است. باید این موهبت را گرامى داشت و از اكرام و احترام او فروگذار نكرد، چرا كه سلامت روح او در احترام كردن اوست و تربیت اخلاقى او در سایه اكرام و احترامش موفق تر خواهد بود. پیامبر اكرم (ص) فرمودند: فرزندانتان را بزرگ دارید و با آنان رفتارى نیكو كنید. اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:20 بعد از ظهر دانه دانه های دین
بسم الله الرحمن الرحیم
دانه دانه های دینتربیت دینی ، ضامن سلامت روح کودک(1)
کودک امانتی الهی است که با فطرتی پاک و زلال همچون آینه به دنیا میآید و قلبش همانند زمین بکری است که برای پذیرش هر نوع بذری آمادگی دارد. بههمین دلیل، بهترین دوره ی تربیّت، دوره ی کودکی است که هر چه به کودک آموزش داده شود در قلب و ذهن خود ثبت میکند. از سوی دیگر برای داشتن جامعهای سالم و انسانی بایستی از تربیت «فرد» آغاز کرد و اساس تربیت افراد در کودکی، پدر و مادر هستند. پایههای اولیه ی تربیت فرزند، در خانه و توسط والدین ساخته میشود. به عبارتی مناسبترین محل برای پرورش کودک خانواده است. تربیت صحیح یکی از حقوقی است که فرزند بر والدین دارد. امام سجاد(ع) در جملاتی شیوا و گویا به خوبی از این حقّ فرزند پرده برمیدارد و میفرماید: «بدان که حقّ فرزند بر تو آن است که بدانی او ثمره زندگی توست و نیک و بد آیندهاش وابسته به توست. تو در برابر او مسئولیت داری که ادب و اخلاق نیکو را به او بیاموزی و او را به سوی پروردگار راهنمایی کنی... پس بکوش این امور را به خوبی انجام دهی». خانواده کلاس اول زندگی و پرورش کودک است. کودک مبانی زندگی را در آنجا فرا میگیرد و خوب و بد امور را از آنجا میآموزد: «خانواده ی خوب، آموزشگاهی است که کودک در آن، لبخند و قهر، درستی و خوش خلقی، صبر و بردباری، تعادل و تکامل، خدمت و وظیفهشناسی و... را میآموزد. » خداوند صراحتاً به انسانها دستورمیدهد که هم به فکر خودشان باشند و هم خانواده ی خود «ای کسانی که ایمان آوردهاید خود و خانوادهتان را از آتشی که سوخت آن مردم و سنگهاست حفظ کنید.» و فردی را که خود و خانوادهاش را از آتش جهنم نجات نداده است، ورشکسته معرفی میکند. «زیان کاران در حقیقت کسانی هستند که به خود و خانواده خود در روز قیامت زیان رساندهاند.»
تربیت اخلاقی فرزندامام صادق(ع) میفرمایند: «هر نوزادی بر مبنای فطرت و سرشت خدایی متولد میشود مگر اینکه پدر و مادرش او را یهودی یا مسیحی یا زرتشتی کنند.» خدای سبحان خانواده را کانون آرامش و دوستی معرفی میکند لذا ریشه ی بسیاری از ناهنجاریها در مرحله ی اول در رابطه ی خانوادگی است زیرا وقتی این آرامش از بین میرود، طبیعی است که ناهنجاریها بروز میکند. اگر فرزند در دوران کودکی براساس صحیحی تربیت نشود و زیربنای فکری و اخلاقی او بصورت فاسد پیریزی شود، در آینده نیز به سهم خود در فساد و تباهی جامعه تأثیر خواهد گذاشت. خانوادهای که در آن ایمان به خدا حرف اول را میزند محیطی پاک است که در آن نفس امّاره اطاعت نمیشود و افراد آن در سایه ی ایمان به خدا و محبت و در پرتو فضایل اخلاقی و ملکات پاک و کار و کوشش به مدارج کمال مادی و معنوی میرسند.
جهت تربیت صحیح فرزند، والدین بایستی برای بدست آوردن صفت حسن خلق بکوشند و صفات ناپسند را از خویش دور سازند تا فرزندان آنها را صمیمیترین افراد نسبت به خود به حساب آورند و مسایل خصوصی خود را با آنها درمیان بگذارند. امام علی(ع) در این زمینه میفرمایند: «نیکویی اخلاق دلیل پاکی فضیلت ریشه خانوادگی است.» و نیز از آن حضرت آمده است: وقتی ریشه و اصل انسان خوب و شریف باشد، نهان و آشکارش خوب و شریف است.» دوستی و رفاقت صمیمانه میان والدین و فرزندان مانع بسیاری از لغزشها و انحرافات آنان در آینده میشود. چنانکه امام صادق(ع) در این زمینه میفرمایند: «نیکی و حس خلق، خانهها را آباد میکند.»
تربیت دینی فرزندهدف تربیت مکتب اسلام بندگی خدا است. تربیت در دیدگاه اسلام یعنی رشد دادن موجود به سوی کمال. یعنی پرورش بنده خدا تا آنجا که رنگ و صبغه ی الهی به خود بگیرد و از ظلمات خارج شده و به سوی نور حرکت کند. «تفاوت اهداف تربیت از دیدگاه مکاتب غربی و مکتب الهی در این است که در آن مکاتب وقتی از تربیت سخن به میان میآورند هدفشان تنها بهتر شدن زندگی مردم است ولی در مکتب الهی زندگی توأم با عدالت و در حد نیاز مطرح است نه خواسته و میل.» در مکاتب غربی هدف از تربیت انسان پرورش موجودی است که توانایی بالایی در تولید داشته باشد و بتواند با کار و فعالیت خود رفاه و زندگی پیشرفته را به انسان تقدیم کند اما در مکتب الهی هدف از تربیت انسان پرورش موجودی است که با وجودی که برای داشتن یک زندگی سالم و ایدهآل تلاش میکند و در بر طرف نمودن احتیاجات خود ودیگران میکوشد و در عین حال اعتدال را رعایت نموده و نیازهای خود را در حدی که متعارف است بر طرف نماید نه بصورت افراطی و مطابق با آنچه خواستهها و هوسهای وجودیاش طلب میکند و بر طرف نمودن این نیازها خود وسیلهای باشد جهت رسیدن به کمال انسانی و قرب الهی.
کودک را بتدریج با مسائل دینی آشنا کنیم
تربیت دینی کودک از همان دوران کودکی و در آغوش گرم خانواده آغاز میشود. باید کودک را به تدریج با مسائل دینی آگاه کرد و انس و عادت لازم نسبت به انجام تکالیف دینی را در او بوجود آورد تا در زمان بلوغ فرزندان با تکلیف و سختی مواجه نشوند. اغلب کسانی که در سنین بالاتر وظایف عبادی خود را انجام نمیدهند، بیاعتقاد به مبانی دین نیستند، بلکه آنها معمولاً کسانی هستند که در گذشته ورزیدگی لازم را به دست نیاوردهاند و لذا اراده ی آنها تابع اعتقادات آنها نیست و میان فکر و عمل آنها شکاف و فاصله وجود دارد. ادامه دارد... نویسنده:زهرا رضائیان اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:18 بعد از ظهر قطره قطره های معرفت
بسم الله الرحمن الرحیم
قطره قطره های معرفتتربیت دینی ضامن سلامت روح کودک(2)
![]()
زمینه ی رشد دینی کودک را تقویت کنیماگر زمینه برای رشد احساس مذهبی که یکی از عمیقترین احساسهاست، فراهم باشد به سرعت رشد میکند. بنابراین در تربیت دینی فرزندان باید کوشید تا این زمینه تقویت شود. شرکت دادن کودکان و نوجوانان در مراسم و محافل مذهبی- البته به شرطی که طولانی و خسته کننده نباشد- در این حرکت رو به رشد تأثیر مستقیم دارد. بردن کودک و نوجوان به مساجد و اقامه نماز به صورت جماعت و حضور در مراسم و محافلی که در آنها ذکر و یاد خداست- البته متناسب با حالات و روحیات آنها بهطوری که باعث خستگی روحی آنها نشود- برپایی مجالس و برنامههایی که در آنها ذکر خدا و دوری از شیطان حرف اول را میزند در پرورش دینی آنان تأثیر به سزایی دارد. چرا که مطابق آیات قرآنی نماز از فساد و فحشاء جلوگیری میکند و ایمان به خدا باعث آرامش دلها شده و عامل دوری از پرستش طاغوت است.
فضای خانه رابا معنویت آمیخته سازیمهنگامی که فضای خانه آمیخته با ارزشهای معنوی باشد و والدین نیز ارزشهای الهی و تکالیف دینی را جدی بگیرند، فرزندان نیز به طور غیرمستقیم از این فضا متأثر شده و علایق معنوی و دینی در آنها پرورش مییابد.
به سوالات دینی و معنوی کودک پاسخ صحیح و جامع دهیمپاسخگویی به سوالات دینی و معنوی که برای کودکان و بخصوص نوجوانان مطرح میشود و یاری کردن آنها در حل مسائل فکری تأثیر مثبتی در روند تربیتی دینی فرزندان دارد. البته این نکته را هم باید درنظر داشت که رفتار والدین با آنها باید به گونهای باشد که فرزندان دین را تنها در انجام برخی واجبات عبادی خلاصه نکنند بلکه به دیگر جنبههای دین همچون امانتداری، خیرخواهی، وظیفهشناسی و... نیز اهمیت داده و آنها را جزو وظایف دینی خود بدانند.
برای فرزندان الگویی شایسته باشیموالدین میتوانند در این زمینه الگوی مناسب و شایسته برای فرزندان خود باشند. آنان باوفای به عهد در مورد اموال یتیمان، برگرداندن امانت به صاحبش، بدیها را با خوبی پاسخ دادن، برپایی نماز و انفاق کردن و... الگویی شایسته و خوب برای فرزندان خود میباشند. قرآن تنی چند از این پدر و مادرهای شایسته که الگویی خوب برای فرزندان خود بودهاند را معرفی میکند: حضرت لقمان که به فرزند خود درس توحید میدهد، حضرت ابراهیم(ع) که با همکاری فرزندش حضرت اسماعیل(ع) پایههای کعبه را استوار میسازد و نوح(ع) که بدون هیچ قصوری از سوی او گرفتار فرزندی ناخلف میشود و حضرت زکریا(ع) که فرزند معصوم شهیدی چون یحیی به او عنایت میشود. و مادران نمونه نیز همچون مریم، مادر موسی، مادر یحیی، و مادران اسماعیل و اسحاق همه از مادران نمونه ی قرآنند. دوره نوجوانی دشوارترین دوره ی حیات انسان از نظر تربیت است. از سویی پدیده بلوغ در این دوران، نوجوان را با جهانی تازه آشنا میسازد و از سوی دیگر قدرت و توان فکری بیشتر، مسائل بسیاری را در مقابل او مینهد و لذا نوجوان با کشمکشی درونی مواجه میشود و چون توانایی لازم را برای مقابله با این کشمکش ندارد، با کوچکترین عامل، تعادل روانی خود را از دست میدهد و هیجانی میشود. در این دوران وجدان اخلاقی او زنده و فعال است به همین خاطرزمانی که مغلوب هوی وهوس میشود، پس از فروکش کردن آن دچار اندوه و پشیمانی میشود و خویشتن را سرزنش میکند. در این دوران که اقتدار خانواده کاهش مییابد، برقراری رابطه فکری و عاطفی اهمیت شایانی دارد. این ارتباط فکری و عاطفی در نقش تربیتی خانواده و والدین اثر مستقیم دارد.
بزرگترین حامی و پناهگاه نوجوان در این دوران طوفانی ،خانواده است و خانواده با ایجاد این رابطه میتواند فرزندان را در درون خود حفظ کرده و از جاذبه ی عوامل محیطی که میتوانند نوجوان را به مسیرهای منحرف بکشانند، کم نماید.
به فرزندان شخصیت ببخشیمدر نظام تربیتی اسلام مسئله تکریم و شخصیت دادن به فرزندان از اهمیت شایانی برخوردار است. رسولاکرم(ص) میفرماید: «فرزندان خود را تکریم کنید و به آنها احترام بگذارید و روشها و آداب آنان را نیکو گردانید که در این صورت مورد مغفرت و آمرزش قرار خواهید گرفت. «هرانسانی دوست دارد که در جامعه دارای شخصیت باشد. فرزندان نیز مانند دیگر انسانها خواهان این مسأله هستند. اولین محیط اجتماعی برای کودکان خانواده است. اگر در این محیط همواره مورد احترام بوده و مورد توهین و تحقیر قرار نگیرند، ضمن آنکه احترام به دیگران را میآموزند، طبیعی است که فردی با شخصیت هم بار خواهند آمد. والدین با استقلال دادن به کودک و ایجاد اعتماد به نفس در او سبب میشوند تا او خود را فردی موثر و فعال احساس کند. نتیجه ی واگذاری مسئولیت به کودکان و به خصوص نوجوانان در محیط خانواده، متعهد و مسئول بار آمدن آنهاست و در سطوح بالاتر میتوانند به خوبی از ایفای نقش خود برآیند. برخورد مودبانه با آنها- گرچه در سنین پایین باشند- نقش مهمی در رشد شخصیت و احترام به آنها دارد. وقتی فرزندان در دامان والدین و آغوش خانواده مورد احترام قرار گیرند و شخصیت آنها مورد توهین و تحقیر قرار نگیرد از حیث روحی تأمین میشوند و دارای صفت پسندیده ی عزت نفس میشوند. رفتار تحقیرآمیر و آمیخته به طعن و ملامت سبب میشود تا آنها به تدریج خود را موجودی بیارزش دانسته و احساس کرامت و شخصیت خود را از دست بدهند و این احساس، سرآغاز سقوط و انحطاط آنها میباشد.
«اهمیت دادن به شخصیت کودکان و نوجوانان باعث میشود تا آنها در زمینههای مختلف زندگی متکی به خود بوده و در تصمیم گیریها شخصاً اقدام نموده و چشم امید به دیگران نداشته باشند. چنین افرادی در زندگی اجتماعی هرگز دچار خود باختگی در برابر بیگانگان نمیشوند و برای جامعه و ملت خود هویت و شخصیتی مستقل قائل هستند.»
برقراری پیوندی عاطفی میان والدین و فرزندانبرقراری پیوند روحی و عاطفی عمیق میان والدین و فرزندان سبب میشود تا بسیاری از نیازهای روحی فرزندان در محیط سالم خانواده برآورده شود. هنگامی که والدین با فرزند یا فرزندان خود رابطهای صمیمی داشته باشند، فرزندان مسائل خود را با آنها به راحتی بیان کرده و از راهنماییهای آنها استفاده میکنند و همواره به والدین خود به دید راهنمایانی صمیمی و مشاورانی دلسوز و مورد اعتماد مینگرند. سیراب کردن فرزندان از مهر و محبت توسط والدین سبب میشود تا آنها از فرو رفتن در گردابهای انحراف مصون بمانند زیرا فرو رفتن در این گردابها علتی جز کمبود محبت ندارد. اما در محبت کردن به فرزندان نیز همواره باید این نکته مورد توجه قرار گیرد که محبت بیش از حد، باعث میشود تا فرزندان بیش از حد وابسته و از خود راضی و پر توقع پرورش یابند. آنگاه که والدین به تمامی خواستههای فرزند خود جامه ی عمل بپوشانند سبب میشوند تا فرزندانشان روحی ضعیف و روانی زود رنج بیابد و در نتیجه اعتماد به نفس و حس استقلال آنها شکسته میشود. افراط در محبت احساس مسئولیت را در کودک ضعیف میکند و کودکانی که مورد حمایت شدید والدین هستند، شخصیت خود را از دست میدهند و در زندگی افرادی بیاراده، لاابالی و سست میشوند، از اطاعت و وظیفهشناسی سرباز میزنند و از احترام والدین خودداری میکنند. در محیط خانواده، به همان اندازه که مهر و محبت و صفا لازم است، قاطعیت، جدیت و مدیریت نیز لازم و ضروری است. اگر مدیریت ضعیف باشد طبیعی است که نارساییهایی را به دنبال خواهد داشت که از آن جمله میتوان به خیره سری و خودرأیی نوجوانان اشاره کرد. البته قاطعیت را نباید با خشونت اشتباه کرد. به همان اندازه که خشونت ،ناشی از ضعف روحی و اخلاقی است، قاطعیت، ناشی از قدرت روحی و امتیاز اخلاقی است که اگر با عوامل دیگری از قبیل نرمخویی، صمیمیت، سعه ی صدر و روشنبینی همراه شود آثار بسیار مفید و سازنده در تربیت بر جای میگذارد. رفتار خشونتآمیز باعث از بین رفتن روحیه ی صمیمیت و همدلی میشود و بذر کینه و دشمنی را در وجود فرزندان میپاشد. ادامه دارد... نویسنده:زهرارضائیان
|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:17 بعد از ظهر پله پله ، تا آسمان
بسم الله الرحمن الرحیم
پله پله ، تا آسمانتربیت دینی کودکان ضامن سلامت روح کودک(3)
مشورت با فرزندانیکی از هدفهایی که در تربیت فرزندان مورد نظر است،پرورش روحی، خود باوری و ایجاد اعتماد به نفس است. اگر فردی اعتماد به نفس خود را از دست بدهد در حقیقت فکر و روحش فلج شده است و متکی و وابسته به دیگران میشود. انسانی به پیشرفتهای علمی، معنوی و اجتماعی دست مییابد که تواناییهای خود را باور داشته باشد. اگر آدمی باور کند که نفسش در گرو عملی است که انجام میدهد و هر ثواب و عقابی که در نامه ی عملش ثبت میشود بستگی به عملش دارد و اگر به یقین باور کند که خداوند او را در تکلف و سختی قرار نداده است و در عین حال استعدادهای زیادی به او بخشیده است، برای رسیدن به اهداف عالیه و کمال انسانی با استفاده از اصل مشورت و نیز استعدادهای خدادادیاش از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد. مشورت کردن با فرزندان در امور خانواده ضمن شخصیت بخشیدن به آنها، سبب میشود تا دریابند که به آنها توجه میشود لذا مسائل خود را با والدین مطرح کرده و زمینه ی صمیمیت و همدلی بیشتر را فراهم میآورند و از این رهگذر به تدریج با راه و روش فکر کردن و تصمیمگیری نیز آشنا میشوند.
مشورت کردن والدین با فرزندان در مورد مسائل خانوادگی، احساس مسئولیت را در وجود فرزندان ایجاد میکند و باعث میشود تا آنها به مسائل بیندیشند و با واقعیات زندگی مواجه شوند. مشورت کردن با فرزندان آنان را به تفکر و تدبر در امور وا میدارد .همچنانکه قرآن کریم مردمان را به تفکر و تدبر دعوت میکند و از پیروی کورکورانه و تقلیدی محض پرهیز میدهد. شنیدن نظرات آنها و بیان اشتباهات آنها با دلیل و منطق و ملایمت که باعث جریحهدار شدن احساسات آنها نشود، قدرت خلاقیت تفکر، تعاون، هماهنگی مسئولیت و... را در فرزندان به وجود میآورد. مداخله کردن مستبدانه ی والدین در امور آنها و یا دیکته کردن افکار و عقاید خود به آنان، بدون توجه به تمایلات و مقتضیات فرزندانشان، موجب سرکشی و طغیان آنان میشود. البته این نکته را هم باید همواره در نظر داشت که نباید بیش از حد و ظرفیت و توانایی شخصی از آنها چیزی خواست زیرا ممکن است قادر به انجام آن کارنباشند و به این ترتیب از خود باوری او کاسته خواهد شد. چنانکه رسولاکرم(ص) میفرمایند: «والدین باید به آنچه مقدور و میسور فرزندانشان است راضی شوند و بیشتر از آن طلب نکنند.»
رفتار عادلانه و به دور از تبعیضوالدینی که میان فرزندان خود تبعیض قائل میشوند و تفاوتهای فردی را در نظر نمیگیرند و در جمع دیگران را مورد تعریف و تمجید قرار داده و به رخ فرزندان خود میکشند در حقیقت شخصیت فرزند خود را میشکنند و باعث بهوجود آمدن حس حسادت در آنها میشوند که این حس حسادت در روح و جان فرزند تأثیرات سویی نهاده و او را از جاده ی صلاح و سعادت منحرف میکند. براساس آیات قرآنی خداوند انسانها را بر خلقتهای گوناگون آفریده و تنها ملاک برتری انسانها نزد خدا تقوا میباشد. والدین نیز باید به این اصل مهم توجه نموده و خلقت متفاوت و استعدادهای فرزندان خود را در نظر بگیرند. رسولاکرم(ص) میفرمایند: «بر شما باد دوری جستن از حسد. همانا حسادت خوبیها و نیکیها را نابود میسازد. آنگونه که آتش هیزمها را از بین میبرد.» «اگر والدین در مقابل رفتارهای یکسان فرزندان عکسالعمل یکسان نداشته باشند، موجبات بیاعتمادی و کاهش علاقه نسبت به خود و بغض و کینه نسبت به خواهر یا برادر را در فرزندان خویش به وجود میآورند. در روایتهای اسلامی آمده است که وقتی پیامبراکرم(ص) با یاران خود مینشست نگاه خود را به طور مساوی میان آنها تقسیم میکرد. یعنی حتی در نگاه کردن نیز مساوات را رعایت میفرمود. در صورتی که میدانیم همه ی یاران او از لحاظ معنوی در یک سطح نبودند و علاقه ی پیامبر(ص) به همه ی آنها یکسان و یک اندازه نبود اما وقتی در جمع آنها قرار میگرفت همه را با یک چشم و یکسان میدید تا موجب سرخوردگی ، یأس ، کینه و حسادت یکی علیه دیگری نشود.» والدین باید در تمامی زمینهها بخصوص لطف و مهربانی در میان فرزندان خود با عدالت رفتار کنند. رسولخدا(ص) در این زمینه میفرمایند: میان فرزندانتان به عدالت و مساوات رفتار کنید چنانکه دوست دارید میان شما در نیکی و لطف و محبت به مساوات و عدالت رفتار شود.» و همواره تفاوتهای فردی میان فرزندان خود را مدنظر داشته باشند. والدین باید تلاش کنند تا استعدادهای کودکان و نوجوانان را به درستی شناسایی کنند و آنها را در زمینههایی که آمادگی و استعداد بیشتری دارند هدایت کنند تا این استعدادها به مرحله شکوفایی برسد. رعایت کردن نکاتی که در پایان متذکر میشویم، از سوی والدین در نحوه و شیوه ی تربیت فرزندان باعث میشود تا فرزندان در جاده ی صلاح گام نهاده و سعادت دنیوی و اخروی را بدست بیاورند. آشنایی کامل با اثرات سوء تبعیض از لحاظ روانی، عاطفی، و اجتماعی و پرهیز از اعمال تبعیض، هماهنگی والدین با یکدیگر در روشهایی که به کار میبرند، همکاری با مدرسه در اجرای روشهای تربیتی و آموزشی، عمل کردن به وعدههایی که به فرزندان میدهند و پرهیز از وعده هایی که امکان انجام آنها نیست یا به صلاح کودک نیست، رعایت محبت و عفت کلام به هنگام صحبت با فرزندان و پرهیز از رفتارهای مستبدانه و زیادهروی در ملامت، عدم مقایسه میان کودکان خود با دیگران به قصد تحقیر، تمسخر و ...، اعطای آزادی و در عین حال مراقبت از رفتار و گفتار و...، واگذاری مسئولیتهای مناسب به آنها و ارشاد و راهنمایی آنان، ارج نهادن به فعالیتهای آنان و حمایت از اعمال و عقاید صحیح آنها و ... رعایت این اصول و نکات در تربیت فرزندان سبب میشود تا سعادت و سلامت جامعه تأمین شده و ناهنجاریها و نابسامانیها از جامعه رخت بربندد.
نویسنده:زهرا رضائیان اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:15 بعد از ظهر ریشه های تربیت دینی
بسم الله الرحمن الرحیم
ریشه های تربیت دینی![]() تربیت دینی باید از کودکی آغاز شود. پرورش پیش دبستانی ها در محیط مکتبی جدید آموزش های پرورشی و تربیتی باید از سنین پیش دبستانی آغاز شود. راههای متفاوتی برای آموزش های تربیتی به خردسالان وجود دارد اما ایجاد محیطی دینی، بهترین روش تربیت پیش دبستانی ها است. فراموش نکنیم که «محیط» یکی از موثرترین عوامل تربیت صحیح یا ناصحیح کودکان است حتی اگر با چیزهایی مواجه شود که قدرت فهم کامل آن را نداشته باشد.کودک امروز انسان بالغ فرداست و برخی آموزه های دوران کودکی را در بزرگسالی درک خواهد کرد و می تواند چراغ هدایت او باشد. ایجاد محیط دینیمهد کودک ها و پیش دبستانی ها باید این نکته را مدنظر داشته باشند که اینجا یک کشور اسلامی است و آموزه های تربیتی، طبیعتاً باید مبتنی بر دین باشد. با مقوله ی تربیت دینی نباید باری به هر جهت رفتار کرد. به صرف واداشتن کودکان به فرستادن چند صلوات، نمی توان ادعا کرد محیطی دینی در مهد کودک یا پیش دبستانی به وجود آورده ایم. اگر می خواهیم محیط دینی برای کودکان ایجاد کنیم باید بدانیم که آموزش قرآن، در هر سنی بهترین آموزش است اما برای هر مقطع سنی، روشی خاص باید اعمال شود. کودکان قصه و بازی را خیلی دوست دارند بنابراین ایجاد بازیهای قرآنی با استفاده از ابزار و وسایل مخصوص، روشی موثر در آشنا کردن پیش دبستانی ها با قرآن و آموزه های آن است. قصه های قرآن با لحنی شیوا و بلیغ روایت شده است اما شاید آن زبان برای کودکان ثقیل باشد گفتن قصه های قرآنی به زبان قابل فهم خودشان، روش بهتری است. استفاده از نقاشی و فیلم به ویژه دیالوگ هایش برای کودکان، قابل فهم بوده و ترتیب دادن اردوهای تفریحی در مکان های دینی به تربیت دینی فرزندان کمک شایانی می کند. پدران و مادران نیز باید با ادامه ی روند تربیتی مراکز آموزشی فرزندانشان و ایجاد محیطی دینی در خانه، به پرورش مذهبی فرزندانشان کمک کنند. محیط مکتبی شادابقدیم در مکتب خانه ها، به بچه ها آموزش قرآن و مبانی دینی می دادند. ملّاهای ترکه به دست نیز وظیفه آموزش را به عهده داشتند. برخی مهدها و پیش دبستانی ها از آموزشیاران و معلمان بازنشسته ی دوره ابتدایی یا حتی مقاطع بالاتر استفاده می کنند غافل از اینکه یک بازنشسته هر چقدر هم شاداب باشد، حوصله و سرزندگی یک خانم مربی جوان را ندارد. بنابراین مراکز پیش دبستانی باید از استخدام افراد کم حوصله و کسانی که قدرت ارتباط موثر با کودکان را ندارند- چه جوان، چه پیر- پرهیز کنند. ایجاد محیط شاداب، مقدمه ی شکل دادن محیط دینی در مراکز پیش دبستانی و حتی مهدکودک ها است. رفتار مهربانانه و مشفقانه ی مربیان این مراکز موجب جلب اعتماد کودکان می شود و ماندگاری آموزه ها در نزد آنان را عمق می بخشد. اگر قرار است، پیش دبستانی ها با روش هایی چون بازیهای قرآنی به دین روی آورند، باید محیط های آنان علاوه بر داشتن رنگ و بوی معنوی، شادابی و سرزندگی لازم از حیث فضا و مربیان را نیز داشته باشد. در این میان وظیفه ی مدیران این مراکز در استخدام نیروهای متناسب با مسائل گفته شده،از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. این مربیان علاوه بر دادن آموزش به کودکان و ایجاد محیطی معنوی و شاداب، وظیفه ی ارشاد والدین برای همراهی آنان با برنامه های این مراکز را نیز بر عهده دارند. اهمیت محیط های کودکیخاطرات کودکی را به خاطر بیاوریم و کلاهمان را قاضی کنیم و ببینیم محیط های کودکی ما چقدر در شکل گیری شخصیتمان موثر بوده است. بسیاری از کسانی که در بزرگسالی انسان هایی متدیّن، متعهد و کارآمد بوده اند در محیط های دینی رشد یافته اند به ویژه آن محیط هایی که دین را با چاشنی شادابی به فرد آموخته اند. به عبارت دقیق تر، دین را به آنها نیاموخته اند بلکه آنان را در محیطی دینی قرار داده اند و به همین دلیل، فرد کاملاً تحت تاثیر آموزه های دینی و انسان هایی روشن ضمیر قرار گرفته و برای راهیابی به جامعه ای که همه گونه زیبایی و زشتی را در خود جای داده، آماده شده اند. کودکی که در فضایی چون مسجد رشد پیدا می کند و تحت برنامه های دینی تعلیم می بیند اگر این آموزش ها برای او تداوم پیدا کند خیلی بهتر از کسی که در چنین محیط هایی نیست، تربیت می شود. بنابراین باید دید چگونه می توان آموزش های مسجدی را وارد مراکز پیش دبستانی کرد والبته با چه زبانی؟ کودکی های عاشوراییدوستی تعریف می کرد که در دوران کودکی با رزمندگان اسلام، زیاد حشر و نشر داشته. رزمندگانی که حداقل 100 نفرشان به شهادت رسیده اند. او می گفت: نشست و برخاست با این آدم ها و معاشرت با دیگران برای من در آن زمان فرقی نداشت و هر دو را یکی می دیدم. بعدها اما به دلیل تداوم رفت و آمد با آدم های از جنس شهیدان دفاع مقدس، خاطرات آن به جنات رفته ها در ذهنم زنده شد. حالا رفتار و کردارشان را درک می کرنم و دلیل آن اعمال را می فهمم.این مسئله باعث شده که با تربیت دینی رشد کنم و بدانم که اینجا جمهوری اسلامی ایران است و رستگاری من در عمل به تعالیم دین مبین اسلام است. باید اندیشید که چگونه می شود پیش دبستانی های امروز را با فرهنگ اسلامی و عاشورایی که دلیل همه ی حرکت های انقلابی در دروان ماست آشنا کرد. منبع:کیهان اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:14 بعد از ظهر مذهب و کمک به تربیت کودکان
بسم الله الرحمن الرحیم
مذهب و کمک به تربیت کودکان![]() طبق مطالعه ی جدیدی كه تأثیرات دین را بر رشد و ارتقای كودكان بررسی كرده است، مشخص شده كودكانی كه والدین مذهبی دارند بهتر از دیگر كودكان رفتار میكنند و خود را با شرایط تطبیق میدهند.
جان بارتكوسكی، جامعهشناس دانشگاه ایالت می سی سی پی و همكارانش از والدین و مربیان بیش از 16 هزار كودك كه بیشتر آنها در سالهای اولیه ی تحصیل بودند خواستند ارزشیابی كنند كه كودك چهقدر بر خود كنترل دارد، چند وقت یكبار رفتار ضعیف یا نامناسب از خود نشان میدهد و آیا بهخوبی به همسالانش احترام میگذارد و با آنها تعامل دارد یا نه؟ محققان نمرات بهدست آمده را با اظهارات والدین مبنی بر اینكه چند وقت یكبار به مكانهای مذهبی میروند، آیا در مورد دین با كودكشان صحبت میكنند یا خیر و آیا بر سر مسائل دینی در خانه مشاجره میكنند یا نه، مقایسه كردند.
نتیجه این بود: كودكانی كه والدینشان بهطور مرتب در مراكز دینی شركت داشتند (بهخصوص وقتی هر دوی آنها بسیار مرتب به این مراكز میرفتند) و با كودكشان در مورد دین صحبت میكردند، نسبت به كودكانی كه والدینشان مذهبی نبودند، هم از طرف والدین و هم از طرف مربیان نمره ی بهتری در مورد كنترل بر خود، مهارتهای اجتماعی و تمایل به یادگیری كسب كردند.
بارتكوسكی همچنین نشان داد هنگامی كه والدین غالباًً بر سر مسائل مذهبی بحث و مشاجره میكردند، كودكان بیشتر مشكل داشتند.
بارتكوسـكی در توجیه این یافتهها میگوید: آموزشهای مذهبی به سه دلیل میتواند برای كودكان خوب باشد؛ اول اینكه گروههای مذهبی از والدین حمایت اجتماعی میكنند و این برای رشد مهارتهای آنان مفید است. كودكانی كه بـه این گروههای مذهبی آورده میشوند وقتــی همـان حرفهای والدین شــان را میشنوند كه بزرگســـالان دیگر هـم آنها را تأیید میكنند، حرفهای والدین شـان را در خانـه عمـیقتر درك میكنند. دوم اینكه انواع ارزشها و هنجارهایی كه در گروههای مذهبی مبادله میشود، اغلب به فداكاری و طرفــداری از خانـواده گرایش دارند. این ارزشها در شكلگیری ارتباط والدین با كودكان و در نتیجه رشد كودكان در واكنش به این ارتباط بسیار بسیار مهم هستند . در آخر سازمانهای مذهبی مهارتهای والدین را با معانی مقدس عجین میكنند. ![]() یکی از جامعهشناسان دانشگاه ویرجینیا كه در این مطالعه حضور نداشت نیز با این موارد همعقیده است. وی میگوید لااقل برای مذهبیترین والدین فرستادن كودكانشان به بهشت مهمتر از فرستادن آنها به دانشگاه هاروارد است.
یکی از روانشناسان دانشگاه بولینگ گرین استیت در اوهایو نیز كه در این تحقیق حضور نداشت میگوید: اینكه چرا سازمانهای مذهبی میتوانند شرایط بیشتر پیشرفت را برای زندگی خانوادگـی فراهم سازنـد ولی سازمانهای غیرمذهبی كه به همین منـظور تأسیس شدهاند نمیتوانند، هنوز یك راز است.
بارتكوسـكی به مقالهای اشـاره میكند كه در مجله ی تـحـقیـقـات عـلـوم اجتماعی (Research Social Science) منتشر شده است. وی میگوید: یكی از محدودیتهای تحقیق او این است كه در مورد این كه چگونه گروههای مذهبی با توجه به تأثیرات شان بر كودكان با هم تفاوت دارند، مقایسهای صورت نگرفته است.
منبع : .LiveScience. اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...
|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:12 بعد از ظهر « نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام»
بسم الله الرحمن الرحیم
« نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام»
وصف نماز را باید از کسی شنید که خود به راستی اقامه کننده آن بود . کسی که نماز با تک تک سلولهای مبارکش عجین شده و آن را با تمام وجود برپا می نمود . ذره ذره خاک مدینه، مکه ، کوفه هر جایی که ایشان قدم نهاده است ، گواه راز و نیازها و نمازهای حقیقی آن بزرگوار است . هنوز پژواک نوای دلنشین مناجات امام علی (ع) در جان هستی طنین انداز است . پس گوش جان به فرموده های آن امام همام می سپاریم ، تا آداب قیام به نماز را که ستون دین است ، فرا گرفته و عامل به آن باشیم .
"اهمیت و فضیلت نماز "-شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش می کنم، زیرا نماز برترین عمل و ستون و اساس دین شما است . (1) -وقتی که بنده ای سجده می کند ، ابلیس فریاد می زند: وای برمن! او اطاعت کرد، ولی من معصیت کردم، او سجده کرد و من از این عمل سرباز زدم.(2) -گناهی که پس از آن مهلت یافتم تا دو رکعت نماز گزارم و از خدا اصلاح آن گناه را بخواهم، مرا اندوهگین نکرد.(3) -نماز ستون دین است و اولین عمل انسان است که خدا بدان نظر می کند، اگر صحیح بود ، به سایر اعمال نیز نظر می فرماید و اگر صحیح نباشد در هیچ عمل دیگر نمی نگرد و کسی که تارک نماز باشد بهره ای از اسلام ندارد .(4)
" نماز امام علی (ع)"-بارخدایا! من نخستین کسی هستم که به حق رسیدم ، آن را شنیدم و پذیرفتم . هیچ کس مگر رسول خدا (ص) درنماز بر من پیشی نگرفت. ( 5) -بار خدایا! این نماز را که در پیشگاه تو به جای آوردم، نه به جهت نیازی است که به آن داری و نه به خاطر میل و رغبتی است که در آن داری، بلکه برای بزرگداشت و پذیرش فرمان تو است که مرا به انجام آن فرمان داده ای . خدایا! اگر در نماز من عیبی است ، یا رکوع و سجود آن ناقص است، مرا باز خواست مکن و با پذیرش و آمرزش خود، بر من تفضل و عنایت فرما.(6) -چون وقت نماز فرا می رسید ، علی (ع ) بر خود می لرزید. به او می گفتند: یا امیر المؤمنین ! ترا چه شده است ؟ می فرمود: وقت ادای امانتی رسیده است که خداوند آن را بر آسمان ها ، زمین و کوه ها عرضه کرد، آنها از قبول آن ابا کردند و از آن بیمناک شدند .(7) -امیر المؤمنین (ع) رکوع نماز را آن قدر طولانی می کرد که عرق از ساق پای وی جاری و زیر قدم های مبارکش تر میشد .(8) -هنگامی که برای حضرت علی (ع) مشکلی پیش می آمد، به نماز پناه می برد و آیه « واستعینوا بالصبر و الصلوة» (از صبر و نماز یاری جویید) را تلاوت می کرد .(9)
"آثار و اسرار نماز "-هنگامی که انسان در حال نماز است ، اندام ، لباسش و هر چه پیرامون اوست، خدا را تسبیح می گویند .(10) -نماز، قلعه و دژ محکمی است که نماز گزار را از حملات شیطان نگاه می دارد .(11) -نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو می ریزد .(12) -اگر نمازگزار بداند که چقدر از رحمت خداوند را فرا گرفته است ، سرش را از سجده بر نمی دارد .(13) -پیامبر خدا (ص) نماز را به چشمه آب گرمی که در خانه است وشخص شبانه روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، تشبیه کرده است . بدون تردید چرک و آلودگی در بدن چنین کسی باقی نخواهد ماند .(14) -( بندگان مؤمن) هنگامی که نماز می خوانند، به نشان تواضع ، گونه ها را به خاک می سایند و برای اظهار کوچکی و خاکساری ، اعضای خود را بر زمین می گذارند .(15)
" آمادگی قبل از نماز "-امیرالمؤمنین (ع) فرمود: پیغمبر خدا (ص) فرموده است : روز قیامت خداوند امت مرا در میان سایر امت ها در حالی محشور می کند که آثار نورانی وضو در ایشان پیداست .(16) -روزی حضرت علی (ع) به فرزندش محمد حنیفه فرمود: ظرفی آب بیاور. محمد آب آورد ، حضرت دست های خود را شست و فرمود: به نام خدا تبرک می جویم ، از او کمک می خواهم ، حمد و سپاس مخصوص خدایی است که آب را پاک و پاک کننده ساخت. سپس آب در دهان گردانید و عرض کرد: خداوندا روزی که ترا ملاقات می کنم، حجتم را به من تلقین کن و زبانم را برای ذکرت بگشای . آنگاه با آب ، بینی خود را شسته و عرض کرد : خدایا بوی بهشت را بر من حرام مکن و من را از کسانی قرار ده که بوی نسیم و عطر بهشت را حس می کنند . سپس صورتش را شست و عرض کرد: خداوندا روزی که تبهکاران روسیاهند، مرا روسپید گردان و روزی که صالحان روسفیدند، روسیاهم مکن. آنگاه دست راستش را شست و عرض کرد : خدایا کارنامه ام را به دست راستم و برگه اقامت ابدی در بهشت را به دست چپم بده و حساب مرا آسان گیر. پس از آن ، دست چپش را شست و عرض کرد: خدایا کارنامه را به دست چپم مده، آن را بر گردنم مینداز و من از پاره های آتش به تو پناه می برم .آن گاه سرش را مسح کرد و عرض نمود: خداوندا جامه های رحمت ، برکت و عفوت را برمن بپوشان. سپس دوپای خود را مسح کرد و عرض نمود: خدایا روزی که قدم ها در آن می لغزند ، گام های مرا بر صراط ، ثابت و استوار فرما و سعی و تلاشم را در چیزی قرار ده که تو از من راضی باشی. (17) -زمانی بر مردم بگذرد که کارهای ناشایست بسیار گردد ، هر یک ازشما که آن زمان را درک کند، نباید شبها بدون وضو بخوابد. (18) -مراقب اول وقت بودن نمازهای پنجگانه باشید، زیرا این نمازها در پیشگاه خداوند عزوجل دارای موقعیتی خاص هستند .(19) -هر که بانگ( اذان ) را بشنود و بدون علت به آن پاسخ ندهد، پس نمازی برای او نیست .(20) -هر کسی که نماز خود رابا اذان و اقامه بخواند، صفی از فرشتگان پشت سر او به نماز می ایستند که دو طرف آن صف دیده نمی شود و هر کس نماز خود را با اقامه تنها بخواند، یک فرشته پشت سر او نماز می گزارد .(21) -در چهار زمان دعا را غنمیت شمارید: 1- هنگام قرائت قرآن،2- هنگام اذان3- هنگام نزول باران4- هنگام روبرو شدن دو لشگر مؤمنین و کفار برای جنگ.(22) -«قد قامت الصلوة» بدین معنا است که هنگام دیدار ، راز و نیاز ، برآورده شدن خواسته ها ، دریافت آرزوها و همچنین زمان رسیدن به خداوند ، کرامت ، آمرزش ، بخشش و خشنودی او فرا رسیده است .(23)
"حضور قلب"-ای کمیل! شأن و مقام تو به خواندن نماز ، گرفتن روزه و دادن صدقه نیست . همانا شأن و قدر آدمی آن است که نماز با قلبی پاک انجام پذیرد ، مورد قبول خداوند باشد و با خضوع و خاکساری ادا شود .(24) -هر که نماز به جای آورد در حالیکه حق نماز را بشناسد آمرزیده شده است .(25) -در حال کسالت و چرت زدن نماز نخوانید و در حال نماز به فکر خودتان نباشد ، زیرا در محضر خدا ایستاده اید به درستی که آن مقدار از نماز بنده قبول می شود که قلباً به خدا توجه داشته باشد .(26) -نماز، تنها قیام و قعود(برخاستن و نشستن) نیست ، همانا نماز اخلاص تو است که جز خدا ، اراده دیگری نکنی.(27)
"اعمال و ذکرهای نماز"-سوره فاتحه را خداوند به محمد(ص) و امت او عطا کرد و با حمد و سپاس برخود آن را آغاز کرد . سپس با دعا و ثنای خداوند عزوجل ادامه یافت . من از پیامبر خدا(ص) شنیدم که فرمود:« خداوند می فرماید: سوره حمد را میان خود و بنده ام تقسیم کرده ام، پس نیمی از آن من و نیمی از آن بنده من است . و بنده ام هر چه (در آن) بخواهد به او می دهم . پس هنگامی که بنده بگوید : " بسم الله الرحمن الرحیم" خداوند می فرماید: بنده ام به نام من شروع کرده ، پس بر من لازم شد که امورش را کامل کنم و اموالش را بر او مبارک گردانم . و هنگامی می گوید: " الحمدلله رب العالمین" خداوند می فرماید: بنده ام مرا ستایش کرد و فهمید نعمتهایی که دارد از من است و بلاهایی که از او دفع شده با نیروی من است، شما را گواه می گیرم ، چند برابر نعمتهای دنیاییش در آخرت به او بدهم و بلای آخرت را از او برگردانم، به همان گونه ای که بلای دنیا را از او بر می گرداندم . و وقتی بگوید:"الرحمن الرحیم" خداوند می فرماید: شهادت داد ، من بخشنده و مهربانم، شما را گواه می گیرم از رحمتم بهره او را فراوان گردانم و از عطایم سهم وی را بسیار دهم . پس وقتی بنده می گوید: " مالک یوم الدین" خداوند می فرماید: شما را به شهادت می گیرم، همان گونه که اعتراف نمود، من مالک روز رستاخیز هستم، درروز حساب، حسابش را بر او آسان گردانم ، حسناتش را بپذیرم و ازگناهش درگذرم . وقتی بگوید: " ایاک نعبد" خداوند می فرماید: بنده ام درست گفت، او مرا عبادت می کند، من نیز به او پاداشی در قبال عبادتش بدهم که هر کسی در عبادتش برای من با او مخالفت کرده رشک برد . پس وقتی بگوید: " ایاک نستعین" خداوند می فرماید : از من کمک خواست و به من پناه آورد ، شما را گواه می گیرم ، او را در کارش یاری کنم ، در گرفتاری کمکش کنم و در روز رستاخیز در هنگام سختی ها دستش را بگیرم ( تا این فراز حمد، از آن خداوند است.) هنگامی که بنده بگوید: " اهدنا الصراط المستقیم" تا آخر سوره ، خداوند بزرگ می فرماید : این برای بنده ام و هر چه که بخواهد به او می دهم، خواسته او را اجابت کردم و هر چه آرزو نمود به او دادم و از هر چه می ترسید ایمنی اش بخشیدم. (28) -از امام علی (ع) پرسیدند: معنای رکوع چسیت؟ فرمود: یعنی به تو ایمان آوردم، اگر چه گردنم را بزنی . -معنای « سبحان ربی العظیم و بحمده» این است که : خدا منزه است، بزرگی از آن خداوند است و پروردگارم ، همان خالق من است . فقط او بزرگ است و عظیم.(29) -سجده را طولانی کنید ، هیچ کاری برابلیس سنگین تر از این نیست که فرزند آدم را در حال سجده ببیند، چون به او دستور سجده داده شد ، ولی عصیان ورزید ، در حالی که فرزند آدم مأمور به سجده شد واطاعت کرد و نجات یافت. (30) -از امیرالمؤمنین (ع) معنی و تفسیر سجود را پرسیدند ، حضرت فرمود: سجود یعنی خدایا مرا از خاک آفریدی ، و چون سر از سجده بردای ، بدین معنا است که مرا از آن برانگیختی . و چون مجدداً سر به سجده نهی، یعنی این که دوباره مرا به زمین بازخواهی گرداند و سر برداشتن از سجده دوم، یعنی این که مرا مجدداً از زمین بر می انگیزی . معنای « سبحان ربی الاعلی» چنین است : " سبحان" یعنی خالق و پروردگار من منزه است از صفات ناپسند و " اعلی" یعنی: او در ملکوت خود علو و رفعت دارد، تا جایی که بندگان همگی تحت امر و مقهور عزت اویند و اوست که تدبیر امور بندگان ، آسمان و زمین می کند و همه به سوی او عروج می کنند .(31) -قنوت و سجده طولانی در نماز، نماز گزار را از عذاب آتش نجات می دهد .(32) -معنای تشهد تجدید و تکرار شهادتین است که تجدید ایمان و اسلام و اعتراف به مبعوث شدن بعد از مرگ است . معنای " السلام علیکم و رحمة الله و برکاته" : از خداوند ترحم خواستن برای خود و همه بندگان است که خود سبب ایمن شدن از عذاب قیامت است .(33)
سهل انگاری در نماز-دزدترین مردم کسی است که از نمازش بدزدد. ( کم بگذارد)( 34)
آثار ترک نماز-آیا به پاسخ اهل دوزخ گوش فرا نمی دهید ، وقتی از آنها سوال می شود : " چه چیز شما را گرفتار دوزخ ساخت؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم" . (35)
قبولی نماز-علی (ع) خطاب به کمیل فرمود: ای کمیل! نگاه کن ، ببین که در کجا نماز می گزاری و بر روی چه چیز به نماز ایستاده ای . اگر آن چیزی را که برای نمازت استفاده می کنی حلال و مباح نباشد ، نمازت قبول نیست .( 36)
تعقیبات نماز-رسول اکرم (ص) به من فرمود: یا علی! در تعقیب هر نمازی آیة الکرسی را بخوان، زیرا کسی آن را پاس نمی دارد ، مگر پیامبر باشد یا به مقام صدیق و شهید رسیده باشد .( 37) 1-بحار الانوار، ج 82، ص 209 2-همان، ص 233 3-نهج البلاغه، حکمت 291 4-دعائم الاسلام، ج ا، ص 132 5-نهج البلاغه، خطبه 131 6-بحار الانوار ، ج 83 ، ص 038 7-محجة البیضاء ، ج ا ، ص 378 8-بحار الانوار، ج 85، ص 110 9-وسایل الشیعه ، ج 5، ص 263 10-بحار الانوار، ج 82، ص 213 11-غرر الحکم، ص 56 12-نهج البلاغه ، خطبه190 13-غرر الحکم، ص 261 14-نهج البلاغه ، خطبه 199 15-نهج البلاغه، خطبه 234 16-جامع احادیث الشیعه، ج 2 ، ص 237 17-وسائل الشیعه، ج ا ، ص 201 18-جامع احادیث الشیعه، ج 2 ، ص 222 19-بحار الانوار، ج 77، ص 392 20-وسایل الشیعه، ج 55، ص 375 21-ثواب الاعمال ، ص 58 22-وسایل الشیعه، ج 4، ص 114 23-بحار الانوار، ج 84 ، ص 266 24-بحار الانوار ، ج 79، ص 207 25-بحار الانوار، ج 79، ص 207 26-بحار الانوار، ج ، 84، ص 239 27-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1 ، خطبه23، ص 325 28-بحار الانوار، ج 85، ص 59 29-نهج البلاغه، خطبه234 30-بحارالانوار ، ج 85، ص 161 31-بحار الانوار ، ج 85، صص 133 و 139 32-تصنیف غرر الحکم، ص 175 33-میزان الحکمة، ج 5 ص 395 34-بحار الانوار، ج 82، ص 222 35-نهج البلاغه، خطبه190 36-تحف العقول ، ص 187 37-دعائم الاسلام، ج 1، ص 168 اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:5 بعد از ظهر اسرار نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
اسرار نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام![]() جابر بن عبدالله انصارى گوید: روزى به همراه مولاى متّقیان، امام على علیه السلام بودم، شخصى را دیدیم كه مشغول نماز است، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آیا معنا و مفهوم نماز را مىدانى كه چگونه و براى چه مىباشد؟ اظهار داشت: آیا براى نماز مفهومى غیر از عبادت هم هست؟ حضرت فرمود: آرى، به حقّ آن كسى كه محمّد صلّى الله علیه و آله را به نبوّت مبعوث گردانید، نماز داراى تأویل و مفهومى است كه تمام معناى عبودیّت در آن خواهد بود. آن شخص عرض كرد: پس مرا تعلیم فرما. امام فرمود: معنا و مفهوم اولین تكبیر آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از این كه داراى قیام و قعود باشد. دومین تكبیر یعنى؛ خداوند موصوف به حركت و سكون نمىباشد. سومین تكبیر یعنى؛ نمىتوان خداوند را به جسمى تشبیه كرد. چهارمین تكبیر یعنى؛ چیزى بر خداوند عارض نمىشود. پنجمین تكبیر مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصى دارد و نه چیزى در او حلول مىكند. ششمین تكبیر معنایش این است كه زوال و انتقال و نیز تغییر و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد. ![]() و هفتمین تكبیر یعنى؛ بدان كه خداوند سبحان همچون دیگر اجسام، داراى أبعاد و جوارح نیست. سپس در ادامه فرمایش خود فرمود: معناى ركوع آن است كه مىگویى: خداوندا! من به تو ایمان آوردهام و از آن دست بر نمىدارم، گرچه گردنم زده شود. و چون سر از ركوع بر مىدارى و مىگوئى: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْدلله ربّ العالمین» یعنى؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آوردهاى و من چیزى نبوده و نیستم، پس هستى مطلق تویى. و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى، گویى: خداوندا! مرا از خاك آفریدهاى؛ و سر بلند كردن از سجده یعنى؛ مرا از خاك خارج گرداندهاى. و همین كه دومین بار سر بر سجده گذارى یعنى؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك بر مىگردانى؛ و چون سر بلند كنى گویى: و مرا از درون همین خاك در روز قیامت براى بررسى اعمال خارج مىگردانى. و مفهوم تشهّد، تجدید عهد و میثاق و اعتقاد به وحدانیّت خداوند؛ و نیز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولایت اهلبیت او علیهم صلوات الله مىباشد. و معناى سلام، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نمازگزار است، كه در واقع ایمنى از عذاب قیامت باشد. منبع: مستدرك الوسائل، ج 4، ص 105، ح 5/ بحار الانوار:، ج 84، ص 253، ح 38. اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...
|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:4 بعد از ظهر تأثیر نماز در پیشگیری از خودكشی
بسم الله الرحمن الرحیم
تأثیر نماز در پیشگیری از خودكشی ![]() (واستعینوا بالصبر و الصلوة ...) سوره مباركه بقره/ آیات شریف 445 و 153
قدمت "خودكشی" به اندازه قدمت خود انسان است. در سراسر تاریخ مكتوب بشر، به اقدام انسان برای از میان بردن خود اشاره شده است كه از آن جمله می توان به داستان خودكشی "آژاكس" در ایلیاد هومر اشاره كرد. (1) تقریباً هیچ جامعه ای را نمی توان یافت كه اقدام به خودكشی در آن به وقوع نپیوندد. توجه كنید كه "اقدام به خودكشی" با "خودكشی موفق" تا حدودی متفاوت است، به عنوان مثال ثابت شده است كه خودكشی های جدی و مصمم كه معمولاً از روش های جدی و خشونت آمیز(مثل پرت كردن خود از ساختمان های مرتفع، حلق آویز كردن، بریدن رگ یا استفاده از گلوله و ...) صورت می گیرد، عمدتاً در مردها و در سنین بالا و با موفقیت به وقوع می پییوندد. در عوض "اقدام به خودكشی" به شیوه تهدید آمیز یا نمایشی و با استفاده از روش های كم خطرتر مثل مصرف دارو، بیشتر در خانم ها و در سنین جوانی شایع است و كمتر به موفقیت می انجامد. هر چند كه در موارد تهدید و اقدام نمایشی به خودكشی نیز باید مسئله را كاملاً جدی گرفت، چرا كه 70 تا 80 درصد كسانی كه خودكشی موفق می كنند، قبلاً نیت خود را با كسی در میان گذاشته اند كه البته مورد توجه قرار نگرفته است. (2) در هر صورت آن چه كه برای ما مهم است، دلایل اقدام به خودكشی یا خودكشی موفق است كه عمدتاً به سه گروه تقسیم می شوند: 1- زمینه هایی روانی 2- زمینه های اجتماعی 3- بحران های شخصی و اتفاقاتی كه ایجاد فشار روانی می كنند. (3) درباره زمینه روانی، یك بررسی آماری در آمریكا پیرامون خودكشی نشان داده است كه: 72 درصد خودكشی های موفق به علت بیماری افسردگی، 13 درصد به علت اعتیاد به مصرف الکل، 8 درصد به علت سایر بیماری های روانی و 7 درصد بدون هیچ زمینه قبلی یا بیماری روانی خاص به وقوع پیوسته اند. بررسی های مشابه وجود اختلالات شخصیت توأم با اعتیاد به الكل یا مواد مخدر را در اقدام كنندگان به خودكشی و كسانی كه موفق به خودكشی می شوند نشان می دهد. اما از جمله زمینه های اجتماعی مؤثر در خودكشی، انزوای اجتماعی (ناشی از پیری، بازنشستگی، تغییر منزل و گسستن پیوند از خانواده و ...) است؛ به عنوان مثال آسیب پذیرترین گروه، مردان پیری شناخته شده اند كه بازنشستگی از كار، تقلیل روابط اجتماعی و كم شدن یا از دست دادن درآمد در آنها باعث ایجاد احساس از دست دادن موقعیت در جامعه و فقدان هدف در زندگی فردی شده است كه ممكن است منجر به احساس بی ارزشی و افسردگی گردد و در نهایت به خودكشی منجر شود. در میان بحران های شخصی (سومین گروه) نیز فشارهای روانی ناشی از داغدیدگی، فشار مالی و قانونی و وجود بیماری در خانواده حائز اهمیت بیشتری شناخته شده اند. (4) با مرور كلی و گذرایی كه بر عوامل ایجاد خودكشی انجام دادیم، نقش "نماز" در تخفیف یا از بین بردن كامل هر یك از عوامل قابل بررسی است. درباره تأثیر ایمان و "نماز" بر زمینه های روانی، می توانیم به تأثیر عمده نماز در زدودن افسردگی و ایجاد امید و انگیزه زندگی در افراد اشاره نمود و این غیر از عوامل درونی و ناقل های عصبی شیمیایی ضد افسردگی است كه توسط نماز فعال می شود و ما در" تاثیر نماز بر کاهش افسردگی" از این مجموعه مقالات بدان اشاره نموده ایم. به علاوه واضح است كه نمازگزار واقعی با "می و افیون" (كه عوامل محرك دیگری در تحریك به خودكشی هستند)، میانه ای ندارد. در مورد تاثیر نماز بر رفع اختلالات شخصیت نیز در آینده طی چند نكته سخن خواهیم گفت. در زمینه های اجتماعی از جمله انزوای سالخوردگان نیز تأثیر نماز نمود بارزی دارد، دیدگاه معنوی و آخرت گرای نمازگزار سبب می شود كه به دوران پیری خویش، به عنوان فرصتی برای تجدیید میثاق با پروردگار خویش و توبه و رهایی از گناهان بنگرد و درست به همین دلیل است كه پای ثابت مسجد های ما را پیران و خردمندان تشكیل می دهند. گو این كه جامعه اسلامی و نمازگزار روابط توأم با احترام و ارزش را با این گروه افراد به واسطه سابقه اسلامی شان از ضروریات می داند. اما در بعد بحران های شخصی، مثلا در مورد داغدیدگی، باز هم دیدگاه معادنگر و تكرار "مالك یوم الدین" توسط نمازگزار او را به طور كلی، حتی از فكر خودكشی نیز دور می سازد، چرا كه دیدگاه معادنگر نمازگزار، سخن مولای متقیان جهان حضرت علی (ع) را به یاد می آورد كه فرمودند: "گمان كنید این شخصی كه مرده است، به مسافرتی دور و دراز رفته است و اگر روزی او از سفر باز نگردد، شما برای دیدارش به همان سفر دور و دراز خواهید رفت." به این ترتیب واكنش نشان دادن در مقابل داغدیدگی و سایر بحران های شخصی، آن هم به شكل خودكشی در مورد مسلمان نمازگزار به كلی بعید به نظر می رسد. به خصوص كه "صبر و صلوة" قدرتمندترین دستاویزهای انسان در بحران های زندگی به حساب می آیند. به قول رهبر عظیم الشان انقلاب: "انسان در هر شرایطی به نماز محتاج است و در عرصه های خطر محتاج تر". نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی پی نوشت: (1) روانپزشكی لینفوردـ رئیس: مقاله اختلال های خلقی ـ ترجمه دكتر لون داویدیان، ص 254 (2) همان منبع ص 257 (3) همان منبع ص 258 (4) همان منبع 258 اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:1 بعد از ظهر تاثیر نماز بر صفت تکبر
بسم الله الرحمن الرحیم
تاثیر نماز بر صفت تکبراختلال شخصیت نارسیستیك ![]() حضرت علی (ع): نماز، داروی تكبر است. نارسیس نام پسر جوان افسانه ای است، كه در دوران قدیم، تصویر خود را در آب زلالی مشاهده کرد و نه یك دل بلکه صد دل، عاشق خود شد!؟ و این داستان عجیب، وجه تسمیه ای برای معرفی نوعی اختلال موسوم به اختلال شخصیت خود شیفته (1) (narcissistic personality disorder) گردید. افراد مبتلا به این اختلال، دچار احساس عمیق اهمیت شخصی و خود بزرگی بینی هستند و به نوعی به بی نظیر بودن خودشان اعتقاد دارند. این اختلال عمیق شخصیتی كه در اوایل بزرگسالی ظهور می کند، روی افكار، اعمال و رفتار شخص به شدت تاثیر می گذارد. بدین صورت كه آنها خود را آدم های خاصی می پندارند و انتظار دارند كه به طور خاصی با آنان مدارا شود. اینان هرگز تحمل انتقاد را ندارند و چنان چه كسی از آنان انتقادی بكند، دچار خشم می گردند یا ممكن است آنچنان به رفتار خود اطمینان داشته باشند كه شخص انتقاد كننده را جز ابلهی بیش به شمار نیاورند و نسبت به انتقاد او "كاملا" بی تفاوت باشند. خودشیفته ها، چنان چه کمی استعداد یا موفقیت در زمینه ای داشته باشند، در آن مورد به شدت مبالغه می كنند و انتظار دارند بدون هیچ دلیلی با آن ها به صورت فردی بی نظیر، مخصوص و استثنایی رفتار شود! این بیماران برای رسیدن به اهداف خود، به راحتی از دیگران سوء استفاده می كنند و در اشتغال ذهنی دائم، با مفاهیمی چون: موفقیت، قدرت، استعداد درخشندگی، زیبایی و ایده آلیسم به سر می برند و پیوسته در پی شكار اظهارات محبت آمیز و تعریف و تمجید دیگران می باشند. نمونه مبتلایان به این اختلال را، در جامعه ما نیز بسیار می توان یافت. مثلا كسانی كه تصور می كنند ضرورتی ندارد آن ها هم در صفی كه دیگران منتظر ایستاده اند، انتظار بكشند! این تافته های جدا بافته كه خود را بر همه چیز و همه كس ترجیح می دهند، با عناوینی چون: از خود متشكر، خودخواه، مغرور، متکبر، از خود راضی و .. در جامعه ایرانی شناخته می شوند و با این صفت بد خود، ناراحتی های متعددی را برای خود و اطرافیان شان ایجاد می كنند. به اعتقاد بسیاری از روان پزشكان درمان "اختلال شخصیت خود شیفته" بی نهایت مشكل است، چون برای پیشرفت درمان، خود این افراد باید دست از خودشیفتگی بردارند كه این كار راحتی نیست و در واقع هنوز داروی شیمیایی كه بر"عدم تعادل ناقل های عصبی" مربوط به خودخواهی انسان غلبه كند، ساخته نشده است. اما پزشكان معنوی بشر، از قرن ها پیش، راه حل های بی نظیر و درخشانی، برای مقابله با خودخواهی و تكبر او پیشنهاد كرده اند كه بنا بر فرمایش حضرت علی (ع) در صدر این راه حل ها، "نماز" جای دارد. در مطالب قبلی گفتیم كه در سرتاسر اذكار نمازهای یومیه، ضمایر متكلم مع الغیر(جمع) به جای ضمایر متكلم وحده(مفرد) به كار رفته است، به این معنی كه پیوسته "ما بودن" و نه "من بودن" در نماز، تكرار و تلقین می گردد و این موضوع در رفع بسیاری از اختلالات پیچیده شخصیتی، از جمله اختلال شخصیت اسكیزوئید(منزوی)، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، اختلال شخصیت اسكیزوتایپی( اسرار آمیز)، اختلال شخصیت خودشیفته و .. نقش مهم و اساسی دارد. چرا كه در همه این اختلالات برتری "من" نسبت به "ما" زیر بنای بیماری به حساب می آید. در حالی كه در جریان نماز این "ما" است كه اهمیت می یابد و" من" بودن انسان(به عنوان مثال خودخواهی و تكبر او ) به فراموشی سپرده می شود. اما جالب این جاست كه در اذكار نماز تنها یك جا سخن از" من" به میان می آید و آن زمانی است كه بنده ی ناتوان، در نهایت ذلت در مقابل پروردگار خود، كرنش می كند و به ركوع می رود. پس آن گاه خود را در مقابل آفریننده خویش به خاك می اندازد و به سجده می رود و می گوید: سبحان ربی الاعلی و بحمده. "سجده" در روایات بالاترین مرتبه قرب نمازگزار، به پروردگار معرفی شده است. (2) شاید سخن گفتن از"من" در لحظاتی سرشار از خشوع و هنگام افتادن به خاك، و فلسفه آن كه سجده نزدیك ترین حالت بنده نسبت به خدا معرفی شده است، این نكته باشد كه "من" را باید از میان برداشت و به خاك سپرد تا به "او" نزدیك شد. به قول ملامحسن فیض كاشانی (ره) : با من بودی ، منت نمی دانستم یا من بودی ، منت نمی دانستم چون"من" شدم از میان، تو را دانستم تا من بودی، منت نمی دانستم پی نوشت ها: (1) مطالب علمی این مقاله از جلد سوم ترجمه فارسی كاپلان ـ سادوك ، صفحات 286 ـ 284 اقتباس شده است. (2) پرتوی از اسرار نماز ـ اثر حاج شیخ محسن قرائتی ـ صفحه174 اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:59 بعد از ظهر
بسم الله الرحمن الرحیم
تأثیر نماز بر وسواس عملی ![]() در مطلب قبلی از تأثیر نماز بر وسواس فكری سخن گفتیم . در این مطلب به وسواس عملی می پردازیم كه نمونه های آشنای زیادی از آن را می توان در جامعه اطراف پیدا كرد. از جمله این نمونه ها می توان به افرادی اشاره كرد كه گرایش به انجام مكرر فعالیت هایی معین مثل شستشو و نظافت دارند و حتی پس از بارها شستشو و آب كشیدن همچنان نسبت به پاك شدن شیء مورد نظافت شك دارند! یا كسانی كه هیچ وقت از موثر بودن استحمام یا صحت غسل هایشان مطمئن نیستند و یا خانم هایی كه به شكل مبالغه آمیز آرایش می كنند یا لباسی را بارها می پوشند و در می آورند. اما سرانجام باز هم نسبت به زیبا شدن خود شك دارند! یا افرادی كه میل نامعقول و اجباری نسبت به شمارش یا جمع آوری اشیاء یا مرتب و منظم بودن افراطی و غیر متتظره دارند یا كسانی كه در مورد این كه آیا فلان كار را انجام داده اند(مثلاً كلید برق را خاموش كرده اند؟ یا شیر آب و گاز را بسته اند؟) دائماً دو دل هستند و ... . ![]() با این كه نقل سرگذشت های بامزه این قبیل افراد، نمونه های برجسته ای از ادبیات طنز دنیا را به خود اختصاص می دهد و یا حتی عده ای از شخصیت های علمی جهان را مبتلا به این بیماری دانسته اند، اما روشن است كه زندگی این قبیل افراد برای خود و اطرافیانشان تا چه حد غیر قابل تحمل و ناراحت كننده می شود. بدین ترتیب لزوم توجه خاص به منظور رفع این عارضه و مقابله با آن از مباحث ویژه روانشناسی و روانپزشكی امروز به شمار می آید. به خصوص كه وسواس(فكری و عملی) در ارتباط نزدیك با بیماری های دیگر روانی نیز می باشد؛ به عنوان مثال معلوم شده كه یك پنجم از موارد حالت های وسواسی نشانه های افسردگی و یك هشتم، نشانه های اضطرابی دارند.(1) علیرغم این كه اسلام، آیین نظم و ترتیب و مسلك پاكیزگی و طهارت است، اما آنجا كه كار به افراط و مبالغه می كشد و پدیده ای از "عدل" دور می گردد، اسلام (به خصوص تشیع) آن پدیده را مذموم تلقی می نماید و برای نزدیك نمودن آن به تعادل راه حل عملی پیشنهاد می كند. از جمله این افراط ها "وسواس" است(2) كه گفتیم به عنوان وسوسه ای از سوی شیطان در تعالیم اسلامی نام برده می شود و بخش قابل توجهی از تعالیم اسلامی و به خصوص نمود برجسته آن یعنی "نماز" به زدودن وسواس از زندگی انسان ها اختصاص دارد. چنانچه مروری بر آداب طهارت در رساله های فقهی علمای شیعه داشته باشیم، متوجه می شویم كه بسیاری از دستورات، توجه به شك های وسواس آمیز در مورد طهارت جسم یا لباس را باطل اعلام كرده اند، مثلاً اگر شخصی شك كند كه وضویش باطل شده یا نشده است، باید بنا را بر باطل نشدن آن بگذارد، یا آن كه اگر شك كند لباسش نجس یا پاك است، ( در صورتی که قبلا لباس پاک بوده است ) بنا را بر پاك بودن لباس می گذارد. این دستورات در آداب نماز نیز به همین گونه است، به عنوان مثال از جمله شكیاتی كه هرگز نباید بدان اعتنا نمود، شك فرد كثیر الشك (كسی كه زیاد شك می كند) است، یا این كه در بسیاری از سایر شكیات نماز(مثلاً شك بین 3 و 4 ركعت) باید برای پرهیز از وسواس، بنا را به طرف اکثر گذاشت و به آن عمل نمود. بدین ترتیب آموزش های نماز، بسی قدرتمندتر از روش های معمول در علم غرب(مثل روش حساسیت زدایی تدریجی) در زدودن وسواس عمل می کنند، چرا كه انسان نمازگزاری كه در شبانه روز بارها به تعالیم ضد وسواس توأم با نماز گردن می نهد، در زندگی روزمره خود، قطعاً دور از وسواس خواهد زیست. نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی پی نوشت : (1) روانپزشكی لیتفورد ـ رئیس ( ترجمه زیر نظر عظیم وهابزاده ) صفحه 297(2) در حاشیه شاید جالب باشد به یاد آوریم بسیاری از خوارج ملعون نهروان دچار وسواس های فكری و عملی شدید در مسائل اسلامی بوده اند . اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:56 بعد از ظهر تاثیر نماز بر کاهش افسردگی
بسم الله الرحمن الرحیم
تاثیر نماز بر کاهش افسردگی ![]() حضرت علی (ع) می فرماید : "خداوند هر گاه خیری بر بنده اش بخواهد، به او كم خوابی، كم خوری و كم حرفی را تلقین می كند." در قسمت قبل از تأثیر نماز بر بهداشت خواب صحبت كردیم. حال در ادامه همان موضوع باید گفت كه دانش پزشكی ظرف چند دهه اخیر، موفق به کشف مهمی پیرامون خواب شده است و آن كشف، بخشی مهم در طول خواب انسان، به نام خواب REM بوده است( خواب از دو مرحله ی خواب عمیق و خواب REM تشکیل شده است که به طور یک در میان در طی شب حاصل می شوند). پس از آن كه حدود 45 دقیقه از خواب رفتن انسان گذشت، مرحله REM آغاز می شود و برای مدت كوتاهی (حدود 10 تا 15 دقیقه) ادامه می یابد. در طول مرحله REM ، به طرز اسرار آمیزی تمام عضلات اسكلتی بدن از كار می افتد و شخص كاملاً بی حركت می شود و نوار مغزی شخص به جای حالت خواب ، حالت بیداری كامل را نشان می دهد، طوری كه در این حالت مغز از فعالیت بالایی برخوردار است. در طی مرحله ی REM ، درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غیر منتظره ای بالا می رود و حركات سریعی در چشم های فرد دیده می شود كه علت نامگذاری این مرحله نیز می باشد(مرحله حركات سریع چشم: RAPID EYE MOVEMENT). چنانچه شخص را در این حالت بیدار كنیم به احتمال بسیار قوی، ابراز می كند كه در حال خواب دیدن بوده است. امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب REM نسبت به میزان طبیعی است. روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای كاهش میزان REM می باشد. زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می باشد، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود. مرحله REM پس از 10 تا 15 دقیقه متوقف می شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره ای و به طور منظم تكرار می شود . با این وجود كل دوران REM در طول یك خواب 8 ساعتی در اشخاص طبیعی، 90 دقیقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزدیك به صبح به وقوع می پیوندد. امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب REM نسبت به میزان طبیعی است، طوری كه شخص افسرده بیشتر از سایر اشخاص خواب می بیند، یعنی زمان بیشتری را در مرحله REM به سر می برد. از این جهت یك مبنای مهم در تولید داروهای ضد افسردگی، كاهش مرحله REM از خواب می باشد، از جمله داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای. علاوه بر این یك روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای كاهش میزان REM می باشد. زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می باشد، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود. همانطور كه خواندید قسمت اعظم خواب REM در حوالی صبح به وقوع می پیوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بیداری صبحگاهی كند، در حقیقت جلوی ورود خود به مرحله قابل توجهی از خواب REM را گرفته است. لذا بیداری صبحگاهی برای نماز، خود به تنهایی می تواند به عنوان دارویی در پیشگیری از افسردگی و حتی درمان آن مطرح باشد. لازم به توضیح است كه خواب REM در حد متعادل برای حفظ سلامت و رفع خستگی لازم است، اما زیادی آن منجر به مشكلات مختلفی از جمله افسردگی می شود و نقش نماز به عنوان متعادل كننده میزان REM مشهود است. نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی
اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله
|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:55 بعد از ظهر تاثیر نماز بر احساس امنیت روانی
بسم الله الرحمن الرحیم
تاثیر نماز بر احساس امنیت روانی![]() سوره مباركه انعام ـ آیه شریفه 82 : پس كدامیك از دو دسته مردم سزاوار به امنیت اند (بگویید) اگر می دانید! (بگو): كسانی كه ایمان آورده اند و ایمان خود را به ستم نیامیخته اند.
هر چند كه در پزشكی و زیست شناسی امروزی، واژه استرس به معانی متفاوتی به كار می رود، اما بر اساس تعریف "هانس سلیه" (روانشناس مشهور) استرس در پزشكی و روانپزشكی معمولا اشاره به موقعیت های روانی و اجتماعی متنوعی دارد كه قادر به ایجاد بیماری های جسمی و روانی و سایر اختلالات رفتاری است. مطالعات "هاروی برنر" (محقق برجسته استرس) نشان می دهد كه آمار مرگ و میر، بیماری های جسمی، خودكشی و دیگركشی، پذیرش به بیمارستان های روانی و زندان ها و ... در میان افرادی كه در معرض استرس های گوناگون بوده اند، به مراتب بیشتر از افراد عادی است. از آنجا كه زندگی انسان ها در عصر حاضر، با استرس های بسیار متعدد و گوناگونی همراه شده است و با توجه به این كه لازمه زیستن و تداوم زندگی، سازش پذیری و مقاومت در برابر استرس هاست، لزوم برخورداری انسان از وسایلی كه درجه مقاومت او را در مقابل استرس ها افزایش بخشند و احساس آرامش و امنیت روانی را در وجود او حكمفرما سازند، به وضوح احساس می شود. چنانچه با دقت كافی و استناد به شواهد آماری به مكان هایی كه استرس های متعدد زندگی، افراد را به آنجا می كشاند (مكان هایی مثل مطب پزشكان، بیمارستان های جسمی و روانی، قبرستان جوانمرگ ها !؟ ، زندان ها و .. ) سری بزنیم متوجه می شویم كه تعداد مذهبی ها، در مقایسه با غیر مذهبی های حاضر در این قبیل جاها بسیار متفاوت است. در كشور خودمان 90 درصد محكومان زندان ها را افراد بی نماز تشكیل می دهند. یا مثلا آمار بیماران بستری در بیمارستان ها كه با نماز بیگانه اند، به طرز باورنكردنی، بیش از اشخاص مقید به نماز است. این موضوع نه فقط در كشورهای مسلمان، بلكه در سرتاسر جهان عمومیت دارد. به عنوان مثال: بررسی جوامع "هوتری" در آمریكای شمالی حاكی از آن بود كه بروز اختلال روانی در آنها كمتر از سایر افراد جامعه است. جوامع هوتری نسبتا پایدار و منزوی هستند و در شرایط آرام كشاورزی و با عقاید دینی استوار زندگی می كنند. بدین ترتیب می توان با فیلسوف بزرگ قرن اخیر "لیمان" هم عقیده بود، آنجا كه گفته است: "دین و مذهب در زندگی به انسان اطمینان و تكیه گاه روحی می بخشد." با این اوصاف "نماز" به عنوان برجسته ترین چهره ایمان، نقش بزرگی در ایجاد امنیت روانی و توانایی مقابله با استرس ها در انسان ایفا می كند و اگر به یاد آوریم كه بیش از 60 درصد مراجعه كنندگان به بیمارستان های عمومی، در واقع از یك مشكل روانی رنج می برند و بیماری های(روان تنی) در طب نوین روز به روز جایگاه مهم تری پیدا می كند، می توانیم از دریچه تازه ای درباره ی نقش نماز در بیماری های جسمی سخن بگوییم. الهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:53 بعد از ظهر تاثير نماز بر ثبات شخصيت
بسم الله الرحمن الرحیم
تاثير نماز بر ثبات شخصيت![]() "ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا" پروردگارا! صبر و شكيبايي را بر ما فرو ريز و قدم هاي مان را(در زندگي) ثابت و پايدار بنما. (سوره مباركه بقره ـ آيه شريفه 250) "شخصيت" در تعريف روان شناسي و روان پزشكي، معرف مجموعه اي از صفات، رفتارها، افكار و تمايلات عاطفي و هيجاني هر فرد مي باشد كه او را از ديگران متمايز مي كند. دانش امروز، عوامل شكل دهنده شخصيت انسان را در دو گروه دروني و بيروني طبقه بندي مي نمايد. صرف نظر از عوامل دروني و جسمي تاثيرگذار بر روي شخصيت(از جمله مسائل ژنتيكي، وضعيت فيزيكي و ظاهري بدن، مسائل هورموني و شيميايي و ...)، عوامل بيروني(محيطي) نقش عمده اي را در شكل دادن به شخصيت انسان ايفا مي كنند. اين عوامل بيروني شامل موارد زير است: 1- تاثير والدين و خانواده 2- عوامل فرهنگي ـ اجتماعي 3- تجارب زندگي(1) تاثير هر كدام از اين عوامل بر شخصيت انسان توسط مطالعات متعدد پژوهشي به اثبات رسيده است.(2) با توجه به نقش اين عوامل بر روي شکل گيري شخصيت، مي توان رسيدن به ثبات شخصيت و برخورداري از آرامش و پايداري شخصيتي را يكي از ايده آل ترين، خواسته هاي بشري دانست، چرا كه وجود ناهنجاري در هر كدام از عوامل شكل دهنده ي شخصيت مي تواند اثرات فاجعه آميزي مثلا به صورت اختلالات پيچيده و متعدد شخصيتي بار آورد كه از جمله اين اختلالات به سه نمونه(پارانوئيد،اسکيزوئيد و نارسيستيک) در نكات پيشين اين مجموعه مقالات و تاثير نماز در رفع آن ها، اشاره شده است. اما "بي ثباتي شخصيت" يا "پسيكوپاتي" كه گاهي در ممالك غربي، از اصطلاح آن براي برچسب زدن به مخالفان سياسي و مذهبي نيز استفاده مي شود(3)، دلالت بر يك نوع شايع از اختلال شخصيت دارد كه مبتلايان به آن از تغييرات دائمي حالات و رفتارها و افكار رنج مي برند، به نحوي كه هر لحظه به رنگي در مي آيند و نغمه جديدي ساز مي كنند! اين بيماران بدون آن كه با عنوان بيمار شناخته شوند، به وفور در جامعه حضور دارند و كساني هستند كه از كمترين درجه سازگاري و انطباق در خانه، مدرسه، محل كار يا حتي در امر ازدواج برخوردارند؛ به عنوان مثال به تغيير مكرر شغل مي پردازند يا گروه و جناح سياسي خود را پيوسته تغيير مي دهند. مبتلايان به اين اختلال كه در جامعه ايراني ما با عناويني چون بوقلمون صفت، عضو حزب باد، دم دمي مزاج و ... معرفي مي شوند، در واقع از بيماري "بي ثباتي عمومي شخصيت" رنج مي برند . با اين كه موارد درماني متعددي در كتب روان پزشكي براي درمان اين بيماران گفته مي شود(از جمله اينكه در دارو درماني گروهي از اين افراد كه دچار اختلال ريتم مغزي هستند، از داروهاي محرك دستگاه عصبي استفاده مي گردد) اما از ديدگاه ما، "نماز" باز هم مي تواند ايفاگر نقش بسيار مهمي در پيش گيري و درمان اين اختلال عميق شخصيت باشد. پذيرفتن مطلق و تسليم در مقابل "يك دين" و پيروي از "يك مذهب" و پيمودن "يك راه" كه همانا صراط مستقيم است، ويژگي مهم و برجسته نمازگزاران است. نمازگزار ضمن تكرار مكرر "يك مجموعه" از الفاظ و اذكار واحد در طي نمازهاي روزانه خود، پيوسته "يك عقيده واحد" و "يك خط مشي مشخص" را در زندگي خود دنبال مي كند و بدين ترتيب گويي "يك شخصيت ثابت" و "يك روش و منش معين" و "يك ايدئولوژي هميشگي" را براي خود انتخاب مي نمايد و در حين تكرار جزء به جزء اصول اساسي ايدئولوژي خود در نماز(كه همگي آن اصول در مضامين نماز متجلي است)، پيوسته به تثبيت شخصيت واحد و ثابت خود مي پردازد. بدين ترتيب براي آن گروه كه نماز را تكرار مكررات مي دانند، شايد توجه به همين يك نكته كافي باشد كه در وراي همين تكرار هميشگي، موهبت بزرگ ثبات شخصيت و تعادل كامل رواني نهفته است كه مي توان آن را به نوعي سر منشا تمام موفقيت هاي بشري در عالم ماده و معنا دانست. پي نوشت: (1) روان پزشكي لينفورد ـ ريس مقاله شخصيت ترجمه: دكتر حسن مرندي صفحه 63 (2) از جمله مطالعات "راث بنديكت و مارگارت ميد" درباره تاثير اجتماع و فرهنگ بر شخصيت انسان (3) روان پزشكي "لينفورد ـ ريس"،مقاله اختلالات پسيكوپاتيك ترجمه: دكتر احمد محيط، صفحه 304 اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:51 بعد از ظهر آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند
واقعا "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" همین الان بعد از اینکه کارهایم را انجام دادم و می خواستم بروم، یک خبر کوتاه من را تکان داد. خانم هیلاری کلینتون در نهایت جوگیری جلوی اسیرائیلیها گفته اند: "آمریکا این قدرت را دارد که ایران را کاملا محو کند." پیوند به مطلب در سایت بی بی سی فارسی |+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:3 بعد از ظهر بابیلون یک نرم افزار جاسوسی
|+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:2 بعد از ظهر برسی فیلم زد ایرانی فتنه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دیروز تو دانشگاه نمایش فیل فتنه رو داشتیم(نقد و برسی) گفتم شاید بد نباشه تو وبلاگ هم در بارش مطلب بزارم ... جستاره: |+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:23 قبل از ظهر ایرانیان و مقدمات ظهور
این متن مخصوص کسانی که برای سیدحسنی ملیت انتخاب میکنند و اونو از شهر قزوین میدونند ما از همین جا اعلام میکنیم سیدحسنی مشخص نیست از کدام شهر است و قیام او از خراسان است خدمت دوستان اینکه بگم اگه قرار بشه هر کس سیدحسنی رو از شهر خودش بدونه خب دیگه معلومه تکلیف چیه ... خدمت شما دوستان عزیز که نظر میگذارید میگید جلوی امام زمانت ایستادی بگم خیلی متاسف هستم برای شما که اگر کسی بر شما نقدی انجام دهد و جلوی کسی کم می اورید حضرت مهدی را میان می اورید برایتان متاسفم من به کارم ادامه میدم من خودم را سرباز و پابوس اقا میدونم بس مطلب زیر گرفته شده از روایات بوده یاحق ایرانیان و آغاز زمینه سازی برای ظهور حضرت مهدی(عج) |+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:59 بعد از ظهر
بسم الله الّرحمن الّرحیم
لزوم تفكیك علائمحتمى ظهور از علائم غیرحتمى (1) ![]()
بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مىتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: فِتَن مَلاحم علائم ظهور اشراط الساعة
واژگان1 - فتنه از ریشه فتن در لغت به معناى امتحان و آزمایش است. خلیل پیشتاز لغویان گوید: اَلفتن اِحراقُ الشَّئ بالنّار؛ فتن به معناى سوزاندن چیزى با آتش است.(1) آنگاه با آیه شریفه براى گفتار خود گواهى مىآورد: «یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ»؛ روزى كه آنها در آتش گداختـــه مىشوند.(2) ابن فارس كارشناس ریشهیابى لغات مىگوید: اَصلٌ صحیحٌ یدُلُّ على ابْتلاءٍ و اخْتبار؛ فتن یك واژه صحیحى است كه بر امتحان و آزمایش دلالت مىكند.(3) سپس مىافزاید، اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فَتنت الذَّهب بِالنّار؛ یعنى طلا را با آتش آزمودم. روى این بیان آن حوادث وحشتناكى كه مردم در آنها گداخته مىشوند تا فلزّ آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود؛ فتنه نامیده مىشود. چنانكه در منطق وحى آمده است: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لاَ یُفْتَنُونَ»؛ آیا مردم گمان مىكنند كه با گفتن ما ایمان آوردهایم رها مىشوند و آزموده نمىشوند؟!(4) از این رهگذر احادیث غیبى رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم پیرامون كورانها، بحرانها، حوادث بنیانكن و مردافكن جهان را در كتابهایى گردآورده، آنها را اَلْفِتن نام نهادند. قدیمىترین و مشهورترین آنها، كتاب الفتن حافظ، نُعَیم بنحمّاد مروزى، متوفاى 229 ه .ق مىباشد. این كتاب دهها بار به طبع رسیده و بیش از دو هزار حدیث از احادیث فِتَن را در بردارد. نشانههاى ظهور كه در اصطلاح فتن، ملاحم و اشراط الساعة نیز نامیده مىشوند؛ از نخستین روز رحلت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم آغاز شده، تا هنگامه ظهور ادامه دارند 2 - ملاحم جمع ملحمة به معناى جنگ و كشتار است. خلیل گوید: اَلْمَلْحَمَةُ: الْحَربُ ذاتُ الْقَتل؛ ملحمة یعنى جنگ دارای كشته.(5) ابن فارس در این رابطه مىگوید: لحم به معناى تداخل است. گوشت را از این جهت لَحْم گویند كه برخى از اجزاى آن در برخى دیگر فرو رود، و جنگ را به دو جهت مَلْحَمَة گویند: یكى اینكه افراد در جنگ در صفوف یكدیگر فرو روند . دیگر اینكه كشتهها در آن همانند گوشت روى هم انباشته شوند.(6) كتابهایى كه پیشگویىهاى رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم در مورد جنگها، جدالها، و كشتارها را در خود جاى دهند؛ الْمَلاحِم خوانده مىشوند. قدیمىترین كتابى كه به نام الملاحم در دست داریم؛ كتاب الملاحم حافظ احمدبن جعفربن محمد مشهور به ابن المُنادى متوفاى 336 ه.ق مىباشد. این كتاب با تحقیق عبدالكریم عقیلى به چاپ رسیده و شامل 312 حدیث مىباشد.
3 - اَشْراط جمع شَرَط به معناى نشانه و سرآغاز است . خلیل گوید: اوّلین ستاره بهارى را شَرَط گویند، لذا سرآغاز هر چیزى را شَرَط نامیدند و أَشْراطُ السّاعَةِ یعنى نشانههاى آن.(7) ابن فارس گوید: شرط فقط یك معنى دارد و آن نشانه است. اشراط الساعة یعنى نشانههاى آن.(8) او مىگوید: به شُرطَه (پلیس) نیز از این جهت شرطه گویند كه آنها نشانه دارند. یعنى لباس مخصوصى (انیفورم) مىپوشند تا به این وسیله شناخته شوند.(9) ساعة به معناى رستاخیر است. اشراط الساعة یعنى نشانههاى رستاخیر. كتابهایى كه در این رابطه مستقلاً تدوین یافته، اشراط الساعة نام دارند. یكى از مشهورترین آنها كتاب الإشاعة لأشراط السّاعة از سیدمحمدبن عبدالرسول بزرنجى، متوفاى 1103 ه.ق مىباشد.(10) منظور از بیان علائم ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائمظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مىباشد 4 - عَلائِم جمع عَلامَة از ریشه عَلَم به معناى نشانه است . خلیل مىگوید: عَلَم به معناى پرچم است كه لشكر به نشانه آن گرد آیند . عَلَم یعنى نشانهاى كه در راه مىزنند تا علامتى باشد كه بوسیله آن راه یابند.(11) ابن فارس مىگوید: عَلَم به معناى نشانهاى است كه در چیزى باشد و آن را از دیگرى مشخص و متمایز نماید.(12) آنچه در احادیث به عنوان نشانههاى ظهور حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - بیان شده، به آنها علائم ظهور یعنى نشانههاى ظهور گویند. در این رابطه آثار فراوانى تحت عنوان علائمالظّهور، علامات الظّهور و علامات المهدى از علماى فریقین منتشر شده است.(13) اخیراً نیز با عنوان علائم آخر الزمان آثارى منتشر مىشود. از شیخ صدوق نیز كتابى به نام علامات آخر الزمان گزارش شده است.(14)
نشانههاى ظهور كه در اصطلاح فتن، ملاحم و اشراط الساعة نیز نامیده مىشوند؛ از نخستین روز رحلت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم آغاز شده، تا هنگامه ظهور ادامه دارند. استراتژى فدك، ماجراى سقیفه، گزینش خلیفه، تهاجم به خانه وحى، روى كار آمدن معاویهها و حجاجها، شهادت امامحسین، عمار یاسر، حُجربن عدى، میثمتمار و دیگر شهداى راه فضیلت در احادیث فتن و ملاحم جاى خاصى دارد. در احادیث ملاحم و فتن خروج قرامطه، سقوط بنىامیه و بنىعباس، فتح استانبول، اشغال عراق و افغان توسط سركرده كفر، و دیگر رخدادهاى جهان تا هنگامه ظهور و انفجار نور، به روشنى پیشبینى شده است. علاوه بر كتابهاى مستقلى كه در این رابطه تألیف شده؛ در دهها كتابِ پایه و مرجع، بابهایى چون فتن، ملاحم و اشراط الساعة به نقل این روایات اختصاص یافته است. این احادیث همانند دیگر احادیث غیبى از سرچشمه زلال قرآن و عترت نشأت گرفته، در مجامع حدیثى ثبت شده و همانند دانههاى تسبیح با نظم و ترتیب خاصى در بستر زمان تحقق یافته، صحت و استوارى سخنان پیشوایان را براى همگان روشن و مبرهن مىسازد. ![]() بسیارى از كتب پایه و مرجع مربوط به نشانههاى ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در كشاكش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به كتابخانههاى شیعیان دستخوش حریق شده، از بین رفتهاند و فقط گزارشى از آنها در كتابهایى چون رجال نجاشى و فهرست شیخ طوسى باقى مانده است. كهنترین اثر بر جاى مانده از اوایل قرن سوم هجرى كتاب ارزشمند الفتن اثر نُعَیمبن حماد مروزى، متوفاى 229 ه.ق مىباشد. اهمیت ویژه این كتاب در این است كه مؤلّف آن 26 سال پیش از تولد حضرت ولىعصر - ارواحنافداه - دیده از جهان فرو بسته و از محدثان مشهور زمان خود بوده، بخارى از او در صحیح روایت كرده و شمارى از علماى رجال بر وثاقت او تأكید نمودهاند.(15) تعدادى از نسخههاى دستنویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است.(16) از دیگر ویژگىهاى این كتاب گستردگى و جامعیت آن است كه بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانههاى ظهور را در بر دارد. سید ابن طاووس، 308 حدیث از این كتاب برگزیده و به پیوست 115 حدیث از فتن سلیلى و 93 حدیث از فتن زكریا بن یحیى بزاز در كتابى گرد آورده و آن را التشریف بالمنن نام نهاده است.(17) در میان كتابهایى كه در این زمینه توسط معاصران به رشته تحریر درآمده، به سه نمونه اشاره مىكنیم: 1 - علامات المهدى المنتظر از شیخ مهدى فتلاوى، شامل 525 حدیث. 2 - نوائب الدّهور فی علائم الظهور از علامه میرجهانى (1413 ه.ق) در چهار مجلد، شامل 555 حدیث. 3 - معجم الملاحم والفتن از سید محمود دهسرخى (معاصر) شامل 1800 سر فصل. روى این بیان شمار نشانههاى ظهور از مرز 2000 مىگذرد كه بسیارى از آنها تحقق یافته و شمارى در حال تحقق یافتن است. علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانههاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم به راهان آن امام نور متوجه مىشوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده است در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مىباشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمىگذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانهها حتمى مىباشند كه عبارتند از: خروج سفیانى؛ خروج یمانى؛ بانگ آسمانى؛ خسف بیدا؛ قتل نفس زكیه. فرق اساسى این نشانههاى پنجگانه با دیگر نشانهها در این است كه با تحقق یافتن هر یك از نشانههاى غیرحتمى دلها آكنده از سرور مىشود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مىدمد. نوید فرارسیدن بهار ظهور، دلهاى خسته از خزان غیبت را امیدى تازه مىبخشد. ولى چشم به راهان ظهور و منتظرانِ امام نور، از زمان پایانپذیرى شب دیجور غیبت و فرارسیدن دوران موفور السّرور ظهور آگاه نمىشوند. لیكن هنگامى كه یكى از نشانههاى حتمى تحقق پیدا كند؛ همه چشم به راهان از تاریخ دقیق انفجار نور و فرارسیدن هنگامه ظهور آگاه مىشوند. زیرا بر اساس روایات فراوان، پس از خروج سفیانى و سیطرهاش بر سه كشور سوریه، اردن و فلسطین تنها هشت ماه، آرى فقط هشت ماه بعد، یوسف زهرا از كنار خانه خدا ظهور مىكند و آن دست نیرومند الهى از آستین غیبت بیرون مىآید و آرزوى دیرینه همه انبیاء و اولیاء تحقق مىیابد.
وجه اشتراك علائم ظهور با فِتن، ملاحم و اشراط ساعة پیش از بیان وجه امتیاز علائمحتمى از غیرحتمى، درنگى كوتاه در وجه اشتراك علائم ظهور با فتن و ملاحم و اشراط الساعة خواهیم داشت: 1 - ارتباط و وجه اشتراك علائم ظهور با فتن این است كه در كتب فتن به تفصیل از فتنههاى پیش از ظهور، چون فتنه سفیانى، لشكر سفیانى، سپاه قحطانى، فتنههاى یمن، بربر، مصر، حبشه، شام، بغداد و از همه مهمتر فتنه دجّال گفتوگو شده است.(18) 2 - ارتباط علائم ظهور با اخبار ملاحم در مورد درگیرى سفیانى با حسنى، كشتار بغداد، كوفه، بصره، قرقیسیا و دیگر حوادث خونینى كه در آستانه ظهور به وقوع مىپیوندد مىباشد.(19) 3 - ارتباط علائم ظهور با روایات اشراط الساعة در این است كه: اولاً: یكى از اشراط الساعة ظهور حضرت مهدى است. ثانیاً: یكى دیگر از اشراط الساعة نزول حضرت عیسى علیه السلام است كه ارتباط مستقیم با ظهور دارد. ثالثاً: یكى دیگر از اشراط الساعة خروج دجال است كه در ایام ظهور خواهد بود. رابعاً: یكى دیگر از اشراط الساعة خسف در جزیرة العرب است كه به احتمال قوى همان خسف سرزمین بیدا باشد كه از نشانههاى ظهور است.(20) ![]() وجه امتیاز علائم حتمى از علائم غیرحتمى قبلاً اشاره كردیم كه علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانههاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم به راهان آن امام نور متوجه مىشوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده، و خورشید تابان امامت در حال طلوع است تا پهندشت گیتى را با نور خود منور سازد، و منطق وحى در شُرُفِ تكوین است. «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»؛ زمین با نور پروردگارش منور گردید.(21)
لزوم تفكیك علائمحتمى از غیرحتمى پس از تشریح كاربردى علائمحتمى، علّت تفكیك علائمحتمى از علائم غیرحتمى روشن مىشود، لیكن آیا این تفكیك ضرورت هم دارد یا خیر؟ برجستهترین كارشناس مهدوى در عصر حاضر و توانمندترین تلاشگر عرصه مهدویت حضرت آیتاللَّه حاجشیخ لطفاللَّه صافى گلپایگانى - مدظلهالعالى - در كتاب ماندگار و پُربار منتخب الاثر در پایان بحث مفصل خود پیرامون دجّال مىنویسد: آیا شناخت نشانههاى ظهور از جمله خروج دجال واجب است تا به هنگام وقوع دانسته شود، و حق از باطل و سره از ناسره شناخته گردد؟ ظاهر این است كه واجب است تا انسان در معرض گمراه شدن نباشد و از باب دفع ضرر محتمل. مىتوان گفت: منظور از بیان علائم ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائمظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مىباشد.(22) ...ادامه دارد ...اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله |+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:16 قبل از ظهر مردی با پرچم سپید
بسم الله الّرحمن الّرحیم
لزوم تفكیك علائمحتمى ظهور از علائم غیرحتمى ![]() (3) مردی با پرچم سفید
... آنچه گذشت: بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مىتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:
در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مىباشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمىگذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانهها حتمى مىباشند كه عبارتند از:
كه در این سری نوشتار به امر بازشناسی این علایم پرداخته شده كه در قسمت قبل مورد اول یعنی خروج سفیانى تقدیم گردید. اكنون بررسی علامت بعدی حضورتان ارائه میشود:
2 - خروج یمانى
احادیث فروانى به حتمى بودن خروج یمانى دلالت مىكند. از آن جمله حدیث عمر بن حنظله كه متن كامل آن را نقل كردیم و سندش را بررسى نمودیم.(75) مرحوم كلینى با سند صحیح از امام صادقعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: پیش از قیام قائم پنج نشانه است: بانگ آسمانى، سفیانى، خسف، قتل نفسزكیه و یمانى. راوى پرسید: اگر پیش از آنكه این نشانهها رخ دهد، یكى از اهل بیت شما خروج كند، آیا ما نیز همراه او خروج كنیم؟ فرمود: نه.(76) در این حدیث اگر چه لفظ حتمى نیامده، ولى اینكه امامعلیه السلام رواى را نهى كرده از اینكه پیش از تحقق این نشانهها خروج كند، علامت حتمى بودن آن نشانهها مىباشد. مرحوم كلینى این حدیث را با پنج واسطه از امام صادقعلیه السلام روایت كرده كه همه آنها از نظر اهل رجال مورد وثوق مىباشند.(77) علامه مجلسى پس از نقل حدیث آن را حسن در حدّ صحیح دانسته و از شهید ثانى نقل كرده كه او نیز بر صحّت آن گواهى داده است.(78) امام صادقعلیه السلام در حدیث دیگرى علائم حتمى را بر شمرده و در ضمن آن فرموده: وَ الَْیمانىُّ مِنَ الَمحتُوم؛ یمانى نیز از علائمحتمى است.(79) در محضر امام صادقعلیه السلام از خروج سفیانى گفتگو شد، امام علیه السلام فرمود: اَنىََّ یَخْرُجْ ذلِكَ؟ وَ لَمَّا یَخرج كاسِرُ عَیْنَیْهِ بِصَنعاء؛ چگونه ممكن است او خروج كرده باشد، در حالیكه هنوز در هم كوبنده دیدگانش از صنعا خروج نكرده است؟(80) این حدیث سندش قوى نیست. ولى به روشنى دلالت مىكند كه خروج یمانى حتمى است. زیرا بدون یمانى، سفیانى در كار نیست.
پس از بیان حتمى بودن خروج یمانى، به شمارى از ویژگیهاى او اشاره مىكنیم:
محل خروج:در احادیث فروانى تصریح شده كه یمانى از یمن خروج مىكند. از جمله فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادقعلیه السلام روایت كرده كه در ضمن یك حدیث بسیار طولانى فرمود: وَ خُروجُ السُّفیانى مِن الشَّام، وَ الَْیمانىِّ مِنَ الَیمن؛ سفیانى از شام و یمانى از یمن خروج مىكند.(81) فضلبن شاذان این حدیث را فقط با دو واسطه از امام صادقعلیه السلام روایت كرده كه آنها هر دو مورد وثوق هستند.(82) شیخ صدوق نیز همین فراز را در ضمن حدیثى طولانى با سلسله اسنادش از امام باقر علیه السلام روایت كرده است.(83) نعیم بن حماد نیز با سلسله اسناد خود در ضمن یك حدیث طولانى از امام باقرعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: ثُمَّ یَصیرُ اَلیهِم مَنصور الیمانىُّ مِن صَنْعاء بِجُنودهِ، وَ لَهُ فَورةُ شَدیدَة؛ سپس یمانى پیروز با لشكریانش از صنعا با یك جنب و جوش خاصى به سوى آنها حركت مىكند.(84)
زمان خروج:خروج یمانى از نشانههاى حتمى و در آستانه ظهور مىباشد. همانگونه كه كسى نمىتواند براى ظهور وقت تعیین كند، براى خروج یمانى و سفیانى نیز هرگز كسى نمىتواند وقت تعیین كند. آنچه مسلم است این كه خروج یمانى مقارن با خروج سفیانى است. چنانكه در احادیث فراوان به آن تصریح شده است: فضلبن شاذان با سند صحیح از امام صادقعلیه السلام روایت مىكند كه در ضمن یك حدیث طولانى فرمودند: قَد یَكونُ خُروجُه وَ خُروج الیمانىِّ مِنَ الیمن مَع الرَّایاتِ البیضِ فى یَومٍ واحِدٍ وَ شَهرٍ واحِد وَ سُنَّةٍ واحِدَة؛ خروج سفیانى با خروج یمانى از یمن با پرچمهاى سفید در یك روز، در یك ماه و در یك سال رخ خواهد داد.(85) فضل بن شاذان این حدیث را با سه واسطه از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه هر سه در اوج وثاقت مىباشند.(86) در نتیجه از بالاترین سطح صحت برخوردار مىباشد. از امام صادقعلیه السلام روایت شده كه فرمود: یمانى و سفیانى همانند دو اسب مسابقه به دنبال یكدیگر فرا مىرسند.(87) محمدبن مسلم گوید: یَخرجُ قَبلَ السُّفیانى مِصْرىٌّ وَ یَمانى؛ پیش از سفیانى مصرى و یمانى خروج مىكنند.(88) در این حدیث اگر چه به نام معصوم تصریح نشده، ولى بى گمان محمد بن مسلم آن را از غیر معصوم نقل نمىكند. از این حدیث استفاده مىشود كه اگر چه سپاه سفیانى و سپاه یمانى همانند دو اسب مسابقه وارد كوفه مىشوند، ولى خروج یمانى پیش از خروج سفیانى خواهد بود. امام رضاعلیه السلام مىفرماید: خروج سفیانى، یمانى، مروانى و شعیببنصالح و دستى كه ظاهر مىشود و چنین و چنان مىكند، پیش از این امر(ظهور حضرت) رخ مىدهد.(89) امیر مؤمنان در یك حدیث بسیار طولانى، پس از تشریح نبردهاى خونین كوفه مىفرماید: ناگهان سپاه خراسانى و یمانى همانند دو اسب مسابقه به دنبال یكدیگر پدیدار مىشوند.(90) امام باقرعلیه السلام در ضمن یك حدیث طولانى مىفرماید: خروج سفیانى، یمانى و خراسانى در یك سال، یك ماه و یك روز خواهد بود.(91) از جمعبندى احادیث یاد شده به این نتیجه مىرسیم كه خروج یمانى با خروج آشوبگران و فتنهجویانى چون سفیانى، مروانى و مصرى، و اصلاح جویانى چون خراسانى و شعیببن صالح مقارن و همزمان خواهد بود.
پرچم یمانى:در احادیث فراوان پیرامون پرچم یمانى گفتگو شده و تصریح شده كه در میان پرچمهایى كه آنروز در اهتزاز خواهد بود، پرچمى هدایت یافتهتر از پرچم یمانى نیست. فضل بنشاذان با سند صحیح از امام صادقعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: خُروجُ الثلاثَةِ: الخُراسانىِّ وَ السُّفیانىِّ وَالیمانىِّ فی سَنَةٍ واحدةٍ، فی شهرٍ واحدٍ، فی یومٍ واحدٍ، فَلیسَ فیها رایَةٌ بِأهْدى مِن رایَةِ الیمانى، تَهدى الَى الحَقِّ؛ خروج سه تن: خراسانى، سفیانى و یمانى در یكسال، یك ماه و در یك روز مىباشد. در این میان پرچمى هدایت یافتهتر از پرچم یمانى نیست كه به سوى حق هدایت مىكند.(92) این حدیث را فضلبن شاذان با سه واسطه روایت كرده كه هر سه در حد اعلاى وثاقت هستند.(93) در نتیجه حدیث صحیح و معتبر مىباشد. در حدیث دیگرى كه تحت عنوان زمان خروج از طریق فضلبن شاذان با سند صحیح روایت كردیم، آمده بود: خروج یمانى از یمن با پرچمهاى سفید.(94) امام باقر علیه السلام نیز در حدیث مفصلى از خروج یمانى، خراسانى و سفیانى گفتگو نموده، از تقارن آنها سخن گفته و در پایان مىفرماید: وَ لَیسَ فی الرَّایاتِ رایَة اَهْدى مِن رایَةِ الیمانى، هِى رایةُ هُدىً، لاَنَّهُ یَدعوُ الى صاحِبِكُم؛ در میان این پرچمها، پرچمى هدایت یافتهتر از پرچم یمانى نیست. آن پرچم هدایت است، زیرا او شما را به سوى صاحبتان فرامىخواند.(95)
آیین یمانى:از احادیث یاد شده به روشنى استفاده مىشود كه او تابع مذهب اهلبیتعلیهم السلام مىباشد. از معصوم نیز مطلبى رسیده كه آن را تأیید مىكند. در فتنه ابو مسلم خراسانى برخى او را محبِّ اهلبیت مىپنداشتند و او را با یمانى تطبیق مىكردند. امام صادقعلیه السلام فرمود: لا، اَلیمانى یُوالى عَلیّاً وَ هذا یَبْرَأُ مِنه؛ نه، این طور نیست، یمانى از علىعلیه السلام پیروى مىكند، درحالیكه او از آن حضرت بیزارى مىجوید.(96)
نسب یمانى:در ضمن یك حدیث طولانى امام صادقعلیه السلام نشانههاى ظهور را برشمرده، در پایان مىافزاید: وَ خُروج رَجلٍ مِن وُلْدِ عَمِّى زَیدٍ بِالیمَن، وَ انْتِهاب سِتارَةِ البَیت؛ و خروج مردى از تبار عمویم زید در یمن و به یغما رفتن پرده كعبه.(97) اگر منظور از این شخصى كه از یمن خروج مىكند، یمانى موعود باشد، حدیث تصریح مىنماید به اینكه نسب او به جناب زید بن على بن الحسینعلیه السلام مىرسد.
اسم و لقب یمانى:در احادیث معصومین نام یمانى ذكر نشده، تنها سرِ نخى كه داریم پیشگویى سطیح كاهن براىِ ذى یزن پادشاه یمن است كه در شمار نشانههاى ظهور مىگوید: سپس نامآورى از یمن، از صنعا و عدن پدیدار شود كه چون پنبه سفید باشد. نامش حسن یا حسین است. با خروج او فتنهها در هم شكند. آنگاه مهدى آن فرخنده مبارك، آن هادى هدایتگر، آن سیدعلوى ظاهر مىشود. همگان از این عنایت الهى خشنود شوند، با نور او تاریكى رخت بر بندد.(98) علیرغم توجه خاص محدثان و سیرهنویسان به پیشگویىهاى سطیح كاهن و نقل آن در كتب،(99) سخنان او حجت شرعى نیست، لیكن تنها منبعى است كه از نام یمانى و سیماى نورانى او سخن گفته است. در شمارى از احادیث فتن و ملاحم از یمانى به عنوانِ اَمیرُ الْعُصَب یعنى فرمانده گروهان تعبیر شده(100) و در برخى دیگر تصریح شده كه فرمانده گروهان یمنى و قرشى است، یعنى از اهل یمن و از تیره قریش است.(101) و آن مؤیَّد است با حدیث امام صادقعلیه السلام كه او را از تبار زید شهید معرفى فرموده است.(102) و در حدیث دیگرى آمده است كه منظور از عُصَب؛ گروهان یمنىها مىباشد.(103) و در برخى احادیث از او به عنوان منصور یعنى پیروز تعبیر شده است.(104) و در برخى از لشكریان یمانى ستایش شده كه از او پیروى مىكنند، تكسواران همدان و خولان پیشاپیش یمانى مىآیند(105) و در میان ركن و مقام با آن حضرت بیعت مىكنند.(106)
تقارن خروج یمانى با سید حسنى:در برخى از احادیث از تقارن خروج یمانى با جنبش سید حسنى گفتگو شده است. كلینى با سند صحیح در ضمن حدیثى از امام صادقعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: وَ اَقْبَل الیمانى وَ تَحرَّكَ الحَسَنىُّ وَ خَرجَ صاحِبُ هذَا الأمر؛ یمانى پیش بتازد، حسنى به جنبش درآید و صاحب این امر خروج فرماید.(107) كلینى این حدیث را با چهار واسطه روایت كرده كه هر چهار تن در اوج وثاقت هستند و حدیث صحیح مىباشد.(108) در احادیث فراوان از نبرد سخت یمانى با سفیانى سخن رفته، تصریح شده كه چون دو اسب مسابقه آنها را دنبال كرده، تار و مار مىكند،(109) و بر اساس روایت صحیح، سفیانى و پسرش به دست یمانى به هلاكت مىرسند.(110) در احادیث فتن و ملاحم، یمانى جایگاه بسیار رفیعى دارد كه ما به جهت محدود بودن صفحات این نوشتار، به همین مقدار بسنده نموده و اضافه مىكنیم كه حضرت باقر علیه السلام در مقام لزوم یارى رساندن به یمانى مىفرماید: وَ اِذا خَرَجَ الیمانى فَانْهَضِ اِلَیهِ، فَانَّ رَایتَهُ رایَة هُدىً، وَ لا یَحِلُّ لِمُسْلمٍ اَنْ یَلْتَوىَ عَلیه، فَمنْ فَعَل ذلِكَ فَهو مِن اَهلِ النَّارِ، لأنَّهُ یَدعوُ اِلَى الحَقِّ و الى صِراطٍ مُستَقیم؛ چون یمانى خروج كند به سویش بشتاب. زیرا پرچم او پرچم هدایت است. بر هیچ مسلمانى جایز نیست كه بر او بتازد. زیرا او به سوى حق و به راه راست فرا مىخواند.(111) اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:14 قبل از ظهر بسم الله الّرحمن الّرحیم لزوم تفكیك علائمحتمى ظهور از علائم غیرحتمى (6)![]() جانی فدای قدوم آقا!(قتل نفس زكیه)... آنچه گذشت:بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مىتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: فِتَن؛ مَلاحم؛ علائم ظهور؛ اشراط الساعة. و از این 2000 نشانه، مطابق تحقیق در روایات فقط 5 واقعه، علامت حتمی ظهور است این اختلاف بسیار در تعداد وقایع حتمی و غیر حتمی نیازمند بازشناسی محققانه است. فرق اساسى این نشانههاى پنجگانه با دیگر نشانهها در این است كه با تحقق یافتن هر یك از نشانههاى غیرحتمى دلها آكنده از سرور مىشود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مىدمد و خلاصه آنكه: منظور از بیان علائم ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائمظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مىباشد. در پنج قسمت پیشین، پس از تبیین موضوع و واژگان بحث، 4 مورد از علایم یعنی "خروج سفیانی"، "قیام یمانی"، "ندای آسمانی" و "خسف بیدا" بررسی شد و اكنون و در این نوشتار پایانی مورد پنجم بررسی و مطلب جمع میگردد. 5 - قتل نفس زكیه پنجمین و آخرین نشانه از نشانههاى حتمى، قتل نفسزكیه است. نفسزكیه به معناى انسان بىگناه است. در احادیث و آیات، از چهار نفر به عنوان نفسزكیه یاد شده است.
نفسزكیه موعود، دقیقاً سه ماه و دو روز بعد از ظهور و 15 روز پیش از قیام جهانى، روز 25 ذیحجة الحرام در میان ركن و مقام به شهادت مىرسد. نفسزكیه از كودكى زبانش مىگرفت(180) و لذا حدیثى جعل كرده به ابوهریره نسبت دادند كه: مهدى نامش محمدبن عبداللَّه است و در زبانش عیبى هست!!(181) بعد از نفسزكیه منصور نیز از همین حیله استفاده كرد، پسرش را محمد نام نهاد و به مهدى ملقب ساخت و چون نام منصور عبداللَّه بود، او نیز مشمول این حدیث مجعول شد و به مهدى عباسى شناخته شد. و براى تثبیت آن، حدیث دیگرى جعل كرد و به پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نسبت داد كه مهدى از فرزندان عمویم عباس مىباشد!! این حدیث مجعول را فقط محمدبن ولید نقل كرده كه كارش جعل حدیث بود.(182) پیروان نفسزكیه، احادیث نفسزكیه موعود را نیز به او تفسیر كردند و به این وسیله او را در تاریخ به عنوان نفسزكیه مشهور كردند.
اما هیچكدام از این سه مورد ربطى به نفسزكیه موعود ندارد. ![]()
آخرین نشانه از نشانههاى حتمى در آستانه قیام جهانى حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - قتل نفسزكیه است كه در مسجد الحرام، در میان ركن و مقام به هنگام قرائت پیام امام به شهادت مىرسد. نفسزكیه معاصر حضرت خضر حدود 5000 سال پیش از تولد امام عصر كشته شده. نفسزكیه معاصر امام صادقعلیه السلام نیز حدود 110 سال قبل از تولد آن حضرت كشته شده. نفسزكیهاى كه در نجف اشرف كشته مىشود، در آستانه ظهور مىباشد. ولى نفسزكیه موعود، دقیقاً سه ماه و دو روز بعد از ظهور و 15 روز پیش از قیام جهانى، روز 25 ذیحجة الحرام در میان ركن و مقام به شهادت مىرسد. لذا امیر مؤمنان علیه السلام در خطبه المخزون هر دو را در كنار یكدیگر بیان مىكند: وَ قَتلُ النَّفس الزَّكیَّة بِظَهْرِ الكُوفَة فی سَبعین، وَ الْمَذْبوحُ بَینَ الرُّكن وَالمَقام؛ از نشانههاى ظهور كشته شدن نفس زكیهاى است در پشت كوفه با 70 تن، و آنكه كشته مىشود در میان ركن و مقام.(185) قتل نفسزكیه و خسف بیدا، از علامات ظهور به معناى اخص كلمه نمىباشند، بلكه علامت خروج و قیام جهانى آن حضرت مىباشند شیخ مفید نیز به پیروى از كلام امیر مؤمنان علیه السلام این دو نشانه را كنار هم یاد كرده است.(186) كشته شدن نفس زكیه در میان ركن و مقام از نشانههاى حتمى است. در این رابطه چندین حدیث با سند صحیح در بخش آغازین این نوشتار ذكر نمودیم و اینك حدیث دیگرى مىآوریم كه آن را شیخ مفید از طریق فضلبن شاذان از امام باقر علیه السلام روایت كرده كه فرمود: وَ قَتلُ النَّفس الزَّكیة مِنَ المحْتوم؛ قتل نفس زكیه از نشانههاى حتمى است.(187) این حدیث به همین تعبیر از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است.(188) نفسزكیه نامش محمد است. امام صادقعلیه السلام در ضمن یك حدیث طولانى مىفرماید: وَ قَتْلُ غُلامٍ مِن آلِ مُحمَّد صلى الله علیه و آله و سلم بَینَ الرُّكنِ وَ المَقام، اِسْمُهُ مُحمدبن مُحمد، وَ لَقَبُهُ النَّفسُ الزَّكیَّة؛ قتل جوانى از آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم در میان ركن و مقام كه نامش محمد فرزند محمد، و لقبش: نفسزكیه مىباشد.(189) این حدیث را فضلبن شاذان فقط با دو واسطه نقل كرده كه هر دو در حد اعلاى وثاقت مىباشند.(190) در این حدیث كه از نظر سندى در اوج صحت است، نام پدرش محمد آمده، ولى در حدیث دیگرى از امام باقر علیه السلام حسن آمده است.(191) نفسزكیه از تبار امام حسینعلیه السلام است. امام باقرعلیه السلام در ضمن یك حدیث طولانى مىفرماید: اگر هر چیزى بر شما مشتبه شود؛ هرگز پیمان پیامبر، پرچم پیامبر، سلاح پیامبر، و نفسزكیهاى كه از نسل امام حسینعلیه السلام است، بر شما مشتبه نمىشود.(192) پس آنچه ابو الفرج نقل كرده كه نفسزكیه از اولاد امام حسن مجتبىعلیه السلام است، از سوى پیروان نفسزكیه (محمدبنعبداللَّهبنحسن) جعل شده است. حضرت مهدى دقیقاً 15 روز بعد از قتل نفسزكیه قیام جهانى خود را آغاز مىكند. امام باقرعلیه السلام در این رابطه مىفرماید: لَیْسَ بَینَ قِیامِ القائِم وَ قَتلِ النَّفسِ الزَّكیةِ أَكثَر مِن خَمسةَ عَشْرَ لَیلَة؛ در بین قتل نفسزكیه و قیام قائم(193) جز 15 شب فاصلهاى نخواهد بود.(194) نفس زكیه بىگناه است. امیرمؤمنانعلیه السلام در این رابطه مىفرماید: ریختن خون حرام، در روز حرام، در شهر حرام، از تیرهاى از قریش. سوگند به خدایى كه دانه را شكافت و انسان را آفرید، پس از آن بیش از 15 شب حكومت نخواهد داشت.(195) منظور از خون حرام؛ انسان بى گناه، منظور از روز حرام؛ ماه ذیحجة الحرام و منظور از شهر حرام؛ مكه معظمه مىباشد. نفس زكیه انسانی بیگناه و پاك به نام محمد از تبار امام حسین علیه السلام است قتل نفسزكیه خیلى ناجوانمردانه است. امیرمؤمنانعلیه السلام در این رابطه مىفرماید: به خدا سوگند گویى به نوجوانى از قریش مىنگرم كه در خون خود دست و پا مىزند. پس از این جنایت كسى در روى زمین عذر آنها را نپذیرد و دیگر براى آنها سیطرهاى نمىماند. نفسزكیه را به هنگام قرائت پیام حضرت مىكشند. امام باقرعلیه السلام مىفرماید: قائم(196) به یكى از یارانش مىفرماید برو به سوى اهل مكه و بگو من فرستاده فلانى هستم. او به شما مىگوید »ما اهلبیت رحمت و معدن رسالت و خلافتیم، ما ذریه پیامبر و از تبار پیامبرانیم، ما مورد ستم واقع شدیم، ما پایمال و منكوب شدیم، از روزى كه پیامبر ما رحلت كرده تا به امروز حق ما گرفته شده، ما از شما یارى مىطلبیم. ما را یارى كنید.« هنگامى كه آن جوان این پیام را ابلاغ مىكند؛ به سویش تهاجم مىكنند و او را در میان ركن و مقام سر مىبرند. او نفسزكیه است.(197) نفسزكیه دقیقاً روز 25 ذیحجه كشته مىشود و 15 روز بعد، روز دهم محرم (عاشورا) قیام جهانى آغاز مىشود. آخرین نشانه، قتل نفسزكیه است و بعد از آن، حضرت مهدى(198) صاحب سیره شایسته، قیام مىكند. حضرت مهدى(199) خروج نكند جز هنگامى كه نفسزكیه كشته شود. چون او كشته شود، ساكنان زمین و آسمان بر آنها خشمگین شوند.(200) عبداللَّهبن بشّار سوگنامه مفصلى پیرامون شهداى راه فضیلت، از خاندان عصمت و طهارت سروده، در مورد نفسزكیه مىگوید: و آخر عند البیت یقتل ضیعة یقوم فیدعو للامام فینحر یكى دیگر به تباهى در كنار كعبه كشته مىشود، او برمىخیزد و به سوى امام علیه السلام فرا مىخواند و در این راه كشته مىشود. وفی قتل نفس بعد ذلك زكیة امارات حق عند من یتذكر در قتل نفسزكیه نشانههاى حقى هست براى كسى كه متذكر شود. ![]()
در این نوشتار كه به جهت محدود بودن صفحات، به اختصار و در مواردى به اشاره سخن گفتیم؛ به این نتیجه رسیدیم كه در میان بیش از 2000 علائم ظهور فقط پنج نشانه هست كه به طور حتم و یقین از علائم حتمیه هستند. در مورد حتمى بودن آنها و ویژگیهاى مهم هر یك از آنها احادیثى از پیشوایان معصوم، از منابع مورد اعتماد و استناد نقل كردیم و آنها را از نظر سندى بررسى نمودیم و صحت آنها را در بالاترین سطح به اثبات رساندیم. آنگاه دیگر احادیث را به عنوان شاهد و مؤیّد آوردیم و روشن شد كه اینها در آستانه ظهور تحقق پیدا مىكنند و از این جهت مهم هستند كه روز ظهور را دقیقاً مشخص مىكنند. مثلاً هنگامى كه سفیانى بر سوریه، اردن و فلسطین سیطره یافت، دقیقاً هشت ماه بعد حجت پروردگار ظهور مىكند. ولى دیگر نشانهها (علائم غیرحتمى) چنین كاربردى ندارند. لذا لزوم تفكیك علائم حتمى از غیرحتمى روشن مىشود، به ویژه كه برخى از مراجع تقلید فرا گرفتن این نشانهها را شرعاً واجب شمردهاند. همچنین روشن شد كه از این نشانهها، دو نشانه: خروج سفیانى و خروج یمانى همزمان و دقیقاً هشت ماه قبل از ظهور رخ مىدهد. نفسزكیه دقیقاً روز 25 ذیحجه؛ 62 روز بعد از ظهور كشته مىشود و 15 روز بعد، یعنی روز دهم محرم (عاشورا) قیام جهانى آغاز مىشود. بانگ آسمانى دقیقاً مقارن با ظهور، شب جمعه، شب بیست و سوم ماه رمضان تحقق مىیابد. و خسف بیدا در حدود یكماه بعد از ظهور انجام مىپذیرد. قتل نفسزكیه دقیقاً سه ماه و دو روز بعد از ظهور (25 ذیحجه) واقع مىشود. قیام جهانى 15 روز بعد از آن و دقیقاً سه ماه و هفده روز بعد از ظهور، روز شنبه دهم محرم الحرام (روز عاشورا) آغاز مىشود. در نتیجه قتل نفسزكیه و خسف بیدا، از علامات ظهور به معناى اخص كلمه نمىباشند، بلكه علامت خروج و قیام جهانى آن حضرت مىباشند. اللهم عجل لولیك الفرج و العافیة و النّصر، و اجعلنا من اعوانه و انصاره، آمین. اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:12 قبل از ظهر آسیبشناسى آخر الزمان
بسم الله الّرحمن الّرحیم
آسیبشناسى آخر الزمان ![]() قسمت اول قرآن كریم در سوره مائده، آیه 54، دورهاى را به نام دوره ارتداد براى جوامع اسلامى پیشبینى كرده، مىفرماید: یا ایها الذین آمنوا من یرتد منكم عن دینه فسوف یات الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة على المومنین اعزة على الكافرین یجاهدون فى سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء و الله واسع علیم . اى كسانى كه ایمان آوردهاید، هر كه از شما از دینش بازگردد چه باك; زودا كه خدا مردمى را بیاورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند . در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش; در راه خدا جهاد مىكنند و از ملامت هیچ ملامتگرى نمىهراسند . این فضل خداست كه به هر كس كه خواهد ارزانى دارد، و خداوند بخشاینده و داناست . بر اساس این آیه شریفه و با توجه به برداشتى كه علامه طباطبایى (قدس سره) در جلد پنجم تفسیر المیزان در توضیح این آیه شریفه داشتهاند و با توجه به روایاتى كه از اهل بیت عصمت و طهارت (ع) رسیده است ما مىتوانیم پیشگویىهایى براى آینده جوامع اسلامى، از جهت فرهنگى، سیاسى و اقتصادى داشته باشیم . از جمله پیشگویىها این است كه در دوران پایانى عمر زمان و یا به تعبیر خود روایات آخرالزمان جوامع اسلامى و مسلمین دچار دو حركت متعاكس از نظر برخورد با ارزشها مىشوند . در آخرالزمان دو گروه مقابل هم قرار مىگیرند: عدهاى گرفتار فساد و فتنه دوره آخرالزمان و دچار مشكلات مىشوند و به عبارتى میكروبهایى كه در آخرالزمان وجود دارند در روح آنها نفوذ مىكند و دین آنها را دچار مشكل مىكند و در نقطه مقابل دقیقا در همان زمان گروه دیگرى وجود دارند كه آنها در برابر این حوادث و این آفات اجتماعى و یا دینى مقاومت و صبورى مىكنند، پایمردى از خودشان نشان مىدهند و آنها مىتوانند از زمینهسازان فرج آقا و مولا امام زمان (ع) باشند بر اساس پیشگویى قرآن دوره ارتدادى براى جوامع اسلامى و مسلمین ممكن است رخ بدهد و در نقطه مقابل به جاى افرادى كه مرتد شدهاند انسانهاى دیگرى با خصوصیاتى كه آیه شریفه یك یك آنها را ذكر مىكند، جایگزین مىشوند . از این مطلب بر مىآید كه جوامع اسلامى و مخصوصا جوامعى كه از نظر بنیه هاى اعتقادى دچار ضعفهایى هستند یك دوره ارتداد یا برگشت از ارزشهاى دینى را پیش رو خواهند داشت . البته در نقطه مقابل انسانهایى خواهند بود كه جایگزین این انسانهاى مرتد مىشوند . ![]() ارتداد در اینجا به معنى برگشت از اصول اعتقادى نیست; آنچنان كه در فقه مصطلح است . بلكه یك اصطلاح قرآنى است كه به معنى برگشت از ارزشهاست . وقتى كه ما مراجعه به روایات اسلامى مىكنیم مىبینیم در آنها هم نشانههایى بر این موضوع وجود دارد . بر همین اساس، بحثى تنظیم كردهایم به نام آسیب شناسى آخرالزمان، یعنى آفتهایى كه ممكن است گروههایى از مردم و یا ارزشها و مقدسات در دوره آخر الزمان گرفتار آن بشوند . به عبارتى وقتى كه شما خانواده را و برخورد پدر و مادر و فرزندان را در دوره آخر الزمان از دیدگاه روایات مورد دقت قرار مىدهید مىبینید كه آسیبها و آفتهایى در خانوادهها و در ارتباط بین افراد و اعضاء خانواده ممكن است وجود داشته باشد كه اگر همه مؤمنین این آفتها و آسیبها را به دقت از دیدگاه معصومین (ع) مورد مطالعه قرار بدهند چند نتیجه براى آنها خواهد داشت . نتیجه اول این است كه آنها براى اینكه در دامن این آفتها و آسیبها نیفتند براى خودشان نوعى حراست و حفاظت ایجاد مىكنند . نتیجه دیگر اینكه براى آنها زمینه یك نحوه پیش بینى و زمان شناسى فراهم مىشود . بحث از مقابله دو گروه در آخرالزمان، كه در روایات به آن اشاره شده، از آن رو بر ما لازم است كه ما جایگاه خودمان را و وظیفه خودمان را به شكل روشن در این اتفاقات و وقایعى كه ممكن استبه شكلى در جوامع اسلامى اتفاق بیفتد یا در حال اتفاق باشد، بدانیم و بتوانیم خودمان را در برابر اتفاقهاى ناگوارش مصونیتببخشیم و ان شاء الله از كسانى باشیم كه جزء سربازان و نوكران آقا امام زمان (ع) قرار دارند در دوره آخرالزمان بر اساس این آیه شریفه یك دوره بازگشت از ارزشها وجود دارد كه شما با مراجعه به روایات تفصیل ، تفسیر و تبیین این بازگشت را به دقت مىبینید . در روایات از یك سو آسیبهایى كه در آخرالزمان متوجه مقدسات و ارزشهایى چون امر به معروف و نهى از منكر، قرآن، اذان، برخورد با علما و ... مىشود ذكر شده است . از سوى دیگر آسیبهایى كه براى آحاد مردم جامعه; مانند علما، حكام، پدر و مادرها، فرزندان، زنان و مردان پیش مىآید یكى یكى به آنها اشاره شده است . ![]() از دیدگاه دیگر مىتوانیم به این قصه این جور نگاه كنیم كه آسیبهایى ممكن است از نظر اقتصادى، سیاسى و اخلاقى و اعتقادى گریبانگیر مردم شود كه علم به این آسیبها نوعى روشنى در ذهن انسان ایجاد مىكند، افقى را باز مىكند كه باعث مىشود انسان مواظبتهاى جدى نسبتبه خودش داشته باشد و وظیفه خودش را بهتر تشخیص دهد . حضرت استاد مطهرى در كتابى كه درباره حضرت مهدى (ع) دارند به همین آیه شریفه اشاره مىكند . این آیه شریفه مىفرماید: اى كسانى كه ایمان آوردهاید اگر عدهاى از شما در پایبندى به اصول و ارزشهاى دینى دچار برگشت و ارتجاع و ارتداد شدند خداوند متعال گروه دیگرى از مؤمنین را جانشین مىكند كه آنها در مرحله دیندارى و دین باورى بسیار بسیار قوى و خالصانه عمل مىكنند . گروهى كه جانشین شما هستند با این خصوصیات هستند كه «یحبهم و یحبونه» ; آنها خداوند متعال را دوست دارند و خداوند متعال هم ایشان را دوست دارند كه یك پیوند عاطفى دو طرفه بین این گروه از مؤمنین و خداوند و از طرف خداوند با این افراد وجود دارد . از خصوصیات دیگرى كه اینها دارند این است كه در برابر مؤمنین انسانهاى متواضع و فروتنى هستند «اذلة على المؤمنین» كه نشان دهنده ارتباط سالم اجتماعى است كه بین این گروه مؤمنین وجود دارد . ارتداد در اینجا به معنى برگشت از اصول اعتقادى نیست; آنچنان كه در فقه مصطلح است . بلكه یك اصطلاح قرآنى است كه به معنى برگشت از ارزشهاست صفتبعدى كه خداوند متعال براى این گروه ذكر مىكند مىفرماید: «اعزة على الكافرین»؛ در برابر بیگانگان فكرى و در برابر كسانى كه از نظر فكرى انسانهاى سالمى نیستند و در حد كفر و نفاق هستند، موضعگیرى سخت دارند و هیچ نرمشى در برابر آنها نشان نمىدهند. صفتبعدى این گروه جانشین این است كه «یجاهدون فى سبیل الله» ; در مسیر خداوند متعال از خودشان و از مال خودشان مایه مىگذارند . اینها روحیه جهادى و یا به عبارتى روحیه بسیجى دارند و در مسیر خدا از همه موجودىهاى خودشان سعى مىكنند كه مصرف كنند . و باز صفت دیگر «و لایخافون لومة لائم»؛ این چنین افرادى كه جانشین گروه مرتد هستند كسانى هستند كه از سرزنش سرزنش كنندگان و ملامتها، از هر سویى كه باشد ترس و ابایى ندارند و در برابر جنگ روانى كه از طرف دشمن به آنها اعمال مىشود مقاومت دارند . بعد نهایتا خداوند متعال مىفرماید: «ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء»؛ این گروه جانشین با این خصوصیات كسانى هستند كه شامل فضل خداوند متعال هستند و بعد مىفرماید: «والله واسع علیم» . پیامبر اكرم (ص) دستشان را بر شانه سلمان زدند و فرمودند «من هولاء»؛ این گروه جانشینى كه كاملا معتقد و جدى وارد میدان دین مىشوند و آن آسیبهاى دوره آخرالزمان كمتر مىتواند در آنها نفوذ كند از ایرانیانى هستند كه معتقد و پا برجا هستند و آنها مىتوانند مروج و مؤید دین در آن مقطع زمانى باشند از این آیه استفاده مىشود كه در آخرالزمان دو گروه مقابل هم قرار مىگیرند: عدهاى گرفتار فساد و فتنه دوره آخرالزمان و دچار مشكلات مىشوند و به عبارتى میكروبهایى كه در آخرالزمان وجود دارند در روح آنها نفوذ مىكند و دین آنها را دچار مشكل مىكند و در نقطه مقابل دقیقا در همان زمان گروه دیگرى وجود دارند كه آنها در برابر این حوادث و این آفات اجتماعى و یا دینى مقاومت و صبورى مىكنند، پایمردى از خودشان نشان مىدهند و آنها مىتوانند از زمینهسازان فرج آقا و مولا امام زمان (ع) باشند . ![]() بد نیست این مطلب را به عنوان مژده خدمتتان عرض كنم ، مژدهاى كه شاید براى آنها كه معتقد به حركت در مسیر امام زمان (ع) هستند، بشارت بسیار زیبایى باشد و نقطه حركتى باشد براى اینكه هر چه بیشتر ما در مسیر امام زمان (ع) و ترویج فرهنگ اهلبیت (ع) تلاش بیشترى كنیم . ذیل همین آیه شریفه روایتى است كه در چند تفسیر، از جمله در تفسیر المیزان و مجمع البیان هم نقل شده است. در این روایت آمده است كه وقتى این آیه نازل مىشود از پیامبر اكرم (ص) سؤال مىشود كه این گروه جانشین چه كسانى هستند؟ در یك روایتبسیار كوتاه و زیبا كه براى همه ایرانیان مؤمن مىتواند این مژده خیر و بشارتى باشد آمده است: پیامبر اكرم (ص) دستشان را بر شانه سلمان زدند و فرمودند «من هولاء»؛ این گروه جانشینى كه كاملا معتقد و جدى وارد میدان دین مىشوند و آن آسیبهاى دوره آخرالزمان كمتر مىتواند در آنها نفوذ كند از ایرانیانى هستند كه معتقد و پا برجا هستند و آنها مىتوانند مروج و مؤید دین در آن مقطع زمانى باشند . این شاید خودش جاى بحث مفصل داشته باشد كه ما مىتوانیم این آیات و روایات را در كنار هم بگذاریم و شوق دیندارى بیشتر و روح فداكارى بیشتر در مسیر دین را در جوانهایمان كه استعداد دیندارى بالاتر و بهترى دارند احیاء كنیم . كه این به صورت جداگانه مىتواند مورد بحث قرار بگیرد . فقط به عنوان یك مژده خواستم خدمتتان عرض بكنم كه در بعضى از روایات، این گروه جانشین از نسل سلمان فارسى هستند و یا به عبارتى صحیحتر كه امام صادق (ع) فرمودند: «به سلمان، سلمان فارسى نگویید، سلمان محمدى (ص) بگویید» و اینها از تبار سلمان محمدى (ص) هستند . به هر حال این آیه شریفه خبر مىدهد از اینكه در یك قطعهاى از زمان گروهى از امت اسلامى دچار ارتداد و برگشت از ارزشها مىشوند و در زندگى هر یك از آنها یكى از آفتها و میكروبهاى خاص از نظر اقتصادى، سیاسى، اعتقادى و اخلاقى وارد مىشود . گروهى در نقطه مقابل آنها با خصلتهایى كه در آیه شریفه ذكر شده وارد مىشوند و پرچم دفاع از دین را بر دوش مىكشند . دقیقا وقتى كه به روایات رجوع كنیم ما در علائم آخرالزمان مىتوانیم نشانههاى دو گروه را یك یك پیدا كنیم . این گروهى كه از اعوان، انصار و یاران حضرت مهدى (ع) هستند، چند خصوصیتشان در آیه شریفه بیان شده است . بر اساس پیشگویى قرآن دوره ارتدادى براى جوامع اسلامى و مسلمین ممكن است رخ بدهد و در نقطه مقابل به جاى افرادى كه مرتد شدهاند انسانهاى دیگرى با خصوصیاتى كه آیه شریفه یك یك آنها را ذكر مىكند، جایگزین مىشوند آنها كسانى هستند كه خدا را دوست دارند و خدا هم آنها را دوست دارد . كسانى هستند كه در برابر مؤمنین فروتنند در برابر كافرین سربلند و عزیز زندگى مىكنند . كسانى هستند كه اهل جهاد هستند و نهایتا كسانى نیستند كه با جنگ روانى از میدان بیرون بروند . این چند خصوصیتى كه در آیه شریفه ذكر مىكند . اما، كسانى كه حقیقتا پیرو اهلبیت (ع) باشند نشانههاى دیگرى هم دارند كه در روایات به شكل تفصیلى توضیح داده شده است . در مورد گروهى هم كه دچار ارتداد مىشوند در روایات نشانههاى زیادى از ایشان مىبینیم كه مىتوانیم با مطالعه روایات به خصوصیت اخلاقى و نشانههاى تفصیلى این گروه پى ببریم . مراد ما از بحث آسیبشناسى دوره آخرالزمان این است كه: افرادى را كه در آخرالزمان دچار ارتداد از ارزشها مىشوند به تفصیل طبقه بندى كرده و به خصوصیات آنها پى ببریم . در روایات بر این مطلب تاكید شده كه آن آسیبها و آفتهایى را كه در آخرالزمان وجود دارد بشناسید; زیرا اگر آنها را نشناسید ممكن است دامن شما را هم بگیرد . لذا اگر ما چنین مطالعه تفصیلى داشته باشیم مىتوانیم جایگاه خودمان را مشخص كنیم كه: آیا ما از كسانى هستیم كه نشانههاى ارتداد از ارزشها در زندگى آنها آشكار استیا از كسانى هستیم كه جانشین این گروه مرتد مىتوانیم باشیم؟ ![]() بنابراین بحث از مقابله دو گروه در آخرالزمان، كه در روایات به آن اشاره شده، از آن رو بر ما لازم است كه ما جایگاه خودمان را و وظیفه خودمان را به شكل روشن در این اتفاقات و وقایعى كه ممكن استبه شكلى در جوامع اسلامى اتفاق بیفتد یا در حال اتفاق باشد، بدانیم و بتوانیم خودمان را در برابر اتفاقهاى ناگوارش مصونیتببخشیم و ان شاء الله از كسانى باشیم كه جزء سربازان و نوكران آقا امام زمان (ع) قرار دارند . در بررسى آیات و روایات مربوط به آخر الزمان مىتوان تقسیم بندىها و طبقه بندىهاى متفاوتى ارایه كرد . یك تقسیم بندى این است كه ما بر اساس گروهها و افراد مختلفى كه در آخرالزمان دچار آسیب و آفت مىشوند به بررسى روایات بپردازیم; یعنى وضعیت زنان، مردان، جوانان و ... را در آخر الزمان به تفكیك مورد بررسى قرار دهیم . تقسیم بندى دیگر این است كه بر اساس آفتها و آسیبهاى مختلفى كه گریبانگیر جوامع اسلامى مىشود، یعنى آفتهاى اعتقادى، اقتصادى، اخلاقى و ... به بررسى روایات بپردازیم . ان شاء الله در قسمتبعدى مقاله در مورد ویژگىهاى منفى مردان و زنان آخرالزمان بیشتر سخن خواهیم گفت . ... ادامه دارد مهدى نیلىپور اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:7 قبل از ظهر
بسم الله الّرحمن الّرحیم
لزوم تفكیك علائمحتمى ظهور از علائم غیرحتمى (5) ![]()
و زمین فرو میبلعد (خَسَفِ بَیْدا) ... آنچه گذشت:بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مىتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: فِتَن؛ مَلاحم؛ علائم ظهور؛ اشراط الساعة. و از این 2000 نشانه، مطابق تحقیق در روایات فقط 5 واقعه، علامت حتمی ظهور است این اختلاف بسیار در تعداد وقایع حتمی و غیر حتمی نیازمند بازشناسی محققانه است فرق اساسى این نشانههاى پنجگانه با دیگر نشانهها در این است كه با تحقق یافتن هر یك از نشانههاى غیرحتمى دلها آكنده از سرور مىشود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مىدمد و خلاصه آنكه: منظور از بیان علائم ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائمظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مىباشد. در پنج قسمت پیشین، پس از تبیین موضوع و واژگان بحث، 3 مورد از علایم بررسی شد و اكنون و در این نوشتار مورد چهارم بررسی میگردد. 4- خَسَفِ بَیْدا چهارمین نشانه از نشانههاى حتمى، از نظر تسلسل زمانى خسفِ سرزمین بیدا مىباشد. خَسْف در لغت به معناى فرو ریختن چیزى در زمین مىباشد. چنانكه قرآن كریم در مورد قارون مىفرماید: «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاَرْض»؛ ما او را با خانهاش در زمین فرو بردیم.(160) و بَیْدا در لغت به معناى دشت هموار، پهناور، خالى از سكنه و آب و علف مىباشد. در میان مكه و مدینه سرزمین پهناور و دشتشنزارى است كه بَیْدا نام دارد. منظور از خَسفِ بیدا فرو رفتن سپاه سفیانى در سرزمین بیدا مىباشد. هنگامى كه سپاه سفیانى از مدینه منوّره براى معارضه با حضرت مهدى(161) به سوى مكه معظمه حركت مىكنند، چون به سرزمین بیدا رسیدند، جبرئیل امین فریاد برمىآورد كه اى سرزمین بیدا، این گروه ستمگر را در كام خود فرو ببر. پس زمین دهان باز مىكند و همه آنها را در كام خود فرو مىبرد. از بررسى روایات ملاحم و فتن روشن مىشود كه این حادثه در حدود یك ماه بعد از ظهور حضرت ولى عصرعلیه السلام رخ مىدهد. بدینترتیب خسف بیدا را نمىتوان از نشانههاى ظهور به معناى اخصّ كلمه به شمار آورد، بلكه باید آن را از نشانههاى قیام حضرت دانست. بر اساس روایات فراوان كه برخى از آنها را با عنوان زمان پیام نقل كردیم و سندش را بررسى نمودیم؛ ظهور حضرت در شب بیست و سوم رمضان و قیام آن حضرت در روز عاشورا خواهد بود. بدینترتیب میان ظهور و قیام دقیقاً سه ماه و هفده روز فاصله است كه دو نشانه از نشانههاى حتمى در این فاصله رخ مىدهد: خسف بیدا و قتل نفسزكیه. خسف بیدا یكى از نشانههاى حتمى قیام حضرت ولى عصرعلیه السلام مىباشد كه با هیچ خسف دیگرى قابل اشتباه نیست.
جایگاه خسف بیدا در قرآن: قرآن كریم در دو مورد پیرامون خسف بیدا سخن گفته: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُم مِن قَبْلِ أَن نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا»؛ اى كسانى كه كتاب داده شدهاید، به آنچه فرو فرستادیم درحالیكه تصدیق كننده كتابى است كه با شماست، ایمان بیاورید، پیش از آنكه بر چهرههایى بزنیم و آنها را به پشت سر برگردانیم.(162) خداوند در این آیه اهل كتاب را از روزى بیم داده كه در آن روز بر چهرههایى زده مىشود و صورتشان به پشت سرشان برگردانیده مىشود. مبرّد گفته: این تهدید الهى تاكنون اتفاق نیفتاده، ولى به حال خود باقى است تا پیش از رستاخیز با مسخ شدن افرادى و برگشتن صورتهایشان به پشت سرشان تحقق پیدا كند.(163) ![]() اما اینكه این تهدید الهى كى اتفاق خواهد افتاد؟ روایات فراوان از پیشوایان معصوم داریم، كه به یك نمونه از آنها بسنده مىكنیم. امام باقرعلیه السلام در یك حدیث بسیار طولانى از كارنامه سیاه سپاه سفیانى و جنایات وحشیانه آنها سخن گفته، در پایان از ورود آنها به سرزمین بیدا گفتگو كرده مىفرماید: آنگاه منادى آسمانى ندا سرمىدهد: یا بَیْدا اَبیدى بِالْقَوم؛ اى سرزمین بیدا این گروه را نابود كن. پس زمین دهان مىگشاید و آنها را در كام خود فرو مىبرد، به جز سه تن كه از تیره كلب هستند. خداوند صورت آنها را به پشتسرشان برمىگرداند. آنگاه آیه را تلاوت كردند و فرمودند: این آیه در حق آنها نازل شده است.(164) این حدیث به همین تعبیر از طریق عامه نیز از امام باقرعلیه السلام روایت شده است.(165) قرآنكریم در آیه دیگرى فرموده: «وَ لَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا فَلا فَوْتَ وَ اُخِذوا مِن مَكانٍ قَریب»؛اگر آنان را مشاهده كنى كه دچار وحشت شدهاند و رهایى ندارند و از مكان نزدیك گرفتار مىشوند.(166) در روایات فروان تأكید شده كه این آیه در مورد خسف بیدا نازل شده كه به برخى از آنها اشاره مىكنیم. پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم كارنامه سیاه سفیانى و قتل عام مدینه توسط آنان را شرح مىهد، در پایان مىفرماید: چون به سرزمین بیدا رسیدند، خداوند جبرئیل را براى نابودى آنها مىفرستد. جبرئیل با پاى خود بر زمین بیدا مىزند، پس همه آنها را در كام خود فرو مىبرد. این است معناى آیه «وَلَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا». تنها دو نفر از آنها مىماند كه یكى بشیر و دیگرى نذیر است و آن دو از قبیله جهینه مىباشند.(167) امیرمؤمنان علیه السلام از گسیل داشتن لشكرى جرّار به مدینه توسط سفیانى سخن گفته و در پایان از فرو رفتن آنها در كام زمین در سرزمین بیدا گفتگو نموده، مىفرماید: این است معناى كلام خداوند كه مىفرماید: «وَلَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا».(168) همچنین در ضمن یك حدیث طولانى كه به صورت مكتوب براى معاویه ارسال نموده، از كارنامه سیاه سفیانى و از فرو رفتن سپاه او در سرزمین بیدا با استشهاد به آیه یاد شده خبر داده، در پایان مىفرماید: آنها از زیر قدمهایشان در زمین فرو مىروند و كسى از آنها باقى نمىماند، به جز گزارشگرى كه خداوند صورتش را به پشت سرش برمىگرداند.(169) و در حدیث دیگرى از ساربانى سخن مىگوید كه شترش رم مىخورد. او به دنبال شترش مىرود، چون بر مىگردد كسى را نمىیابد و سر نخى پیدا نمىكند، وى گزارش آنها را براى مردم بازگو مىكند.(170) ابوحمزهثمالى از امام زین العابدینعلیه السلام روایت مىكند كه این آیه در مورد سپاه سفیانى است كه در سرزمین بیدا از زیر قدمهایشان گرفتار مىشوند.(171) در احادیث عامه تعداد لشكر سفیانى كه در بیدا هلاك مىشوند را 70000 نفر نقل كردهاند.(172) در این احادیث هدف از این لشكركشى را پیكار با حجت خدا و تخریب خانه خدا بیان كردهاند.(173) كارنامه سیاه سپاه سفیانى: در احادیث فراوان از كاركرد سپاه سفیانى به ویژه از قتل و غارت آنها در شهر مدینه سخن رفته است. ما در اینجا فقط به یك نكته اشاره مىكنیم: لشكر سفیانى مدینه را ویران مىكنند، شدیدتر از داستان حَرَّه.(174) داستان حرّه سیاهترین كارنامه سپاه یزیدبن معاویه است كه یك سال بعد از فاجعه كربلا به فرمان او در منطقه حرّه از محلّات مدینه منوره انجام یافت. فاجعه حرّه به قدرى شرمآور است كه هیچ مورّخى به خود اجازه نداده مشروح آن را بر روى صفحات كاغذ منعكس كند. در مورد سپاه سفیانى و خسفِ آنها در سرزمین بیدا، دامنه سخن بسیار گسترده است، به جهت محدودیت این نوشتار از همه آنها صرف نظر مىكنیم. ... ادامه دارد اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله... |+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:0 قبل از ظهر بسم الله الّرحمن الّرحیم لزوم تفكیك علائمحتمى ظهور از علائم غیرحتمى (1) ![]()
بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مىتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: فِتَن مَلاحم علائم ظهور اشراط الساعة
واژگان1 - فتنه از ریشه فتن در لغت به معناى امتحان و آزمایش است. خلیل پیشتاز لغویان گوید: اَلفتن اِحراقُ الشَّئ بالنّار؛ فتن به معناى سوزاندن چیزى با آتش است.(1) آنگاه با آیه شریفه براى گفتار خود گواهى مىآورد: «یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ»؛ روزى كه آنها در آتش گداختـــه مىشوند.(2) ابن فارس كارشناس ریشهیابى لغات مىگوید: اَصلٌ صحیحٌ یدُلُّ على ابْتلاءٍ و اخْتبار؛ فتن یك واژه صحیحى است كه بر امتحان و آزمایش دلالت مىكند.(3) سپس مىافزاید، اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فَتنت الذَّهب بِالنّار؛ یعنى طلا را با آتش آزمودم. روى این بیان آن حوادث وحشتناكى كه مردم در آنها گداخته مىشوند تا فلزّ آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود؛ فتنه نامیده مىشود. چنانكه در منطق وحى آمده است: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لاَ یُفْتَنُونَ»؛ آیا مردم گمان مىكنند كه با گفتن ما ایمان آوردهایم رها مىشوند و آزموده نمىشوند؟!(4) از این رهگذر احادیث غیبى رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم پیرامون كورانها، بحرانها، حوادث بنیانكن و مردافكن جهان را در كتابهایى گردآورده، آنها را اَلْفِتن نام نهادند. قدیمىترین و مشهورترین آنها، كتاب الفتن حافظ، نُعَیم بنحمّاد مروزى، متوفاى 229 ه .ق مىباشد. این كتاب دهها بار به طبع رسیده و بیش از دو هزار حدیث از احادیث فِتَن را در بردارد. نشانههاى ظهور كه در اصطلاح فتن، ملاحم و اشراط الساعة نیز نامیده مىشوند؛ از نخستین روز رحلت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم آغاز شده، تا هنگامه ظهور ادامه دارند 2 - ملاحم جمع ملحمة به معناى جنگ و كشتار است. خلیل گوید: اَلْمَلْحَمَةُ: الْحَربُ ذاتُ الْقَتل؛ ملحمة یعنى جنگ دارای كشته.(5) ابن فارس در این رابطه مىگوید: لحم به معناى تداخل است. گوشت را از این جهت لَحْم گویند كه برخى از اجزاى آن در برخى دیگر فرو رود، و جنگ را به دو جهت مَلْحَمَة گویند: یكى اینكه افراد در جنگ در صفوف یكدیگر فرو روند . دیگر اینكه كشتهها در آن همانند گوشت روى هم انباشته شوند.(6) كتابهایى كه پیشگویىهاى رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم در مورد جنگها، جدالها، و كشتارها را در خود جاى دهند؛ الْمَلاحِم خوانده مىشوند. قدیمىترین كتابى كه به نام الملاحم در دست داریم؛ كتاب الملاحم حافظ احمدبن جعفربن محمد مشهور به ابن المُنادى متوفاى 336 ه.ق مىباشد. این كتاب با تحقیق عبدالكریم عقیلى به چاپ رسیده و شامل 312 حدیث مىباشد.
3 - اَشْراط جمع شَرَط به معناى نشانه و سرآغاز است . خلیل گوید: اوّلین ستاره بهارى را شَرَط گویند، لذا سرآغاز هر چیزى را شَرَط نامیدند و أَشْراطُ السّاعَةِ یعنى نشانههاى آن.(7) ابن فارس گوید: شرط فقط یك معنى دارد و آن نشانه است. اشراط الساعة یعنى نشانههاى آن.(8) او مىگوید: به شُرطَه (پلیس) نیز از این جهت شرطه گویند كه آنها نشانه دارند. یعنى لباس مخصوصى (انیفورم) مىپوشند تا به این وسیله شناخته شوند.(9) ساعة به معناى رستاخیر است. اشراط الساعة یعنى نشانههاى رستاخیر. كتابهایى كه در این رابطه مستقلاً تدوین یافته، اشراط الساعة نام دارند. یكى از مشهورترین آنها كتاب الإشاعة لأشراط السّاعة از سیدمحمدبن عبدالرسول بزرنجى، متوفاى 1103 ه.ق مىباشد.(10) منظور از بیان علائم ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائمظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مىباشد 4 - عَلائِم جمع عَلامَة از ریشه عَلَم به معناى نشانه است . خلیل مىگوید: عَلَم به معناى پرچم است كه لشكر به نشانه آن گرد آیند . عَلَم یعنى نشانهاى كه در راه مىزنند تا علامتى باشد كه بوسیله آن راه یابند.(11) ابن فارس مىگوید: عَلَم به معناى نشانهاى است كه در چیزى باشد و آن را از دیگرى مشخص و متمایز نماید.(12) آنچه در احادیث به عنوان نشانههاى ظهور حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - بیان شده، به آنها علائم ظهور یعنى نشانههاى ظهور گویند. در این رابطه آثار فراوانى تحت عنوان علائمالظّهور، علامات الظّهور و علامات المهدى از علماى فریقین منتشر شده است.(13) اخیراً نیز با عنوان علائم آخر الزمان آثارى منتشر مىشود. از شیخ صدوق نیز كتابى به نام علامات آخر الزمان گزارش شده است.(14)
نشانههاى ظهور كه در اصطلاح فتن، ملاحم و اشراط الساعة نیز نامیده مىشوند؛ از نخستین روز رحلت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم آغاز شده، تا هنگامه ظهور ادامه دارند. استراتژى فدك، ماجراى سقیفه، گزینش خلیفه، تهاجم به خانه وحى، روى كار آمدن معاویهها و حجاجها، شهادت امامحسین، عمار یاسر، حُجربن عدى، میثمتمار و دیگر شهداى راه فضیلت در احادیث فتن و ملاحم جاى خاصى دارد. در احادیث ملاحم و فتن خروج قرامطه، سقوط بنىامیه و بنىعباس، فتح استانبول، اشغال عراق و افغان توسط سركرده كفر، و دیگر رخدادهاى جهان تا هنگامه ظهور و انفجار نور، به روشنى پیشبینى شده است. علاوه بر كتابهاى مستقلى كه در این رابطه تألیف شده؛ در دهها كتابِ پایه و مرجع، بابهایى چون فتن، ملاحم و اشراط الساعة به نقل این روایات اختصاص یافته است. این احادیث همانند دیگر احادیث غیبى از سرچشمه زلال قرآن و عترت نشأت گرفته، در مجامع حدیثى ثبت شده و همانند دانههاى تسبیح با نظم و ترتیب خاصى در بستر زمان تحقق یافته، صحت و استوارى سخنان پیشوایان را براى همگان روشن و مبرهن مىسازد. ![]() بسیارى از كتب پایه و مرجع مربوط به نشانههاى ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در كشاكش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به كتابخانههاى شیعیان دستخوش حریق شده، از بین رفتهاند و فقط گزارشى از آنها در كتابهایى چون رجال نجاشى و فهرست شیخ طوسى باقى مانده است. كهنترین اثر بر جاى مانده از اوایل قرن سوم هجرى كتاب ارزشمند الفتن اثر نُعَیمبن حماد مروزى، متوفاى 229 ه.ق مىباشد. اهمیت ویژه این كتاب در این است كه مؤلّف آن 26 سال پیش از تولد حضرت ولىعصر - ارواحنافداه - دیده از جهان فرو بسته و از محدثان مشهور زمان خود بوده، بخارى از او در صحیح روایت كرده و شمارى از علماى رجال بر وثاقت او تأكید نمودهاند.(15) تعدادى از نسخههاى دستنویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است.(16) از دیگر ویژگىهاى این كتاب گستردگى و جامعیت آن است كه بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانههاى ظهور را در بر دارد. سید ابن طاووس، 308 حدیث از این كتاب برگزیده و به پیوست 115 حدیث از فتن سلیلى و 93 حدیث از فتن زكریا بن یحیى بزاز در كتابى گرد آورده و آن را التشریف بالمنن نام نهاده است.(17) در میان كتابهایى كه در این زمینه توسط معاصران به رشته تحریر درآمده، به سه نمونه اشاره مىكنیم: 1 - علامات المهدى المنتظر از شیخ مهدى فتلاوى، شامل 525 حدیث. 2 - نوائب الدّهور فی علائم الظهور از علامه میرجهانى (1413 ه.ق) در چهار مجلد، شامل 555 حدیث. 3 - معجم الملاحم والفتن از سید محمود دهسرخى (معاصر) شامل 1800 سر فصل. روى این بیان شمار نشانههاى ظهور از مرز 2000 مىگذرد كه بسیارى از آنها تحقق یافته و شمارى در حال تحقق یافتن است. علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانههاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم به راهان آن امام نور متوجه مىشوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده است در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مىباشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمىگذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانهها حتمى مىباشند كه عبارتند از: خروج سفیانى؛ خروج یمانى؛ بانگ آسمانى؛ خسف بیدا؛ قتل نفس زكیه. فرق اساسى این نشانههاى پنجگانه با دیگر نشانهها در این است كه با تحقق یافتن هر یك از نشانههاى غیرحتمى دلها آكنده از سرور مىشود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مىدمد. نوید فرارسیدن بهار ظهور، دلهاى خسته از خزان غیبت را امیدى تازه مىبخشد. ولى چشم به راهان ظهور و منتظرانِ امام نور، از زمان پایانپذیرى شب دیجور غیبت و فرارسیدن دوران موفور السّرور ظهور آگاه نمىشوند. لیكن هنگامى كه یكى از نشانههاى حتمى تحقق پیدا كند؛ همه چشم به راهان از تاریخ دقیق انفجار نور و فرارسیدن هنگامه ظهور آگاه مىشوند. زیرا بر اساس روایات فراوان، پس از خروج سفیانى و سیطرهاش بر سه كشور سوریه، اردن و فلسطین تنها هشت ماه، آرى فقط هشت ماه بعد، یوسف زهرا از كنار خانه خدا ظهور مىكند و آن دست نیرومند الهى از آستین غیبت بیرون مىآید و آرزوى دیرینه همه انبیاء و اولیاء تحقق مىیابد.
وجه اشتراك علائم ظهور با فِتن، ملاحم و اشراط ساعة پیش از بیان وجه امتیاز علائمحتمى از غیرحتمى، درنگى كوتاه در وجه اشتراك علائم ظهور با فتن و ملاحم و اشراط الساعة خواهیم داشت: 1 - ارتباط و وجه اشتراك علائم ظهور با فتن این است كه در كتب فتن به تفصیل از فتنههاى پیش از ظهور، چون فتنه سفیانى، لشكر سفیانى، سپاه قحطانى، فتنههاى یمن، بربر، مصر، حبشه، شام، بغداد و از همه مهمتر فتنه دجّال گفتوگو شده است.(18) 2 - ارتباط علائم ظهور با اخبار ملاحم در مورد درگیرى سفیانى با حسنى، كشتار بغداد، كوفه، بصره، قرقیسیا و دیگر حوادث خونینى كه در آستانه ظهور به وقوع مىپیوندد مىباشد.(19) 3 - ارتباط علائم ظهور با روایات اشراط الساعة در این است كه: اولاً: یكى از اشراط الساعة ظهور حضرت مهدى است. ثانیاً: یكى دیگر از اشراط الساعة نزول حضرت عیسى علیه السلام است كه ارتباط مستقیم با ظهور دارد. ثالثاً: یكى دیگر از اشراط الساعة خروج دجال است كه در ایام ظهور خواهد بود. رابعاً: یكى دیگر از اشراط الساعة خسف در جزیرة العرب است كه به احتمال قوى همان خسف سرزمین بیدا باشد كه از نشانههاى ظهور است.(20) ![]() وجه امتیاز علائم حتمى از علائم غیرحتمى قبلاً اشاره كردیم كه علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانههاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم به راهان آن امام نور متوجه مىشوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده، و خورشید تابان امامت در حال طلوع است تا پهندشت گیتى را با نور خود منور سازد، و منطق وحى در شُرُفِ تكوین است. «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»؛ زمین با نور پروردگارش منور گردید.(21)
لزوم تفكیك علائمحتمى از غیرحتمى پس از تشریح كاربردى علائمحتمى، علّت تفكیك علائمحتمى از علائم غیرحتمى روشن مىشود، لیكن آیا این تفكیك ضرورت هم دارد یا خیر؟ برجستهترین كارشناس مهدوى در عصر حاضر و توانمندترین تلاشگر عرصه مهدویت حضرت آیتاللَّه حاجشیخ لطفاللَّه صافى گلپایگانى - مدظلهالعالى - در كتاب ماندگار و پُربار منتخب الاثر در پایان بحث مفصل خود پیرامون دجّال مىنویسد: آیا شناخت نشانههاى ظهور از جمله خروج دجال واجب است تا به هنگام وقوع دانسته شود، و حق از باطل و سره از ناسره شناخته گردد؟ ظاهر این است كه واجب است تا انسان در معرض گمراه شدن نباشد و از باب دفع ضرر محتمل. مىتوان گفت: منظور از بیان علائم ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائمظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مىباشد.(22) ...ادامه دارد اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله |+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:59 قبل از ظهر لزوم تفكیك علائمحتمى ظهور از علائم غیرحتمى
لزوم تفكیك علائمحتمى ظهور از علائم غیرحتمى (4) ![]()
هنگامى كه منادى ندا سر داد! ... آنچه گذشت: بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مىتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: فِتَن؛ مَلاحم؛ علائم ظهور؛ اشراط الساعة. و از این 2000 نشانه، مطابق تحقیق در روایات فقط 5 واقعه، علامت حتمی ظهور است این اختلاف بسیار در تعداد وقایع حتمی و غیر حتمی نیازمند بازشناسی محققانه است فرق اساسى این نشانههاى پنجگانه با دیگر نشانهها در این است كه با تحقق یافتن هر یك از نشانههاى غیرحتمى دلها آكنده از سرور مىشود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مىدمد و خلاصه آنكه: منظور از بیان علائم ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائمظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مىباشد. در 3 قسمت پیشین، پس از تبیین موضوع و واژگان بحث، 2 مورد از علایم بررسی شد و اكنون و در این نوشتار مورد سوم بررسی میگردد.
3 - بانگ آسمانىسومین نشانه از نشانههاى حتمى كه مقارن ظهور رخ مىدهد بانگ آسمانى است. در احادیث صحیح و مستندى كه در بخش آغازین این نوشتار نقل كردیم و سند آنها را بررسى نمودیم، بانگ آسمانى به عنوان یكى از نشانههاى حتمى بیان شده بود. در حدیث دیگرى امام صادقعلیه السلام مىفرماید: اَلنِّداءُ مِنَ الَمحتُوم؛ بانگ آسمانى از نشانههاى حتمى است.(112) همین تعبیر در حدیث دیگرى نیز در كافى شریف آمده است.(113) در توقیع شریفى از ناحیه مقدسه آمده است: اَلا فَمَنِ ادَّعى المشاهَدَة قَبلَ خُروجِ السُّفیانى وَ الصَّیْحَةِ فَهوَ كاذِبٌ مُفْتَر؛ آگاه باش كه پیش از خروج سفیانى و بانگ آسمانى، هر كس ادعاى مشاهده كند، دروغگو و افترا پرداز است.(114) توقیع شریف به حتمى بودن نداى آسمانى اشعار دارد. و سه حدیث مذكور نیازى به بررسى سندى ندارد، زیرا مضمون آنها با دو حدیث صحیح پیشین تأیید مىشود. صداى منادى آسمانى براى همگان به صورت یكسان و مساوى مىرسد. و منظور از یكسان بودن، از نظر شدت و ضعف است و گرنه براى هر كسى به زبان مادرى خودش مىرسد.
بانگ آسمانى در قرآنكریم:در ذیل آیه شریفه: «وَ اسْتَمِعَ یَومَ یُنادى المُنادى مِن مكانٍ قریبٍ، یَومَ یَسْمَعونَ الصَّیْحَة بِالحَقِّ، ذلِكَ یَومُ الخُروج»؛گوش فرا ده هنگامى كه منادى از جایگاه نزدیك ندا سر دهد، روزى كه صیحه را به حق مىشنوند، آن روز روز خروج است؛(115) امامصادقعلیه السلام فرمود: منادى با نام قائم و نام پدرش ندا سرمىدهد و منظور از صحیه در این آیه همان بانگ آسمانى است كه آن روز، روز خروج قائم است.(116) و در بیانى دیگر آمده است: صَیحَةُ القائِمِ مِنَ السَّماءِ؛ منظور از صیحه، بانگ آسمانى براى قائم است.(117) امام رضا علیه السلام در تفسیر «یَومُ الخُروج» فرمود: " اَى خُروجُ وَلَدىَ القائِم المَهدِىِّ " ؛ یعنى: خروج پسرم مهدىِ قائم.(118) مرحوم فیض در تفسیر «مِن مكانٍ قریب» مىفرماید: صداى منادى آسمانى براى همگان به صورت یكسان و مساوى مىرسد.(119) منظور ایشان از نظر شدت و ضعف است و گرنه براى هر كسى به زبان مادرى خودش مىرسد.(120) در ذیل آیه شریفه: «اِنْ نَشَأ نُنَزِّل عَلیهم مِن السَّماءِ آیةً فَضَلَّت اَعْناقُهُم لَها خاضِعین»؛ اگر بخواهیم نشانهاى از آسمان براى آنها فرو مىفرستیم كه گردنهایشان در برابر آن منقاد شود.(121) احادیث فراوان داریم كه منظور از آیه (نشانه) در این آیه شریفه بانگ آسمانى است: امیرمؤمنان علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمود: "هِیَ آیةٌ تُخْرِجُ الفَتاةَ مِنْ خِدْرِها وتُوقِظُ النَّائِم، وَتُفْزِعُ الیَقْضان" ؛ آن نشانهاى است كه دوشیزگان را از سراپردهها بیرون مىفرستد، خفتگان را بیدار مىكند، و بیداران را به وحشت مىاندازد.(122) امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیهی شریفه فرمود: منظور از آن، ندایى از آسمان به نام مردى با نام پدرش مىباشد.(123) و در حدیث دیگرى فرمود: درباره قائم آل محمد - صلوات اللَّه علیه - نازل شده كه به نام او از آسمان ندا مىشود.(124) و در حدیث دیگرى در توضیح نداى آسمانى به نام صاحب این امر فرمود: به خدا سوگند كه آن در كتابِ خدا آشكار است، آن روز احدى در روى زمین نمىماند جز اینكه در برابر او سر فرود مىآورد.(125) امام صادقعلیه السلام نیز در همین رابطه فرمود: به خدا سوگند ندا از آسمان به نام قائم در كتابِ خدا آشكار است.(126) و در حدیث دیگرى فرمود: قائم قیام نمىكند جز هنگامى كه منادى از آسمان بانگ برآورد كه آن را دوشیزگان در سراپردهها مىشنوند. همه اهل شرق و غرب مىشنوند.(127) ![]() از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه پرسیدند كه آیا منظور همان بانگ آسمانى است؟ فرمود: آرى، هنگامى كه این نشانه رخ دهد، همه گردن فرازان و دشمنان خدا در برابر آن خاضع شوند.(128) و در حدیث دیگرى فرمود: آن بانگ آسمانى است به نام صاحب این امر، تا گردنهایشان در برابر آن خاضع شود.(129) و در حدیث دیگرى فرمود: پدرم مىفرمود كه بانگ آسمانى در قرآن در همین آیه است.(130) امام رضا علیه السلام در تفسیر همین آیه فرمود: او همان امامى است كه منادى از آسمان بانگ مىزند و به سوى او فرا مىخواند، همه اهل زمین آن را مىشنوند.(131)
محتواى بانگ آسمانى:در شمارى از احادیث یاد شده آمده بود كه منادى آسمانى با نام قائم و نام پدر بزرگوارش ندا سر مىدهد و اهل زمین را به سوى او فرا مىخواند. در احادیث فراوان توضیحات بیشترى در این رابطه آمده است كه به تعدادى از آنها فقط اشاره مىكنیم: رسولاكرمصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: منادى از آسمان بانگ برمى آورد كه: اِنَّ اَمیرَكُم فُلان؛ امیر شما فلانى است.(132) و در حدیث دیگرى فرمود: منادى از آسمان بانگ برآورد: هان اى مردمان، روزگار جباران سپرى شد و بهترین فرد از امت محمدصلى الله علیه وآله وسلم زمام امور را به دست گرفت، پس در مكه به او بپیوندید.(133) امیرمؤمنانعلیه السلام در این رابطه فرمود: امر مردم سامان نگیرد و بر گرد یك محور گرد نیایند، تا هنگامى كه منادى از آسمان بانگ برآورد: عَلَیْكُم بفلان، وَ تَطْلُعُ كَفُّ تُشیر؛ به سوى فلانى بشتابید. آنگاه كف دستى در آسمان ظاهر شود و به سوى او اشاره كند.(134) رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: چون مهدى خروج كند، فرشتهاى از بالاى سرش بانگ برآورد: اِنَّ هذا مَهدِىٌّ فَاتَّبِعُوه؛ به راستى این مهدى است، پس از او پیروى كنید.(135) امام باقرعلیه السلام فرمود: امر ما از آفتاب آشكارتر است. سپس فرمود: منادى از آسمان ندا سر مىدهد: فلانى پسر فلانى، امام است.(136) سیفبنعمیر مىگوید در نزد منصور دوانیقى بودم. به من گفت: اى سیفبنعمیر، به ناگزیر یك منادى خواهد بود كه یُنادى مِنَ السَّماءِ بِاسْمِ رَجُلٍ مِنْ وَلْدِ عَلِّىِبن ابىطالِب؛ بنام مردى از فرزندان على بن ابى طالبعلیه السلام از آسمان ندا سر مىدهد. هنگامى كه این ندا سر داده شود ما پیش از هر كسى به آن پاسخ مىدهیم، زیرا این ندا در مورد یكى از پسر عموهاى ماست. سیف پرسید: آیا از تبار حضرت فاطمهعلیها السلام است؟ گفت: آرى. آنگاه منصور گفت: اى سیف، اگر نبود كه من آن را از ابوجعفر امام باقرعلیه السلام شنیدهام، اگر همه اهل زمین مىگفت، آن را نمىپذیرفتم، ولى چه كنم كه او محمدباقرعلیه السلام است.(137) امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: آن نشانهاى است كه دوشیزگان را از سراپردهها بیرون مىفرستد، خفتگان را بیدار مىكند، و بیداران را به وحشت مىاندازد. امام صادق علیه السلام فرمود: منادى از آسمان ندا مىكند: فلانى امیر است. منادى دیگر بانگ بر آورد: اِنَّ عَلیّاً وَشیعَتَهُ هُمُالفائِزون؛ به راستى على و شیعیانش رستگارانند.(138) امام هشتم حضرت رضا علیه السلام در حدیثى نشانههاى ظهور را برمىشمارد، از بانگ آسمانى و فرا گیر بودن آن سخن مىگوید و در پایان مىفرماید: منادى آسمانى به سوى او فرا مىخواند و مىگوید: اَلا اِنَّ حُجَةَ اللَّه قَد ظَهَرَ عِنْدَ بیتِ اللَّهِ فَاتَّبِعوه، فَانَّ الحَقَّ مَعَهُ وَ فیه؛ آگاه باشید كه حجت خدا در كنار خانه خدا ظهور كرد، از او پیروى كنید كه حق با او و در نزد اوست.(139) و در حدیث دیگرى فرمود: بدنى در قرص خورشید مشاهده مىشود كه مىگوید: اِنّ اللَّهَ بَعَثَ فُلاناً، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطیعوا؛ خداوند فلانى را بر انگیخت، به او گوش فرادهید و از او پیروى كنید.(140) امام باقرعلیه السلام در این رابطه فرمود: منادى ندا سرمىدهد: اِنَّ المَهدىَّ مِن آلِ مُحَمدٍ فُلانبن فُلان - بِاسْمِهِ وَ اسْمِ اَبیه؛ به راستى مهدى از آلمحمد، فلانى پسر فلانى است، نام او و نام پدرش را مىبرد.(141)
زبان پیام:در همایشهاى بین المللى سخنرانان سخنان خود به یكى از زبانهاى رایج دنیا بیان مىكنند و مترجمهاى زبردست آن را همزمان به دیگر زبانها ترجمه مىكنند و شركت كنندگان از گوشىهاى از پیش تنظیم شده، به زبانى كه با آن آشنایى دارند استماع مىكنند.بانگ آسمانى بدون نیاز به این ابزارها به قدرت پروردگار، براى هر فردى به زبان خودش القا مىشود و هر كسى آن را با زبان خودش مىشنود. ![]() امام صادقعلیه السلام فرمود: ینادى مِنَ السَّماءِ بِاسْمِ القائِم؛ منادى از آسمان به نام قائم(142) ندا سرمىدهد. زراره پرسید: آیا این ندا خصوصى است یا همگانى؟ فرمود: عامٌّ، یَسْمَعُ كُلُّ قَوْمٍ بِلِسانِهم؛ همگانى است، هر قومى آن را با زبان خودشان مىشنوند.(143) و در حدیث دیگرى فرمود: یَسْمَعُهُ كُلُّ قَومٍ بِالْسِنَتِهِم؛ هر قومى آن را با زبان خودشان مىشنوند.(144) در منابع عامه همین تعبیر آمده است.(145)
زمان پیام:از جمعبندى روایات بانگ آسمانى به این نتیجه مىرسیم كه در آستانه ظهور چندین بار نداى آسمانى شنیده مىشود. ولى آن ندایى كه جزء علائم حتمى است، نداى شب 23 رمضان مىباشد. چنانكه در احادیث معصومینعلیهم السلام به آن تصریح شده است. امام باقرعلیه السلام در این رابطه فرمود: بانگ آسمانى جز در ماه رمضان نخواهد بود، زیرا رمضان ماه خداست و بانگ آسمانى در آن بانگ جبرئیل است. سپس فرمود: یَكُونُ الصَّوْتُ فی شَهرِ رَمضان، فی لَیلة جُمُعَةٍ، لَیلة ثَلاثٍ وَعِشرین، فَلاتَشُكُّوا فى ذلكَ، وَاسْمَعُوا وَاَطیعوا؛ ندا درماه رمضان، در شب جمعه، در شب بیست و سوم خواهد بود. هرگز در آن شك نكنید، گوش فرا دهید و اطاعت كنید.(146) امام صادقعلیه السلام نیز در این رابطه فرمود: اَلصَّیْحَةُ التى فى شَهرِ رَمضان، تَكونُ لَیلةالجُمُعَةِ لِثلاثٍ وَعِشرینَ مَضَینَ مِن شهرِ رَمضان؛ آن صیحهاى كه در ماه رمضان خواهد بود در شب جمعه، 23 شب گذشته از آن رخ خواهد داد. فضلبن شاذان با سند صحیح از امام صادقعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: یُنادى بِاسم القائِم(147) فى لَیلَة ثلاثٍ وَ عِشرینَ مِن شَهرِ رَمضان وَ یَقومُ فى یَومِ عاشُورا؛ در شب 23 رمضان به نام قائم بانگ زده مىشود و در روز عاشورا قیام مىكند.(148) او همین مضمون را از امام رضاعلیه السلام نیز روایت كرده است.(149) در احادیث فراوان از طریق عامه بانگ آسمانى در شب نیمه رمضان نقل شده است.(150) جز اینكه سند هیچكدام قوى نیست، ولى روایات شب بیست و سوم از سند قوى برخوردار هستند. مثلاً حدیث سوم را فضلبن شاذان به واسطه سه تن روایت كرده، كه هر سه بسیار موثق و مورد اعتماد هستند.(151) در نتیجه روایت صحیح و متقن است. بدینترتیب روایات شب 23 رمضان در اوج صحت مىباشند. در مقابل روایات شب نیمه رمضان فقط از طریق عامه رسیده و از نظر عامه نیز سند معتبرى ندارد. گویى با چشم خود مىبینم در آن لحظهاى كه بیش از وقت دیگر كابوس نومیدى بر آنها سایه انداخته؛ ندایى سر داده مىشود، آنانكه دور هستند همانند كسانى كه نزدیك هستند مىشنوند گستره پیام:در روایات فراوان تاكید شده كه همه اهلزمین آن را مىشنوند. امام باقرعلیه السلام در این رابطه فرمود: با نام قائم(152) از آسمان ندا مىشود، هركس كه در شرق یا غرب باشد آن را مىشنود، هیچ خفتهاى نباشد جز اینكه بیدار شود...(153) و در حدیث دیگرى فرمود: با نام قائم و نام پدرش ندا سر داده مىشود، دوشیزگان این ندا را در سراپردهها مىشنوند، پدران و برادران خود را به جنبش و خیزش تشویق مىكنند.(154) و در نقلى فرمود: منادى از آسمان به نام مهدى ندا سرمىدهد، هر كسى كه در شرق یا غرب باشد آن را مىشنود و هیچ خفتهاى نباشد جز اینكه بیدار شود.(155) امام صادقعلیه السلام در این رابطه مىفرماید: از آنچه خداوند در آن روح آفریده، چیزى نمىماند جز اینكه آن ندا را مىشنود. امام رضاعلیه السلام پس از ستایش فراوان از حضرت مهدى(156) مىفرماید: گویى با چشم خود مىبینم در آن لحظهاى كه بیش از وقت دیگر كابوس نومیدى بر آنها سایه انداخته؛ ندایى سر داده مىشود، آنانكه دور هستند همانند كسانى كه نزدیك هستند مىشنوند.(157) وظیفه ما:در غالب احادیثى كه محتواى پیام آسمانى را بیان كرده، تعبیر اِسْمَعُو وَ اَطیعُوا دارد. یعنى گوش فرا دهید و اطاعت كنید و در برخى آمده است: هنگامى كه منادى ندا سر داد به سویش بشتابید و خود را با شتاب به او برسانید. گویى با چشم خود مىبینم كه در میان ركن و مقام از مردم بیعت مىگیرد.(158) و از پیامبر رحمت نقل كردیم كه فرمود: منادى ندا سر مىدهد: هان اى مردمان، دوران ستمگران به پایان رسید. بهترین فرد از امت محمدصلى الله علیه و آله و سلم قدرت را به دست گرفت. پس به سوى مكه بشتابید و به او بپیوندید.(159) … ادامه دارد
|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:57 قبل از ظهر باز شناسی علائم ظهور
بسم الله الّرحمن الّرحیم
لزوم تفكیك علائمحتمى ظهور از علائم غیرحتمى (2) ![]() بازشناسى علائمحتمى ظهور ... آنچه گذشت:بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مىتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: فِتَن مَلاحم علائم ظهور اشراط الساعة در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مىباشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمىگذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانهها حتمى مىباشند كه عبارتند از: خروج سفیانى؛ خروج یمانى؛ بانگ آسمانى؛ خسف بیدا؛ قتل نفس زكیه. در قسمت پیشین، تعریف و مقایسهی 4 گروه علایم تقدیم شد. و در ادامه این سری نوشتار به امر بازشناسی این علایم پنجگانه پرداخته میشود. و اما اكنون و در این قسمت اولین نشانهی ظهور یعنی خروج سفیانی تحلیل میگردد.
شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: قَبْلَ قیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتومات: اَلَیمانىُّ و السُّفیانىُّ و الصَّیحةَ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّكیة وَ الخَسفُ بِالبَیداء؛پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمى است. یمانى، سفیانى، بانگ آسمانى، قتل نفسزكیه و خسف سرزمین بیدا.(23) شیخ صدوق این حدیث را با پنج واسطه از امام صادقعلیه السلام روایت كرده كه همه آنها مورد وثوق و اعتماد هستند.(24) در مورد شمارش علائمحتمى به همین حدیث بسنده مىكنیم كه سند صحیح و متن گویایى دارد. و اینك بررسى یكایك نشانههاى حتمى به ترتیب تسلسل زمانى آنها.
|
|
بر اساس بسياري از اخبار و احاديث اسلامي، امام زمان(عج) هنگامي ظهور ميكنند كه زمين پر از ظلم و ستم و نابرابري شده باشد: «بَعد ما مُلِئَت ظلماً و جوراً»؛ با اين حساب، آيا اقدامات اصلاحطلبانه متدينين در زمينه بسط و گسترش عدالت و سركوبي ظلم و تبعيض، عملاً در راستاي ايجاد تأخير در ظهور حضرت مهدي (عج) قلمداد نميشود؟ به عبارت واضحتر اگر ما از منتظران واقعي ظهور هستيم، بايد خودمان نيز كوشش كنيم تا در زمين فساد زياد شود، تا آن حضرت زودتر ظهور كنند. آيا اين پاراكس قابل قبول است! در ابتدا توجه به اين نكات ضروري است: 1. آمادگي جهاني: ظهور حضرت مهدي(عج)، به عنوان «خاتم الاوصيا» و منجي بشريت و كسي كه در زمين دين اسلام را بر تمامي دينها پيروز ميگرداند، قطعاً زمينه آمادگي جهاني نيازمند است؛ زيرا روش و سيره آن حضرت مبني بر رعايت امور ظاهري و حكم به ظاهر نيست، بلكه مبني بر رعايت حقايق و حكم به واقعيات و ترك تقيه و مسامحه نكردن در امور ديني و احقاق حقوق و برقراري عدالت واقعي و اجراي تمام احكام اسلامي است. معلوم است كه انجام اين برنامه و انقلاب بزرگ و همهجانبه نيازمند ترقي و رشد بشر در ناحيه علوم، معارف، فكر، اخلاق و آمادگي جامعه براي پذيرش و استقبال اين نهضت و لياقت زمامداري آن رهبر الهي ميباشد. از اين رو جهان بايد زمينه اين پذيرش را داشته باشد تا اين هدف محقق شود. بنابراين ميتوان فقدان آمادگي جهان را يكي از فلسفهها و حكمتهاي غيبت امام مهدي(عج) برشمرد. 2. معناي زياد شدن ظلم: آنچه در روايات آمده، زياد شدن ظلم و جور و كم شدن افراد صالح است، نه اينكه همه مردم كافر شوند يا افراد صالح هيچ نباشند. در همان زمان كه همه جا را تباهي فرا گرفته و ابرهاي تيره گناه و فساد سايهافكنده افراد پاكباخته، متعهد و صالحي هستند كه زمينه قيام آن حضرت را آماده سازند و در حمايت از آن منجي بزرگ به جهاد برخيزند به قول استاد مطهري: «در روايات اسلامي سخن از گروهي زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق ميشوند، بديهي است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نميشوند و به قول معروف از پاي بوته هيزم سبز نميشوند، معلوم ميشود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد زمينههاي عالي وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش دهد. |

















































