تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

Majestymilitary
هدف خلیج فارس
به منظور اعتراض به این اقدام غیر مسئولانه کشور امارات و درخواست از دست اندکاران زیربط برای پیگیری سریع و مستمر این امر اعتراض نامه ای به آدرس زیر ایجاد شده است. شما نیز با مشارکت در اطلاع رسانی در این زمینه گامی بلند در راستای صیانت از گنجینه خلیج همیشه فارس بردارید عنوان اعتراض نامه :اين بار خود خليج فارس در خطر است نه نامش امضا اعتراض نامه امارات متحده عربي قصد دارد تا 10 سال آينده بيش از 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس بسازد و امكاناتي چون خطوط راه‌آهن، سكونتگاه و گردشگاه در آنها مهيا كند كه اگر همچنان بدون واكنش‌ مناسب كشورهاي حاشيه خليج فارس مواجه شود ديگر كسي گونه‌هاي زيستي نادر خليج هميشه فارس به ياد نخواهد آورد. به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، امارات متحده عربي پس از سالها ادعاي بي‌اساس بر سر مالكيت جزاير طبيعي سه‌گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي حالا در صدد ساخت 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس است كه به گفته روزنامه «البيان» چاپ امارات براي احداث اين پروژه‌ها ميلياردها دلار هزينه شده و بيشترين اين پروژه‌ها متعلق به دوبي و در حدود 300 جزيره خواهد بود. بزرگترين اين جزيره‌ها جزيره «السعديات» در ابوظبي است كه با وسعت 27 كيلومتر خواهد بود كه براي احداث آن بيش از 100 ميليارد درهم هزينه خواهد شد. پروژه ساخت جزاير مصنوعي با شعار «مكاني بي‌نقض براي دور شدن از دنيا» شروع شده است كه مجري اين طرح، تشكيلات دولتي توسعه نخيل در دوبي است كه قرار است 3 جزيره به شكل نخل با طول هر كدام 6 كيلومتر و يك جزيره بيضوي به شكل نقشه 5 قاره كره زمين به طول 9 كيلومتر و عرض 6 كيلومتر با بودجه 20 بيليون دلار احداث كند. مديريت امارات بر سواحل خليج فارس 20 برابر مي‌شود امارات متحده عربي در حال حاضر بخش كوچكي از سواحل خليج فارس را كه حدود 60 كيلومتر است در اختيار دارد و در مقابل ايران دارنده يك هزار و 880 كيلومتر از سواحل اين دريا است. سلطان بن سليم، مدير پروژه جزاير مصنوعي مي‌گويد با اتمام اين پروژه‌ها سواحل امارات از 60 كيلومتر به يك هزار و 200 كيلومتر افزايش مي‌يابد كه به اين ترتيب به نظر مي رسد كه كشور امارات در پي وسعت بخشيدن به خاك خود است. مرگ محيط زيست خليج فارس در راه است خليج فارس داراي زيستگاه‌هاي عمده‌اي با تنوع بسيار است به طوريكه در بين علف‌هاي دريايي آن بيش از 600 گونه جانوران آبزي زندگي مي‌كنند. آبسنگ‌هاي مرجاني، جوامع جلبكي، درختان حرا، مانگرو، 500 گونه ماهي، 15 گونه ميگو و 5 گونه نادر لاك‌پشت دريايي از ديدني‌هاي منحصر به فرد اين درياست. اما كارشناسان سازمان‌هاي ناظر بين‌المللي در همين مراحل اوليه كار، از بين رفتن تنها ساحل مرجاني شناخته شده در دبي، ويران شدن آشيانه‌هاي ساحلي لاك‌پشت‌هاي دريايي و تبديل اب شفاف دريا به لجن زار خبر مي‌دهند. سازمان محيط زيست ايران چه كرد؟ سيد‌محمدباقر نبوي، مديركل محيط زيست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست درباره عكس‌العملي كه نسبت به ساخت جزاير مصنوعي توسط امارات در خليج فارس داشته‌اند، مي‌گويد: از راپمي (تشكيلات بين‌المللي حافظ محيط زيست خليج فارس) خواسته‌ايم تا روند اين ساخت و سازها را مطابق با ضوابط زيست‌محيطي بررسي كند. وي به خبرنگار فارس گفت: ساخت و سازهاي درون خليج فارس، قطعا براي آبهاي ساحلي و براي حمل ونقل دريايي مشكل ساز خواهد بود. مدير كل محيط زيست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست تصريح كرد: قبل از احداث اين جزاير مصنوعي در داخل دريا بايد ارزيابي زيست محيطي صورت مي‌گرفته است كه اين موضوع را نيز از «راپمي» پيگيري خواهيم كرد كه اگر قبل از احداث آنها اين ارزيابي صورت نگرفته باشد، جرم تلقي مي‌شود. نبوي ادامه داد: از «راپمي» خواسته‌ايم كه تمهيداتي را در نظر بگيرد تا روند احداث چنين جزاير مصنوعي كنترل شود. وي با بيان اينكه فرق خليج فارس با مابقي درياها اين است كه داراي اكوسيستم خيلي حساسي است و نيمه بسته است، اظهار داشت: محيط سالم دريا بايد براي تمام كشورها باشد چون منبع درآمدي مهمي براي همه كشورهاي حاشيه است كه سالم بودن آن به نفع تمام كشورهاست. به گفته وي خليج فارس منطقه‌اي با شرايط خاص و شكننده زيست محيطي است كه هرگونه اقدامي در آن بايد با ملاحظات زيست محيطي صورت گيرد. تداخل در اكوسيستم و افزايش آلودگي در آب دريا از جمله عواقب اين ساخت و سازها در دريا به اعتقاد مديركل محيط ز يست دريايي‌ سازمان حفاظت محيط زيست است. ايران به سازمان ملل متوسل مي‌شود حدود يك ماه پيش در حاليكه عكس‌العمل جدي از سوي مسئولان كشور نسبت به اين فاجعه زيست محيطي در خليج فارس رخ نداد، محمد‌جعفر سادات موسوي، رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس در اعتراض كتبي به كوفي عنان، احداث جزاير مصنوعي توسط امارات متحده عربي يا هر كشور ديگر در منطقه را باعث به خطر افتادن محيط زيست و تضعيف دوستي و همزيستي مسالمت‌آميز موجود خواند. وي در اين نامه خطاب به كوفي عنان نوشت: «بي‌شك اطلاع داريد كه امارات همسايه ما در ساحل جنوبي خليج فارس در پي احداث جزاير مصنوعي متعدد در خليج فارس است كه مساحتي بيش از 50 كيلومتر مربع را مي‌پوشاند كه در اين خصوص به دنبال مداخله شما در موضوع هستم و اين نامه صرفا تلاشي براي نشان دادن نارضايتي‌ و نگراني‌ ما در خصوص كار در حال انجام توسط امارات متحده عربي است.» وي منظور از ارسال اين نامه را پرداختن به جنبه‌ مالي اين كار ندانسته و تصريح كرده است: «اقدام امارات پيامدهاي جدي و مخرب بر ملاحظات محيط زيستي خواهد داشت.» در حاليكه اين نامه يك ماه پيش به وزارت امور خارجه رفته است حدود 10 تا 15 روز پيش به تازگي به سازمان ملل ارسال شده است. تعلل وزارت امور خارجه در ارسال نامه به سازمان ملل محمد جعفر سادات موسوي، رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس به خبرنگار فارس مي‌گويد: نامه‌اي كه خطاب به كوفي عنان نوشتم حدود 12 روز در وزارت امور خارجه ماند و مسئولان اين وزارتخانه علت نگه داشتن اين نامه را تعطيلات تابستانه مجلس عنوان كردند و اظهار داشتند كه چون نامه دربسته بوده و مجلس هم تعطيل آنها منتظر اجازه از بنده بوده‌اند.» وي ادامه مي‌دهد: «مسئول وزارت امور خارجه به جاي اينكه روند ارسال نامه به سازمان ملل را كند كنند مي‌توانستند با يك تماس با بنده به روند كار سرعت بخشند و به جاي 15 روز پيش يك ماه پيش نامه را ارسال مي‌كردند.» وي درباره عكس‌العمل‌هاي مقامات خارجي پس از ارسال اين نامه مي‌گويد: تاكنون هيچ بازخوردي نداشته است. اميدواريم مسئولان كشور ايران نسبت به جلوگيري از وقوع پيامدهاي منفي زيست محيطي و اقتصادي ناشي از اين ساخت و سازها هر چه سريعتر اقدام جدي انجام دهند. وزارت خارجه : ارسال این نامه برایمان بد تمام می شود! رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس درباره نامه اعتراض آميز اين فراكسيون به دبير كل سازمان ملل نسبت به ساخت جزاير مصنوعي توسط امارات در آبهاي خليج فارس، گفت: وزارت امور خارجه پس از گذشت چند ماه، هنوز اين نامه را به سازمان ملل ارسال نكرد محمدجعفر سادات موسوي در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: وزارت امور خارجه عليرغم اعلام قبلي گفته است كه هنوز اين نامه را به سازمان ملل ارسال نكرده است چون در اين نامه اشكال املايي وجود داشته و آدرس سازمان ملل به طور كامل يادداشت نشده است . به گفته وي وزارت امور خارجه علت ديگر اينكه اين نامه ارسال نشده است را تبعات سياسي آن عنوان كرده است. رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس آخرين برنامه براي اين نامه را اقدام شخصي براي پست آن اعلام كرد و گفت: فراكسيون محيط زيست، اين نامه را با پست فوري به كوفي‌عنان ارسال خواهد كرد. به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، امارات متحده عربي قصد دارد تا 10 سال آينده بيش از 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس بسازد و امكاناتي چون خطوط راه‌آهن، سكونتگاه و گردشگاه در آنها مهيا كند كه اگر همچنان بدون واكنش‌ مناسب كشورهاي حاشيه خليج فارس مواجه شود ديگر كسي گونه‌هاي زيستي نادر خليج هميشه فارس به ياد نخواهد آورد. امارات متحده عربي پس از سالها ادعاي بي‌اساس بر سر مالكيت جزاير طبيعي سه‌گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي حالا درصدد ساخت 325 جزيره مصنوعي در آبهاي خليج فارس است كه به گفته روزنامه «البيان» چاپ امارات براي احداث اين پروژه‌ها ميلياردها دلار هزينه شده و بيشترين اين پروژه‌ها متعلق به دوبي و در حدود 300 جزيره خواهد بود. فارس اخبار مرتبط : اعتراض به احداث جزایر مصنوعی عربی در خلیج اصیل همیشه فارس *خداحافظ، خليج فارس! * آخرين واكنش‌هاي ايران به ساخت جزاير مصنوعي عربي در خليج‌فارس *جزایر مصنوعی امارات و خطر مرگ محیط زیست خلیج فارس *خلیج فارس طعمه جزایر ناشناخته عربی .............. با همت تمامی ایرانیان این بار نیز (علاوه بر تلاش برای صیانت از نام خلیج فارس) در راستای جلوگیری از دست اندازی کشور امارات به خلیج همیشه فارس نیز ایستادگی می کنیم به منظور اعتراض به این اقدام غیر مسئولانه کشور امارات و درخواست از دست اندکاران زیربط برای پیگیری سریع و مستمر این امر اعتراض نامه ای به آدرس زیر ایجاد شده است. شما نیز با مشارکت در اطلاع رسانی در این زمینه گامی بلند در راستای صیانت از گنجینه خلیج همیشه فارس بردارید عنوان اعتراض نامه :اين بار خود خليج فارس در خطر است نه نامش امضا اعتراض نامه
|+| نوشته شده توسط مجید در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:38 قبل از ظهر
شهید شیرودی
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام میدونید من از بین شهیدان بیشتر از همه عاشق کدوم یکیشون ام...

اگه لیاقت به زبون آوردنش رو داشته باشم یا حتی لیاقت عاشق بودنش رو شهید شیرودی...

شهيد شيرودي ؛ مالک اشتر جبهه ها

شهيد شيرودي

صاحبنظران جنگ هاي هوايي شهيد شيرودي را « نامدارترين خلبان جهان» ناميده اند . وي هنگام هجوم به دشمن با هليکوپتر به صورت مايل شيرجه مي رفت و دشمن را زير رگبار گلوله مي گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور مي داد.

به گزارش خبرگزاري مهر، شهيد علي اکبر شيرودي در ديماه 1334 در روستاي بالاشيرود تنکابن در استان مازندران چشم به جهان گشود . پدر اين شهيد بزرگوار در مورد خوابي که پيش از بدنيا آمدن علي اکبر ديده مي گويد :" پيش از تولد علي اکبر در خواب ديدم که بر فراز بام خانه، ستاره درخشاني است که چشمها را خيره مي کند به طوري که اهالي از اطراف براي تماشاي آن مي آمدند. علي اکبر که متولد شد، درشت تر از نوزادان ديگر بود و اعجاب اقوام و همسايگان را بر انگيخت".

هنگامي که شهيد شيرودي طفلي بيش نبود پدرش تحت تأثير خوابي که ديده بود در تعليم قرآن به فرزند همت گمارد. در دوران دبستان نيز نه تنها از نظر جسمي جثه اي درشت داشت بلکه از نظر هوش و استعداد از بسياري از همسالان خود گوي سبقت را ربوده بود. بعد از اتمام دوره ابتدايي و کسب رتبه شاگرد اولي، به دليل نبود دبيرستان در روستاي بالاشيرود در دبيرستان شيرود در شش کيلومتري محل سکونتش ادامه تحصيل داد. وي که از مشکلات مالي خانواده مطلع بود از طريق کارگري و کشاورزي به پدرش کمک مي کرد.

در دوران جواني همچنان از لحاظ ايمان، اخلاق و تحصيل سرآمد جوانان آن منطقه بود. معلم تعليمات ديني وي در خصوص ويژگي هاي اخلاقي علي اکبر مي گويد : "اخلاق اسلامي و رفتار جوانمردانه  او نشانه هايي از خصوصيات جواني ميرزا کوچک خان را مجسم مي کرد."

شهيد علي اکبر قربان شيرودي در سال آخر دبيرستان جهت يافتن کار به تهران آمد و در کنار کار به ادامه تحصيل پرداخت. در سال 1350 با افکار و مبارزات امام خميني (ره) آشنا شد و شروع به مطالعه معارف و کتابهاي اديان مختلف همچنين کتب فلسفي و سياسي از جمله نوشته هاي شهيد مطهري کرد.

شهيد شيرودي

شهيد شيرودي، در سال1351 وارد دوره مقدماتي خلباني شد و پس از مدتي براي گذراندن دوره کامل به پادگان هوا نيروز اصفهان منتقل شد. با اتمام دوره خلبان هليکوپتر کبري به اين موضوع پي برد که نفوذ آمريکايي ها در ارتش و فرهنگ کشور بيش از آن است که تصور مي شد. وي پس از پايان دوره خلباني به عنوان خلبان به استخدام ارتش در آمد و به پادگان هوانيروز کرمانشاه منتقل شد. در اين ايام با شهيد احمد کشوري، از خلبانان مؤمن که از همشهريانش نيز بود آشنا شد.

اين شهيد بزرگوار در دوران مبارزات انقلاب اعلاميه هاي حضرت امام خميني(ره) را در کرمانشاه پخش مي کرد و در آستانه پيروزي انقلاب همراه با حجت الاسلام آل طاهر مسئوليت حفاظت از کرمانشاه به خصوص راديو و تلويزيون و ادارات مهم دولتي را بر عهده گرفت. در غائله کردستان داوطلبانه به اين منطقه شتافت و در مقابل گروه هاي ضد انقلاب به مبارزه پرداخت. در همين دوره و در سن 24 سالگي به دليل فداکاري هاي کم نظير و تحرکات فوق العاده اش به عنوان فرمانده خلبانان هوانيروز انتخاب شد.

شهيد شيرودي در حماسه پاوه نيز نقش تعيين کننده اي در آزادسازي شهر ايفا کرد به طوري هاشمي رفسنجاني به نشانه سپاسگزاري از وي گفت : "شيرودي حق بزرگي در اين کشور دارد." شهيد چمران در خصوص رشادت هاي شهيد شيرودي در غائله کردستان و پاوه مي گويد: "هنگام هجوم به دشمن با هليکوپتر به صورت مايل شيرجه مي رفت و دشمن را زير رگبار گلوله مي گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور مي داد. او با آن وحشتي که در دل دشمن ايجاد مي کرد، بزرگترين ضربات را به آنها مي زد".همرزمان اين شهيد بزرگوار در خصوص شخصيت والاي خلبان شيرودي مي گويند: روزي در تعقيب ضد انقلاب وقتي خواست راکتي شليک کند متوجه حضور بچه اي در آن حوالي شد، برگشت و ابتدا با بال هليکوپتر بچه را ترساند و از آنجا راند و بعد برگشت و حمله کرد.

شهيد شيرودي پس از سه سال مبارزه با ضد انقلاب در غرب کشور به اصرار روحانيون و همرزبان پاسدارش در 20 شهريور 1359 به مدت يک ماه به مرخصي رفت، اما بيش از 10 روز در تنکابن نماند، چراکه با شنيدن حمله عراق به جنوب ايران به منطقه بازگشت. در آن چند روز نيز با اينکه منافقان و ضد انقلاب در تعقيب او بودند، وي بدون محافظ و تنها با يک قبضه کلت کمري که از حجت الاسلام حاج احمد خميني هديه گرفته بود در تنکابن تردد مي کرد و اغلب اوقات با لباس کار به ميان روستاييان مي رفت و در کشتزارها به سالخوردگان کمک مي کرد.

با شروع جنگ تحميلي در 31 شهريور ماه سال 1359 به منطقه کرمانشاه رفت. وي هنگامي که شنيد بني صدر دستور داده پادگان تخليه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپيچي کرد و به  دو خلباني که با او همفکر بودند گفت : "ما مي مانيم و با همين دو هليکوپتري که در اختيار داريم مهمات دشمن را مي کوبيم و مسئوليت تمرد را مي پذيريم". در طول 12 ساعت پرواز بي نهايت حساس و خطرناک، اين شهيد به عنوان تنها موشک انداز پيشاپيش دو خلبان ديگر به قلب دشمن يورش برد. شجاعت و ابتکار عمل اين شهيد نه تنها در سراسر کشور، بلکه در تمام خبرگزاري هاي مهم جهان منعکس شد. بني صدر براي حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد، اما خلبان شيرودي درجه تشويقي را نپذيرفت و تنها خواسته اش اين بود که کارشکني هاي  بني صدر و بي تفاوتي برخي از فرماندهان را به عرض امام (ره) برساند. در همان ايام به دستور فرماندهي هوانيروز چند درجه تشويقي گرفت و از ستوانيار سوم خلبان به درجه سرواني ارتقاء يافت، اما طي نامه اي به فرمانده هوانيروز کرمانشاه در 9  مهر 1359 چنين نوشت:" اينجانب خلبان پايگاه هوانيروز کرمانشاه مي باشم و تا کنون براي احياي اسلام و حفظ مملکت اسلامي در کليه جنگ ها شرکت نموده اند، منظوري جز پيروزي اسلام نداشته ام و به دستور رهبر عزيزم به جنگ رفته ام. لذا تقاضا دارم درجه تشويقي که به اينجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانيار سومي که بوده ام، برگردانيد".

دستنوشته شهيد شيرودي

شهيد شيرودي در عملياتهاي پروازي خود تلفات سنگيني را به نيروها و تجهيزات دشمن در نقاط استراتژيکي غرب کشور وارد کرد. در 13 دي ماه 1359 وقتي خيانت هاي آشکار بني صدر را ديد به افشاگري پرداخت و از شنوندگان سخنانش خواست با ايمان و اسلحه و چنگ و دندان از ميهن اسلامي دفاع کنند. در همين ايام شهيد علي اکبر شيرودي را به خاطر باز پس گيري ارتفاعات بازي دراز بازداشت تنبيهي کردند و در واکنش به اين مساله روحانيون متعهد و اعضاي سپاه کرمانشاه مراتب ناراحتي خود را در اسرع وقت به اطلاع اعضاي شورايعالي دفاع از جمله آيت الله خامنه اي و حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني رساندند و حکم بازداشت وي در 6 دي ماه سال 1359 منتفي شد.

وي در مصاحبه اي که در مجله پيام انقلاب منتشر شد، علت زنده مانده اش را پس از چند هزار مأموريت هوايي و انجام بالاترين پروازهاي جنگي در دنيا و نجات يافتن از 360 خطر مرگ مشيت و عنايت الهي عنوان مي کند.

او به دليل لياقت و شجاعت ظرف هفت ماه از درجه ستوانياري به درجه سرواني ارتقاء يافت. شهيدعلي اکبر شيرودي از شهادت خود آگاه بود، چنان که به يکي از روحانيون متعهد کرمانشاه گفته بود: " شهيد احمد کشوري را در خواب ديدم که به من گفت شيرودي يک عمارت خيلي خوبي برايت گرفته ام و بايد بيايي و در اين عمارت بنشيني".

آخرين عمليات پروازي خلبان شيرودي در بازي دراز صورت گرفت. عراق لشکري زرهي با 250 تانک و با پشتيباني توپخانه و خمپاره انداز و چند فروند جنگنده روسي و فرانسوي، براي بازپس گيري ارتفاعات «بازي دراز» به سوي سر پل ذهاب گسيل مي کند. 

خلبان ياراحمد آرش که به همراه شهيد شيرودي در اين عمليات پروازي شرکت داشت، درمورد چگونگي شهادت اين خلبان دلاور چنين مي گويد: " بارها او را در صحنه جنگ ديده بودم که خود را با هليکوپتر به قلب دشمن زده و حتي هنگام پرواز مسلسل به دست مي گرفت. درآخرين نبرد هم جانانه جنگيد و بعد از آنکه چهارمين تانک دشمن را زديم، ناگهان گلوله يکي از تانک هاي عراقي به هليکوپتر اصابت کرد و در همان حال شيرودي که مجروح شده بود با مسلسل به همان تانک شليلک کرده و آن را منهدم نمود و خود نيز به شهادت رسيد."

شهادت شهيد شيرودي

جنازه شهيد شيرودي پس از تشيع باشکوه در روستاي شيرود تنکابن به خاک سپرده مي شود. از شهيد شيرودي دو فرزند به نام عادله و ابوذر که در هنگام شهادت پدر 4ساله و يک ساله بودند به يادگار مانده است.

پس از شهادت سروان خلبان علي اکبر شيرودي در تاريخ 8 ارديبهشت 1360،  شخصيت هاي مملکتي نسبت به شخصيت والا و سلوک اخلاقي وي اظهارات مختلفي نموده اند از جمله حضرت آيت الله خامنه اي از وي به عنوان اولين نظامي که در نماز  به او اقتدار کرده است، ياد مي کند و او را مکتبي، مومن و جنگنده در راه خدا توصيف مي کنند. حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني در مورد وي مي گويد: " من در قيافه شيرودي مالک اشتر را ديدم." همچنين شهيد دکتر مصطفي چمران، وزير دفاع وقت او را « ستاره درخشان جنگ هاي کردستان» ناميده است. صاحب نظران جنگ هاي هوايي او را « نامدارترين خلبان جهان» ناميده اند؛ چنان که شهيد تيمسار فلاحي، رئيس ستاد مشترک ارتش در باره وي مي گويد: "ناجي غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آريا، بازي دراز، ميمک، دشت ذهاب و پادگان ابوذر بود. او غير ممکن ها را ممکن ساخت. کسي بود که وقتي خبر شهادتش را به امام (ره) دادم، امام در مورد وي فرمود:" او آمرزيده است".

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:46 بعد از ظهر
نقش والدین در تربیت مذهبی كودك
بسم الله الرحمن الرحیم

نقش والدین در تربیت مذهبی كودك

معنی و مفهوم پرورش مذهبی ( قسمت هشتم )

در قسمت قبل به تعریف ، نقش و وظیفه تربیت و عاملان آن پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم ...

والدین و كودك

والدین نخستین مسئول صلاح وفساد جامعه اند و آنان را در قبال خدا و اجتماع مسئولیتی عظیم است كه سهل انگاری در آن قطعاً عقوبتی به همراه خواهد داشت . در این امر عظیم مادر را بیش از پدر مسئولیت است زیرا كودك بخش اعظم روحیات و مخصوصاً جنبه های عاطفی و احساسی را از مادر فرا می گیرد.

در حدیثی از معصوم آمده است كه ، پایه های سعادت و شقاوت كودك در رحم مادر گذارده می شود واین از آن باب است كه تغییر وراثت غیر ممكن است و خصایص و روحیات مادر به صورت مستقیم به كودك منتقل می شود.

همچنین در حدیث آمده كه بهشت زیر پای مادران است و این از آن باب است كه بخش اعظم سعادتمندی و در خور بهشت شدن كودك توسط مادر پایه گذاری می شود.

والدین شخصیت كودك را رنگ می دهند، خط مشی و رفتار او را در زندگی معین می كنند و براساس روش تربیتی خود كودكی آرام و یا نامتعادل می پروانند. درست است كه بلوغ و رشد جسمی زمینه را برای ازدواج فراهم می كند، اما برای پدر و مادر شدن ، زمینه رشد عقلی و اخلاقی و عاطفی لازم است.

افراد قبل از ازدواج باید به وظایف خود آشنا ، و به مسائل كلی تربیت آگاه ، و در قبال مسئولیت خود هوشیار باشند.

تربیت كودك اگر چه به ظاهر از بدو تولد او آغاز می شود ولی با در نظر داشتن تأثیر جنبه های وراثتی در واقع سالها و ماهها قبل از تولد شروع می شود و اَقـّل تقویم زمانی از هنگام انتخاب همسراست و اسلام از این زمان به بعد گام به گام برای ایجاد و پرورش نسل مراقبت هایی دارد كه دستورات و برنامه های آن را در كتب فقهی و اخلاقی اسلام می توان یافت و ما برای نمونه به مباحثی از آنها اشاره می كنیم .

انتخاب همسر:

اسلام اجازه نمی دهد كه آدمی با هر انسان دیگری درآمیزد و تشكیل نسل دهد، بلكه برای همسر شرایطی ذكر می كند بدین قرار:

1-    از نظر خانوادگی ، همسر باید دارای اصالت باشد، از خانواده ای شرابخوار و معتاد نباشد و نیز والدین حق ندارند كه فرزند خود را به همسری فردی شرابخوار، قاطع رَحـِم و فاسق در آورند.

در سخنی از پیامبر آمده است كه : از گیاه سبزی كه در كنار مزبله ها می روید دوری كنید. پرسیدند منظور از آن چیست ؟ فرمود: منظور زن زیبارویی است كه در خانواده ای بدكار به دنیا آمده باشد.

2-   از نظر خویشاوندی گو این كه حرمتی برای ازدواج با اقارب نیست ولی توصیه شده است  با افرادی كه از نظر خویشاوندی رابطه نزدیك دارند وصلت به عمل نیاید. "لا تـَنكـِحوا القرابَة القـَریبه" و آن گاه درباره دلایل این امرگفته شده كه ممكن است فرزندانی ناقص از آنان به وجود آید یعنی همان امری كه طب امروز بدان اشاره دارد.

3-   در جنبه جسمی توصیه شده است كه همسر رشید ، توانا و نیرومند و از نظر بنیه قوی باشد.

در سفارش حضرت علی ( ع) به برادرش عقیل راجع به انتخاب همسر كه نتیجه اش منجر به انتخاب ام البنین شده است، به این نكته  برمی خوریم كه حضرت می فرماید می خواهم از او، فرزندانی قوی بنیه و نیرومند داشته باشم . ضمناً همسر باید از زیبایی نسبی و سن متناسب و رشد كافی برخوردار باشد.

4-   از نظر اخلاقی به گفته ی شهید ثانی همسر باید دارای ملكه عفت و اصالت باشد.

در سخنان بسیاری كه از معصوم آمده توصیه شده است كه فرشته خویی كودكان نشان دهنده صفات ارجمند والدین است. و نیز فرمودند نیكو بنگرید كه نطفه خود را در كجا قرارمی دهید زیرا صفات ارثی به كودك منتقل می شوند.

5-    در جنبه روان توصیه شده است كه همسر دارای كمبود ذهنی و احمق نباشد. پیامبر فرمود: از مزاوجت با همسر احمق خودداری كنید زیرا مصاحبت آن موجب بدبختی و گرفتاری است و فرزند او از نظر فكری تباه است.

مراقبت های قبل از تولد:

اكنون همسری با رعایت شرایط یاد شده انتخاب شده و قرار است زمینه مزاوجت فراهم آید.

از لحظه مزاوجت تا تولد نیز مسائلی مطرح است كه اهم آنها عبارت اند از :

1-   در زناشویی : ذكر نام خدا ، به یاد غیر نبودن ، افكار و اندیشه ناصواب نداشتن ، دعا برای داشتن نسلی صالح  و پاك ، داشتن ایده های عالی و انسانی و مانند آن .

2-   دوران حمل : مادر با جنین خود نـُه ماه رابطه وراثتی و خونی دارد . توصیه های تربیتی خواه از نظرمكاتب و خواه از نظر مذاهب در این دوره بسیار است.

تحقیقات و تجارب علمی نشان داده است كه غذاها، داروها، مناظر زشت و زیبا ، هیجانات ، اضطراب ها ، ترس ها، نگرانی ها ، خشم ها و كین ها و افكار و اندیشه های مادر در جنین اثر می گذارد. بیماری هایی چون قند، سرخجه و تب شدید در جنین مؤثر است . خواسته ها و تمایلات ، ایده های پست و بلند مادر، طرز برخورد او با همسر، با دیگران ، با پدیده ها ، با تحولات طبیعی ، و تغییرات اجتماعی در جنین مؤثر است و از این جا مفهوم "السعید سعید فی بَطن اُمّه و الشقی  شقی فی بَطن اُمّه "كاملاً روشن می شود.

3-   لحظه تولد : این لحظه از لحظات حساس در سعادت یا بدبختی كودك است. ممكن است تا این لحظه تمام زمینه ها برای نابغه شدن كودكی موجود بوده و در آن لحظه آن امكانات ضایع شده باشد.

روی این اصل ، هم در كتب علمی وهم در كتب مذهبی سفارش های  بسیاری در این  مورد شده  است.

كودك از آن كیست ؟

كودك از آن والدین نیست زیرا والدین حق هیچگونه دخالت و اعمال نظر منفی درباره فرزند خود ندارند . تلاش ها و كوشش ها فقط می تواند در جنبه مثبت و در جهت ارتقاء او باشد نه در جنبه كاستن او . این امر تا آن حد مورد توصیه است كه فرموده اند والدین حق كتك زدن كودك به حدی كه موجب دیه شود ندارند. البته اولویت های تربیتی از آن والدین است به شرطی كه در جهت سازندگی طفل باشد در غیر این صورت می توان كودك را پدر و مادر ستاند و مسئول دیگری برای تربیتش گمارد.

آیا كودك از آن اجتماع است ؟ مطمئناً كودك از آن اجتماع هم نیست  ، زیرا افراد اجتماع هم مانند والدین حق هیچگونه دخالت و اعمال نظر منفی درباره كودك را ندارند. فقط می توانند در جهت ارتقا و جنبه های مثبت او گام بردارند.

برخی از صاحبان مكاتب ،  كودك را از آن دولت می دانند.

البته دولت حق اظهار نظر در باره كودك برای ارتقاء او را دارد ولی حق خرید و فروش او و سلب آزادی او را ندارد.

آیا كودك از آن خودش است ؟ اتفاقاً پاسخ این سؤال هم منفی است . آدمی از آن خود نیست زیرا حق ندارد خود را به سوی انحطاط  سوق دهد، موجب سقوط خود گردد و نمی تواند برخود صدمه و لطمه ای وارد آورد، حق خودكشی و خود فروشی ندارد. اختیاراتش درباره خود فقط  در حدِ تعالی مقام خویش است نه تنزل مقام .

پس كودك از آن كیست؟ آنچه را كه با قاطعیت می توان گفت این است كهكودك از آن خدا و امانت اوست ، پدر و مادر، اجتماع و دولت و حتی خود او امانتدار خدایند.

آنچه كه درباره این امانت وظیفه دارند حفظ و حراست و در جنبه ی فزودن اوست نه كاستنش . همه وظیفه دارند كه در برابر این امانت مراقبت نمایند تا آنگاه كه صاحب امانت آن را به سوی خود ببرد.

در نگهداری از این امانت ، البته والدین اولویت دارند و حتی از نظر مذهب موظفند. به عبارت دیگر كودك حقوقی نسبت به والدین دارد و آنان برعكس در برابر او وظایفی دارند كه در صورت كوتاهی در انجام وظیفه مورد بازخواست قرار می گیرند

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:26 بعد از ظهر
تأسی به امام حسین علیه السلام در تربیت فرزند
بسم الله الرحمن الرحیم

تأسی به امام حسین علیه السلام در تربیت فرزند


 تـربـیت صحـیح فرزندان  از ضرورى تـرین وظایف والدین بـه شـمار مى آید. انجـام دادن این وظیفـه مهم، حـسـاس و ظریف بـدون تـكیه بر دیدگاه هاى صاحبنظران آگاه و مطمئن ممكن نیست. ما معتقدیم كه معصومان (علیهم السلام) در همه ابعاد هدایتى و تـربـیتـى، الگوهایى كامل و مطمئن بـه شمار می آیند و تـكیه بـر دیدگاه ها و رفتـارهاى تربیتى آنان در مسیر تحقق وظیفه خطیر تربیت فرزندان، بهترین ره توشه است. معصومان( علیهم السلام) همه نور واحد بـوده، هدف مشترك داشتند؛ ولى به اقتضاى موقعیت های گوناگون در سیره تربـیتى آنان دیدگاه ها و رفتارهاى تـربـیتـى مختلفی بـه چشم مى خورد. كنار هم نهادن مجموعه دیدگاه ها و رفتارهاى تربـیتى آنان الگویى كامل از نظام تربیتى اسلام عرضه مى كند.

در میان معصومان (علیهم السلام) امام حسین  (ع) از موقعیت ویژه اى برخوردار است و این موقعیت به زندگى و سیره تربـیتـى آن حضرت بـرجستـگى خاصى بـخشیده است. این مقاله بـر آنست تا نكاتى از سیره تربـیتى آن حضرت را در دو بخش ارائه كند:

بخش اول برخى نكات تربیتى است كه تا پیش از حادثه كربـلا تحقق یافته و به ما رسیده است و بخش دوم نگاهى مستقل بـه حادثه عظیم كربلا و بیان نكات تربـیتى آن. ذكر این نكته مفید مى نماید كه از بـخش پـایانى عمرِ شریف حضرت - یعنى زمان وقوع حادثـه كربـلا - نكات تربیتى بیشتـرى در دستـرس داریم. سبـب این امر دو چیز مى تـواند باشد: نخست آنكه حـادثـه كربـلا بـه خـاطر بـى نظیر بـودن آن بـیش از سـایر حـوادث مورد تـوجـه سـیره نویسـان و مورخـان واقـع گردید و بنابراین اسناد بیشترى از آن در دسترس است كه مى توان از لابـلاى آن نكات تربیتـى بـیشتـرى كشف كرد؛ و دیگر آنكه در این مقطع از عمر شریف حـضرت، فرزندان و اهل بـیت او بـه طور مسـتـقیم همراهش بودند و در نتیجه زمینه بروز نكات تربـیتى بـیشترى فراهم بـوده است؛ و شاید این امر یكى از اسـرار پـافشارى امام بـر حـضور اهل بـیت در كربـلا بـوده است. از اینرو شایسته است پـژوهشگران عرصه تربیت اسلامى فرصت را غنیمت شمرده، حادثه كربلا را بـا توجهى عمیق تر از منظر تربـیت بـنگرند و نكات تربـیتى سودمندى را از آن استخراج كنند.

اظهار محبت به فرزندان امرى درونى اسـت كه خـداوند آن را در دل والدین بـه ودیعت نهاده است. اما آنچه در این میان مهم مى نماید و آثار تربیتى در پى دارد ابـراز آن است. این امرى اختیارى است و والدین و مربـیان مى توانند در پـرتو آن زمینه تربـیت صحیح را فراهم آورند. چه بـسیارند والدینى كه نسبت به فرزندان خود محبـت فراوان دارند اما آن را ابراز نمى كنند در حالى كه محبـت وقتى سازنده و تـأثیر گذار خواهد بـود كه فرد مورد محبـت از آن آگاهى یابـد. امام حسین (ع) بـه عنوان الگوى تـربـیتـى مطمئن و كامل، محبـت بـه فرزندان را از نیازهاى ضرورى آنان دانسته، در قالب هاى گوناگون بـه ابـراز آن مى پـرداخـت. گاه بـا در آغوش گرفتـن و بـه سـینه چسبانیدن خردسالان، زمانى بـا بـوسیدن آنان و گاه بـا بـه زبـان آوردن كلمات شیرین و محبت آمیز. عبیدالله بن عتبه چنین مى گوید: «نزد حـسـین بـن على(ع) بـودم كه على بـن حـسـین(ع) وارد شـد. حسین(ع) (امام سجـاد(ع) را صدا زد، در آغوش گرفت و بـه سینه چسبـانید، میان دو چشمش را بـوسید و سپس فرمود: پدرم بـه فدایت باد،چقدر خوشبو و زیبایى!»


تشویق فرزندان در برابر كار خوب آنان

یكى از شیوه هاى تربیتى مورد اتـفاق صاحبنظران عرصه تـعلیم و تربیت، شیوه كارآمد تشویق است. تشویق به جا و متناسب با فعالیت انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر می شود و به تكرار و تقویت رفتار مى انجامد. چـه بـسا فرزندان از ارزش و اعتـبـار صفات مثـبـت خـود آگاهى نداشتـه باشند؛ در نتـیجه بـه شخصیت حقیقى و تـوانمندی هاى مثبـت خویش پى نمی برند و خود را در مقایسه با دیگران ناچیز بـه شمار می آورند. از این رو والدین و مربیان بـاید ویژگی هاى مثبـت فرزندان را كشف و برجسته سازند و مورد ستایش و تشویق قرار دهند.

در فرهنگ اسلامى ـ كه تربیت دینى و اخلاقى فرزندان در كانون تـوجه است بـر تـشویق فرزندان هنگام بروز رفتارهاى دینى و بـرجسته كردن صفات اخلاقى و معنوى آنان بـسیار تـآكید شده است. امام سجاد(ع) فرمود: من بـه بیمارى شدیدى مبتلا شدم. پدرم بر بالینم آمد و فرمود: «چـه خـواستـه اى دارى؟ عرض كردم: دوست دارم از كسانى بـاشم كه درباره آنچه خداوند بـرایم تدبـیر كرده، نپرسم. پدرم در مقابـل این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلى؛ به هنگام گرفتارى جبرئیل نزدش آمد و پرسید: از ما كمك مى خواهى؟ او در جواب فرمود: (دربـاره آنچه پـیش آمده) از خداوند سؤال نمى كنم. خداوند مرا كافى است و او بهترین وكیل است. در این حدیث ملاحظه مى شود كه امام حسـین (ع) در مقابـل پـاسـخ عارفانه و دلنشین فرزندش ـ كه بـراساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانى هم نداشت.ـ جمله «احسنت» را بـه كار بـرد و او را بـه «ابـراهیم خـلیل» تـشـبـیه كرد.


اهمیت آموزش هاى دینى فرزندان   و قدردانى از معلمان و مربـیان

در اسـلام دانش آموزى مورد اهتـمام شدید بـوده و رهبـران دینى پیروان خود را بـه آموزش و اندوختن دانش، بـه ویژه معارف دینى، تشویق كرده اند. بـراساس سخـنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربـیان، بـه خـصـوص آنان كه در تـعـلیم آموزه هاى دینى مى كوشـند، حـق بـزرگى بر جامعه دارند و باید تلاش صادقانه شان مورد قدردانى و سپاسگزارى قرار گیرد تا رغبت و انگیزه بـیشترى بـیابـند. مرحوم بـحرانى در حـلیه الابـرار از شیخ فخرالدین نجـفى ـ كه از فضلا و زهاد بـودـ چنان نقل كرده كه شخصى به نام عبدالرحمان در مدینه معلم كودكان بود و یكى از فرزندان امام حسین(ع) بـه نام «جعفر» نزدش آموزش مى دید. معلم جمله «الحمدلله رب العالمین» را بـه جعفر تـعلیم داد. هنگامى كه جـعفر این جـمله را بـراى پـدر قرائت كرد، حضرت معـلم فرزندش را فراخـواند و هزار دینار و هزار حـله... بـه او هدیه داد. وقتى حضرت به خاطر پـاداش زیاد مورد پـرسش قرار گرفت، در جواب فرمود: هدیه من بـرابـر بـا تـعلیم «الحـمدلله رب العالمین» اسـت.


احترام به انتخاب جوان

در امر ازدواج جوانان به سبب كمى تجربه به استفاده از تجارب و نصایح والدین نیازمندند، امـا آنان دیگـر دوران كـودكـى و نوجـوانى را پـشـت سرگذاشته و بـه حدى از رشد رسیده اند كه خود حق انتـخاب داشتـه باشند و براى خود تصمیم بـگیرند. از این رو، شایسته است والدین در دوران كودكى و نوجوانى زمینه استقلال و قدرت تـصمیم گیرى آنها را فراهم آورند و آنان را چـنان تـربـیت كنند كه به سمت انتـخاب هاى معقول و تصمیم هایى منطقى پیش روند و مصالح واقعی شان را بـر منافع آنى و زودگذر تـرجـیح دهند. اگر فرزندان بـه این حد از رشد و استـقلال رسیدند، باید به آنان اعتماد كرد و بـه تصمیم ها و انتخاب هایشان احترام نهاد.

جوان در طول زندگى بـا انتخاب هاى گوناگون رو بـه روست و یكى از مهمتـرین آنها گزینش همسـراسـت. در این مسـئله، چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحیح و معقول برخوردار است، بـاید به وى حق انتـخاب داد و از ازدواج هاى تـحمیلى پـرهیز كرد. حسن، فرزند امام حـسـن مجـتـبـى(ع) یكى از دخـتـران امام حـسـین(ع) را خواستگارى كرد. امام حسین(ع) به او فرمود: «فرزندم! هر كدام را بیشتر دوست دارى انتخاب كن.» فرزند امام مجتبى(ع) شرم كرد و جوابى نداد. آنگاه امام حسین(ع) فرمود: «من دختـرم فاطمه را بـرایت انتـخاب كرده ام؛ زیرا او به مادرم فاطمه دختر رسول خدا(ص) شبیه تر است.» ملاحظه مى شود با این كه فرزند امام مجتبـى(ع) بـه احترام عمو و دخترانش به طور مشخص از دختر خاصى خواستگارى نكرد و امر را بـه عمویش وانهاد؛ امام حسین(ع) به انتخاب وعلاقه فرزند برادرش اهمیت داد و از او خواست خـودش آن را كه بـیشتـر دوست دارد بـه همسرى برگزیند.

تربیت عملى بـى تـردید مؤثـرتـرین عامل در تـربـیت اخـلاقى و دینى فرزندان رفتارهاى درست والدین  است. پر واضح است كه زبـان رفتار از زبـان گفتـار بـسى نافذتـر است و در «عمل» آثـارى نهفتـه است كه هرگز از «گفتـار» بـرنمى آید. كودك و نوجوانى كه پـیوستـه شاهد اعمال نیك والدین است، به طور غیرمستقیم سرمشق مى گیرد و بـه انجام كارهاى نیك تشویق مى گردد. در سیره تربیتى ائمه اطهار (علیهم السلام) تربیت با رفتار و عمل، بارزترین بـُعد تربـیت است. فرزندان ائمه (عـلیهم السـلام) بـا دیدن رفتـار آنان سـرمشـق می گرفتند و عـمل مى كردند. شـعیب بـن عبـدالرحـمن خـزائى مى گوید: هنگامى كه امام حسین (ع) در كربـلا بـه شهادت رسید بـر دوشش نشانه اى وجود داشت. از امام سجاد(ع) دربـاره آن پـرسیدند، امام سجـاد(ع) بـسیار گریست و فرمود: «این، اثر بارهاى غذایى است كه پدرم بـر دوشش حمل مى كرد و به خانه هاى تهیدستان مى برد.» آرى، امام سجاد(ع) پیوسته این رفتار را از پـدرش مشاهده كرد و سرمشق گرفت و عمل كرد. بدین سبب، امام باقر(ع) فرمود: (پدرم) على بن الحسین علیه السلام شب ها كیسه نان بـر دوش حمل مى كرد و(بـه مستمندان) صدقه مى داد.

على همت بنارى

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:24 بعد از ظهر
اهمیت و ضرورت تربیت فرزند در اسلام
بسم الله الرحمن الرحیم

اهمیت و ضرورت تربیت فرزند در اسلام


 تربیت فرزند  به معناى فراهم آوردن مقدمات لازم براى به فعلیت رسیدن قواى او در راه تقرّب به خداوند است. این عمل نیازمند آگاهى و تمرین عملى است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقاید صحیح و ایجاد رفتار درست در فرزند خود كوشا باشند، خیر او را فراهم كرده‏اند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقیده صحیح و انتقال آن به فرزندان، تكلیف بزرگى بر عهده والدین گذاشته شده است، زیرا تأثیر عقایدى كه در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء مى‏ شود در آینده او غیر قابل انكار است.

عمل تربیتى در خانواده به منزله پاسدارى از فطرت توحیدى فرزند است. این پاسدارى یك وظیفه بزرگ تربیتى و اخلاقى است كه عمل به آن مهمترین كاركرد خانواده را فعلیت مى ‏بخشد. امام سجاد (ع) در رسالة الحقوق فرمودند: حق فرزند تو اینست كه بدانى او از توست و هرگونه كه باشد چه نیك و چه بد، در دنیاى گذرا به تو منسوب است و تو در آن چه به او سرپرستى دارى مسئول هستى، در ادب نیكو و راهنمایى به سوى پروردگار و یارى او بر طاعت خداوند در باره تو و خودش. پس بر این كار پاداش مى ‏گیرى اگر درست عمل كنى، و كیفر مى‏ بینى اگر نادرست عمل نمایى؛ پس او را چنان تربیت كن كه با اثرى كه بر او مى‏ گذرى در دنیا زیبایى بیافرینى و با قیام شایسته به وظیفه ‏اى كه نسبت به او دادى در نزد خداوند معذور باشى كه هیچ قوتى نیست مگر از خداوند.

در این سخن، امام سجاد (ع) تربیت نیكو و آموزش عقیده توحیدى و كمك براى ایجاد رفتار صحیح در فرزند را بیان كرده‏اند و سپس انجام این وظایف را موجب سعادت دنیا و آخرت والدین دانسته ‏اند. در روایتى امیرالمؤمنین (ع) همین وظایف را ذكر فرموده‏اند: حق فرزند بر پدر آن است كه او را نام نكو نهد و نیكش پرورد و قرآنش تعلیم دهد. آموزش قرآن به معناى آموزش همه عقایدى است كه دلالت فرزند به سوى خدا را محقق مى ‏كند و پرورش نیكو به معناى ادب آموزى و ایجاد رفتار صحیح سعادت بخش است. محیط خانواده اولین محیط اجتماعى است كه فرزند تجربه مى‏كند. او از اعضاى خانواده به ویژه پدر و مادر بیشترین تأثیر را مى‏ پذیرد، زیرا حمایت پدر و مادر خود را تجربه كرده است و همواره دیده است كه ضعف ‏هاى جسمى او را پدر و مادر جبران مى ‏كنند و تغذیه و پرورش او را از روى مهر و شفقت انجام مى‏ دهند. این تجربه‏ ها موجب اطمینان او نسبت به آنها مى ‏شود و این اطمینان باعث پذیرندگى فرزند از پدر و مادر مى‏ گردد. اگر پدر و مادر در این زمان عقاید صحیح را به او بیاموزند، قلب نیالوده او آن را مى‏ پذیرد و عادات لازم و متناسب با عقاید صحیح را مى‏ یابد.

امیرالمؤمنین (ع) خطاب به فرزند خویش فرمودند: پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آن كه دلت سخت شود و خردت در تصرف هوایى دیگر در آید. در ادامه همین نامه فرمودند: و چون به كار تو همچون پدرى مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم چنان دیدم كه این عنایت در هنگام جوانى‏ ات به كار رود و در بهار زندگانى كه نیتى پاك و نهادى نیالوده دارى، و این كه نخست تو را كتاب خدا بیاموزم و تأویل آن را به تو تعلیم دهم، و شریعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم. در این بخش از نامه امام على به فرزندشان بر انتقال عقیده صحیح و ادب آموزى و نیز بر پاكى ضمیر انسان در دوره كودكى و جوانى تأكید شده است؛ یعنى همان دورانى كه بیشترین تأثیر را از خانواده مى ‏پذیرد. انتقال عقیده حق و ایجاد رفتار سعادت آفرین، عنوان كلى وظایف تربیتى پدر و مادر است. ولى تفصیل عقیده حق را باید در قرآن و سنت جستجو كرد و رفتار صحیح را نیز از قرآن و سنت آموخت. پدر و مادر مسئول تحقق این امور در فرزند هستند. بنابراین باید در جستجوى بهترین روش براى تحقق آنها باشند و مسئولیت آنها تنها با گفتن و اطلاع رساندن خاتمه نمى‏یابد، بلكه باید روش‏هاى مناسب براى مؤمن و متقى شدن فرزندشان را بیابند. امام صادق(ع) از پیامبر اكرم(ص) روایت كرده‏اند: خداوند كسى را كه به خیر فرزندش یارى مى‏دهد بیامرزد. پرسیدند چگونه به خیر فرزند یارى رساند؟ فرمودند: آن چه در توان اوست پذیرا شود و از آن چه فوق توان اوست در گذرد و او را به نافرمانى نخواند و سرگشته و حیرانش نسازد. در این روایت یك اصل مهم تربیتى بیان شده است: توانایى‏ها و استعدادهاى متربى باید در جریان تربیت مورد توجه باشد، والدین در مسیر تربیت فكرى و عملى فرزند خود نباید از این اصل غفلت كنند. غفلت از این اصل خیر فرزند را محقق نمى ‏كند و او را به نافرمانى و سرگشتگى مبتلا مى ‏سازد. از این روایت اهمیت مراحل رشد را نیز مى ‏توان دریافت؛ زیرا بدون توجه به قابلیت‏هاى فرزند در دوره‏هاى مختلف زندگى، تربیت صحیح ممكن نمى‏ شود.

خوشبختانه در روایات اهمیت توجه به مراحل رشد ذكر شده است. از امام صادق (ع) نقل شده است: فرزندت را بگو تا هفت سالگى بازى كند و هفت سال او را ادب ‏آموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار. گویى هفت سال نخست سال‏هایى است كه كودك به طور غیر مستقیم و فقط از طریق مشاهده رفتار پدر و مادر مى ‏آموزد و در هفت سال دوم به آموزش مستقیم عقیدتى مى‏ پردازد و هفت سال سوم سال‏هاى ورود به میدان یادگیرى حلال و حرام شریعت در مقام عمل است. از امام صادق(ع) روایت شده است: فرزند پسر هفت سال بازى مى ‏كند و هفت سال قرآن مى‏آموزد و هفت سال حلال و حرام را یاد مى ‏گیرد.

یكى از اهداف تعلیم و تربیت فرزند در خانه و مدرسه، آماده سازى او براى زندگى در اجتماع و تعقیب اهداف جامعه الهى است. به همین دلیل برخى از آموزش‏ها براى او ضرورى است و باید از خانه آن آموزش‏ها را شروع كرد. نمونه مشهور و بارز این گونه آموزش‏ها در روایتى از امیرالمؤمنین (ع) آمده است:


فرزندان خود را شنا و تیراندازى بیاموزید.

اگر بپذیریم كه این دو ماده آموزشى به سبب آن است كه فرزند را براى انجام وظایف اجتماعى آماده كند، طبعاً نمى‏ توان در همین دو ماده آموزشى متوقف شد؛ بلكه باید به تناسب زمان و نیازمندى‏ هاى جامعه اسلامى، مواد آموزشى متنوع دیگرى را نیز در نظر داشت.

در تربیت فرزند نیز همچون سایر قلمروهاى زندگى، باید اصول ثابت را از امور متغیر جدا ساخت و به این حقیقت توجه كرد كه برخى از آداب و ظواهر زندگى تغییر مى ‏كند و روابط اخلاقى و نیازمندى ‏هاى زندگى اجتماعى دگرگون مى‏ شود. تربیت فرزند را باید با آگاهى از تفاوت‏ هاى خود و فرزندان از حیث فضاى فرهنگى و مناسبات اجتماعى صورت داد. باید فرزند را آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغیر اخلاق را متناسب با ظرف زمانى و مكانى زندگى خود رعایت كند. این آمادگى او را براى مقابله با تلقینات مسموم توانا مى ‏سازد و امنیت اخلاقى او را در دوران جوانى و بعد از آن تضمین مى‏نماید. به امیرالمؤمنین (ع) نسبت داده شده است كه فرمودند: فرزندان خود را به اخلاقى متناسب با روزگارشان مؤدب سازید: فرزندان خود را به اخلاق خودتان تربیت نكنید زیرا آنان براى زمانى غیر از زمان شما آفریده شده‏اند.

در پایان تأكید مى‏ كنیم كه فرزند موهبتى است كه به امانت در اختیار والدین قرار گرفته است. باید این موهبت را گرامى داشت و از اكرام و احترام او فروگذار نكرد، چرا كه سلامت روح او در احترام كردن اوست و تربیت اخلاقى او در سایه اكرام و احترامش موفق‏ تر خواهد بود.

پیامبر اكرم (ص) فرمودند: فرزندانتان را بزرگ دارید و با آنان رفتارى نیكو كنید.

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:20 بعد از ظهر
دانه دانه های دین
بسم الله الرحمن الرحیم

دانه دانه های دین

تربیت دینی ، ضامن سلامت روح کودک(1)


کودک امانتی الهی است که با فطرتی پاک و زلال همچون آینه به‌ دنیا می‌آید و قلبش همانند زمین بکری است که برای پذیرش هر نوع بذری آمادگی دارد. به‌همین دلیل، بهترین دوره ی تربیّت، دوره ی کودکی است که هر چه به کودک آموزش داده شود در قلب و ذهن خود ثبت می‌کند. از سوی دیگر برای داشتن جامعه‌ای سالم و انسانی بایستی از تربیت «فرد» آغاز کرد و اساس تربیت افراد در کودکی، پدر و مادر هستند.

پایه‌های اولیه ی تربیت فرزند، در خانه و توسط والدین ساخته می‌شود. به عبارتی مناسب‌ترین محل برای پرورش کودک خانواده است. تربیت صحیح یکی از حقوقی است که فرزند بر والدین دارد.

امام سجاد(ع) در جملاتی شیوا و گویا به خوبی از این حقّ فرزند پرده برمی‌دارد و می‌فرماید: «بدان که حقّ فرزند بر تو آن است که بدانی او ثمره زندگی توست و نیک و بد آینده‌اش وابسته به توست. تو در برابر او مسئولیت داری که ادب و اخلاق نیکو را به او بیاموزی و او را به سوی پروردگار راهنمایی کنی... پس بکوش این امور را به خوبی انجام دهی».

خانواده کلاس اول زندگی و پرورش کودک است. کودک مبانی زندگی را در آنجا فرا می‌گیرد و خوب و بد امور را از آنجا می‌آموزد: «خانواده ی خوب، آموزشگاهی است که کودک در آن، لبخند و قهر، درستی و خوش خلقی، صبر و بردباری، تعادل و تکامل، خدمت و وظیفه‌شناسی و... را می‌آموزد. »

خداوند صراحتاً به انسان‌ها دستورمی‌‌دهد که هم به فکر خودشان باشند و هم خانواده ی خود «ای کسانی که ایمان آورده‌اید خود و خانواده‌تان را از آتشی که سوخت آن مردم و سنگ‌هاست حفظ کنید.» و فردی را که خود و خانواده‌اش را از آتش جهنم نجات نداده است، ورشکسته معرفی می‌کند. «زیان کاران در حقیقت کسانی هستند که به خود و خانواده خود در روز قیامت زیان رسانده‌اند.»


تربیت اخلاقی فرزند

امام صادق(ع) می‌فرمایند: «هر نوزادی بر مبنای فطرت و سرشت خدایی متولد می‌شود مگر اینکه پدر و مادرش او را یهودی یا مسیحی یا زرتشتی کنند.» خدای سبحان خانواده را کانون آرامش و دوستی معرفی می‌کند لذا ریشه ی بسیاری از ناهنجاری‌ها در مرحله ی اول در رابطه ی خانوادگی است زیرا وقتی این آرامش از بین می‌رود، طبیعی است که ناهنجاری‌ها بروز می‌کند.

اگر فرزند در دوران کودکی براساس صحیحی تربیت نشود و زیربنای فکری و اخلاقی او بصورت فاسد پی‌ریزی شود، در آینده نیز به سهم خود در فساد و تباهی جامعه تأثیر خواهد گذاشت. خانواده‌ای که در آن ایمان به خدا حرف اول را می‌زند محیطی پاک است که در آن نفس امّاره اطاعت نمی‌شود و افراد آن در سایه ی ایمان به خدا و محبت و در پرتو فضایل اخلاقی و ملکات پاک و کار و کوشش به مدارج کمال مادی و معنوی می‌رسند.

جهت تربیت صحیح فرزند، والدین بایستی برای بدست آوردن صفت حسن خلق بکوشند و صفات ناپسند را از خویش دور سازند تا فرزندان آنها را صمیمی‌ترین افراد نسبت به خود به حساب آورند و مسایل خصوصی خود را با آنها درمیان بگذارند.

امام علی(ع) در این زمینه می‌فرمایند: «نیکویی اخلاق دلیل پاکی فضیلت ریشه خانوادگی است.» و نیز از آن حضرت آمده است: وقتی ریشه و اصل انسان خوب و شریف باشد، نهان و آشکارش خوب و شریف است.»

دوستی و رفاقت صمیمانه میان والدین و فرزندان مانع بسیاری از لغزش‌ها و انحرافات آنان در آینده می‌شود. چنانکه امام صادق(ع) در این زمینه می‌فرمایند: «نیکی و حس خلق، خانه‌ها را آباد می‌کند.»


تربیت دینی فرزند

هدف تربیت مکتب اسلام بندگی خدا است. تربیت در دیدگاه اسلام یعنی رشد دادن موجود به سوی کمال. یعنی پرورش بنده خدا تا آنجا که رنگ و صبغه ی الهی به خود بگیرد و از ظلمات خارج شده و به سوی نور حرکت کند. «تفاوت اهداف تربیت از دیدگاه مکاتب غربی و مکتب الهی در این است که در آن مکاتب وقتی از تربیت سخن به میان می‌آورند هدفشان تنها بهتر شدن زندگی مردم است ولی در مکتب الهی زندگی توأم با عدالت و در حد نیاز مطرح است نه خواسته و میل.» در مکاتب غربی هدف از تربیت انسان پرورش موجودی است که توانایی بالایی در تولید داشته باشد و بتواند با کار و فعالیت خود رفاه و زندگی پیشرفته را به انسان تقدیم کند اما در مکتب الهی هدف از تربیت انسان پرورش موجودی است که با وجودی که برای داشتن یک زندگی سالم و ایده‌آل تلاش می‌کند و در بر طرف نمودن احتیاجات خود ودیگران می‌کوشد و در عین حال اعتدال را رعایت نموده و نیازهای خود را در حدی که متعارف است بر طرف نماید نه بصورت افراطی و مطابق با آنچه خواسته‌ها و هوس‌های وجودی‌اش طلب می‌کند و بر طرف نمودن این نیازها خود وسیله‌ای باشد جهت رسیدن به کمال انسانی و قرب الهی.


کودک را بتدریج با مسائل دینی آشنا کنیم

تربیت دینی کودک از همان دوران کودکی و در آغوش گرم خانواده آغاز می‌شود. باید کودک را به تدریج با مسائل دینی آگاه کرد و انس و عادت لازم نسبت به انجام تکالیف دینی را در او بوجود آورد تا در زمان بلوغ فرزندان با تکلیف و سختی مواجه نشوند.

اغلب کسانی که در سنین بالاتر وظایف عبادی خود را انجام نمی‌دهند، بی‌اعتقاد به مبانی دین نیستند، بلکه آنها معمولاً کسانی هستند که در گذشته ورزیدگی لازم را به دست نیاورده‌اند و لذا اراده ی آن‌ها تابع اعتقادات آنها نیست و میان فکر و عمل آنها شکاف و فاصله وجود دارد.

ادامه دارد...

نویسنده:زهرا رضائیان

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:18 بعد از ظهر
قطره قطره های معرفت
بسم الله الرحمن الرحیم

قطره قطره های معرفت

تربیت دینی ضامن سلامت روح کودک(2)



 

زمینه ی‌ رشد دینی کودک را تقویت کنیم

اگر زمینه برای رشد احساس مذهبی که یکی از عمیق‌ترین احساس‌هاست، فراهم باشد به سرعت رشد می‌کند. بنابراین در تربیت دینی فرزندان باید کوشید تا این زمینه تقویت شود. شرکت دادن کودکان و نوجوانان در مراسم و محافل مذهبی- البته به شرطی که طولانی و خسته کننده نباشد- در این حرکت رو به رشد تأثیر مستقیم دارد. بردن کودک و نوجوان به مساجد و اقامه نماز به صورت جماعت و حضور در مراسم و محافلی که در آنها ذکر و یاد خداست- البته متناسب با حالات و روحیات آنها به‌طوری که باعث خستگی روحی آنها نشود- برپایی مجالس و برنامه‌هایی که در آنها ذکر خدا و دوری از شیطان حرف اول را می‌زند در پرورش دینی آنان تأثیر به سزایی دارد. چرا که مطابق آیات قرآنی نماز از فساد و فحشاء جلوگیری می‌کند و ایمان به خدا باعث آرامش دل‌ها شده و عامل دوری از پرستش طاغوت است.


فضای خانه رابا معنویت آمیخته سازیم

هنگامی که فضای خانه آمیخته با ارزش‌های معنوی باشد و والدین نیز ارزش‌های الهی و تکالیف دینی را جدی بگیرند، فرزندان نیز به طور غیرمستقیم از این فضا متأثر شده و علایق معنوی و دینی در آنها پرورش می‌یابد.


به سوالات دینی و معنوی کودک پاسخ صحیح و جامع دهیم

پاسخ‌گویی به سوالات دینی و معنوی که برای کودکان و بخصوص نوجوانان مطرح می‌شود و یاری کردن آنها در حل مسائل فکری تأثیر مثبتی در روند تربیتی دینی فرزندان دارد. البته این نکته را هم باید درنظر داشت که رفتار والدین با آنها باید به گونه‌ای باشد که فرزندان دین را تنها در انجام برخی واجبات عبادی خلاصه نکنند بلکه به دیگر جنبه‌های دین همچون امانتداری، خیرخواهی، وظیفه‌شناسی و... نیز اهمیت داده و آنها را جزو وظایف دینی خود بدانند.


برای فرزندان الگویی شایسته باشیم

والدین می‌توانند در این زمینه الگوی مناسب و شایسته برای فرزندان خود باشند. آنان باوفای به عهد در مورد اموال یتیمان، برگرداندن امانت به صاحبش، بدی‌ها را با خوبی پاسخ دادن، برپایی نماز و انفاق کردن و... الگویی شایسته و خوب برای فرزندان خود می‌باشند. قرآن تنی چند از این پدر و مادرهای شایسته که الگویی خوب برای فرزندان خود بوده‌اند را معرفی می‌کند:

حضرت لقمان که به فرزند خود درس توحید می‌دهد، حضرت ابراهیم(ع) که با همکاری فرزندش حضرت اسماعیل(ع) پایه‌های کعبه را استوار می‌سازد و نوح(ع) که بدون هیچ قصوری از سوی او گرفتار فرزندی ناخلف می‌شود و حضرت زکریا(ع) که فرزند معصوم شهیدی چون یحیی به او عنایت می‌شود. و مادران نمونه نیز همچون مریم، مادر موسی، مادر یحیی، و مادران اسماعیل و اسحاق همه از مادران نمونه ی قرآنند.

دوره نوجوانی دشوارترین دوره ی حیات انسان از نظر تربیت است. از سویی پدیده بلوغ در این دوران، نوجوان را با جهانی تازه آشنا می‌سازد و از سوی دیگر قدرت و توان فکری بیشتر، مسائل بسیاری را در مقابل او می‌نهد و لذا نوجوان با کشمکشی درونی مواجه می‌شود و چون توانایی لازم را برای مقابله با این کشمکش ندارد، با کوچکترین عامل، تعادل روانی خود را از دست می‌دهد و هیجانی می‌شود. در این دوران وجدان اخلاقی او زنده و فعال است به همین خاطرزمانی که مغلوب هوی وهوس می‌شود، پس از فروکش کردن آن دچار اندوه و پشیمانی می‌شود و خویشتن را سرزنش می‌کند. در این دوران که اقتدار خانواده کاهش می‌یابد، برقراری رابطه فکری و عاطفی اهمیت شایانی دارد. این ارتباط فکری و عاطفی در نقش تربیتی خانواده و والدین اثر مستقیم دارد.

بزرگ‌ترین حامی و پناهگاه نوجوان در این دوران طوفانی ،خانواده است و خانواده با ایجاد این رابطه می‌تواند فرزندان را در درون خود حفظ کرده و از جاذبه ی عوامل محیطی که می‌توانند نوجوان را به مسیرهای منحرف بکشانند، کم نماید.


به فرزندان شخصیت ببخشیم

در نظام تربیتی اسلام مسئله تکریم و شخصیت دادن به فرزندان از اهمیت شایانی برخوردار است. رسول‌اکرم(ص) می‌فرماید: «فرزندان خود را تکریم کنید و به آنها احترام بگذارید و روش‌ها و آداب آنان را نیکو گردانید که در این صورت مورد مغفرت و آمرزش قرار خواهید گرفت. «هرانسانی دوست دارد که در جامعه دارای شخصیت باشد. فرزندان نیز مانند دیگر انسان‌ها خواهان این مسأله هستند. اولین محیط اجتماعی برای کودکان خانواده است. اگر در این محیط همواره مورد احترام بوده و مورد توهین و تحقیر قرار نگیرند، ضمن آنکه احترام به دیگران را می‌آموزند، طبیعی است که فردی با شخصیت هم بار خواهند آمد. والدین با استقلال دادن به کودک و ایجاد اعتماد به نفس در او سبب می‌شوند تا او خود را فردی موثر و فعال احساس کند. نتیجه ی واگذاری مسئولیت به کودکان و به خصوص نوجوانان در محیط خانواده، متعهد و مسئول بار آمدن آنهاست و در سطوح بالاتر می‌توانند به خوبی از ایفای نقش خود برآیند. برخورد مودبانه با آنها- گرچه در سنین پایین باشند- نقش مهمی در رشد شخصیت و احترام به آنها دارد. وقتی فرزندان در دامان والدین و آغوش خانواده مورد احترام قرار گیرند و شخصیت آنها مورد توهین و تحقیر قرار نگیرد از حیث روحی تأمین می‌شوند و دارای صفت پسندیده ی عزت نفس می‌شوند. رفتار تحقیرآمیر و آمیخته به طعن و ملامت سبب می‌شود تا آنها به تدریج خود را موجودی بی‌ارزش دانسته و احساس کرامت و شخصیت خود را از دست بدهند و این احساس، سرآغاز سقوط و انحطاط آنها می‌باشد.

«اهمیت دادن به شخصیت کودکان و نوجوانان باعث می‌شود تا آنها در زمینه‌های مختلف زندگی متکی به خود بوده و در تصمیم ‌گیری‌ها شخصاً اقدام نموده و چشم امید به دیگران نداشته باشند. چنین افرادی در زندگی اجتماعی هرگز دچار خود باختگی در برابر بیگانگان نمی‌شوند و برای جامعه و ملت خود هویت و شخصیتی مستقل قائل هستند.»


برقراری پیوندی عاطفی میان والدین و فرزندان

برقراری پیوند روحی و عاطفی عمیق میان والدین و فرزندان سبب می‌شود تا بسیاری از نیازهای روحی فرزندان در محیط سالم خانواده برآورده شود. هنگامی که والدین با فرزند یا فرزندان خود رابطه‌ای صمیمی داشته باشند، فرزندان مسائل خود را با آنها به راحتی بیان کرده و از راهنمایی‌های آنها استفاده می‌کنند و همواره به والدین خود به دید راهنمایانی صمیمی و مشاورانی دلسوز و مورد اعتماد می‌نگرند.

سیراب کردن فرزندان از مهر و محبت توسط والدین سبب می‌شود تا آنها از فرو رفتن در گرداب‌های انحراف مصون بمانند زیرا فرو رفتن در این گرداب‌ها علتی جز کمبود محبت ندارد. اما در محبت کردن به فرزندان نیز همواره باید این نکته مورد توجه قرار گیرد که محبت بیش از حد، باعث می‌شود تا فرزندان بیش از حد وابسته و از خود راضی و پر توقع پرورش یابند. آنگاه که والدین به تمامی خواسته‌های فرزند خود جامه ی عمل بپوشانند سبب می‌شوند تا فرزندانشان روحی ضعیف و روانی زود رنج بیابد و در نتیجه اعتماد به نفس و حس استقلال آنها شکسته می‌شود. افراط در محبت احساس مسئولیت را در کودک ضعیف می‌کند و کودکانی که مورد حمایت شدید والدین هستند، شخصیت خود را از دست می‌دهند و در زندگی افرادی بی‌اراده، لاابالی و سست می‌شوند، از اطاعت و وظیفه‌شناسی سرباز می‌زنند و از احترام والدین خودداری می‌کنند.

در محیط خانواده، به همان اندازه که مهر و محبت و صفا لازم است، قاطعیت، جدیت و مدیریت نیز لازم و ضروری است. اگر مدیریت ضعیف باشد طبیعی است که نارسایی‌هایی را به دنبال خواهد داشت که از آن جمله می‌توان به خیره سری و خودرأیی نوجوانان اشاره کرد. البته قاطعیت را نباید با خشونت اشتباه کرد. به همان اندازه که خشونت ،ناشی از ضعف روحی و اخلاقی است، قاطعیت، ناشی از قدرت روحی و امتیاز اخلاقی است که اگر با عوامل دیگری از قبیل نرم‌خویی، صمیمیت، سعه‌ ی صدر و روشن‌بینی همراه شود آثار بسیار مفید و سازنده در تربیت بر جای می‌گذارد. رفتار خشونت‌آمیز باعث از بین رفتن روحیه ی صمیمیت و همدلی می‌شود و بذر کینه و دشمنی را در وجود فرزندان می‌پاشد.

ادامه دارد...

نویسنده:زهرارضائیان


اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:17 بعد از ظهر
پله پله ، تا آسمان
بسم الله الرحمن الرحیم

پله پله ، تا آسمان

تربیت دینی کودکان ضامن سلامت روح کودک(3)


قسمت اول(دانه دانه های دین)

قسمت دوم(قطره قطره های معرفت)


مشورت با فرزندان

یکی از هدف‌هایی که در تربیت فرزندان مورد نظر است،پرورش روحی، خود باوری و ایجاد اعتماد به نفس است. اگر فردی اعتماد به نفس خود را از دست بدهد در حقیقت فکر و روحش فلج شده است و متکی و وابسته به دیگران می‌شود. انسانی به پیشرفت‌های علمی، معنوی و اجتماعی دست می‌یابد که توانایی‌های خود را باور داشته باشد. اگر آدمی باور کند که نفسش در گرو عملی است که انجام می‌‌دهد و هر ثواب و عقابی که در نامه ی عملش ثبت می‌شود بستگی به عملش دارد و اگر به یقین باور کند که خداوند او را در تکلف و سختی قرار نداده است و در عین حال استعدادهای زیادی به او بخشیده است، برای رسیدن به اهداف عالیه و کمال انسانی با استفاده از اصل مشورت و نیز استعدادهای خدادادی‌اش از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.

مشورت کردن با فرزندان در امور خانواده ضمن شخصیت بخشیدن به آنها، سبب می‌شود تا دریابند که به آنها توجه می‌شود لذا مسائل خود را با والدین مطرح کرده و زمینه ی صمیمیت و همدلی بیشتر را فراهم می‌آورند و از این رهگذر به تدریج با راه و روش فکر کردن و تصمیم‌گیری نیز آشنا می‌شوند.

مشورت کردن والدین با فرزندان در مورد مسائل خانوادگی، احساس مسئولیت را در وجود فرزندان ایجاد می‌کند و باعث می‌شود تا آنها به مسائل بیندیشند و با واقعیات زندگی مواجه شوند.

مشورت کردن با فرزندان آنان را به تفکر و تدبر در امور وا می‌دارد .همچنان‌که قرآن کریم مردمان را به تفکر و تدبر دعوت می‌کند و از پیروی کورکورانه و تقلیدی محض پرهیز می‌دهد. شنیدن نظرات آنها و بیان اشتباهات آنها با دلیل و منطق و ملایمت که باعث جریحه‌دار شدن احساسات آنها نشود، قدرت خلاقیت تفکر، تعاون، هماهنگی مسئولیت و... را در فرزندان به وجود می‌آورد.

مداخله کردن مستبدانه ی والدین در امور آنها و یا دیکته کردن افکار و عقاید خود به آنان، بدون توجه به تمایلات و مقتضیات فرزندانشان، موجب سرکشی و طغیان آنان می‌شود. البته این نکته را هم باید همواره در نظر داشت که نباید بیش از حد و ظرفیت و توانایی شخصی از آنها چیزی خواست زیرا ممکن است قادر به انجام آن کارنباشند و به این ترتیب از خود باوری او کاسته خواهد شد. چنانکه رسول‌اکرم(ص) می‌فرمایند: «والدین باید به آنچه مقدور و میسور فرزندانشان است راضی شوند و بیشتر از آن طلب نکنند.»


رفتار عادلانه و به دور از تبعیض

والدینی که میان فرزندان خود تبعیض قائل می‌شوند و تفاوت‌های فردی را در نظر نمی‌گیرند و در جمع دیگران را مورد تعریف و تمجید قرار داده و به رخ فرزندان خود می‌کشند در حقیقت شخصیت فرزند خود را می‌شکنند و باعث به‌وجود آمدن حس حسادت در آنها می‌شوند که این حس حسادت در روح و جان فرزند تأثیرات سویی نهاده و او را از جاده ی صلاح و سعادت منحرف می‌کند. براساس آیات قرآنی خداوند انسان‌ها را بر خلقت‌های گوناگون آفریده و تنها ملاک برتری انسان‌ها نزد خدا تقوا می‌باشد. والدین نیز باید به این اصل مهم توجه نموده و خلقت متفاوت و استعدادهای فرزندان خود را در نظر بگیرند. رسول‌اکرم(ص) می‌فرمایند: «بر شما باد دوری جستن از حسد. همانا حسادت خوبی‌ها و نیکی‌ها را نابود می‌سازد. آن‌گونه که آتش هیزم‌ها را از بین می‌برد.»

«اگر والدین در مقابل رفتارهای یکسان فرزندان عکس‌العمل یکسان نداشته باشند، موجبات بی‌اعتمادی و کاهش علاقه نسبت به خود و بغض و کینه نسبت به خواهر یا برادر را در فرزندان خویش به وجود می‌آورند. در روایت‌های اسلامی آمده است که وقتی پیامبراکرم(ص) با یاران خود می‌نشست نگاه خود را به طور مساوی میان آنها تقسیم می‌کرد. یعنی حتی در نگاه کردن نیز مساوات را رعایت می‌فرمود. در صورتی که می‌دانیم همه ی یاران او از لحاظ معنوی در یک سطح نبودند و علاقه ی پیامبر(ص) به همه ی آنها یکسان و یک اندازه نبود اما وقتی در جمع آنها قرار می‌گرفت همه را با یک چشم و یکسان می‌دید تا موجب سرخوردگی ، یأس ، کینه و حسادت یکی علیه دیگری نشود.»

والدین باید در تمامی زمینه‌ها بخصوص لطف و مهربانی در میان فرزندان خود با عدالت رفتار کنند. رسول‌خدا(ص) در این زمینه می‌فرمایند: میان فرزندانتان به عدالت و مساوات رفتار کنید چنانکه دوست دارید میان شما در نیکی و لطف و محبت به مساوات و عدالت رفتار شود.» و همواره تفاوت‌های فردی میان فرزندان خود را مدنظر داشته باشند. والدین باید تلاش کنند تا استعدادهای کودکان و نوجوانان را به درستی شناسایی کنند و آنها را در زمینه‌هایی که آمادگی و استعداد بیشتری دارند هدایت کنند تا این استعدادها به مرحله شکوفایی برسد.

رعایت کردن نکاتی که در پایان متذکر می‌شویم، از سوی والدین در نحوه و شیوه ی تربیت فرزندان باعث می‌شود تا فرزندان در جاده ی صلاح گام نهاده و سعادت دنیوی و اخروی را بدست بیاورند.

آشنایی کامل با اثرات سوء تبعیض از لحاظ روانی، عاطفی، و اجتماعی و پرهیز از اعمال تبعیض، هماهنگی والدین با یکدیگر در روش‌هایی که به کار می‌برند، همکاری با مدرسه در اجرای روش‌های تربیتی و آموزشی، عمل کردن به وعده‌هایی که به فرزندان می‌دهند و پرهیز از وعده هایی که امکان انجام آنها نیست یا به صلاح کودک نیست، رعایت محبت و عفت کلام به هنگام صحبت با فرزندان و پرهیز از رفتارهای مستبدانه و زیاده‌روی در ملامت، عدم مقایسه میان کودکان خود با دیگران به قصد تحقیر، تمسخر و ...، اعطای آزادی و در عین حال مراقبت از رفتار و گفتار و...، واگذاری مسئولیت‌های مناسب به آنها و ارشاد و راهنمایی آنان، ارج ‌نهادن به فعالیت‌های آنان و حمایت از اعمال و عقاید صحیح آنها و ...

رعایت این اصول و نکات در تربیت فرزندان سبب می‌شود تا سعادت و سلامت جامعه تأمین شده و ناهنجاری‌ها و نابسامانی‌ها از جامعه رخت بربندد.

نویسنده:زهرا رضائیان

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:15 بعد از ظهر
ریشه های تربیت دینی
بسم الله الرحمن الرحیم

ریشه های تربیت دینی

تربیت دینی باید از کودکی آغاز شود.

پرورش پیش دبستانی ها در محیط مکتبی جدید

آموزش های پرورشی و تربیتی باید از سنین پیش دبستانی آغاز شود. راههای متفاوتی برای آموزش های تربیتی به خردسالان وجود دارد اما ایجاد محیطی دینی، بهترین روش تربیت پیش دبستانی ها است. فراموش نکنیم که «محیط» یکی از موثرترین عوامل تربیت صحیح یا ناصحیح کودکان است حتی اگر با چیزهایی مواجه شود که قدرت فهم کامل آن را نداشته باشد.کودک امروز انسان بالغ فرداست و برخی آموزه های دوران کودکی را در بزرگسالی درک خواهد کرد و می تواند چراغ هدایت او باشد.

ایجاد محیط دینی

مهد کودک ها و پیش دبستانی ها باید این نکته را مدنظر داشته باشند که اینجا یک کشور اسلامی است و آموزه های تربیتی، طبیعتاً باید مبتنی بر دین باشد. با مقوله ی تربیت دینی نباید باری به هر جهت رفتار کرد. به صرف واداشتن کودکان به فرستادن چند صلوات، نمی توان ادعا کرد محیطی دینی در مهد کودک یا پیش دبستانی به وجود آورده ایم. اگر می خواهیم محیط دینی برای کودکان ایجاد کنیم باید بدانیم که آموزش قرآن، در هر سنی بهترین آموزش است اما برای هر مقطع سنی، روشی خاص باید اعمال شود. کودکان قصه و بازی را خیلی دوست دارند بنابراین ایجاد بازیهای قرآنی با استفاده از ابزار و وسایل مخصوص، روشی موثر در آشنا کردن پیش دبستانی ها با قرآن و آموزه های آن است.

قصه های قرآن با لحنی شیوا و بلیغ روایت شده است اما شاید آن زبان برای کودکان ثقیل باشد

گفتن قصه های قرآنی به زبان قابل فهم خودشان، روش بهتری است. استفاده از نقاشی و فیلم به ویژه دیالوگ هایش برای کودکان، قابل فهم بوده و ترتیب دادن اردوهای تفریحی در مکان های دینی به تربیت دینی فرزندان کمک شایانی می کند.

پدران و مادران نیز باید با ادامه ی روند تربیتی مراکز آموزشی فرزندانشان و ایجاد محیطی دینی در خانه، به پرورش مذهبی فرزندانشان کمک کنند.

محیط مکتبی شاداب

قدیم در مکتب خانه ها، به بچه ها آموزش قرآن و مبانی دینی می دادند. ملّاهای ترکه به دست نیز وظیفه آموزش را به عهده داشتند.

برخی مهدها و پیش دبستانی ها از آموزشیاران و معلمان بازنشسته ی دوره ابتدایی یا حتی مقاطع بالاتر استفاده می کنند غافل از اینکه یک بازنشسته هر چقدر هم شاداب باشد، حوصله و سرزندگی یک خانم مربی جوان را ندارد. بنابراین مراکز پیش دبستانی باید از استخدام افراد کم حوصله و کسانی که قدرت ارتباط موثر با کودکان را ندارند- چه جوان، چه پیر- پرهیز کنند.

ایجاد محیط شاداب، مقدمه ی شکل دادن محیط دینی در مراکز پیش دبستانی و حتی مهدکودک ها است. رفتار مهربانانه و مشفقانه ی مربیان این مراکز موجب جلب اعتماد کودکان می شود و ماندگاری آموزه ها در نزد آنان را عمق می بخشد.

اگر قرار است، پیش دبستانی ها با روش هایی چون بازیهای قرآنی به دین روی آورند، باید محیط های آنان علاوه بر داشتن رنگ و بوی معنوی، شادابی و سرزندگی لازم از حیث فضا و مربیان را نیز داشته باشد.

در این میان وظیفه ی مدیران این مراکز در استخدام نیروهای متناسب با مسائل گفته شده،از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. این مربیان علاوه بر دادن آموزش به کودکان و ایجاد محیطی معنوی و شاداب، وظیفه ی ارشاد والدین برای همراهی آنان با برنامه های این مراکز را نیز بر عهده دارند.

اهمیت محیط های کودکی

خاطرات کودکی را به خاطر بیاوریم و کلاهمان را قاضی کنیم و ببینیم محیط های کودکی ما چقدر در شکل گیری شخصیتمان موثر بوده است. بسیاری از کسانی که در بزرگسالی انسان هایی متدیّن، متعهد و کارآمد بوده اند در محیط های دینی رشد یافته اند به ویژه آن محیط هایی که دین را با چاشنی شادابی به فرد آموخته اند. به عبارت دقیق تر، دین را به آنها نیاموخته اند بلکه آنان را در محیطی دینی قرار داده اند و به همین دلیل، فرد کاملاً تحت تاثیر آموزه های دینی و انسان هایی روشن ضمیر قرار گرفته و برای راهیابی به جامعه ای که همه گونه زیبایی و زشتی را در خود جای داده، آماده شده اند.

کودکی که در فضایی چون مسجد رشد پیدا می کند و تحت برنامه های دینی تعلیم می بیند اگر این آموزش ها برای او تداوم پیدا کند خیلی بهتر از کسی که در چنین محیط هایی نیست، تربیت می شود. بنابراین باید دید چگونه می توان آموزش های مسجدی را وارد مراکز پیش دبستانی کرد والبته با چه زبانی؟

کودکی های عاشورایی

دوستی تعریف می کرد که در دوران کودکی با رزمندگان اسلام، زیاد حشر و نشر داشته. رزمندگانی که حداقل 100 نفرشان به شهادت رسیده اند. او می گفت: نشست و برخاست با این آدم ها و معاشرت با دیگران برای من در آن زمان فرقی نداشت و هر دو را یکی می دیدم. بعدها اما به دلیل تداوم رفت و آمد با آدم های از جنس شهیدان دفاع مقدس، خاطرات آن به جنات رفته ها در ذهنم زنده شد. حالا رفتار و کردارشان را درک می کرنم و دلیل آن اعمال را می فهمم.این مسئله باعث شده که با تربیت دینی رشد کنم و بدانم که اینجا جمهوری اسلامی ایران است و رستگاری من در عمل به تعالیم دین مبین اسلام است.

باید اندیشید که چگونه می شود پیش دبستانی های امروز را با فرهنگ اسلامی و عاشورایی که دلیل همه ی حرکت های انقلابی در دروان ماست آشنا کرد.

منبع:کیهان

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:14 بعد از ظهر
مذهب و کمک به تربیت کودکان
بسم الله الرحمن الرحیم

مذهب و کمک به تربیت کودکان

بچه ها را چگونه مذهبی کنیم ؟

طبق مطالعه ی جدیدی كه تأثیرات دین را بر رشد و ارتقای كودكان بررسی كرده است، مشخص شده كودكانی كه والدین مذهبی دارند بهتر از دیگر كودكان رفتار می‌كنند و خود را با شرایط تطبیق می‌دهند.

 

جان بارتكوسكی، جامعه‌شناس دانشگاه ایالت می سی سی پی و همكارانش از والدین و مربیان بیش از 16 هزار كودك كه بیشتر آنها در سال‌های اولیه ی تحصیل بودند خواستند ارزشیابی كنند كه كودك چه‌قدر بر خود كنترل دارد، چند وقت یك‌بار رفتار ضعیف یا نامناسب از خود نشان می‌دهد و آیا به‌خوبی به همسالانش احترام می‌گذارد و با آنها تعامل دارد یا نه؟ محققان نمرات به‌دست آمده را با اظهارات والدین مبنی بر این‌كه چند وقت یك‌بار به مكان‌های مذهبی می‌روند، آیا در مورد دین با كودكشان صحبت می‌كنند یا خیر و آیا بر سر مسائل دینی در خانه مشاجره می‌كنند یا نه، مقایسه كردند.

 

نتیجه این بود: كودكانی كه والدینشان به‌طور مرتب در مراكز دینی شركت داشتند (به‌خصوص وقتی هر دوی آنها بسیار مرتب به این مراكز می‌رفتند) و با كودكشان در مورد دین صحبت می‌كردند، نسبت به كودكانی كه والدینشان مذهبی نبودند، هم از طرف والدین و هم از طرف مربیان نمره ی بهتری در مورد كنترل بر خود، مهارت‌های اجتماعی و تمایل به یادگیری كسب كردند.

 

بارتكوسكی همچنین نشان داد هنگامی كه والدین غالباًً بر سر مسائل مذهبی بحث و مشاجره می‌كردند، كودكان بیشتر مشكل داشتند.

 

بارتكوسـكی در توجیه این یافته‌ها می‌گوید: آموزش‌های مذهبی به سه دلیل می‌تواند برای كودكان خوب باشد؛ اول این‌كه گروه‌های مذهبی از والدین حمایت اجتماعی می‌كنند و این برای رشد مهارت‌های آنان مفید است. كودكانی كه بـه این گروه‌های مذهبی آورده می‌شوند وقتــی همـان حرف‌های والدین شــان را می‌شنوند كه بزرگســـالان دیگر هـم آنها را تأیید می‌كنند، حرف‌های والدین شـان را در خانـه عمـیق‌تر درك می‌كنند.

دوم این‌كه انواع ارزش‌ها و هنجارهایی كه در گروه‌های مذهبی مبادله می‌شود، اغلب به فداكاری و طرفــداری از خانـواده گرایش دارند. این ارزش‌ها در شكل‌گیری ارتباط والدین با كودكان و در نتیجه رشد كودكان در واكنش به این ارتباط بسیار بسیار مهم هستند .

 در آخر سازمان‌های مذهبی مهارت‌های والدین را با معانی مقدس عجین می‌كنند.

بچه ها را چگونه مذهبی کنیم ؟

یکی از جامعه‌شناسان دانشگاه ویرجینیا كه در این مطالعه حضور نداشت نیز با این موارد هم‌عقیده است. وی می‌گوید لااقل برای مذهبی‌ترین والدین فرستادن كودكانشان به بهشت مهم‌تر از فرستادن آنها به دانشگاه هاروارد است.

 

یکی از روان‌شناسان دانشگاه بولینگ گرین استیت در اوهایو نیز كه در این تحقیق حضور نداشت می‌گوید: این‌كه چرا سازمان‌های مذهبی می‌توانند شرایط بیشتر پیشرفت را برای زندگی خانوادگـی فراهم سازنـد ولی سازمان‌های غیرمذهبی كه به همین منـظور تأسیس شده‌اند نمی‌توانند، هنوز یك راز است.

 

 بارتكوسـكی به مقاله‌ای اشـاره می‌كند كه در مجله ی تـحـقیـقـات عـلـوم اجتماعی (Research Social Science) منتشر شده است. وی می‌گوید: یكی از محدودیت‌های تحقیق او این است كه در مورد این ‌كه چگونه گروه‌های مذهبی با توجه به تأثیرات شان بر كودكان با هم تفاوت دارند، مقایسه‌ای صورت نگرفته است.

 

 منبع : .LiveScience.  

  اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:12 بعد از ظهر
« نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام»
بسم الله الرحمن الرحیم

« نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام»

وصف نماز را باید از کسی شنید که خود به راستی اقامه کننده آن بود . کسی که نماز با تک تک سلولهای مبارکش عجین شده و آن را با  تمام وجود برپا می نمود .

ذره ذره خاک مدینه، مکه ، کوفه هر جایی که ایشان قدم نهاده است ، گواه راز و نیازها و نمازهای حقیقی آن بزرگوار است . هنوز پژواک نوای دلنشین مناجات امام علی (ع) در جان هستی طنین انداز است . پس گوش جان به فرموده های آن امام همام می سپاریم ، تا آداب قیام به نماز را که ستون دین است ، فرا گرفته و عامل به آن باشیم .

"اهمیت و فضیلت نماز "

-شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش می کنم، زیرا نماز برترین عمل و ستون و اساس دین شما است . (1)

-وقتی که بنده ای سجده می کند ، ابلیس فریاد می زند: وای برمن! او اطاعت کرد، ولی من معصیت کردم، او سجده کرد و من از این عمل سرباز زدم.(2)

-گناهی که پس از آن مهلت یافتم تا دو رکعت نماز گزارم و از خدا اصلاح آن گناه را بخواهم، مرا اندوهگین نکرد.(3)

-نماز ستون دین است و اولین عمل انسان است که خدا بدان نظر می کند، اگر صحیح بود ، به سایر اعمال نیز نظر می فرماید و اگر صحیح نباشد در هیچ عمل دیگر نمی نگرد و کسی که تارک نماز باشد بهره ای از اسلام ندارد .(4)

" نماز امام علی (ع)"

-بارخدایا! من نخستین کسی هستم که به حق رسیدم ، آن را شنیدم و پذیرفتم . هیچ کس مگر رسول خدا (ص) درنماز بر من پیشی نگرفت. ( 5)

-بار خدایا! این نماز را که در پیشگاه تو به جای آوردم، نه به جهت نیازی است که به آن داری و نه به خاطر میل و رغبتی است که در آن داری، بلکه برای بزرگداشت و پذیرش فرمان تو است که مرا به انجام آن فرمان داده ای . خدایا! اگر در نماز من عیبی است ، یا رکوع و سجود آن ناقص است، مرا باز خواست مکن و با پذیرش و آمرزش خود، بر من تفضل و عنایت فرما.(6)

-چون وقت نماز فرا می رسید ، علی (ع ) بر خود می لرزید. به او می گفتند: یا امیر المؤمنین ! ترا چه شده است ؟ می فرمود: وقت ادای امانتی رسیده است که خداوند آن را بر آسمان ها ، زمین و کوه ها عرضه کرد، آنها از قبول آن ابا کردند و از آن بیمناک شدند .(7)

-امیر المؤمنین (ع) رکوع نماز را آن قدر طولانی می کرد که عرق از ساق پای وی جاری و زیر قدم های مبارکش تر میشد .(8)

-هنگامی که برای حضرت علی (ع) مشکلی پیش می آمد، به نماز پناه می برد و آیه « واستعینوا بالصبر و الصلوة» (از صبر و نماز یاری جویید) را تلاوت می کرد .(9)

"آثار و اسرار نماز "

-هنگامی که انسان در حال نماز است ، اندام ، لباسش و هر چه پیرامون اوست، خدا را تسبیح می گویند .(10)

-نماز، قلعه و دژ محکمی است که نماز گزار را از حملات شیطان نگاه می دارد .(11)

-نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو می ریزد .(12)

-اگر نمازگزار بداند که چقدر از رحمت خداوند را فرا گرفته است ، سرش را از سجده بر نمی دارد .(13)

-پیامبر خدا (ص) نماز را به چشمه آب گرمی که در خانه است وشخص شبانه روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، تشبیه کرده است . بدون تردید چرک و آلودگی در بدن چنین کسی باقی نخواهد ماند .(14)

-( بندگان مؤمن) هنگامی که نماز می خوانند، به نشان تواضع ، گونه ها را به خاک می سایند و برای اظهار کوچکی و خاکساری ، اعضای خود را بر زمین می گذارند .(15)

" آمادگی قبل از نماز "

-امیرالمؤمنین (ع) فرمود: پیغمبر خدا (ص) فرموده است : روز قیامت خداوند امت مرا در میان سایر امت ها در حالی محشور می کند که آثار نورانی وضو در ایشان پیداست .(16)

-روزی حضرت علی (ع) به فرزندش محمد حنیفه فرمود: ظرفی آب بیاور. محمد آب آورد ، حضرت دست های خود را شست و فرمود: به نام خدا تبرک می جویم ، از او کمک می خواهم ، حمد و سپاس مخصوص خدایی است که آب را پاک و پاک کننده ساخت. سپس آب در دهان گردانید و عرض کرد: خداوندا روزی که ترا ملاقات می کنم، حجتم را به من تلقین کن و زبانم را برای ذکرت بگشای . آنگاه با آب ، بینی خود را شسته و عرض کرد : خدایا بوی بهشت را بر من حرام مکن و من را از کسانی قرار ده که بوی نسیم و عطر بهشت را حس می کنند . سپس صورتش را شست و عرض کرد: خداوندا روزی که تبهکاران روسیاهند، مرا روسپید گردان و روزی که صالحان روسفیدند، روسیاهم مکن. آنگاه دست راستش را شست و عرض کرد : خدایا کارنامه ام را به دست راستم و برگه اقامت ابدی در بهشت را به دست چپم بده و حساب مرا آسان گیر.

پس از آن ، دست چپش را شست و عرض کرد: خدایا کارنامه را به دست چپم مده، آن را بر گردنم مینداز و من از پاره های آتش به تو پناه می برم .آن گاه سرش را مسح کرد و عرض نمود: خداوندا جامه های رحمت ، برکت و عفوت را برمن بپوشان. سپس دوپای خود را مسح کرد و عرض نمود: خدایا روزی که قدم ها در آن می لغزند ، گام های مرا بر صراط ، ثابت و استوار فرما و سعی و تلاشم را در چیزی قرار ده که تو از من راضی باشی. (17)

-زمانی بر مردم بگذرد که کارهای ناشایست بسیار گردد ، هر یک ازشما که آن زمان را درک کند، نباید شبها بدون وضو بخوابد. (18)

-مراقب اول وقت بودن نمازهای پنجگانه باشید، زیرا این نمازها در پیشگاه خداوند عزوجل دارای موقعیتی خاص هستند .(19)

-هر که بانگ( اذان ) را بشنود و بدون علت به آن پاسخ ندهد، پس نمازی برای او نیست .(20)

-هر کسی که نماز خود رابا اذان و اقامه بخواند، صفی از فرشتگان پشت سر او به نماز می ایستند که دو طرف آن صف دیده نمی شود و هر کس نماز خود را با اقامه تنها بخواند، یک فرشته پشت سر او نماز می گزارد .(21)

-در چهار زمان دعا را غنمیت شمارید: 1- هنگام قرائت قرآن،2- هنگام اذان3- هنگام نزول باران4- هنگام روبرو شدن دو لشگر مؤمنین و کفار برای جنگ.(22)

-«قد قامت الصلوة» بدین معنا است که هنگام دیدار ، راز و نیاز ، برآورده شدن خواسته ها ، دریافت آرزوها و همچنین زمان رسیدن به خداوند ، کرامت ، آمرزش ، بخشش و خشنودی او فرا رسیده است .(23)

"حضور قلب"

-ای کمیل! شأن و مقام تو به خواندن نماز ، گرفتن روزه و دادن صدقه نیست . همانا شأن و قدر آدمی آن است که نماز با قلبی پاک انجام پذیرد ، مورد قبول خداوند باشد و با خضوع و خاکساری ادا شود .(24)

-هر که نماز به جای آورد در حالیکه حق نماز را بشناسد آمرزیده شده است .(25)

-در حال کسالت و چرت زدن نماز نخوانید و در حال نماز به فکر خودتان نباشد ، زیرا در محضر خدا ایستاده اید به درستی که آن مقدار از نماز بنده قبول می شود که قلباً به خدا توجه داشته باشد .(26)

-نماز، تنها قیام و قعود(برخاستن و نشستن) نیست ، همانا نماز اخلاص تو است که جز خدا ، اراده دیگری نکنی.(27)

"اعمال و ذکرهای نماز"

-سوره فاتحه را خداوند به محمد(ص) و امت او عطا کرد و با حمد و سپاس برخود آن را آغاز کرد . سپس با دعا و ثنای خداوند عزوجل ادامه یافت . من از پیامبر خدا(ص) شنیدم که فرمود:« خداوند می فرماید: سوره حمد را میان خود و بنده ام تقسیم کرده ام، پس نیمی از آن من و نیمی از آن بنده من است . و بنده ام هر چه (در آن) بخواهد به او می دهم .

پس هنگامی که بنده بگوید : " بسم الله الرحمن الرحیم" خداوند می فرماید: بنده ام به نام من شروع کرده ، پس بر من لازم شد که امورش را کامل کنم و اموالش را بر او مبارک گردانم .

و هنگامی می گوید: " الحمدلله رب العالمین" خداوند می فرماید: بنده ام مرا ستایش کرد و فهمید نعمتهایی که دارد از من است و بلاهایی که از او دفع شده با نیروی من است، شما را گواه می گیرم ، چند برابر نعمتهای دنیاییش در آخرت به او بدهم و بلای آخرت را از او برگردانم، به همان گونه ای که بلای دنیا را از او بر می گرداندم . و وقتی بگوید:"الرحمن الرحیم" خداوند می فرماید: شهادت داد ، من بخشنده و مهربانم، شما را گواه می گیرم از رحمتم بهره او را فراوان گردانم و از عطایم سهم وی را بسیار دهم .

پس وقتی بنده می گوید: " مالک یوم الدین" خداوند می فرماید: شما را به شهادت می گیرم، همان گونه که اعتراف نمود، من مالک روز رستاخیز هستم، درروز حساب، حسابش را بر او آسان گردانم ، حسناتش را بپذیرم و ازگناهش درگذرم .

وقتی بگوید: " ایاک نعبد" خداوند می فرماید: بنده ام درست گفت، او مرا عبادت می کند، من نیز به او پاداشی در قبال عبادتش بدهم که هر کسی در عبادتش برای من با او مخالفت کرده رشک برد .

پس وقتی بگوید: " ایاک نستعین" خداوند می فرماید : از من کمک خواست و به من پناه آورد ، شما را گواه می گیرم ، او را در کارش یاری کنم ، در گرفتاری کمکش کنم و در روز رستاخیز در هنگام سختی ها دستش را بگیرم ( تا این فراز حمد، از آن خداوند است.)

هنگامی که بنده بگوید: " اهدنا الصراط المستقیم" تا آخر سوره ، خداوند بزرگ می فرماید : این برای بنده ام و هر چه که بخواهد به او می دهم، خواسته او را اجابت کردم و هر چه آرزو نمود به او دادم و از هر چه می ترسید ایمنی اش بخشیدم. (28)

-از امام علی (ع) پرسیدند: معنای رکوع چسیت؟ فرمود: یعنی به تو ایمان آوردم، اگر چه گردنم را بزنی .

-معنای « سبحان ربی العظیم و بحمده» این است که : خدا منزه است، بزرگی از آن خداوند است و پروردگارم ، همان خالق من است . فقط او بزرگ است و عظیم.(29)

-سجده را طولانی کنید ، هیچ کاری برابلیس سنگین تر از این نیست که فرزند آدم را در حال سجده ببیند، چون به او دستور سجده داده شد ، ولی عصیان ورزید ، در حالی که فرزند آدم مأمور به سجده شد واطاعت کرد و نجات یافت. (30)

-از امیرالمؤمنین (ع) معنی و تفسیر سجود را پرسیدند ، حضرت فرمود: سجود یعنی خدایا مرا از خاک آفریدی ، و چون سر از سجده بردای ، بدین معنا است که مرا از آن برانگیختی . و چون مجدداً سر به سجده نهی، یعنی این که دوباره مرا به زمین بازخواهی گرداند و سر برداشتن از سجده دوم، یعنی این که مرا مجدداً از زمین بر می انگیزی . معنای « سبحان ربی الاعلی» چنین است : " سبحان" یعنی خالق و پروردگار من منزه است از صفات ناپسند و " اعلی" یعنی: او در ملکوت خود علو و رفعت دارد، تا جایی که بندگان همگی تحت امر و مقهور عزت اویند و اوست که تدبیر امور بندگان ، آسمان و زمین می کند و همه به سوی او عروج می کنند .(31)

-قنوت و سجده طولانی در نماز، نماز گزار را از عذاب آتش نجات می دهد .(32)

-معنای تشهد تجدید و تکرار شهادتین است که تجدید ایمان و اسلام و اعتراف به مبعوث شدن بعد از مرگ است . معنای " السلام علیکم و رحمة الله و برکاته" : از خداوند ترحم خواستن برای خود و همه بندگان است که خود سبب ایمن شدن از عذاب قیامت است .(33)

سهل انگاری در نماز

-دزدترین مردم کسی است که از نمازش بدزدد. ( کم بگذارد)( 34)

آثار ترک نماز

-آیا به پاسخ اهل دوزخ گوش فرا نمی دهید ، وقتی از آنها سوال می شود : " چه چیز شما را گرفتار دوزخ ساخت؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم" . (35)

قبولی نماز

-علی (ع) خطاب به کمیل فرمود: ای کمیل! نگاه کن ، ببین که در کجا نماز می گزاری و بر روی چه چیز به نماز ایستاده ای . اگر آن چیزی را که برای نمازت استفاده می کنی حلال و مباح نباشد ، نمازت قبول نیست .( 36)

تعقیبات نماز

-رسول اکرم (ص) به من فرمود: یا علی! در تعقیب هر نمازی آیة الکرسی را بخوان، زیرا کسی آن را پاس نمی دارد ، مگر پیامبر باشد یا به مقام صدیق و شهید رسیده باشد .( 37)

1-بحار الانوار، ج 82، ص 209

2-همان، ص 233

3-نهج البلاغه، حکمت 291

4-دعائم الاسلام، ج ا، ص 132

5-نهج البلاغه، خطبه 131

6-بحار الانوار ، ج 83 ، ص 038

7-محجة البیضاء ، ج ا ، ص 378

8-بحار الانوار، ج 85، ص 110

9-وسایل الشیعه ، ج 5، ص 263

10-بحار الانوار، ج 82، ص 213

11-غرر الحکم، ص 56

12-نهج البلاغه ، خطبه190

13-غرر الحکم، ص 261

14-نهج البلاغه ، خطبه 199

15-نهج البلاغه، خطبه 234

16-جامع احادیث الشیعه، ج 2 ، ص 237

17-وسائل الشیعه، ج ا ، ص 201

18-جامع احادیث الشیعه، ج 2 ، ص 222

19-بحار الانوار، ج 77، ص 392

20-وسایل الشیعه، ج 55، ص 375

21-ثواب الاعمال ، ص 58

22-وسایل الشیعه، ج 4، ص 114

23-بحار الانوار، ج 84 ، ص 266

24-بحار الانوار ، ج 79، ص 207

25-بحار الانوار، ج 79، ص 207

26-بحار الانوار، ج ، 84، ص 239

27-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1 ، خطبه23، ص 325

28-بحار الانوار، ج 85، ص 59

29-نهج البلاغه، خطبه234

30-بحارالانوار ، ج 85، ص 161

31-بحار الانوار ، ج 85، صص 133 و 139

32-تصنیف غرر الحکم، ص 175

33-میزان الحکمة، ج 5 ص 395

34-بحار الانوار، ج 82، ص 222

35-نهج البلاغه، خطبه190

36-تحف العقول ، ص 187

37-دعائم الاسلام، ج 1، ص 168

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:5 بعد از ظهر
اسرار نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم

اسرار نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام

امام على علیه السلام

جابر بن عبدالله انصارى گوید:

روزى به همراه مولاى متّقیان، امام على علیه السلام بودم، شخصى را دیدیم كه مشغول نماز است، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آیا معنا و مفهوم نماز را مى‌دانى كه چگونه و براى چه مى‌باشد؟

اظهار داشت: آیا براى نماز مفهومى غیر از عبادت هم هست؟

حضرت فرمود: آرى، به حقّ آن كسى كه محمّد صلّى الله علیه و آله را به نبوّت مبعوث گردانید، نماز داراى تأویل و مفهومى است كه تمام معناى عبودیّت در آن خواهد بود.

آن شخص عرض كرد: پس مرا تعلیم فرما.

امام فرمود: معنا و مفهوم اولین تكبیر آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از این كه داراى قیام و قعود باشد.

دومین تكبیر یعنى؛ خداوند موصوف به حركت و سكون نمى‌باشد.

سومین تكبیر یعنى؛ نمى‌توان خداوند را به جسمى تشبیه كرد.

چهارمین تكبیر یعنى؛ چیزى بر خداوند عارض نمى‌شود.

پنجمین تكبیر مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصى دارد و نه چیزى در او حلول مى‌كند.

ششمین تكبیر معنایش این است كه زوال و انتقال و نیز تغییر و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد.

امام على علیه السلام

و هفتمین تكبیر یعنى؛ بدان كه خداوند سبحان همچون دیگر اجسام، داراى أبعاد و جوارح نیست.

سپس در ادامه فرمایش خود فرمود:

معناى ركوع آن است كه مى‌گویى: خداوندا! من به تو ایمان آورده‌ام و از آن دست بر نمى‌دارم، گرچه گردنم زده شود.

و چون سر از ركوع بر مى‌دارى و مى‌گوئى: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْدلله ربّ العالمین» یعنى؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده‌اى و من چیزى نبوده و نیستم، پس هستى مطلق تویى.

و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى، گویى: خداوندا! مرا از خاك آفریده‌اى؛ و سر بلند كردن از سجده یعنى؛ مرا از خاك خارج گردانده‌اى.

و همین كه دومین بار سر بر سجده گذارى یعنى؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك بر مى‌گردانى؛

و چون سر بلند كنى گویى: و مرا از درون همین خاك در روز قیامت براى بررسى اعمال خارج مى‌گردانى.

و مفهوم تشهّد، تجدید عهد و میثاق و اعتقاد به وحدانیّت خداوند؛ و نیز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولایت اهل‌بیت او علیهم صلوات الله مى‌باشد.

و معناى سلام، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نمازگزار است، كه در واقع ایمنى از عذاب قیامت باشد.

منبع:

مستدرك الوسائل، ج 4، ص 105، ح 5/ بحار الانوار:، ج 84، ص 253، ح 38.

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...
|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:4 بعد از ظهر
تأثیر نماز در پیشگیری از خودكشی
بسم الله الرحمن الرحیم

تأثیر نماز در پیشگیری از خودكشی

خودکشی

(واستعینوا بالصبر و الصلوة ...) سوره مباركه بقره/ آیات شریف 445 و 153

 

قدمت "خودكشی" به اندازه قدمت خود انسان است. در سراسر تاریخ مكتوب بشر، به اقدام انسان برای از میان بردن خود اشاره شده است كه از آن جمله می توان به داستان خودكشی "آژاكس" در ایلیاد هومر اشاره كرد. (1) 

تقریباً هیچ جامعه ای را نمی توان یافت كه اقدام به خودكشی در آن به وقوع نپیوندد. توجه كنید كه "اقدام به خودكشی" با "خودكشی موفق" تا حدودی متفاوت است، به عنوان مثال ثابت شده است كه خودكشی های جدی و مصمم كه معمولاً از روش های جدی و خشونت آمیز(مثل پرت كردن خود از ساختمان های مرتفع، حلق آویز كردن، بریدن رگ یا استفاده از گلوله و ...) صورت می گیرد، عمدتاً در مردها و در سنین بالا و با موفقیت به وقوع می پییوندد.

در عوض "اقدام به خودكشی" به شیوه تهدید آمیز یا نمایشی و با استفاده از روش های كم خطرتر مثل مصرف دارو، بیشتر در خانم ها و در سنین جوانی شایع است و كمتر به موفقیت می انجامد. هر چند كه در موارد تهدید و اقدام نمایشی به خودكشی نیز باید مسئله را كاملاً جدی گرفت، چرا كه 70 تا 80 درصد كسانی كه خودكشی موفق می كنند، قبلاً نیت خود را با كسی در میان گذاشته اند كه البته مورد توجه قرار نگرفته است. (2)  

در هر صورت آن چه كه برای ما مهم است، دلایل اقدام به خودكشی یا خودكشی موفق است كه عمدتاً به سه گروه تقسیم می شوند: 

1- زمینه هایی روانی 

2- زمینه های اجتماعی

3- بحران های شخصی و اتفاقاتی كه ایجاد فشار روانی می كنند. (3)

درباره زمینه روانی، یك بررسی آماری در آمریكا پیرامون خودكشی نشان داده است كه: 72 درصد خودكشی های موفق به علت بیماری افسردگی، 13 درصد به علت اعتیاد به مصرف الکل، 8 درصد به علت سایر بیماری های روانی و 7 درصد بدون هیچ زمینه قبلی یا بیماری روانی خاص به وقوع پیوسته اند. بررسی های مشابه وجود اختلالات شخصیت توأم با اعتیاد به الكل یا مواد مخدر را در اقدام كنندگان به خودكشی و كسانی كه موفق به خودكشی می شوند نشان می دهد.

اما از جمله زمینه های اجتماعی مؤثر در خودكشی، انزوای اجتماعی (ناشی از پیری، بازنشستگی، تغییر منزل و گسستن پیوند از خانواده و ...) است؛ به عنوان مثال آسیب پذیرترین گروه، مردان پیری شناخته شده اند كه بازنشستگی از كار، تقلیل روابط اجتماعی و كم شدن یا از دست دادن درآمد در آنها باعث ایجاد احساس از دست دادن موقعیت در جامعه و فقدان هدف در زندگی فردی شده است كه ممكن است منجر به احساس بی ارزشی و افسردگی گردد و در نهایت به خودكشی منجر شود.

در میان بحران های شخصی (سومین گروه) نیز فشارهای روانی ناشی از داغدیدگی، فشار مالی و قانونی و وجود بیماری در خانواده حائز اهمیت بیشتری شناخته شده اند. (4) 

با مرور كلی و گذرایی كه بر عوامل ایجاد خودكشی انجام دادیم، نقش "نماز" در تخفیف یا از بین بردن كامل هر یك از عوامل قابل بررسی است. درباره تأثیر ایمان و "نماز" بر زمینه های روانی، می توانیم به تأثیر عمده نماز در زدودن افسردگی و ایجاد امید و انگیزه زندگی در افراد اشاره نمود و این غیر از عوامل درونی و ناقل های عصبی شیمیایی ضد افسردگی است كه توسط نماز فعال می شود و ما در" تاثیر نماز بر کاهش افسردگی" از این مجموعه مقالات بدان اشاره نموده ایم.

به علاوه واضح است كه نمازگزار واقعی با "می و افیون" (كه عوامل محرك دیگری در تحریك به خودكشی هستند)، میانه ای ندارد. در مورد تاثیر نماز بر رفع اختلالات شخصیت نیز در آینده طی چند نكته سخن خواهیم گفت.

در زمینه های اجتماعی از جمله انزوای سالخوردگان نیز تأثیر نماز نمود بارزی دارد، دیدگاه معنوی و آخرت گرای نمازگزار سبب می شود كه به دوران پیری خویش، به عنوان فرصتی برای تجدیید میثاق با پروردگار خویش و توبه و رهایی از گناهان بنگرد و درست به همین دلیل است كه پای ثابت مسجد های ما را پیران و خردمندان تشكیل می دهند.

گو این كه جامعه اسلامی و نمازگزار روابط توأم با احترام و ارزش را با این گروه افراد به واسطه سابقه اسلامی شان از ضروریات می داند.

اما در بعد بحران های شخصی، مثلا در مورد داغدیدگی، باز هم دیدگاه معادنگر و تكرار "مالك یوم الدین" توسط نمازگزار او را به طور كلی، حتی از فكر خودكشی نیز دور می سازد، چرا كه دیدگاه معادنگر نمازگزار، سخن مولای متقیان جهان حضرت علی (ع) را به یاد می آورد كه فرمودند: "گمان كنید این شخصی كه مرده است، به مسافرتی دور و دراز رفته است و اگر روزی او از سفر باز نگردد، شما برای دیدارش به همان سفر دور و دراز خواهید رفت."

به این ترتیب واكنش نشان دادن در مقابل داغدیدگی و سایر بحران های شخصی، آن هم به شكل خودكشی در مورد مسلمان نمازگزار به كلی بعید به نظر می رسد. به خصوص كه "صبر و صلوة" قدرتمندترین دستاویزهای انسان در بحران های زندگی به حساب می آیند.

به قول رهبر عظیم الشان انقلاب:

"انسان در هر شرایطی به نماز محتاج است و در عرصه های خطر محتاج تر".

نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی

پی نوشت:

(1) روانپزشكی لینفوردـ رئیس: مقاله اختلال های خلقی ـ ترجمه دكتر لون داویدیان، ص 254

(2) همان منبع ص 257

(3) همان منبع ص 258

(4) همان منبع  258

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:1 بعد از ظهر
تاثیر نماز بر صفت تکبر
بسم الله الرحمن الرحیم

تاثیر نماز بر صفت تکبر

اختلال شخصیت نارسیستیك

نارسیتیك

حضرت علی (ع): نماز، داروی تكبر است.

نارسیس نام پسر جوان افسانه ای است، كه در دوران قدیم، تصویر خود را در آب زلالی مشاهده کرد و نه یك دل بلکه صد دل، عاشق خود شد!؟ و این داستان عجیب، وجه تسمیه ای برای معرفی نوعی اختلال موسوم به اختلال شخصیت خود شیفته (1) (narcissistic personality  disorder) گردید.

افراد مبتلا به این اختلال، دچار احساس عمیق اهمیت شخصی و خود بزرگی بینی هستند و به نوعی به بی نظیر بودن خودشان اعتقاد دارند. این اختلال عمیق شخصیتی كه در اوایل بزرگسالی ظهور می کند، روی افكار، اعمال و رفتار شخص به شدت تاثیر می گذارد. بدین صورت كه آنها خود را آدم های خاصی می پندارند و انتظار دارند كه به طور خاصی با آنان مدارا شود. اینان هرگز تحمل انتقاد را ندارند و چنان چه كسی از آنان انتقادی بكند، دچار خشم می گردند یا ممكن است آنچنان به رفتار خود اطمینان داشته باشند كه شخص انتقاد كننده را جز ابلهی بیش به شمار نیاورند و نسبت به انتقاد او "كاملا" بی تفاوت باشند.

خودشیفته ها، چنان چه کمی استعداد یا موفقیت در زمینه ای داشته باشند، در آن مورد به شدت مبالغه می كنند و انتظار دارند بدون هیچ دلیلی با آن ها به صورت فردی بی نظیر، مخصوص و استثنایی رفتار شود!

این بیماران برای رسیدن به اهداف خود، به راحتی از دیگران سوء استفاده می كنند و در اشتغال ذهنی دائم، با مفاهیمی چون: موفقیت، قدرت، استعداد درخشندگی، زیبایی و ایده آلیسم به سر می برند و پیوسته در پی شكار اظهارات محبت آمیز و تعریف و تمجید دیگران می باشند.

نمونه مبتلایان به این اختلال را، در جامعه ما نیز بسیار می توان یافت. مثلا كسانی كه تصور می كنند ضرورتی ندارد آن ها هم در صفی كه دیگران منتظر ایستاده اند، انتظار بكشند!

این تافته های جدا بافته كه خود را بر همه چیز و همه كس ترجیح می دهند، با عناوینی چون: از خود متشكر، خودخواه، مغرور، متکبر، از خود راضی و .. در جامعه ایرانی شناخته می شوند و با این صفت بد خود، ناراحتی های متعددی را برای خود و اطرافیان شان ایجاد می كنند.

به اعتقاد بسیاری از روان پزشكان درمان "اختلال شخصیت خود شیفته" بی نهایت مشكل است، چون برای پیشرفت درمان، خود این افراد باید دست از خودشیفتگی بردارند كه این كار راحتی نیست و در واقع هنوز داروی شیمیایی كه بر"عدم تعادل ناقل های عصبی" مربوط به خودخواهی انسان غلبه كند، ساخته نشده است.

اما پزشكان معنوی بشر، از قرن ها پیش، راه حل های بی نظیر و درخشانی، برای مقابله با خودخواهی و تكبر او پیشنهاد كرده اند كه بنا بر فرمایش حضرت علی (ع) در صدر این راه حل ها، "نماز" جای دارد.

در مطالب قبلی گفتیم كه در سرتاسر اذكار نمازهای یومیه، ضمایر متكلم مع الغیر(جمع) به جای ضمایر متكلم وحده(مفرد) به كار رفته است، به این معنی كه پیوسته "ما بودن" و نه "من بودن" در نماز، تكرار و تلقین می گردد و این موضوع در رفع بسیاری از اختلالات پیچیده شخصیتی، از جمله اختلال شخصیت اسكیزوئید(منزوی)، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، اختلال شخصیت اسكیزوتایپی( اسرار آمیز)، اختلال شخصیت خودشیفته و .. نقش مهم و اساسی دارد. چرا كه در همه این اختلالات برتری "من" نسبت به "ما" زیر بنای بیماری به حساب می آید.

در حالی كه در جریان نماز این "ما" است كه اهمیت می یابد و" من" بودن انسان(به عنوان مثال خودخواهی و تكبر او ) به فراموشی سپرده می شود.

اما جالب این جاست كه در اذكار نماز تنها یك جا سخن از" من" به میان می آید و آن زمانی است كه بنده ی ناتوان، در نهایت ذلت در مقابل پروردگار خود، كرنش می كند و به ركوع می رود. پس آن گاه خود را در مقابل آفریننده خویش به خاك می اندازد و به سجده می رود و می گوید: سبحان ربی الاعلی و بحمده.

"سجده" در روایات بالاترین مرتبه قرب نمازگزار، به پروردگار معرفی شده است. (2)

شاید سخن گفتن از"من" در لحظاتی سرشار از خشوع و هنگام افتادن به خاك، و فلسفه آن كه سجده نزدیك ترین حالت بنده نسبت به خدا معرفی شده است، این نكته باشد كه "من" را باید از میان برداشت و به خاك سپرد تا به "او" نزدیك شد. به قول ملامحسن فیض كاشانی (ره) :

با من بودی ، منت نمی دانستم

یا من بودی ، منت نمی دانستم

چون"من" شدم از میان، تو را دانستم

تا من بودی، منت نمی دانستم

پی نوشت ها:

(1) مطالب علمی این مقاله از جلد سوم ترجمه فارسی كاپلان ـ سادوك ، صفحات 286 ـ 284 اقتباس شده است.

(2) پرتوی از اسرار نماز ـ اثر حاج شیخ محسن قرائتی ـ صفحه174

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:59 بعد از ظهر
بسم الله الرحمن الرحیم

تأثیر نماز بر وسواس عملی

وسواس

در مطلب قبلی از تأثیر نماز بر وسواس فكری سخن گفتیم . در این مطلب به وسواس عملی می پردازیم كه نمونه های آشنای زیادی از آن را می توان در جامعه اطراف پیدا كرد. از جمله این نمونه ها می توان به افرادی اشاره كرد كه گرایش به انجام مكرر فعالیت هایی معین مثل شستشو و نظافت دارند و حتی پس از بارها شستشو و آب كشیدن همچنان نسبت به پاك شدن شیء مورد نظافت شك دارند!

یا كسانی كه هیچ وقت از موثر بودن استحمام یا صحت غسل هایشان مطمئن نیستند و یا خانم هایی كه به شكل مبالغه آمیز آرایش می كنند یا لباسی را بارها می پوشند و در می آورند. اما سرانجام باز هم نسبت به زیبا شدن خود شك دارند! یا افرادی كه میل نامعقول و اجباری نسبت به شمارش یا جمع آوری اشیاء یا مرتب و منظم بودن افراطی و غیر متتظره دارند یا كسانی كه در مورد این كه آیا فلان كار را انجام داده اند(مثلاً كلید برق را خاموش كرده اند؟ یا شیر آب و گاز را بسته اند؟) دائماً دو دل هستند و ... .

وسواس

با این كه نقل سرگذشت های بامزه این قبیل افراد، نمونه های برجسته ای از ادبیات طنز دنیا را به خود اختصاص می دهد و یا حتی عده ای از شخصیت های علمی جهان را مبتلا به این بیماری دانسته اند، اما روشن است كه زندگی این قبیل افراد برای خود و اطرافیانشان تا چه حد غیر قابل تحمل و ناراحت كننده می شود. بدین ترتیب لزوم توجه خاص به منظور رفع این عارضه و مقابله با آن از مباحث ویژه روانشناسی و روانپزشكی امروز به شمار می آید.

به خصوص كه وسواس(فكری و عملی) در ارتباط نزدیك با بیماری های دیگر روانی نیز می باشد؛ به عنوان مثال معلوم شده كه یك پنجم از موارد حالت های وسواسی نشانه های افسردگی و یك هشتم، نشانه های اضطرابی دارند.(1)

علیرغم این كه اسلام، آیین نظم و ترتیب و مسلك پاكیزگی و طهارت است، اما آنجا كه كار به افراط و مبالغه می كشد و پدیده ای از "عدل" دور می گردد، اسلام (به خصوص تشیع) آن پدیده را مذموم تلقی می نماید و برای نزدیك نمودن آن به تعادل راه حل عملی پیشنهاد می كند. از جمله این افراط ها "وسواس" است(2)  كه گفتیم به عنوان وسوسه ای از سوی شیطان در تعالیم اسلامی نام برده می شود و بخش قابل توجهی از تعالیم اسلامی و به خصوص نمود برجسته آن یعنی "نماز" به زدودن وسواس از زندگی انسان ها اختصاص دارد.

 چنانچه مروری بر آداب طهارت در رساله های فقهی علمای شیعه داشته باشیم، متوجه می شویم كه بسیاری از دستورات، توجه به شك های وسواس آمیز در مورد طهارت جسم یا لباس را باطل اعلام كرده اند، مثلاً اگر شخصی شك كند كه وضویش باطل شده یا نشده است، باید بنا را بر باطل نشدن آن بگذارد، یا آن كه اگر شك كند لباسش نجس یا پاك است، ( در صورتی که قبلا  لباس پاک بوده است ) بنا را بر پاك بودن لباس می گذارد.

این دستورات در آداب نماز نیز به همین گونه است، به عنوان مثال از جمله شكیاتی كه هرگز نباید بدان اعتنا نمود، شك فرد كثیر الشك (كسی كه زیاد شك می كند) است، یا این كه در بسیاری از سایر شكیات نماز(مثلاً شك بین 3 و 4 ركعت) باید برای پرهیز از وسواس، بنا را به طرف اکثر  گذاشت و به آن عمل نمود.

بدین ترتیب آموزش های نماز، بسی قدرتمندتر از روش های معمول در علم غرب(مثل روش حساسیت زدایی تدریجی) در زدودن وسواس عمل می کنند، چرا كه انسان نمازگزاری كه در شبانه روز بارها به تعالیم ضد وسواس توأم با نماز گردن می نهد، در زندگی روزمره خود، قطعاً دور از وسواس خواهد زیست.

نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی

پی نوشت :

(1) روانپزشكی لیتفورد ـ رئیس ( ترجمه زیر نظر عظیم وهابزاده ) صفحه 297

(2) در حاشیه شاید جالب باشد به یاد آوریم بسیاری از خوارج ملعون نهروان دچار وسواس های فكری و عملی شدید در مسائل اسلامی بوده اند .

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:56 بعد از ظهر
تاثیر نماز بر کاهش افسردگی
بسم الله الرحمن الرحیم

تاثیر نماز بر کاهش افسردگی

افسردگی

حضرت علی (ع) می فرماید :  

"خداوند هر گاه خیری بر بنده اش بخواهد، به او كم خوابی، كم خوری و كم حرفی را تلقین می كند."

در قسمت قبل از تأثیر نماز بر بهداشت خواب صحبت كردیم. حال در ادامه همان موضوع باید گفت كه دانش پزشكی ظرف چند دهه اخیر، موفق به کشف مهمی پیرامون خواب شده است و آن كشف، بخشی مهم در طول خواب انسان، به نام خواب  REM بوده است( خواب از دو مرحله ی خواب عمیق و خواب REM تشکیل شده است که به طور یک در میان در طی شب حاصل می شوند).

پس از آن كه حدود 45 دقیقه از خواب رفتن انسان گذشت، مرحله  REM آغاز می شود و برای مدت كوتاهی (حدود 10 تا 15 دقیقه) ادامه می یابد.

در طول مرحله REM ، به طرز اسرار آمیزی تمام عضلات اسكلتی بدن از كار می افتد و شخص كاملاً بی حركت می شود و نوار مغزی شخص به جای حالت خواب ، حالت بیداری كامل را نشان می دهد، طوری كه در این حالت مغز از فعالیت بالایی برخوردار است.

در طی مرحله ی REM ، درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غیر منتظره ای بالا می رود و حركات سریعی در چشم های فرد دیده می شود كه علت نامگذاری این مرحله نیز می باشد(مرحله حركات سریع چشم:  RAPID  EYE  MOVEMENT). چنانچه شخص را در این حالت بیدار كنیم به احتمال بسیار قوی، ابراز می كند كه در حال خواب دیدن بوده است.

امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب  REM نسبت به میزان طبیعی است.

روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای كاهش میزان REM می باشد.

زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می باشد، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود.

مرحله REM پس از 10 تا 15 دقیقه متوقف می شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره ای و به طور منظم تكرار می شود . با این وجود كل دوران REM در طول یك خواب 8 ساعتی در اشخاص طبیعی، 90 دقیقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزدیك به صبح به وقوع می پیوندد.

امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب  REM نسبت به میزان طبیعی است، طوری كه شخص افسرده بیشتر از سایر اشخاص خواب می بیند، یعنی زمان بیشتری را در مرحله  REM به سر می برد.

از این جهت یك مبنای مهم در تولید داروهای ضد افسردگی، كاهش مرحله  REM از خواب می باشد، از جمله داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای.

علاوه بر این یك روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای كاهش میزان REM می باشد.

زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می باشد، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود.

همانطور كه خواندید قسمت اعظم خواب REM در حوالی صبح به وقوع می پیوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بیداری صبحگاهی كند، در حقیقت جلوی ورود خود به مرحله قابل توجهی از خواب REM را گرفته است.

لذا بیداری صبحگاهی برای نماز، خود به تنهایی می تواند به عنوان دارویی در پیشگیری از افسردگی و حتی درمان آن مطرح باشد.

لازم به توضیح است كه خواب  REM در حد متعادل برای حفظ سلامت و رفع خستگی لازم است، اما زیادی آن منجر به مشكلات مختلفی از جمله افسردگی می شود و نقش نماز به عنوان متعادل كننده میزان  REM مشهود است.

نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی
اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله
|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:55 بعد از ظهر
تاثیر نماز بر احساس امنیت روانی
بسم الله الرحمن الرحیم

تاثیر نماز بر احساس امنیت روانی

نماز جماعت

سوره مباركه انعام ـ آیه شریفه 82 :

پس كدامیك از دو دسته مردم سزاوار به امنیت اند (بگویید) اگر می دانید! (بگو): كسانی كه ایمان آورده اند و ایمان خود را به ستم نیامیخته اند.  

 

هر چند كه در پزشكی و زیست شناسی امروزی، واژه استرس به معانی متفاوتی به كار می رود، اما بر اساس تعریف "هانس سلیه" (روانشناس مشهور) استرس در پزشكی و روانپزشكی معمولا اشاره به موقعیت های روانی و اجتماعی متنوعی دارد كه قادر به ایجاد بیماری های جسمی و روانی و سایر اختلالات رفتاری است.

مطالعات "هاروی برنر" (محقق  برجسته استرس) نشان می دهد كه آمار مرگ و میر،  بیماری های جسمی، خودكشی و دیگركشی، پذیرش به بیمارستان های روانی و زندان ها و ... در میان افرادی كه در معرض استرس های گوناگون بوده اند، به مراتب بیشتر از افراد عادی است.

از آنجا كه زندگی انسان ها در عصر حاضر، با استرس های بسیار متعدد و گوناگونی همراه شده است و با توجه به این كه لازمه زیستن و تداوم زندگی، سازش پذیری و مقاومت در برابر استرس هاست، لزوم برخورداری انسان از وسایلی كه درجه مقاومت او را در مقابل استرس ها افزایش بخشند و احساس آرامش و امنیت روانی را در وجود او حكمفرما سازند، به وضوح احساس می شود.

چنانچه با دقت كافی و استناد به شواهد آماری به مكان هایی كه استرس های متعدد زندگی، افراد را به آنجا می كشاند (مكان هایی مثل مطب پزشكان، بیمارستان های جسمی و روانی،  قبرستان  جوانمرگ ها !؟ ، زندان ها و .. ) سری بزنیم متوجه می شویم كه تعداد مذهبی ها، در مقایسه با غیر مذهبی های حاضر در این قبیل جاها بسیار متفاوت است.

در كشور خودمان 90 درصد محكومان زندان ها را افراد بی نماز تشكیل می دهند. یا مثلا آمار بیماران بستری در بیمارستان ها كه با نماز بیگانه اند، به طرز باورنكردنی، بیش از اشخاص مقید به نماز است. 

این موضوع نه فقط در كشورهای مسلمان، بلكه در سرتاسر جهان عمومیت دارد. به عنوان مثال: بررسی جوامع "هوتری‌" در آمریكای شمالی حاكی از آن بود كه بروز اختلال روانی در آنها كمتر از سایر افراد جامعه است. جوامع هوتری نسبتا پایدار و منزوی هستند و در شرایط آرام كشاورزی و با عقاید دینی استوار زندگی می كنند.

بدین ترتیب می توان با فیلسوف بزرگ قرن اخیر "لیمان" هم عقیده بود، آنجا كه گفته است: "دین و مذهب در زندگی به انسان اطمینان و تكیه گاه روحی می بخشد."

با این اوصاف "نماز" به عنوان برجسته ترین چهره ایمان، نقش بزرگی در ایجاد امنیت روانی و توانایی مقابله با استرس ها در انسان ایفا می كند و اگر به یاد آوریم كه بیش از 60 درصد مراجعه كنندگان به بیمارستان های عمومی، در واقع از یك مشكل روانی رنج می برند و بیماری های(روان تنی) در طب نوین روز به روز جایگاه مهم تری پیدا می كند، می توانیم از دریچه تازه ای درباره ی نقش نماز در بیماری های جسمی سخن بگوییم. 

الهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:53 بعد از ظهر
تاثير نماز بر ثبات شخصيت
بسم الله الرحمن الرحیم

تاثير نماز بر ثبات شخصيت

انسان

"ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا"

پروردگارا! صبر و شكيبايي را بر ما فرو ريز و قدم هاي مان را(در زندگي) ثابت و پايدار بنما.                             

(سوره مباركه بقره ـ آيه شريفه 250)

"شخصيت" در تعريف روان شناسي و روان پزشكي، معرف مجموعه اي از صفات، رفتارها، افكار و تمايلات عاطفي و هيجاني هر فرد مي باشد كه او را از ديگران متمايز مي كند.

دانش امروز، عوامل شكل دهنده شخصيت انسان را در دو گروه دروني و بيروني طبقه بندي مي نمايد. صرف نظر از عوامل دروني و جسمي تاثيرگذار بر روي شخصيت(از جمله مسائل ژنتيكي، وضعيت فيزيكي و ظاهري بدن، مسائل هورموني و شيميايي و ...)، عوامل بيروني(محيطي) نقش عمده اي را در شكل دادن به شخصيت انسان ايفا مي كنند.

اين عوامل بيروني شامل موارد زير است:

1- تاثير والدين و خانواده

2- عوامل فرهنگي ـ اجتماعي

3- تجارب زندگي(1)

تاثير هر كدام از اين عوامل بر شخصيت انسان توسط مطالعات متعدد پژوهشي به اثبات رسيده است.(2)

با توجه به نقش اين عوامل بر روي شکل گيري شخصيت، مي توان رسيدن به ثبات شخصيت و برخورداري از آرامش و پايداري شخصيتي را يكي از ايده آل ترين، خواسته هاي بشري دانست، چرا كه وجود ناهنجاري در هر كدام از عوامل شكل دهنده ي شخصيت مي تواند اثرات فاجعه آميزي مثلا به صورت اختلالات پيچيده و متعدد شخصيتي بار آورد كه از جمله اين اختلالات به سه نمونه(پارانوئيد،اسکيزوئيد و نارسيستيک) در نكات پيشين اين مجموعه مقالات و تاثير نماز در رفع آن ها، اشاره شده است.

اما "بي ثباتي شخصيت" يا "پسيكوپاتي" كه گاهي در ممالك غربي، از اصطلاح آن براي برچسب زدن به مخالفان سياسي و مذهبي نيز استفاده مي شود(3)، دلالت بر يك نوع شايع از اختلال شخصيت دارد كه مبتلايان به آن از تغييرات دائمي حالات و رفتارها و افكار رنج مي برند، به نحوي كه هر لحظه به رنگي در مي آيند و نغمه جديدي ساز مي كنند!

اين بيماران بدون آن كه با عنوان بيمار شناخته شوند، به وفور در جامعه حضور دارند و كساني هستند كه از كمترين درجه سازگاري و انطباق در خانه، مدرسه، محل كار يا حتي در امر ازدواج برخوردارند؛ به عنوان مثال به تغيير مكرر شغل مي پردازند يا گروه و جناح سياسي خود را پيوسته تغيير مي دهند.

مبتلايان به اين اختلال كه در جامعه ايراني ما با عناويني چون بوقلمون صفت، عضو حزب باد، دم دمي مزاج و ... معرفي مي شوند، در واقع از بيماري "بي ثباتي عمومي شخصيت" رنج مي برند .

با اين كه موارد درماني متعددي در كتب روان پزشكي براي درمان اين بيماران گفته مي شود(از جمله اينكه در دارو درماني گروهي از اين افراد كه دچار اختلال ريتم مغزي هستند، از داروهاي محرك دستگاه عصبي استفاده مي گردد) اما از ديدگاه ما، "نماز" باز هم مي تواند ايفاگر نقش بسيار مهمي در پيش گيري و درمان اين اختلال عميق شخصيت باشد.

پذيرفتن مطلق و تسليم در مقابل "يك دين" و پيروي از "يك مذهب" و پيمودن "يك راه" كه همانا صراط مستقيم است، ويژگي مهم و برجسته نمازگزاران است. نمازگزار ضمن تكرار مكرر "يك مجموعه" از الفاظ و اذكار واحد در طي نمازهاي روزانه خود، پيوسته "يك عقيده واحد" و "يك خط مشي مشخص" را در زندگي خود دنبال مي كند و بدين ترتيب گويي "يك شخصيت ثابت" و "يك روش و منش معين" و "يك ايدئولوژي هميشگي" را براي خود انتخاب مي نمايد و در حين تكرار جزء به جزء اصول اساسي ايدئولوژي خود در نماز(كه همگي آن اصول در مضامين نماز متجلي است)، پيوسته به تثبيت شخصيت واحد و ثابت خود مي پردازد. بدين ترتيب براي آن گروه كه نماز را تكرار مكررات مي دانند، شايد توجه به همين يك نكته كافي باشد كه در وراي همين تكرار هميشگي، موهبت بزرگ ثبات شخصيت و تعادل كامل رواني نهفته است كه مي توان آن را به نوعي سر منشا تمام موفقيت هاي بشري در عالم ماده و معنا دانست.     

پي نوشت:

(1) روان پزشكي لينفورد ـ ريس مقاله شخصيت ترجمه: دكتر حسن مرندي صفحه 63

(2) از جمله مطالعات "راث بنديكت و مارگارت ميد" درباره تاثير اجتماع و فرهنگ بر شخصيت انسان

(3) روان پزشكي "لينفورد ـ ريس"،مقاله اختلالات پسيكوپاتيك ترجمه: دكتر احمد محيط، صفحه 304

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:51 بعد از ظهر
آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

واقعا "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند"

همین الان بعد از اینکه کارهایم را انجام دادم و می خواستم بروم، یک خبر کوتاه من را تکان داد. خانم هیلاری کلینتون در نهایت جوگیری جلوی اسیرائیلیها گفته اند: "آمریکا این قدرت را دارد که ایران را کاملا محو کند."
من در جواب فقط یک حرف دارم بزنم که از خودم نیست و آن هم اینکه "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند"
خیلی از احمقهای روزگار فکر می کنند این آمریکاست که با ایران رابطه نمی خواهد داشته باشد. اینها نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که آمریکا کاری را که برای برقرای ارتباط نه با چین و نه با شوروی انجام داده بود، با ایران انجام داد اما با پاسخ منفی صریح مواجه شد (ماجرای مک فارلین)
خلاصه اینکه یک چیز می خواهم بگویم و آن اینکه اگرچه با این دولت میانه ای ندارم و ... اما همزمان با بقیه می گویم "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" و واقعا هیچ غلطی نتوانسته بکند
خدا بیامرزد امام را که حرفش بعد از سالها هنوز قدرت دارد و از همه حرفها قدرتمندتر است
دوست دارم شما که وبلاگ دارید، اگر با نظر من موافقید این جمله تاریخی امام را در وبلاگ خود و در پاسخ به این توهین بیسابقه و بیشرمانه بنویسید که "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند"

پیوند به مطلب در سایت بی بی سی فارسی

|+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:3 بعد از ظهر
بابیلون یک نرم افزار جاسوسی

ديکشنري babylon
يك نرم افزار جاسوسي؟!

یک کارشناس برنامه نویسی و شبکه های اینترنتی گفت که در هنگام تحقیق و کار بروی برنامه مترجم چند زبانه بابیلون "babylon dictionary" متوجه مساله مشکوکی در این برنامه رایانه ای شده است .
به گزارش قدسنا، این کارشناس رایانه ای گفت : در سال 2000 که این برنامه را به دست آوردم بسیار خوشحال شدم ،چون این برنامه چندین زبان را پشتیبانی می کند و جالب آنکه برخلاف سایر نرم افزارهای ترجمه نسخه عبری آن بسیار کامل بود و با تحقیق و موشکافی در برنامه و با بکار بردن یک فایر وال غیر صهیونیستی متوجه شدم که این برنامه اطلاعات پاکت های تی سی پی را به سروری با دامین منتهی به "سی او . آی ال" ارسال می کند .
TCP pockets to a sercer that ends with the name .co.il ) ) و با علم به اینکه این دامنه (دومین) متعلق به سرورهای سایتهای اسرائیلی است ،اطمینان پیدا کردم که این یک شرکت یهودی با برنامه نویسان یهودی است که هر چند به امریکا یا کشوری دیگر مهاجرت کرده است اما سیاستهای صهیونیستی را دنبال می کند و در سیستم جاسوسی یهودیان اسرائیل بکار می رود .
وی ادامه داد : این نرم افزار با برنامه کم حجمی که بطور مخفیانه با خود همراه دارد و بروی رایانه کاربر نصب می شود ، قادر است به راحتی اطلاعات و برنامه و اعداد و ارقام دستگاه و به اصطلاح کاربردهای statistics را بخواند و ضبط کند و در هنگام اتصال به اینترنت برای مسیر اینترنتی مشخص شده در برنامه بفرستد و هر چند اگر تصور کنیم که کار این برنامه محاسبات و آمارگیریهای سری و تحقیقات اکتشاف اسنادی باشد ، نه جاسوسی مستقیم ، باز هم باید گفت که اطلاعات ارسالی ،در مسیر کمک به جریان بخشی به اقتصاد صهیونیسیم جهانی خواهد بود و به نوعی جاسوسی آشکار به حساب می آید .
شرکتهای یهودی جهان به شدت در امور تجسسی دخالت می کنند و اخیرا با خرید تمام شرکتهای بزرگ firewall سهم خود را از بازار تجسس و دزدی اطلاعات بشدت بالا برده اند و در صورت تردید در این مساله می توان با جستجویی اندک درباره شرکت سرمایه گذاری mashov در اینترنت اطلاعاتی در این باره بدست آورد .
وی می افزاید که برنامه جاسوسی موجود در بابیلون کارکرد سی پی یو ( CPU performance) را به شدت تضعیف کرد و آنرا تحت فشار می گذارد تا سرانجام بتواند اطلاعات جمع آوری شده را از روی خطوط اینترنتی به سوی سازندگان خود ارسال کند .
پیش از این فاش شده بود که موساد همکاری بسیار نزدیکی با سایت اینترنتی یاهو داشته است و نرم افزارهای طراحی شده توسط این شرکت توسط سرویس اطلاعات رژیم صهیونیستی تحت کنترل قرار دارد و "یاهوو مسنجر" از جمله این نرم افزارهای پیشرفته است که قابلیت جاسوسی دقیق برای موساد را دارا می باشد.
این نرم افزار قادر است کلمات را در قالب نوشتار یا گفتار تفکیک و حساسیت خود را به کلید واژه های تعریف شده نشان دهد که ازهمین طریق موساد قادر است با ردیابی افرادی که از این نرم افزار برای ارسال مکالمات فوری و یا نامه های الکترونیکی استفاده می کنند، محل فعالیت رایانه مورد استفاده را شناساسی کند و مخالفان خطرناک را که اقدامات امنیتی موثر می کنند از میان بردارد .
وی افزود : بعید نیست که تلفنهای همراه نیز در درون خود اینگونه برنامه های ناشناخته و مخفی جاسوسی داشته باشند و براحتی اطلاعات و موقعیت دارنده خود را در اختیار سازندگان این تجهیزات مدرن قرار دهد

|+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:2 بعد از ظهر
برسی فیلم زد ایرانی فتنه
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

دیروز تو دانشگاه نمایش فیل فتنه رو داشتیم(نقد و برسی) گفتم شاید بد نباشه تو وبلاگ هم در بارش مطلب بزارم ...

جستاره:
فيلمي که اخيراً توسط نماينده پارلمان هلند بر روي اينترنت منتشر شده، در کنار اهانت به پيامبر تلاش كرده با روش عقلي و استنباط از آيات قرآن، مخاطب را مجاب کند که:
1. قرآن حمله هاي تروريستي به غير مسلمان ها را ترويج مي‌کند؛
2. قرآن يهودي ستيزي را تبليغ مي‌کند؛
3. قرآن مسلمانان را به کشتن و سربريدن غير مسلمانها ترغيب مي‌کند؛
4. دين اسلام مي خواهد با کشتن طرفداران ساير اديان بر دنيا غلبه يابد.
آيه هايي که در اين فيلم مورد استفاده قرار مي گيرد عبارت است از:
1. سوره انفال (سوره8) آيه 60 براي توجيه حمله هاي تروريستي به ويژه حمله هاي 11 سپتامبر 2001 و بمب گزاري 11 مارس 2004 مادريد اسپانيا و بمب گزاري هفتم جولاي 2005 لندن.
2. سوره نساء (سوره 4) آيه 56 به عنواني توجيهي براي يهودي ستيزي.
3. سوره محمد(سوره 47) آيه 4 براي توجيه سر بريدن گروگانها به دست القاعده.
4. سوره نساء (سوره 4) آيه 89 براي مجازات مرگ براي ارتداد در اسلام که با کشتن پيروان ساير اديان به دنبال غلبه جهاني است.
از آنجايي که اين فيلم تلاش كرده روش تطابق استنتاج ها بر اساس آيات قرآن را جا بياندازد، لازم است خطاهاي استنباطي آن بيان شود تا مسلمانان و غير مسلمان‌ها نسبت به استنتاج هاي نادرست از قرآن آگاه شوند.
در اين نوشته تلاش شده تا وضعيت موجود در فيلم و چگونگي استنباط نتايج از آيه هاي ياد شده بيان شود تا زمينه پاسخ‌گويي عالمان ديني به شبه هاي ايجاد شده فراهم گردد. همچنين در برخي موارد خطاهاي استنباطي، که با روش تصويري بوجود آمده، توضيح داده شده است.
بررسي فيلم از ساير ابعاد (تصويري، تحريف تاريخي و ...) نيز شايان توجه است که در نوشته ها ي بعدي بايد به آن پرداخت.
اين فيلم خيلي سريع در اينترنت گسترش يافته و ترجمه آن با زير نويس فارسي و ساير زبانها در سايتهاي مختلف ديده مي شود.



انتشار فيلم:
فيلم "فتنه" (FITNA) عنوان فيلمي است که از سوي يکي از نمايندگان مجلس هلند به نام "گريت ويلدرز" (Geert Wilders)، تهيه شده است.
اين فيلم ديدگاه هاي او درباره اسلام و قرآن را مطرح مي کند.
عنوان فيلم "FITNA" است که از کلمه عربي "فتنه" گرفته شده که به دو معنا استعمال مي شود يکي "اختلاف و تفرقه در ميان مردم" و ديگري "آزمايش دين در زمانهاي آزمايش" و تهيه كننده با توجه به معاني مذكور اسم فيلم را "FITNA" گذاشته است.
اين فيلم هشتم فروردين 1387 (27 مارس 2008) به دو زبان انگليسي و هلندي بر روي اينترنت منتشر شد.
ويلدرز فيلم "فتنه" را در ساعت 7 بعد از ظهر 8 فروردين به افق هلند و از طريق سايت Liveleak بر روي اينترنت منتشر کرد.
سايت Liveleak در پي دريافت اعتراضات، تصميم گرفت که فيلم را از روي سايت حذف كند. از دهم فروردين، Liveleak پيامي بر روي سايت منتشر كرد که "روز غم انگيز براي آزادي سخن بر روي اينترنت" و به دنبال آن فيلم را حذف كرد.
با اين وجود نسخه هلندي در 2 ساعت يک ميليون و ششصد هزار بار بازديد شده است. همچنين نسخه انگليسي در مدت 5 ساعت يک ميليون و دويست هزار بار مشاهده شده است.
قبل از پخش فيلم، در سوم فروردين (22 مارس) انجمن مسلمان هلند پيشنهاد کرد که "پيش‌نمايش فيلم را ببينند و فيلم را براي هر مورد غير قانوني بررسي کنند و ويلدرز نيز در يک گفت‌وگو با حضور طرفداران و مخالفان فيلم شرکت کند" اما او نپذيرفت.

اهداف فيلم:
فيلم گزينشي است از سوره هاي قرآن که با بريده هايي از روزنامه ها و کليپها ترکيب شده و با محورهاي زير ساخته شده است:
1. قرآن و ترور، که به پنج آيه به عنوان مؤيدهاي موضوع هاي زير استناد شده است:
a. قرآن و حمله 11 سپتامبر
b. قرآن و يهودي ستيزي
c. قرآن و قتل کارگردان هلندي و سر بريدن گروگان ها به دست القاعده
d. قرآن و ارتداد
e. قرآن و جهاني شدن اسلام
2. اسلام و هلند
3. لزوم مقابله با گسترش اسلام در هلند و اروپا

ساختار فيلم:
ساختار فيلم به اين‌گونه است که:
1. يک آيه در سمت راست نمايش داده مي شود.
2. ترجمه آيه در سمت چپ، به زبان انگليسي، نمايش داده مي شود.
3. آيه به صورت ترتيل شنيده مي شود.
4. متناسب با برداشت تهيه کننده (از آيه مذکور) کليپ، صحبت رهبران مذهبي و بريده هايي از روزنامه ها، به عنوان تأييد برداشت ياد شده نمايش داده مي شود.
5. با چينش مناسب تصاوير، مخاطب را مجاب مي کند که قرآن فرهنگ ترور را ترويج مي کند.


نخستين آيه:
اولين سوره از فيلم سوره انفال (سوره 8) آيه 60 است که به صورت زير ترجمه شده است:
"هر آنچه مي توانيد از نيروها و اسباب جنگي جمع کنيد، تا در دل دشمنان الله و خودتان وحشت (ترور) بيافکنيد."
سوره 8 آيه 60 : «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم وآخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم وما تنفقوا من شيء في سبيل الله يوف اليكم وانتم لا تظلمون» (60)
ترجمه : و هرچه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد تا با اين [تداركات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] ديگرى را جز ايشان كه شما نمى‏شناسيدشان و خدا آنان را مى‏شناسد بترسانيد و هر چيزى در راه خدا خرج كنيد پاداشش به خود شما بازگردانيده مى‏شود و بر شما ستم نخواهد رفت.
تحليل:
1. ترجمه انگليسي که نمايش داده مي شود ترجمه "يوسف علي" است که به صورت زير نمايش داده شده است.
Against them make ready your strength to the utmost of your power, including steeds of war, to strike terror into (the hearts of) the enemies, of Allah and your enemies, and others besides, whom ye may not know, but whom Allah doth know.
در اين ترجمه کلمه ترهبون (بترسانيد) به to strike terror ترجمه شده است.
1. کلمه "terror" در لغت به معناي "ترس، وحشت" است اما در معناي اصطلاحي به معناي "آدم کشي" است.
2. در فيلم متن آيه در سمت راست و ترجمه در سمت چپ آورده شده و در نمايش ترجمه، عبارت "to strike terror" براي تأکيد در وسط صفحه نمايش داده شده است.
3. "وسط چين کردن اين عبارت" به بيننده القاء مي کند که قرآن "ترور" به معناي مصطلح (آدم کشي) را تأييد مي کند.
4. آيه 60 سوره انفال بر آمادگي نظامي تأکيد مي کند، در حالي که به بيننده القا مي شود که کشتار نظامي مورد نظر است.

محتواي فيلم:
به دنبال اين آيه حملات يازده سپتامبر نمايش داده مي شود و به دنبال آن بمب گزاري 11 مارس 2004 در قطار مادريد. سپس يک رهبر مذهبي نمايش داده مي شود که مي گويد "خدا خوشحال مي شود وقتي که يک کافر (که در متن انگليسي به غير مسلمان non-muslims ترجمه شده) کشته مي شود."
تحليل: درستي يا نادرستي جمله رهبر مذهبي مذکور مد نظر ما نيست اما رو در رو قرار دادن اسلام با همه غير مسلمانها، يکي ديگر از اهداف اين فيلم است.


دومين آيه:
آيه بعدي سوره نساء آيه 56 است که به عنواني توجيهي براي يهودي ستيزي نمايش داده مي شود.
سوره 4 آيه 56: «انّ الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلوداً غيرها ليذوقوا العذاب انّ الله كان عزيزا حكيماً»(56)
ترجمه: به زودى كسانى را كه به آيات ما كفر ورزيده‏اند، در آتشى [سوزان] درآوريم كه هرچه پوستشان بريان شود، پوستهاى ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند. آرى خداوند تواناى حكيم است.
تحليل: آيه ياد شده درباره روز قيامت است، اما پيش از نمايش آيه و شنيدن آن، اجساد سوخته بمب گزاري نمايش داده مي شود تا مخاطب را مجاب کند که قرآن اين بمب گزاري را مجاز مي داند.

محتواي فيلم:
يک رهبر مذهبي شمشيرش را بالا مي آورد و مي گويد" يک يهودي پشت سر من مخفي شده است. بيا و سر او را قطع کن. ما بايد سر او را به دست خدا قطع کنيم. ما آن را قطع خواهيم کرد. اي يهوديان! الله اکبر. جهاد براي خدا"
چند صد نفر با صداي هماهنگ پاسخ مي دهند و مشتهاي گره کرده خود را تکان مي دهند.
به دنبال آن، يک دختر مسلمان سه سال و نيم به نام بسمله، در طي يک مصاحبه با شبکه تلويزيوني عربي سعودي "اقراء" (Iqra TV) يهوديان را ميمون و خوک مي نامد.
در اين مصاحبه، مصاحبه گر مي پرسد يهوديان را مي شناسي؟ و دختر مي گويد آنها خوک و ميمون هستند. مصاحبه گر با تعجب مي پرسد اين را چه کسي گفته و دختر مي گويد: خدا! مصاحبه گر مي پرسد در کجا چنين چيزي گفته؟ دختر مي گويد در قرآن.
تحليل: فيلم تلاش مي کند تا القا کند نفرت از يهوديان در کودکان مسلمان نيز وجود دارد، در حالي که همزيستي يهوديان در ايران و در کنار مسلمانان خلاف آن را اثبات مي کند.
اگر چه در مورد "اصحاب سبت" تبديل شدن به خوک و ميمون در قرآن آمده اما در فيلم تلاش مي شود تا يک قضيه موجبه جزئيه، که درباره "اصحاب سبت" است، به عنوان موجبه کليه درباره همه يهوديان القا شود.

محتواي فيلم:
يهودي ستيزي بيشتري به وسيله يک رهبر مذهبي ديگري مطرح مي شود که مي گويد "يهوديان، يهوديان هستند. آنها افرادي هستند که بايد قصابي شوند و بايد کشته شوند". سپس بچه هايي با لباس متحد الشکل نمايش داده مي شوند، در حالي که اسلحه در دست دارند.

آيه سوم:
سوره محمد (سوره 47) آيه 4 درباره قتل کارگردان هلندي "تئو ون گوگ" (Theo Van Gogh) که به وسيله "محمد بويري" (Mohammed Bouyeri)انجام شده و گروگان آمريکايي که از سوي القاعده سربريده شده، نمايش داده مي شود.
سوره 47 آيه4: «فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب حتي اذا اثخنتموهم فشدّوا الوثاق فاما منا بعد واما فداء حتي تضع الحرب اوزارها ذلك ولو يشاءالله لانتصر منهم ولكن ليبلوا بعضكم ببعض والذين قتلوا في سبيل الله فلن يضل اعمالهم» (4)
ترجمه: پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد، گردنها[يشان] را بزنيد تا آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد. پس [اسيران را] استوار در بند كشيد. سپس يا [بر آنان] منت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد] تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود. اين است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد، ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد و كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند، هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند.
محتواي فيلم:
در ادامه فيلم "محمد بويري" در مصاحبه اي مي گويد که "اگر من فرصت داشتم آن را دوباره انجام مي دادم. آنچه را که انجام دادم در دوم نوامبر. خدايا! من دقيقاً همان را انجام مي دادم."
به دنبال آن معترضان نشان داده مي شوند که از قاتل ونگوگ پشتيباني مي کنند، در حالي كه هشدار مي دهند "ديگران اين درس را ملاحظه کنند يا اين‌که با خونشان تلافي مي شوند."
در ادامه فيلم آرم استرانگ (Eugene Armstrong) نمايش داده مي شود. آرم استرانگ يک پيمان کار آمريکايي بود که در 20 سپتامبر 2004 (30 شهريور 1383) به دست نيروهاي القاعده سربريده شد و فيلم آن نيز در اينترنت منتشر شد.
تحليل: در اين بخش سعي شده تا موضوع بي احترامي به اديان و پيامبر اسلام در كنار اعمال القاعده قرار داده شود و هر دو از يك منظر نگريسته شود.

آيه چهارم:
سوره نساء (سوره 4) آيه 89 شنيده مي شود و ترجمه مي شود:
دوست دارند همچنان که خود به راه کفر مي روند شما نيز کافر شويد تا برابر گرديد، پس با هيچ يک از آنها دوستي مکنيد تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند و اگر مرتد شدند، در هر جا که آنها را بيابيد بگيريد و بکشيد. هيچ يک از آنها را به دوستي و ياري نگيريد.
سوره 4 آيه 89: «ودوا لو تكفرون كما كفروا فتكونون سواء فلا تتخذوا منهم اولياء حتي يهاجروا في سبيل الله فان تولوا فخذوهم واقتلوهم حيث وجدتموهم ولا تتخذوا منهم وليا ولا نصيرا» (89)
ترجمه: همان گونه كه خودشان كافر شده‏اند، آرزو دارند [كه شما نيز] كافر شويد تا با هم برابر باشيد. پس زنهار از ميان ايشان براى خود دوستانى اختيار مكنيد تا آنكه در راه خدا هجرت كنند. پس اگر روى برتافتند، هر كجا آنان را يافتيد به اسارت بگيريد و بكشيدشان و از ايشان يار و ياورى براى خود مگيريد.


محتواي فيلم:
در ادامه فيلم گفته مي شود که اين آيه يک رأي فقهي را نشان مي دهد که "اگر يک نفر به دين مسيحي گرويد، او سرانجام سزاوارِ مرگ است"، که به مجازات مرگ براي ارتداد در اسلام اشاره مي ‌کند.
يک رهبر مذهبي اعلام مي کند که "اسلام بالاتر از يهوديت است، بالاتر از مسيحيت است، بالاتر از بوديسم است، بالاتر از هندويسم است. تنها (ديني) که خدا مي پذيرد اسلام است"
سپس تيترهاي روزنامه ها درباره حمله و تهديد به مرگ احسان جامي (Ehsan Jami)، سلمان رشدي (Salman Rushdie) و هيسري علي (Hirsi Ali)است نمايش داده مي شود.
تحليل: موضوع ارتداد و خاتميت در اين بخش خلط شده و تهيه کننده تلاش مي کند تا به مخاطب القا کند "چون مسلمانان دين خودشان را برتر از ساير اديان مي دانند، از اين رو خود را مجاز به قتل ديگران مي‌دانند"

آيه پنجم:
آخرين آيه اي که در فيلم نمايش داده مي شود، سوره انفال (سوره 8) آيه 39 است که به صورت زير ترجمه شده است:
"با آنها بجنگيد تا آنکه فتنه اي نباشد و دين کاملاً دين خدا شود."
سوره 8 آيه 39: «و قاتلوهم حتي لا تكون فتنه و يكون الدين كله لله فان انتهوا فانّ الله بما يعملون بصير»(39)
ترجمه : با آنان بجنگيد تا فتنه‏اى بر جاى نماند و دين يكسره از آن خدا شود. پس اگر [از كفر] بازايستند، قطعاً خدا به آنچه انجام مى‏ دهند، بيناست.

محتواي فيلم:
در ادامه فيلم مرحوم "آيت الله علي مشکيني" در نماز جمعه نشان داده مي شود که مي گويند: "اسلام ديني است که مي خواهد دنيا را اداره کند. اين دين قبلاً دنيا را اداره کرده و سرانجام دوباره اداره خواهد کرد."
سپس رييس جمهور محمود احمدي نژاد در پيامي مي گويد: "پيام انقلاب يک پيام جهاني است. به جغرافيا و زمان محدود نمي شود. ترديد نکنيد که ان شاء الله اسلام همه قلل جهان را فتح خواهد كرد."

تحليل: تهيه کننده فيلم تلاش مي كند با طرح موضوع جهاني شدن اسلام، آن را همراه با خشونت جلوه دهد.
اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:23 قبل از ظهر
ایرانیان و مقدمات ظهور

این متن مخصوص کسانی که برای سیدحسنی ملیت انتخاب میکنند و اونو از شهر قزوین میدونند ما از همین جا اعلام میکنیم سیدحسنی مشخص نیست از کدام شهر است و قیام او از خراسان است خدمت دوستان اینکه بگم اگه قرار بشه هر کس سیدحسنی رو از شهر خودش بدونه خب دیگه معلومه تکلیف چیه ... خدمت شما دوستان عزیز که نظر میگذارید میگید جلوی امام زمانت ایستادی بگم خیلی متاسف هستم برای شما که اگر کسی بر شما نقدی انجام دهد و جلوی کسی کم می اورید حضرت مهدی را میان می اورید برایتان متاسفم من به کارم ادامه میدم من خودم را سرباز و پابوس اقا میدونم بس مطلب زیر گرفته شده از روایات بوده یاحق

ایرانیان و آغاز زمینه سازی برای ظهور حضرت مهدی(عج)

کلیه منابع شیعه و سنی، پیرامون حضرت مهدی(ع) اتفاق نظر دارند که آن بزرگوار بعد از نهضتی مقدماتی که برایش بوجود می آید، ظهور می کند... و یاران درفش های سیاه، ایرانی اند که زمینه ساز حکومت آن حضرت و آماده کننده مقدمات فرمانروائی وی می باشند. در این روایات ، مشترک است که دو شخصیت وعده داده شده، یکی سید خراسانی بعنوان فقیه و مرجع (یا رهبر سیاسی) و دیگری شعیب بن صالح، جوانی گندمگون، با ریش کم پشت از اهالی ری بعنوان فرمانده نظامی، هر دو ایرانی هستند.

حکومت زمینه سازان ایرانی، به دو مرحله مشخص تقسیم می شود:
مرحله اول، آغاز نهضت آنان بوسیله مردی از قم، کسی که حرکتش سرآغاز امر ظهور حضرت مهدی(عج) است، چه اینکه روایات گویای این است که آغاز نهضت آن حضرت از ناحیه مشرق زمین است.

مرحله دوم، ظاهر شدن دو شخصیت مورد نظر، در بین آنان به نام سید خراسانی و شعیب بن صالح می باشد.

چنانکه می توان، نقش ایرانیان زمینه ساز را با توجه به پیشامدها و حوادثی که ذکر آنها در اخبار آمده است نیز، به چهار مرحله تقسیم نمود:

۱) از آغاز نهضت آن توسط مردی از قم تا ورودشان در جنگ.

۲) داخل شدن در جنگی طولانی، تا اینکه خواسته های خویش را بر دشمن تحمیل می کنند.

۳) رد کردن خواسته های نخستین خود که اعلام کرده بودند و بپا شدن قیام همه جانبه آنان.

۴) سپردن پرچم اسلام بدست توانای حضرت مهدی(ع) و شرکت جستن آنها در نهضت مقدس آن حضرت.

در برخی از روایات، آمده است که ظاهر شدن خراسانی و شعیب در اثنای جنگ ایرانیان بوقوع می پیوندد، بگونه ایکه آنها با توجه به طولانی شدن نبردشان با دشمن، خودشان سید خراسانی را بعنوان سرپرستی امور اجتماعی و سیاسی خود برمی گزینند گرچه وی از پذیرفتن این منصب خرسند نیست، اما آنها او را سرپرست خود قرار می دهند، سپس سید خراسانی، شعیب بن صالح را بفرماندهی نیروهای مسلح خویش برمی گزیند.

در تعدادی از روایات، زمان آخرین مرحله زمینه سازی آنان که متصل به ظهور حضرت مهدی(ع) است مشخص گردیده که شش سال خواهد بود.

از محمد بن حنفیه فرزند امام علی(ع)  نقل شده است که فرمود:

درفش های سیاهی از بنی عباس و پس از آن درفش های سیاه دیگری از خراسان خروج می کنند که حاملان آنها کلاه سیاه و لباس سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردی است که وی را شعیب بن صالح می نامند. او از قبیله بنی یمنم است. آنان نیروهای سفیانی را شکست داده و در بیت المقدس فرود می آیند تا مقدمه حکومت حضرت مهدی(ع) را فراهم آورند. تعداد ۳۰۰ تن دیگر از شام به او می پیوندند، فاصله خروج او تا تقدیم زمام امور به حضرت مهدی(عج) ۷۲ ماه می باشد.

آغاز حکومت حضرت مهدی(عج) از ایران:
در روایات، حدیثی است که صراحت دارد، آغاز نهضت حضرت مهدی(ع) از ناحیه مشرق خواهد بود. از امیر مؤمنان(ع) نقل شده است که فرمود:

آغاز ظهور او از مشرق است، زمانیکه این امر پیش آمد، سفیانی خروج می کند.

و از طرفی آنچه که علم برآن اتفاق دارند و در روایات به نحو تواتر وارد شده این است که ظهور آن حضرت از مکه است، بنابراین باید مراد از گفته امیرمؤمنان(ع) که فرمود: آغاز نهضت او از ناحیه مشرق است یعنی آغاز و شروع نهضت وی از مشرق، یعنی ایران است. و همچنین دلالت دارد که آغاز نهضت آن حضرت، قبل از خروج سفیانی بوده و فاصله بین آغاز امر او و خروج سفیانی، مدتی نه کوتاه و نه طولانی است.

امت محمد(ص) و حکومت مردی از اهلبیت:
روایات دلالت دارد که سید بزرگواری از ذریه اهل بیت(ع) پیش از ظهور حضرت قائم(ع) حکومت می کند و مقدمات دولت آن حضرت را فراهم می نماید، مردم را متوجه تقوا و پرهیزکاری می نماید و طبق احکام اسلام عمل می کند. وی اهل سازش و رشوه گیری نیست، این سید که ذکر آن در روایات آمده است احتمال دارد مراد از او امام خمینی(ره) باشد.

روایات مربوط به قــم، و مرد موعود این شهر:
از زمره روایات ظهور، بپا خاستن مردی از قم و یاران وی می باشد. از امام کاظم(ع) روایت شده است که فرمود:

مردی از قم، مردم را به سوی خدا دعوت می کند، افرادی گرد او جمع می شوند که قلبهایشان همچون پاره های آهن ستبر است که بادهای تند حوادث، آنان را نمی لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمی ترسند. اعتماد آنان بر خداست و سرانجام کار از آن پرهیزکاران است.

نکته قابل توجه این است که، امام(ع) در روایت، تعبیر به "مردی از قم" نموده و نفرموده است از اهل قم، پس می توان این جمله را بر امام خمینی(ره) تطبیق داد. چه اینکه ایشان اهل خمین و ساکن قم می باشند و اینکه او "مردم را بسوی خدا دعوت می کند."

در روایتی از امام رضا(ع) نقل شده است که فرمود:

خداوند از آنان(اهل قم) خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت دارای هشت درب است که یکی از آنها مخصوص اهل قم می باشد، آنان بهترین پیروان ما از بین شیعیان جهان هستند، خداوند سبحان محبت و دوستی ما را در سرشت آنان قرار داده است.

از این روایت معلوم می شود که امامان(ع)، از بدو تأسیس شهر قم، مردم این شهر را بعنوان یاران حضرت مهدی(عج) بشمار آورده اند و دوستی و محبت مردم این شهر نسبت به حضرت مهدی(عج)، قبل از ولادت آن حضرت معروف بوده است.

برخی روایات دلالت دارد که، بلا و گرفتاری از اهل قم دور است و خداوند سبحان کسانی را که بدخواه این شهر باشند، نابود می گرداند.

البته، این بدین معنا نیست که به اهل قم اصلاً بدی نمی رسد، بلکه ممکن است برخی مشکلات بر آنان وارد شود، ولی خدای بزرگ، آن دشواری و بلا را از آنان دور نگه داشته و با الطاف گوناگون خویش آنها را یاری می فرماید، که از بارزترین آنها، نابود کردن سرکشان و متجاوزین و مشغول نمودن آنان به گرفتاریهایی است که، به اهل قم نپرداخته و بطور کلی از آنها یاد هم نمی کنند.

اهل مشرق و پرچمهای سیاه:
کسانی هستند که از مشرق بپا خاسته و مقدمه حکومت جهانی پیشوای خود حضرت مهدی(عج) را مهیا می نمایند. در پی به قدرت رسیدن همین افراد است که امام(ع) ظهور می کند و آنان درفش خود را تسلیم آن حضرت می نمایند.

مراد از اینکه گروهی از مشرق خروج می کنند و دارای درفش های سیاه اند، ایرانیان می باشند.

نهضت و قیام آنان که با دشمنی جهانیان و نبردی که در آن پیروز می شوند، روبرو خواهد شد و بعد از آن حضرت مهدی(عج) ظهور می کند.

نکته بعدی این است که درفش آنان پرچم هدایت است؛ یعنی حکومت و دولت آنان ماهیتی دینی و صحیح دارد، عملکرد و اهدافی که دنبال می کنند با احکام اسلام و اهداف مقدس آن هماهنگ است، بگونه ایکه اگر مسلمانی با آن همکاری کند به وظیفه شرعی خود عمل نموده و تکلیف از او ساقط است.

پرچمهای خراسان تا قدس:
درفش هایی سیاه از خراسان خروج می کند که هیچ چیز قادر به برگرداندن آنها نیست تا اینکه در ایلی به اهتزاز درآیند.

معنای روایت بالا روشن است؛ زیرا حاکی از تحرک نظامی و پیشروی نیروها از ایران به سوی قدس است، که بیت ایل و ایلی نیز نامیده می شود.

ابن کثیر در نهایه خود حاشیه ای را بر این روایت نقل کرده که:این درفش ها آنهائی نیست که بوسیله ابومسلم خراسانی برافراشته و حکومت بنی امیه را برانداخت، بلکه مراد درفش های سیاه دیگری است که برای همراهی حضرت مهدی(عج) می آید.

گرچه روایت، ماجرای درفش های سیاه را مختصر آورده است اما در عین حال بشارت رسیدن به هدف را، هر چند که ناگواریها و دشواریها در راه رسیدن آنها به قدس باشد، داده است.

زمان این واقعه در روایت ذکر نشده است، اما برخی از روایات دیگر می گوید: رهبری این درفش ها بعهده شعیب بن صالح است. مراد از این حرکت به طرف قدس، هجوم و حمله حضرت مهدی(عج) برای آزادی فلسطین و قدس است.

روایت طالقان:
پیرامون این روایت، حدیثی از منابع اهل سنت، از حضرت علی(ع) نقل شده است که فرمود:

خوش بحال طالقان، خداوند متعال دارای گنجهایی در آنجاست که نه از طلاست و نه از نقره. اما در آن خطه مردانی وجود دارند که خدا را آنطور که شایسته معرفت است شناخته اند و آنان، یاران مهدی در آخرالزمان می باشند.

و در روایتی دیگر: مبارک باد مبارک باد بر طالقان.

بنظر می رسد، مراد از طالقان در این روایت و در روایات دیگر منطقه ای است در رشته کوههای البرز در صدکیلومتری شمال غرب تهران.. و منطقه ای است که از تعدادی روستا تشکیل شده و به نام طالقان مشهور است، والا در آنجا شهری بزرگ وجود ندارد. قابل ذکر است که در منطقه طالقان ویژگیهای زیادی از صفا و صمیمیت و تقوی و علاقه به قرآن و آموختن آن به دیگران وجود دارد که بگونه ای سنتی از قدیم رائج بوده است.

اما بعد از بررسی روایات مربوط به طالقان، آنچه بنظر می رسد این است که مراد از اهل طالقان، اهل ایران است نه خصوص منطقه جغرافیائی طالقان، اما اینکه امامان(ع) اهل طالقان را بنام منطقه آنان نامیده اند از جنبه ویژگیهای جغرافیائی و خصوصیات اخلاقی و دینی اهالی آن سامان است.

روایات مربوط به طالقان، از مجموعه ای از یاران حضرت مهدی(عج) سخن می گوید، اما تعداد آنها را مشخص ننموده است. بنابراین آیا این مجموعه، جمعیت انبوه یاران و لشکریان وی هستند و یا فقط یاران خاص آن بزرگوار..؟

آنچه از روایات ذکرشده در منابع اهل سنت استفاده می شود این است که آنان اصحاب و یاران خاص آن حضرتند. اعتقاد آنان نسبت به حضرت مهدی(عج) عمیق و علاقه آنان به آن حضرت فوق العاده زیاد است، ایرانیان دارای چنین صفاتی هستند و همین اوصاف ایجاد موجی از عشق و علاقه در بین جوانان آنها نموده است.

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:59 بعد از ظهر
بسم الله الّرحمن الّرحیم

لزوم تفكیك علائم‏حتمى ظهور از علائم غیرحتمى

(1)

امام زمان

 

بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مى‏توان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:

فِتَن

مَلاحم

علائم‏ ظهور

اشراط الساعة

 

واژگان

1 - فتنه از ریشه فتن در لغت به معناى امتحان و آزمایش است. خلیل پیشتاز لغویان گوید:

اَلفتن اِحراقُ الشَّئ بالنّار؛ فتن به معناى سوزاندن چیزى با آتش است.(1)

آن‏گاه با آیه شریفه براى گفتار خود گواهى مى‏آورد: «یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ»؛ روزى كه آنها در آتش گداختـــه مى‏شوند.(2)

ابن فارس كارشناس ریشه‏یابى لغات مى‏گوید: اَصلٌ صحیحٌ یدُلُّ على ‏ابْتلاءٍ و اخْتبار؛ فتن یك واژه صحیحى است كه بر امتحان و آزمایش دلالت مى‏كند.(3)

سپس مى‏افزاید، اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فَتنت الذَّهب بِالنّار؛ یعنى طلا را با آتش آزمودم.

روى این بیان آن حوادث وحشتناكى كه مردم در آنها گداخته مى‏شوند تا فلزّ آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود؛ فتنه نامیده مى‏شود. چنانكه در منطق وحى آمده است: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لاَ یُفْتَنُونَ»؛ آیا مردم گمان مى‏كنند كه با گفتن ما ایمان آورده‏ایم رها مى‏شوند و آزموده نمى‏شوند؟!(4)

از این رهگذر احادیث غیبى رسول ‏اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم پیرامون كوران‏ها، بحران‏ها، حوادث بنیان‏كن و مردافكن جهان را در كتاب‏هایى گردآورده، آنها را اَلْفِتن نام نهادند.

قدیمى‏ترین و مشهورترین آنها، كتاب الفتن حافظ، نُعَیم ‏بن‏حمّاد مروزى، متوفاى 229 ه .ق مى‏باشد. این كتاب ده‏ها بار به طبع رسیده و بیش از دو هزار حدیث از احادیث فِتَن را در بر‌دارد.

نشانه‏هاى ظهور كه در اصطلاح فتن، ملاحم و اشراط الساعة نیز نامیده مى‏شوند؛ از نخستین روز رحلت رسول‏ اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم آغاز شده، تا هنگامه ظهور ادامه دارند

2 - ملاحم جمع ملحمة به معناى جنگ و كشتار است.

خلیل گوید: اَلْمَلْحَمَةُ: الْحَربُ ذاتُ الْقَتل؛ ملحمة یعنى جنگ دارای كشته.(5)

ابن فارس در این رابطه مى‏گوید: لحم به معناى تداخل است. گوشت را از این جهت لَحْم گویند كه برخى از اجزاى آن در برخى دیگر فرو رود، و جنگ را به دو جهت مَلْحَمَة گویند: یكى اینكه افراد در جنگ در صفوف یكدیگر فرو روند . دیگر اینكه كشته‏ها در آن همانند گوشت روى هم انباشته شوند.(6)

كتاب‏هایى كه پیشگویى‏هاى رسول ‏اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم در مورد جنگ‏ها، جدال‏ها، و كشتارها را در خود جاى دهند؛ الْمَلاحِم خوانده مى‏شوند.

قدیمى‏ترین كتابى كه به نام الملاحم در دست داریم؛ كتاب الملاحم حافظ احمدبن جعفربن محمد مشهور به ابن المُنادى متوفاى 336 ه.ق مى‏باشد. این كتاب با تحقیق عبدالكریم عقیلى به چاپ رسیده و شامل 312 حدیث مى‏باشد.

 

3 - اَشْراط جمع شَرَط به معناى نشانه و سرآغاز است .

خلیل گوید: اوّلین ستاره بهارى را شَرَط گویند، لذا سرآغاز هر چیزى را شَرَط نامیدند و أَشْراطُ السّاعَةِ یعنى نشانه‏هاى آن.(7)

ابن فارس گوید: شرط فقط یك معنى دارد و آن نشانه است. اشراط الساعة یعنى نشانه‏هاى آن.(8) او مى‏گوید: به شُرطَه (پلیس) نیز از این جهت شرطه گویند كه آنها نشانه دارند. یعنى لباس مخصوصى (انیفورم) مى‏پوشند تا به این وسیله شناخته شوند.(9)

ساعة به معناى رستاخیر است. اشراط الساعة یعنى نشانه‏هاى رستاخیر.

كتاب‏هایى كه در این رابطه مستقلاً تدوین یافته، اشراط الساعة نام دارند. یكى از مشهورترین آنها كتاب الإشاعة لأشراط السّاعة از سیدمحمدبن عبدالرسول بزرنجى، متوفاى 1103 ه.ق مى‏باشد.(10)

منظور از بیان علائم ‏ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائم‏ظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مى‏باشد

4 - عَلائِم جمع عَلامَة از ریشه عَلَم به معناى نشانه است .

خلیل مى‏گوید: عَلَم به معناى پرچم است كه لشكر به نشانه آن گرد آیند . عَلَم یعنى نشانه‏اى كه در راه مى‏زنند تا علامتى باشد كه بوسیله آن راه یابند.(11)

ابن فارس مى‏گوید: عَلَم به معناى نشانه‏اى است كه در چیزى باشد و آن را از دیگرى مشخص و متمایز نماید.(12)

آنچه در احادیث به عنوان نشانه‏هاى ظهور حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - بیان شده، به آنها علائم‏ ظهور یعنى نشانه‏هاى ظهور گویند.

در این رابطه آثار فراوانى تحت عنوان علائم‏الظّهور، علامات ‏الظّهور و علامات ‏المهدى از علماى فریقین منتشر شده است.(13) اخیراً نیز با عنوان علائم آخر الزمان آثارى منتشر مى‏شود. از شیخ صدوق نیز كتابى به نام علامات آخر الزمان گزارش شده است.(14)

 

گستره علائم ‏ظهور

نشانه‏هاى ظهور كه در اصطلاح فتن، ملاحم و اشراط الساعة نیز نامیده مى‏شوند؛ از نخستین روز رحلت رسول‏ اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم آغاز شده، تا هنگامه ظهور ادامه دارند.

استراتژى فدك، ماجراى سقیفه، گزینش خلیفه، تهاجم به خانه وحى، روى كار آمدن معاویه‏ها و حجاج‏ها، شهادت امام‏حسین، عمار یاسر، حُجربن عدى، میثم‏تمار و دیگر شهداى راه فضیلت در احادیث فتن و ملاحم جاى خاصى دارد.

در احادیث ملاحم و فتن خروج قرامطه، سقوط بنى‏امیه و بنى‏عباس، فتح استانبول، اشغال عراق و افغان توسط سركرده كفر، و دیگر رخدادهاى جهان تا هنگامه ظهور و انفجار نور، به روشنى پیش‏بینى شده است.

علاوه بر كتاب‏هاى مستقلى كه در این رابطه تألیف شده؛ در دهها كتابِ پایه و مرجع، باب‏هایى چون فتن، ملاحم و اشراط الساعة به نقل این روایات اختصاص یافته است.

این احادیث همانند دیگر احادیث غیبى از سرچشمه زلال قرآن و عترت نشأت گرفته، در مجامع حدیثى ثبت شده و همانند دانه‏هاى تسبیح با نظم و ترتیب خاصى در بستر زمان تحقق یافته، صحت و استوارى سخنان پیشوایان را براى همگان روشن و مبرهن مى‏سازد.

امام زمان

بسیارى از كتب پایه و مرجع مربوط به نشانه‏هاى ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در كشاكش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به كتابخانه‏هاى شیعیان دستخوش حریق شده، از بین رفته‏اند و فقط گزارشى از آنها در كتاب‏هایى چون رجال نجاشى و فهرست شیخ طوسى باقى مانده است.

كهن‏ترین اثر بر جاى مانده از اوایل قرن سوم هجرى كتاب ارزشمند الفتن اثر نُعَیم‏بن حماد مروزى، متوفاى 229 ه.ق مى‏باشد. اهمیت ویژه این كتاب در این است كه مؤلّف آن 26 سال پیش از تولد حضرت ولى‏عصر - ارواحنافداه - دیده از جهان فرو بسته و از محدثان مشهور زمان خود بوده، بخارى از او در صحیح روایت كرده و شمارى از علماى رجال بر وثاقت او تأكید نموده‏اند.(15) تعدادى از نسخه‏هاى دست‏نویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است.(16)

از دیگر ویژگى‏هاى این كتاب گستردگى و جامعیت آن است كه بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانه‏هاى ظهور را در بر دارد.

سید ابن طاووس، 308 حدیث از این كتاب برگزیده و به پیوست 115 حدیث از فتن سلیلى و 93 حدیث از فتن زكریا بن ‏یحیى ‏بزاز در كتابى گرد آورده و آن را التشریف بالمنن نام نهاده است.(17)

در میان كتاب‏هایى كه در این زمینه توسط معاصران به رشته تحریر درآمده، به سه نمونه اشاره مى‏كنیم:

1 - علامات المهدى المنتظر از شیخ مهدى فتلاوى، شامل 525 حدیث.

2 - نوائب الدّهور فی علائم الظهور از علامه میرجهانى (1413 ه.ق) در چهار مجلد، شامل 555 حدیث.

3 - معجم الملاحم والفتن از سید محمود دهسرخى (معاصر) شامل 1800 سر فصل.

روى این بیان شمار نشانه‏هاى ظهور از مرز 2000 مى‏گذرد كه بسیارى از آنها تحقق یافته و شمارى در حال تحقق یافتن است.

علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانه‏هاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم ‏به ‏راهان آن امام نور متوجه مى‏شوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده است

علائم حتمى و غیرحتمى

در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مى‏باشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمى‏گذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانه‏ها حتمى مى‏باشند كه عبارتند از:

خروج سفیانى؛

خروج یمانى؛

بانگ آسمانى؛

خسف بیدا؛

قتل نفس ‏زكیه.

فرق اساسى این نشانه‏هاى پنجگانه با دیگر نشانه‏ها در این ‏است كه با تحقق ‏یافتن هر یك از نشانه‏هاى غیرحتمى دل‏ها آكنده از سرور مى‏شود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مى‏دمد. نوید فرارسیدن بهار ظهور، دلهاى خسته از خزان غیبت را امیدى تازه مى‏بخشد. ولى چشم‏ به ‏راهان ظهور و منتظرانِ امام نور، از زمان پایان‏پذیرى شب دیجور غیبت و فرارسیدن دوران موفور السّرور ظهور آگاه نمى‏شوند. لیكن هنگامى كه یكى از نشانه‏هاى حتمى تحقق پیدا كند؛ همه چشم به‏ راهان از تاریخ دقیق انفجار نور و فرارسیدن هنگامه ظهور آگاه مى‏شوند. زیرا بر اساس روایات فراوان، پس از خروج سفیانى و سیطره‏اش بر سه كشور سوریه، اردن و فلسطین تنها هشت ماه، آرى فقط هشت ماه بعد، یوسف زهرا از كنار خانه خدا ظهور مى‏كند و آن دست نیرومند الهى از آستین غیبت بیرون مى‏آید و آرزوى دیرینه همه انبیاء و اولیاء تحقق مى‏یابد.

 

وجه اشتراك علائم‏ ظهور با فِتن، ملاحم و اشراط ساعة

پیش از بیان وجه امتیاز علائم‏حتمى از غیرحتمى، درنگى كوتاه در وجه اشتراك علائم ‏ظهور با فتن و ملاحم و اشراط الساعة خواهیم داشت:

1 - ارتباط و وجه اشتراك علائم ظهور با فتن این است كه در كتب فتن به تفصیل از فتنه‏هاى پیش از ظهور، چون فتنه سفیانى، لشكر سفیانى، سپاه قحطانى، فتنه‌هاى یمن، بربر، مصر، حبشه، شام، بغداد و از همه مهم‏تر فتنه دجّال گفت‌وگو شده است.(18)

2 - ارتباط علائم ‏ظهور با اخبار ملاحم در مورد درگیرى سفیانى با حسنى، كشتار بغداد، كوفه، بصره، قرقیسیا و دیگر حوادث خونینى كه در آستانه ظهور به وقوع مى‏پیوندد مى‏باشد.(19)

3 - ارتباط علائم ‏ظهور با روایات اشراط الساعة در این است كه:

اولاً: یكى از اشراط الساعة ظهور حضرت مهدى است.

ثانیاً: یكى دیگر از اشراط الساعة نزول حضرت عیسى‏ علیه السلام است كه ارتباط مستقیم با ظهور دارد.

ثالثاً: یكى دیگر از اشراط الساعة خروج دجال است كه در ایام ظهور خواهد بود.

رابعاً: یكى دیگر از اشراط الساعة خسف در جزیرة العرب است كه به احتمال قوى همان خسف سرزمین بیدا باشد كه از نشانه‏هاى ظهور است.(20)

امام زمان

وجه امتیاز علائم‏ حتمى از علائم غیرحتمى

قبلاً اشاره كردیم كه علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانه‏هاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم ‏به ‏راهان آن امام نور متوجه مى‏شوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده، و خورشید تابان امامت در حال طلوع است تا پهن‏دشت گیتى را با نور خود منور سازد، و منطق وحى در شُرُفِ تكوین است. «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»؛ زمین با نور پروردگارش منور گردید.(21)

 

لزوم تفكیك علائم‏حتمى از غیرحتمى

پس از تشریح كاربردى علائم‏حتمى، علّت تفكیك علائم‏حتمى از علائم غیرحتمى روشن مى‏شود، لیكن آیا این تفكیك ضرورت هم دارد یا خیر؟

برجسته‏ترین كارشناس مهدوى در عصر حاضر و توانمندترین تلاش‏گر عرصه مهدویت حضرت آیت‏اللَّه حاج‏شیخ لطف‏اللَّه صافى گلپایگانى - مدظله‏العالى - در كتاب ماندگار و پُربار منتخب الاثر در پایان بحث مفصل خود پیرامون دجّال مى‏نویسد: آیا شناخت نشانه‏هاى ظهور از جمله خروج دجال واجب است تا به هنگام وقوع دانسته شود، و حق از باطل و سره از ناسره شناخته گردد؟ ظاهر این است كه واجب است تا انسان در معرض گمراه شدن نباشد و از باب دفع ضرر محتمل.

مى‏توان گفت: منظور از بیان علائم ‏ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائم‏ظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مى‏باشد.(22)

...ادامه دارد

...اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:16 قبل از ظهر
مردی با پرچم سپید
بسم الله الّرحمن الّرحیم

لزوم تفكیك علائم‏حتمى ظهور از علائم غیرحتمى

مهدی

(3)

مردی با پرچم سفید

 

... آنچه گذشت:

بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مى‏توان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:

  • فِتَن
  • مَلاحم
  • علائم‏ ظهور
  • اشراط الساعة

در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مى‏باشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمى‏گذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانه‏ها حتمى مى‏باشند كه عبارتند از:

  • خروج سفیانى؛
  • خروج یمانى؛
  • بانگ آسمانى؛
  • خسف بیدا؛
  • قتل نفس ‏زكیه.

كه در این سری نوشتار  به امر بازشناسی این علایم پرداخته شده كه در قسمت قبل مورد اول یعنی خروج سفیانى تقدیم گردید.

اكنون بررسی علامت بعدی حضورتان ارائه می‌شود:

 

2 - خروج یمانى

 

احادیث فروانى به حتمى بودن خروج یمانى دلالت مى‏كند. از آن جمله حدیث عمر بن حنظله كه متن كامل آن را نقل كردیم و سندش را بررسى نمودیم.(75)

مرحوم كلینى با سند صحیح از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: پیش از قیام قائم پنج نشانه است: بانگ آسمانى، سفیانى، خسف، قتل نفس‏زكیه و یمانى. راوى پرسید: اگر پیش از آنكه این نشانه‏ها رخ دهد، یكى از اهل بیت شما خروج كند، آیا ما نیز همراه او خروج كنیم؟ فرمود: نه.(76)

در این حدیث اگر چه لفظ حتمى نیامده، ولى اینكه امام‏علیه السلام رواى را نهى كرده از اینكه پیش از تحقق این نشانه‏ها خروج كند، علامت حتمى بودن آن نشانه‏ها مى‏باشد.

مرحوم كلینى این حدیث را با پنج واسطه از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه همه آنها از نظر اهل رجال مورد وثوق مى‏باشند.(77) علامه مجلسى پس از نقل حدیث آن را حسن در حدّ صحیح دانسته و از شهید ثانى نقل كرده كه او نیز بر صحّت آن گواهى داده است.(78)

امام صادق‏علیه السلام در حدیث دیگرى علائم حتمى را بر شمرده و در ضمن آن فرموده: وَ الَْیمانىُّ مِنَ الَمحتُوم؛ یمانى نیز از علائم‏حتمى است.(79)

در محضر امام صادق‏علیه السلام از خروج سفیانى گفتگو شد، امام ‏علیه السلام فرمود: اَنىََّ یَخْرُجْ ذلِكَ؟ وَ لَمَّا یَخرج كاسِرُ عَیْنَیْهِ بِصَنعاء؛ چگونه ممكن است او خروج كرده باشد، در حالیكه هنوز در هم كوبنده دیدگانش از صنعا خروج نكرده است؟(80)

این حدیث سندش قوى نیست. ولى به روشنى دلالت مى‏كند كه خروج یمانى حتمى است. زیرا بدون یمانى، سفیانى در كار نیست.

 

پس از بیان حتمى بودن خروج یمانى، به شمارى از ویژگیهاى او اشاره مى‏كنیم:

 

محل خروج:

در احادیث فروانى تصریح شده كه یمانى از یمن خروج مى‏كند. از جمله فضل ‏بن شاذان با سند صحیح از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه در ضمن یك حدیث بسیار طولانى فرمود: وَ خُروجُ السُّفیانى مِن الشَّام، وَ الَْیمانىِّ مِنَ الَیمن؛ سفیانى از شام و یمانى از یمن خروج مى‏كند.(81)

فضل‏بن شاذان این حدیث را فقط با دو واسطه از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه آنها هر دو مورد وثوق هستند.(82) شیخ صدوق نیز همین فراز را در ضمن حدیثى طولانى با سلسله اسنادش از امام ‏باقر علیه السلام روایت كرده است.(83) نعیم بن حماد نیز با سلسله اسناد خود در ضمن یك حدیث طولانى از امام باقرعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: ثُمَّ یَصیرُ اَلیهِم مَنصور الیمانىُّ مِن صَنْعاء بِجُنودهِ، وَ لَهُ فَورةُ شَدیدَة؛ سپس یمانى پیروز با لشكریانش از صنعا با یك جنب و جوش خاصى به سوى آنها حركت مى‏كند.(84)

 

زمان خروج:

 خروج یمانى از نشانه‏هاى حتمى و در آستانه ظهور مى‏باشد. همانگونه كه كسى نمى‏تواند براى ظهور وقت تعیین كند، براى خروج یمانى و سفیانى نیز هرگز كسى نمى‏تواند وقت تعیین كند. آنچه مسلم است این كه خروج یمانى مقارن با خروج سفیانى است. چنانكه در احادیث فراوان به آن تصریح شده است:

فضل‏بن شاذان با سند صحیح از امام صادق‏علیه السلام روایت مى‏كند كه در ضمن یك حدیث طولانى فرمودند: قَد یَكونُ خُروجُه وَ خُروج الیمانىِّ مِنَ الیمن مَع الرَّایاتِ البیضِ فى یَومٍ واحِدٍ وَ شَهرٍ واحِد وَ سُنَّةٍ واحِدَة؛ خروج سفیانى با خروج یمانى از یمن با پرچمهاى سفید در یك روز، در یك ماه و در یك سال رخ خواهد داد.(85)

فضل ‏بن شاذان این حدیث را با سه واسطه از امام صادق‏ علیه السلام روایت كرده كه هر سه در اوج وثاقت مى‏باشند.(86) در نتیجه از بالاترین سطح صحت برخوردار مى‏باشد.

از امام صادق‏علیه السلام روایت شده كه فرمود: یمانى و سفیانى همانند دو اسب مسابقه به دنبال یكدیگر فرا مى‏رسند.(87)

محمدبن مسلم گوید: یَخرجُ قَبلَ السُّفیانى مِصْرىٌّ وَ یَمانى؛ پیش از سفیانى مصرى و یمانى خروج مى‏كنند.(88)

در این حدیث اگر چه به نام معصوم تصریح نشده، ولى بى گمان محمد بن مسلم آن را از غیر معصوم نقل نمى‏كند. از این حدیث استفاده مى‏شود كه اگر چه سپاه سفیانى و سپاه یمانى همانند دو اسب مسابقه وارد كوفه مى‏شوند، ولى خروج یمانى پیش از خروج سفیانى خواهد بود.

امام رضاعلیه السلام مى‏فرماید: خروج سفیانى، یمانى، مروانى و شعیب‏بن‏صالح و دستى كه ظاهر مى‏شود و چنین و چنان مى‏كند، پیش از این امر(ظهور حضرت) رخ مى‏دهد.(89)

امیر مؤمنان در یك حدیث بسیار طولانى، پس از تشریح نبردهاى خونین كوفه مى‏فرماید: ناگهان سپاه خراسانى و یمانى همانند دو اسب مسابقه به دنبال یكدیگر پدیدار مى‏شوند.(90)

امام باقرعلیه السلام در ضمن یك حدیث طولانى مى‏فرماید: خروج سفیانى، یمانى و خراسانى در یك سال، یك ماه و یك روز خواهد بود.(91)

از جمع‏بندى احادیث یاد شده به این نتیجه مى‏رسیم كه خروج یمانى با خروج آشوبگران و فتنه‏جویانى چون سفیانى، مروانى و مصرى، و اصلاح جویانى چون خراسانى و شعیب‏بن صالح مقارن و همزمان خواهد بود.

 

پرچم یمانى:

در احادیث فراوان پیرامون پرچم یمانى گفتگو شده و تصریح شده كه در میان پرچم‏هایى كه آنروز در اهتزاز خواهد بود، پرچمى هدایت یافته‏تر از پرچم یمانى نیست.

فضل‏ بن‏شاذان با سند صحیح از امام ‏صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: خُروجُ الثلاثَةِ: الخُراسانىِّ وَ السُّفیانىِّ وَالیمانىِّ فی سَنَةٍ واحدةٍ، فی شهرٍ واحدٍ، فی یومٍ واحدٍ، فَلیسَ فیها رایَةٌ بِأهْدى مِن رایَةِ الیمانى، تَهدى الَى الحَقِّ؛ خروج سه تن: خراسانى، سفیانى و یمانى در یكسال، یك ماه و در یك روز مى‏باشد. در این میان پرچمى هدایت یافته‏تر از پرچم یمانى نیست كه به سوى حق هدایت مى‏كند.(92)

این حدیث را فضل‏بن شاذان با سه واسطه روایت كرده كه هر سه در حد اعلاى وثاقت هستند.(93) در نتیجه حدیث صحیح و معتبر مى‏باشد.

در حدیث دیگرى كه تحت عنوان زمان خروج از طریق فضل‏بن شاذان با سند صحیح روایت كردیم، آمده بود: خروج یمانى از یمن با پرچم‏هاى سفید.(94)

امام باقر علیه السلام نیز در حدیث مفصلى از خروج یمانى، خراسانى و سفیانى گفتگو نموده، از تقارن آنها سخن گفته و در پایان مى‏فرماید: وَ لَیسَ فی الرَّایاتِ رایَة اَهْدى مِن رایَةِ الیمانى، هِى رایةُ هُدىً، لاَنَّهُ یَدعوُ الى صاحِبِكُم؛ در میان این پرچم‏ها، پرچمى هدایت یافته‏تر از پرچم یمانى نیست. آن پرچم هدایت است، زیرا او شما را به سوى صاحب‏تان فرامى‏خواند.(95)

 

آیین یمانى:

 از احادیث یاد شده به روشنى استفاده مى‏شود كه او تابع مذهب اهل‏بیت‏علیهم السلام مى‏باشد. از معصوم نیز مطلبى رسیده كه آن را تأیید مى‏كند. در فتنه ابو مسلم خراسانى برخى او را محبِّ اهل‏بیت مى‏پنداشتند و او را با یمانى تطبیق مى‏كردند. امام صادق‏علیه السلام فرمود: لا، اَلیمانى یُوالى عَلیّاً وَ هذا یَبْرَأُ مِنه؛ نه، این طور نیست، یمانى از على‏علیه السلام پیروى مى‏كند، درحالیكه او از آن حضرت بیزارى مى‏جوید.(96)

 

نسب یمانى:

در ضمن یك حدیث طولانى امام صادق‏علیه السلام نشانه‏هاى ظهور را برشمرده، در پایان مى‏افزاید: وَ خُروج رَجلٍ مِن وُلْدِ عَمِّى زَیدٍ بِالیمَن، وَ انْتِهاب سِتارَةِ البَیت؛ و خروج مردى از تبار عمویم زید در یمن و به یغما رفتن پرده كعبه.(97)

اگر منظور از این شخصى كه از یمن خروج مى‏كند، یمانى موعود باشد، حدیث تصریح مى‏نماید به اینكه نسب او به جناب زید بن على بن الحسین‏علیه السلام مى‏رسد.

 

اسم و لقب یمانى:

در احادیث معصومین نام یمانى ذكر نشده، تنها سرِ نخى كه داریم پیشگویى سطیح كاهن براىِ ذى یزن پادشاه یمن است كه در شمار نشانه‏هاى ظهور مى‏گوید: سپس نام‏آورى از یمن، از صنعا و عدن پدیدار شود كه چون پنبه سفید باشد. نامش حسن یا حسین است. با خروج او فتنه‏ها در هم شكند. آن‏گاه مهدى آن فرخنده مبارك، آن هادى هدایت‏گر، آن سیدعلوى ظاهر مى‏شود. همگان از این عنایت الهى خشنود شوند، با نور او تاریكى رخت بر بندد.(98)

علی‌رغم توجه خاص محدثان و سیره‏نویسان به پیش‏گویى‏هاى سطیح كاهن و نقل آن در كتب،(99) سخنان او حجت شرعى نیست، لیكن تنها منبعى است كه از نام یمانى و سیماى نورانى او سخن گفته است.

در شمارى از احادیث فتن و ملاحم از یمانى به عنوانِ اَمیرُ الْعُصَب یعنى فرمانده گروهان تعبیر شده(100) و در برخى دیگر تصریح شده كه فرمانده گروهان یمنى و قرشى است، یعنى از اهل یمن و از تیره قریش است.(101) و آن مؤیَّد است با حدیث امام صادق‏علیه السلام كه او را از تبار زید شهید معرفى فرموده است.(102) و در حدیث دیگرى آمده است كه منظور از عُصَب؛ گروهان یمنى‏ها مى‏باشد.(103) و در برخى احادیث از او به عنوان منصور یعنى پیروز تعبیر شده است.(104) و در برخى از لشكریان یمانى ستایش شده كه از او پیروى مى‏كنند، تكسواران همدان و خولان پیشاپیش یمانى مى‏آیند(105) و در میان ركن و مقام با آن حضرت بیعت مى‏كنند.(106)

 

تقارن خروج یمانى با سید حسنى:

 در برخى از احادیث از تقارن خروج یمانى با جنبش سید حسنى گفتگو شده است.

كلینى با سند صحیح در ضمن حدیثى از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: وَ اَقْبَل الیمانى وَ تَحرَّكَ الحَسَنىُّ وَ خَرجَ صاحِبُ هذَا الأمر؛ یمانى پیش بتازد، حسنى به جنبش درآید و صاحب این امر خروج فرماید.(107)

كلینى این حدیث را با چهار واسطه روایت كرده كه هر چهار تن در اوج وثاقت هستند و حدیث صحیح مى‏باشد.(108)

در احادیث فراوان از نبرد سخت یمانى با سفیانى سخن رفته، تصریح شده كه چون دو اسب مسابقه آنها را دنبال كرده، تار و مار مى‏كند،(109) و بر اساس روایت صحیح، سفیانى و پسرش به دست یمانى به هلاكت مى‏رسند.(110)

در احادیث فتن و ملاحم، یمانى جایگاه بسیار رفیعى دارد كه ما به جهت محدود بودن صفحات این نوشتار، به همین مقدار بسنده نموده و اضافه مى‏كنیم كه حضرت باقر علیه السلام در مقام لزوم یارى رساندن به یمانى مى‏فرماید: وَ اِذا خَرَجَ الیمانى فَانْهَضِ اِلَیهِ، فَانَّ رَایتَهُ رایَة هُدىً، وَ لا یَحِلُّ لِمُسْلمٍ اَنْ یَلْتَوىَ عَلیه، فَمنْ فَعَل ذلِكَ فَهو مِن اَهلِ ‏النَّارِ، لأنَّهُ یَدعوُ اِلَى الحَقِّ و الى صِراطٍ مُستَقیم؛ چون یمانى خروج كند به سویش بشتاب. زیرا پرچم او پرچم هدایت است. بر هیچ مسلمانى جایز نیست كه بر او بتازد. زیرا او به سوى حق و به راه راست فرا مى‏خواند.(111)

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:14 قبل از ظهر

بسم الله الّرحمن الّرحیم

لزوم تفكیك علائم‏حتمى ظهور از علائم غیرحتمى

‏(6)‏‎

سجده

 ‎

جانی فدای قدوم آقا!

(قتل نفس‏ زكیه‏)

‏... آنچه گذشت:‏

بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مى‏توان ‏آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:‏‎ ‎فِتَن؛‎ ‎مَلاحم؛‎ ‎علائم‏ ظهور؛‎ ‎اشراط الساعة.‏‎ ‎

و از این 2000 نشانه، مطابق تحقیق در روایات فقط  5 واقعه، علامت حتمی ظهور است ‏این اختلاف بسیار در تعداد وقایع حتمی و غیر حتمی نیازمند بازشناسی‎ ‎محققانه است‏.

فرق اساسى این نشانه‏هاى پنجگانه با دیگر نشانه‏ها در این ‏است كه با تحقق ‏یافتن هر ‏یك از نشانه‏هاى غیرحتمى دل‏ها آكنده از سرور مى‏شود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ ‏شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مى‏دمد ‏

و خلاصه آنكه: منظور از بیان علائم ‏ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در ‏امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب ‏فراگیرى علائم‏ظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مى‏باشد.‏

در پنج قسمت پیشین، پس از تبیین موضوع و واژگان بحث، 4 مورد از علایم یعنی "خروج سفیانی"، "قیام یمانی"، "ندای آسمانی" و "خسف بیدا" بررسی شد و ‏اكنون و در این نوشتار پایانی مورد پنجم بررسی و مطلب جمع می‌گردد.‏

‎ ‎

‎ ‎

‏5 - قتل نفس‏ زكیه‏‎ ‎

پنجمین و آخرین نشانه از نشانه‏هاى حتمى، قتل نفس‏زكیه است. نفس‏زكیه به معناى ‏انسان بى‏گناه است. در احادیث و آیات، از چهار نفر به عنوان نفس‏زكیه یاد شده است.‏‎ ‎

  • نفس ‏زكیه معاصر حضرت خضر علیه السلام،  او نوجوانى بود كه با همسالان خود ‏مشغول بازى بود، حضرت خضر علیه السلام او را كشت. حضرت موسى به او گفت: ‏‏«اَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِیَّةً بِغَیرِ نَفْسٍ»؛ آیا شخص بى‏گناهى را كشتى كه كسى را نكشته ‏بود.(175)‏‎ ‎
  • نفس‏ زكیه معاصر امام صادق‏ علیه السلام كه در مقابل منصور دوانیقى قیام كرد و با همه ‏طرفدارانش كشته شد. او محمد پسر عبداللَّه محض، نوه امام حسن مجتبى‏علیه السلام ‏بود و از مدعیان مهدویت به شمار مى‏رفت.(176) پیروان او حدیث معروف اِسْمُهُ اِسْمى را ‏براى انطباق با او تحریف كرده و جمله: اِسمُ اَبیهِ اِسمُ اَبى را بر آن افزودند. احمد حنبل ‏این حدیث را با سه طریق در مسند خود نقل كرده كه هر سه با جمله: یُواطِى‏ءُ اِسْمُهُ ‏اِسْمى ختم شده. یعنى مهدى همنام من است.(177) طبرانى آن را با 14 طریق از ‏پیامبراكرم روایت كرده كه به همان جمله ختم شده است.(178) ولى پیروان نفس‏زكیه ‏جمله اِسْمُ اَبیهِ اِسمُ اَبى را بر آن افزودند. یعنى نام پدرش نام پدر من است!!(179)‏‎ ‎

‏نفس‏زكیه موعود، دقیقاً سه ماه و دو روز بعد از ظهور و 15 روز پیش از قیام جهانى، روز ‏‏25 ذیحجة الحرام در میان ركن و مقام به شهادت مى‏رسد.

نفس‏زكیه از كودكى زبانش مى‏گرفت(180) و لذا حدیثى جعل كرده به ابوهریره نسبت ‏دادند كه: مهدى نامش محمدبن عبداللَّه است و در زبانش عیبى هست!!(181) بعد از ‏نفس‏زكیه منصور نیز از همین حیله استفاده كرد، پسرش را محمد نام نهاد و به مهدى ‏ملقب ساخت و چون نام منصور عبداللَّه بود، او نیز مشمول این حدیث مجعول شد و به ‏مهدى عباسى شناخته شد. و براى تثبیت آن، حدیث دیگرى جعل كرد و به پیامبر اكرم‏ ‏صلى الله علیه و آله و سلم نسبت داد كه مهدى از فرزندان عمویم عباس مى‏باشد!! این ‏حدیث مجعول را فقط محمدبن ولید نقل كرده كه كارش جعل حدیث بود.(182) پیروان ‏نفس‏زكیه، احادیث نفس‏زكیه موعود را نیز به او تفسیر كردند و به این وسیله او را در تاریخ ‏به عنوان نفس‏زكیه مشهور كردند.‏‎ ‎

  • نفس‏زكیه دیگرى در احادیث آمده كه در آستانه ظهور در نجف اشرف به شهادت مى‏رسد. ‏امیرمؤمنان ‏علیه السلام در خطبه‏اى كه به خطبه المخزون معروف شده، در میان ‏نشانه‏هاى ظهور مى‏فرماید: وَ قَتْلُ النَّفْسِ ‏الزَّكِیَّة بِظَهْرِ الكوفَة فی سَبعین؛ و كشته شدن ‏نفس‏زكیه (انسان بى‏گناهى) در پشت كوفه (نجف) با 70 تن.(183) شیخ مفید نیز به ‏هنگام شمارش نشانه‏هاى ظهور، از كشته شدن نفس‏زكیه با 70 تن از صالحان در پشت ‏كوفه سخن گفته است.(184)‏‎ ‎

اما هیچكدام از این سه مورد ربطى به نفس‏زكیه موعود ندارد.‏‎ ‎

بقیت الله
  • نفس ‏زكیه از نشانه‏هاى حتمى:

آخرین نشانه از نشانه‏هاى حتمى در آستانه قیام ‏جهانى حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - قتل نفس‏زكیه است كه در مسجد الحرام، در میان ‏ركن و مقام به هنگام قرائت پیام امام به شهادت مى‏رسد.‏‎ ‎

نفس‏زكیه معاصر حضرت خضر حدود 5000 سال پیش از تولد امام عصر كشته شده. ‏نفس‏زكیه معاصر امام صادق‏علیه السلام نیز حدود 110 سال قبل از تولد آن حضرت كشته ‏شده. نفس‏زكیه‏اى كه در نجف اشرف كشته مى‏شود، در آستانه ظهور مى‏باشد. ولى ‏نفس‏زكیه موعود، دقیقاً سه ماه و دو روز بعد از ظهور و 15 روز پیش از قیام جهانى، روز ‏‏25 ذیحجة الحرام در میان ركن و مقام به شهادت مى‏رسد. لذا امیر مؤمنان‏ علیه السلام در ‏خطبه المخزون هر دو را در كنار یكدیگر بیان مى‏كند: وَ قَتلُ النَّفس الزَّكیَّة بِظَهْرِ الكُوفَة فی ‏سَبعین، وَ الْمَذْبوحُ بَینَ الرُّكن وَالمَقام؛ از نشانه‏هاى ظهور كشته شدن نفس ‏زكیه‏اى ‏‏است در پشت كوفه با 70 تن، و آنكه كشته مى‏شود در میان ركن و مقام.(185)‏‎ ‎

قتل نفس‏زكیه و خسف بیدا، از علامات ظهور به معناى اخص كلمه نمى‏باشند، ‏بلكه علامت خروج و قیام جهانى آن حضرت مى‏باشند

شیخ مفید نیز به پیروى از كلام امیر مؤمنان‏ علیه السلام این دو نشانه را كنار هم یاد كرده ‏است.(186)‏‎ ‎

كشته شدن نفس ‏زكیه در میان ركن و مقام از نشانه‏هاى حتمى است. در این رابطه ‏چندین حدیث با سند صحیح در بخش آغازین این نوشتار ذكر نمودیم و اینك حدیث دیگرى ‏مى‏آوریم كه آن را شیخ مفید از طریق فضل‏بن شاذان از امام باقر علیه السلام روایت كرده ‏كه فرمود: وَ قَتلُ النَّفس الزَّكیة مِنَ المحْتوم؛ قتل نفس ‏زكیه از نشانه‏هاى حتمى ‏است.(187) این حدیث به همین تعبیر از امام صادق‏ علیه السلام نیز روایت شده ‏است.(188)‏‎ ‎

نفس‏زكیه نامش محمد است. امام صادق‏علیه السلام در ضمن یك حدیث طولانى ‏مى‏فرماید: وَ قَتْلُ غُلامٍ مِن آلِ‏ مُحمَّد صلى الله علیه و آله و سلم بَینَ الرُّكنِ وَ المَقام، ‏اِسْمُهُ مُحمدبن مُحمد، وَ لَقَبُهُ النَّفسُ ‏الزَّكیَّة؛ قتل جوانى از آل ‏محمد صلى الله علیه و آله ‏و سلم در میان ركن و مقام كه نامش محمد فرزند محمد، و لقبش: نفس‏زكیه ‏مى‏باشد.(189)‏‎ ‎

این حدیث را فضل‏بن شاذان فقط با دو واسطه نقل كرده كه هر دو در حد اعلاى وثاقت ‏مى‏باشند.(190)

در این حدیث كه از نظر سندى در اوج صحت است، نام پدرش محمد ‏آمده، ولى در حدیث دیگرى از امام باقر علیه السلام حسن آمده است.(191)‏‎ ‎

نفس‏زكیه از تبار امام حسین‏علیه السلام است. امام باقرعلیه السلام در ضمن یك ‏حدیث طولانى مى‏فرماید: اگر هر چیزى بر شما مشتبه شود؛ هرگز پیمان پیامبر، پرچم ‏پیامبر، سلاح پیامبر، و نفس‏زكیه‏اى كه از نسل امام حسین‏علیه السلام است، بر شما ‏مشتبه نمى‏شود.(192)‏‎ ‎

پس آنچه ابو الفرج نقل كرده كه نفس‏زكیه از اولاد امام حسن مجتبى‏علیه السلام است، ‏از سوى پیروان نفس‏زكیه (محمدبن‏عبداللَّه‏بن‏حسن) جعل شده است.‏‎ ‎

حضرت مهدى دقیقاً 15 روز بعد از قتل نفس‏زكیه قیام جهانى خود را آغاز مى‏كند. امام ‏باقرعلیه السلام در این رابطه مى‏فرماید: لَیْسَ بَینَ قِیامِ القائِم وَ قَتلِ النَّفسِ ‏الزَّكیةِ أَكثَر ‏مِن خَمسةَ عَشْرَ لَیلَة؛ در بین قتل نفس‏زكیه و قیام قائم(193) جز 15 شب فاصله‏اى ‏نخواهد بود.(194)‏‎ ‎

نفس‏ زكیه بى‌گناه است. امیرمؤمنان‏علیه السلام در این رابطه مى‏فرماید: ریختن خون ‏حرام، در روز حرام، در شهر حرام، از تیره‏اى از قریش. سوگند به خدایى كه دانه را ‏شكافت و انسان را آفرید، پس از آن بیش از 15 شب حكومت نخواهد داشت.(195) ‏منظور از خون حرام؛ انسان بى گناه، منظور از روز حرام؛ ماه ذیحجة الحرام و منظور از ‏شهر حرام؛ مكه معظمه مى‏باشد.‏‎ ‎

نفس زكیه انسانی بی‌گناه و پاك به نام محمد از تبار امام حسین علیه السلام است

قتل نفس‏زكیه خیلى ناجوانمردانه است. امیرمؤمنان‏علیه السلام در این رابطه مى‏فرماید: ‏به خدا سوگند گویى به نوجوانى از قریش مى‏نگرم كه در خون خود دست و پا مى‏زند. ‏پس از این جنایت كسى در روى زمین عذر آنها را نپذیرد و دیگر براى آنها سیطره‏اى ‏نمى‏ماند.‏‎ ‎

نفس‏زكیه را به هنگام قرائت پیام حضرت مى‏كشند. امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید: ‏قائم(196) به یكى از یارانش مى‏فرماید برو به سوى اهل مكه و بگو من فرستاده فلانى ‏هستم. او به شما مى‏گوید »ما اهل‏بیت رحمت و معدن رسالت و خلافتیم، ما ذریه پیامبر ‏و از تبار پیامبرانیم، ما مورد ستم واقع شدیم، ما پایمال و منكوب شدیم، از روزى كه پیامبر ‏ما رحلت كرده تا به امروز حق ما گرفته شده، ما از شما یارى مى‏طلبیم. ما را یارى ‏كنید.« هنگامى كه آن جوان این پیام را ابلاغ مى‏كند؛ به سویش تهاجم مى‏كنند و او را در ‏میان ركن و مقام سر مى‏برند. او نفس‏زكیه است.(197)‏‎ ‎

نفس‏زكیه دقیقاً روز 25 ذیحجه كشته مى‏شود و 15 روز بعد، روز دهم محرم (عاشورا) ‏قیام جهانى آغاز مى‏شود.‏‎ ‎

آخرین نشانه، قتل نفس‏زكیه است و بعد از آن، حضرت مهدى(198) صاحب سیره ‏شایسته، قیام مى‏كند.‏‎ ‎

حضرت مهدى(199) خروج نكند جز هنگامى كه نفس‏زكیه كشته شود. چون او كشته ‏شود، ساكنان زمین و آسمان بر آنها خشمگین شوند.(200)‏‎ ‎

عبداللَّه‏بن بشّار سوگنامه مفصلى پیرامون شهداى راه فضیلت، از خاندان عصمت و ‏طهارت سروده، در مورد نفس‏زكیه مى‏گوید:‏‎ ‎

‏               و آخر عند البیت یقتل ضیعة‎ ‎‏               یقوم فیدعو للامام فینحر‎ ‎

یكى دیگر به تباهى در كنار كعبه كشته مى‏شود، او برمى‏خیزد و به سوى امام‏ علیه ‏السلام فرا مى‏خواند و در این راه كشته مى‏شود.‏‎ ‎

‏              وفی قتل نفس بعد ذلك زكیة‎ ‎‏              امارات حق عند من یتذكر‎ ‎

در قتل نفس‏زكیه نشانه‏هاى حقى هست براى كسى كه متذكر شود.‏‎ ‎

قائم
  • آخرین سخن‎ ‎

در این نوشتار كه به جهت محدود بودن صفحات، به اختصار و در مواردى به اشاره سخن ‏گفتیم؛ به این نتیجه رسیدیم كه در میان بیش از 2000 علائم ‏ظهور فقط پنج نشانه ‏هست كه به طور حتم و یقین از علائم حتمیه هستند. در مورد حتمى بودن آنها و ‏ویژگیهاى مهم هر یك از آنها احادیثى از پیشوایان معصوم، از منابع مورد اعتماد و استناد ‏نقل كردیم و آنها را از نظر سندى بررسى نمودیم و صحت آنها را در بالاترین سطح به ‏اثبات رساندیم. آن‏گاه دیگر احادیث را به عنوان شاهد و مؤیّد آوردیم و روشن شد كه اینها ‏در آستانه ظهور تحقق پیدا مى‏كنند و از این جهت مهم هستند كه روز ظهور را دقیقاً ‏مشخص مى‏كنند. مثلاً هنگامى كه سفیانى بر سوریه، اردن و فلسطین سیطره یافت، ‏دقیقاً هشت ماه بعد حجت پروردگار ظهور مى‏كند. ولى دیگر نشانه‏ها (علائم غیرحتمى) ‏چنین كاربردى ندارند. لذا لزوم تفكیك علائم حتمى از غیرحتمى روشن مى‏شود، به ویژه ‏كه برخى از مراجع تقلید فرا گرفتن این نشانه‏ها را شرعاً واجب شمرده‏اند.‏‎ ‎

همچنین روشن شد كه از این نشانه‏ها، دو نشانه: خروج سفیانى و خروج یمانى همزمان ‏و دقیقاً هشت ماه قبل از ظهور رخ مى‏دهد.‏‎ ‎

نفس‏زكیه دقیقاً روز 25 ذیحجه؛ 62 روز بعد از ظهور كشته مى‏شود و 15 روز بعد، یعنی روز دهم محرم (عاشورا) ‏قیام جهانى آغاز مى‏شود.‏‎ ‎

بانگ آسمانى دقیقاً مقارن با ظهور، شب جمعه، شب بیست و سوم ماه رمضان تحقق ‏مى‏یابد. و خسف بیدا در حدود یكماه بعد از ظهور انجام مى‏پذیرد. قتل نفس‏زكیه دقیقاً ‏سه ماه و دو روز بعد از ظهور (25 ذیحجه) واقع مى‏شود.‏‎ ‎

قیام جهانى 15 روز بعد از آن و دقیقاً سه ماه و هفده روز بعد از ظهور، روز شنبه دهم ‏محرم الحرام (روز عاشورا) آغاز مى‏شود.‏‎ ‎

در نتیجه قتل نفس‏زكیه و خسف بیدا، از علامات ظهور به معناى اخص كلمه نمى‏باشند، ‏بلكه علامت خروج و قیام جهانى آن حضرت مى‏باشند.‏‎ ‎

اللهم عجل لولیك الفرج و العافیة و النّصر،‎ ‎و اجعلنا من اعوانه و انصاره، آمین.‏‎ ‎

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:12 قبل از ظهر
آسیب‏شناسى آخر الزمان
بسم الله الّرحمن الّرحیم

آسیب‏شناسى آخر الزمان

امام زمان

قسمت اول

قرآن كریم در سوره مائده، آیه 54، دوره‏اى را به نام دوره ارتداد براى جوامع اسلامى پیش‌بینى كرده، مى‏فرماید:

یا ایها الذین آمنوا من یرتد منكم عن دینه فسوف یات الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة على المومنین اعزة على الكافرین یجاهدون فى سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء و الله واسع علیم .

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، هر كه از شما از دینش بازگردد چه باك; زودا كه خدا مردمى را بیاورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند . در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش; در راه خدا جهاد مى‏كنند و از ملامت هیچ ملامتگرى نمى‏هراسند . این فضل خداست كه به هر كس كه خواهد ارزانى دارد، و خداوند بخشاینده و داناست .

بر اساس این آیه شریفه و با توجه به برداشتى كه علامه طباطبایى (قدس سره) در جلد پنجم تفسیر المیزان در توضیح این آیه شریفه داشته‏اند و با توجه به روایاتى كه از اهل بیت عصمت و طهارت (ع) رسیده است ما مى‏توانیم پیش‏گویى‏هایى براى آینده جوامع اسلامى، از جهت فرهنگى، سیاسى و اقتصادى داشته باشیم . از جمله پیش‏گویى‏ها این است كه در دوران پایانى عمر زمان و یا به تعبیر خود روایات آخرالزمان جوامع اسلامى و مسلمین دچار دو حركت متعاكس از نظر برخورد با ارزش‏ها مى‏شوند .

در آخرالزمان دو گروه مقابل هم قرار مى‏گیرند: عده‏اى گرفتار فساد و فتنه دوره آخرالزمان و دچار مشكلات مى‏شوند و به عبارتى میكروب‏هایى كه در آخرالزمان وجود دارند در روح آنها نفوذ مى‏كند و دین آنها را دچار مشكل مى‏كند و در نقطه مقابل دقیقا در همان زمان گروه دیگرى وجود دارند كه آنها در برابر این حوادث و این آفات اجتماعى و یا دینى مقاومت و صبورى مى‏كنند، پایمردى از خودشان نشان مى‏دهند و آنها مى‏توانند از زمینه‏سازان فرج آقا و مولا امام زمان (ع) باشند

بر اساس پیش‏گویى قرآن دوره ارتدادى براى جوامع اسلامى و مسلمین ممكن است رخ بدهد و در نقطه مقابل به جاى افرادى كه مرتد شده‏اند انسان‏هاى دیگرى با خصوصیاتى كه آیه شریفه یك یك آنها را ذكر مى‏كند، جایگزین مى‏شوند . از این مطلب بر مى‏آید كه جوامع اسلامى و مخصوصا جوامعى كه از نظر بنیه هاى اعتقادى دچار ضعف‏هایى هستند یك دوره ارتداد یا برگشت از ارزش‏هاى دینى را پیش رو خواهند داشت . البته در نقطه مقابل انسان‏هایى خواهند بود كه جایگزین این انسان‏هاى مرتد مى‏شوند .

امام زمان

ارتداد در اینجا به معنى برگشت از اصول اعتقادى نیست; آنچنان كه در فقه مصطلح است . بلكه یك اصطلاح قرآنى است كه به معنى برگشت از ارزش‏هاست . وقتى كه ما مراجعه به روایات اسلامى مى‏كنیم مى‏بینیم در آنها هم نشانه‏هایى بر این موضوع وجود دارد . بر همین اساس، بحثى تنظیم كرده‏ایم به نام آسیب شناسى آخرالزمان، یعنى آفت‏هایى كه ممكن است گروه‏هایى از مردم و یا ارزش‏ها و مقدسات در دوره آخر الزمان گرفتار آن بشوند . به عبارتى وقتى كه شما خانواده را و برخورد پدر و مادر و فرزندان را در دوره آخر الزمان از دیدگاه روایات مورد دقت قرار مى‏دهید مى‏بینید كه آسیب‏ها و آفت‏هایى در خانواده‏ها و در ارتباط بین افراد و اعضاء خانواده ممكن است وجود داشته باشد كه اگر همه مؤمنین این آفت‏ها و آسیب‏ها را به دقت از دیدگاه معصومین (ع) مورد مطالعه قرار بدهند چند نتیجه براى آنها خواهد داشت .

نتیجه اول این است كه آنها براى اینكه در دامن این آفت‏ها و آسیب‏ها نیفتند براى خودشان نوعى حراست و حفاظت ایجاد مى‏كنند . نتیجه دیگر اینكه براى آنها زمینه یك نحوه پیش بینى و زمان شناسى فراهم مى‏شود .

بحث از مقابله دو گروه در آخرالزمان، كه در روایات به آن اشاره شده، از آن رو بر ما لازم است كه ما جایگاه خودمان را و وظیفه خودمان را به شكل روشن در این اتفاقات و وقایعى كه ممكن است‏به شكلى در جوامع اسلامى اتفاق بیفتد یا در حال اتفاق باشد، بدانیم و بتوانیم خودمان را در برابر اتفاق‏هاى ناگوارش مصونیت‏ببخشیم و ان شاء الله از كسانى باشیم كه جزء سربازان و نوكران آقا امام زمان (ع) قرار دارند

در دوره آخرالزمان بر اساس این آیه شریفه یك دوره بازگشت از ارزش‏ها وجود دارد كه شما با مراجعه به روایات تفصیل ، تفسیر و تبیین این بازگشت را به دقت مى‏بینید . در روایات از یك سو آسیب‏هایى كه در آخرالزمان متوجه مقدسات و ارزش‏هایى چون امر به معروف و نهى از منكر، قرآن، اذان، برخورد با علما و ... مى‏شود ذكر شده است . از سوى دیگر آسیب‏هایى كه براى آحاد مردم جامعه; مانند علما، حكام، پدر و مادرها، فرزندان، زنان و مردان پیش مى‏آید یكى یكى به آنها اشاره شده است .

امام زمان

از دیدگاه دیگر مى‏توانیم به این قصه این جور نگاه كنیم كه آسیب‏هایى ممكن است از نظر اقتصادى، سیاسى و اخلاقى و اعتقادى گریبانگیر مردم شود كه علم به این آسیب‏ها نوعى روشنى در ذهن انسان ایجاد مى‏كند، افقى را باز مى‏كند كه باعث مى‏شود انسان مواظبت‏هاى جدى نسبت‏به خودش داشته باشد و وظیفه خودش را بهتر تشخیص دهد .

حضرت استاد مطهرى در كتابى كه درباره حضرت مهدى (ع) دارند به همین آیه شریفه اشاره مى‏كند .

این آیه شریفه مى‏فرماید: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر عده‏اى از شما در پایبندى به اصول و ارزش‏هاى دینى دچار برگشت و ارتجاع و ارتداد شدند خداوند متعال گروه دیگرى از مؤمنین را جانشین مى‏كند كه آنها در مرحله دیندارى و دین باورى بسیار بسیار قوى و خالصانه عمل مى‏كنند . گروهى كه جانشین شما هستند با این خصوصیات هستند كه «یحبهم و یحبونه‏» ; آنها خداوند متعال را دوست دارند و خداوند متعال هم ایشان را دوست دارند كه یك پیوند عاطفى دو طرفه بین این گروه از مؤمنین و خداوند و از طرف خداوند با این افراد وجود دارد . از خصوصیات دیگرى كه اینها دارند این است كه در برابر مؤمنین انسان‏هاى متواضع و فروتنى هستند «اذلة على المؤمنین‏» كه نشان دهنده ارتباط سالم اجتماعى است كه بین این گروه مؤمنین وجود دارد .

ارتداد در اینجا به معنى برگشت از اصول اعتقادى نیست; آنچنان كه در فقه مصطلح است . بلكه یك اصطلاح قرآنى است كه به معنى برگشت از ارزش‏هاست

صفت‏بعدى كه خداوند متعال براى این گروه ذكر مى‏كند مى‏فرماید: «اعزة على الكافرین‏»؛ در برابر بیگانگان فكرى و در برابر كسانى كه از نظر فكرى انسان‏هاى سالمى نیستند و در حد كفر و نفاق هستند، موضع‏گیرى سخت دارند و هیچ نرمشى در برابر آنها نشان نمى‏دهند.

صفت‏بعدى این گروه جانشین این است كه «یجاهدون فى سبیل الله‏» ; در مسیر خداوند متعال از خودشان و از مال خودشان مایه مى‏گذارند . اینها روحیه جهادى و یا به عبارتى روحیه بسیجى دارند و در مسیر خدا از همه موجودى‏هاى خودشان سعى مى‏كنند كه مصرف كنند . و باز صفت دیگر «و لایخافون لومة لائم‏»؛ این چنین افرادى كه جانشین گروه مرتد هستند كسانى هستند كه از سرزنش سرزنش كنندگان و ملامت‏ها، از هر سویى كه باشد ترس و ابایى ندارند و در برابر جنگ روانى كه از طرف دشمن به آنها اعمال مى‏شود مقاومت دارند .

بعد نهایتا خداوند متعال مى‏فرماید: «ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء»؛ این گروه جانشین با این خصوصیات كسانى هستند كه شامل فضل خداوند متعال هستند و بعد مى‏فرماید: «والله واسع علیم‏» .

پیامبر اكرم (ص) دستشان را بر شانه سلمان زدند و فرمودند «من هولاء»؛ این گروه جانشینى كه كاملا معتقد و جدى وارد میدان دین مى‏شوند و آن آسیب‏هاى دوره آخرالزمان كمتر مى‏تواند در آنها نفوذ كند از ایرانیانى هستند كه معتقد و پا برجا هستند و آنها مى‏توانند مروج و مؤید دین در آن مقطع زمانى باشند

از این آیه استفاده مى‏شود كه در آخرالزمان دو گروه مقابل هم قرار مى‏گیرند: عده‏اى گرفتار فساد و فتنه دوره آخرالزمان و دچار مشكلات مى‏شوند و به عبارتى میكروب‏هایى كه در آخرالزمان وجود دارند در روح آنها نفوذ مى‏كند و دین آنها را دچار مشكل مى‏كند و در نقطه مقابل دقیقا در همان زمان گروه دیگرى وجود دارند كه آنها در برابر این حوادث و این آفات اجتماعى و یا دینى مقاومت و صبورى مى‏كنند، پایمردى از خودشان نشان مى‏دهند و آنها مى‏توانند از زمینه‏سازان فرج آقا و مولا امام زمان (ع) باشند .

امام زمان

بد نیست این مطلب را به عنوان مژده خدمتتان عرض كنم ، مژده‏اى كه شاید براى آنها كه معتقد به حركت در مسیر امام زمان (ع) هستند، بشارت بسیار زیبایى باشد و نقطه حركتى باشد براى اینكه هر چه بیشتر ما در مسیر امام زمان (ع) و ترویج فرهنگ اهل‏بیت (ع) تلاش بیشترى كنیم .

ذیل همین آیه شریفه روایتى است كه در چند تفسیر، از جمله در تفسیر المیزان و مجمع البیان هم نقل شده است. در این روایت آمده است كه وقتى این آیه نازل مى‏شود از پیامبر اكرم (ص) سؤال مى‏شود كه این گروه جانشین چه كسانى هستند؟ در یك روایت‏بسیار كوتاه و زیبا كه براى همه ایرانیان مؤمن مى‏تواند این مژده خیر و بشارتى باشد آمده است: پیامبر اكرم (ص) دستشان را بر شانه سلمان زدند و فرمودند «من هولاء»؛ این گروه جانشینى كه كاملا معتقد و جدى وارد میدان دین مى‏شوند و آن آسیب‏هاى دوره آخرالزمان كمتر مى‏تواند در آنها نفوذ كند از ایرانیانى هستند كه معتقد و پا برجا هستند و آنها مى‏توانند مروج و مؤید دین در آن مقطع زمانى باشند .

این شاید خودش جاى بحث مفصل داشته باشد كه ما مى‏توانیم این آیات و روایات را در كنار هم بگذاریم و شوق دیندارى بیشتر و روح فداكارى بیشتر در مسیر دین را در جوان‏هایمان كه استعداد دیندارى بالاتر و بهترى دارند احیاء كنیم . كه این به صورت جداگانه مى‏تواند مورد بحث قرار بگیرد . فقط به عنوان یك مژده خواستم خدمتتان عرض بكنم كه در بعضى از روایات، این گروه جانشین از نسل سلمان فارسى هستند و یا به عبارتى صحیح‏تر كه امام صادق (ع) فرمودند: «به سلمان، سلمان فارسى نگویید، سلمان محمدى (ص) بگویید» و اینها از تبار سلمان محمدى (ص) هستند .

به هر حال این آیه شریفه خبر مى‏دهد از اینكه در یك قطعه‏اى از زمان گروهى از امت اسلامى دچار ارتداد و برگشت از ارزش‏ها مى‏شوند و در زندگى هر یك از آنها یكى از آفت‏ها و میكروب‏هاى خاص از نظر اقتصادى، سیاسى، اعتقادى و اخلاقى وارد مى‏شود . گروهى در نقطه مقابل آنها با خصلت‏هایى كه در آیه شریفه ذكر شده وارد مى‏شوند و پرچم دفاع از دین را بر دوش مى‏كشند . دقیقا وقتى كه به روایات رجوع كنیم ما در علائم آخرالزمان مى‏توانیم نشانه‏هاى دو گروه را یك یك پیدا كنیم . این گروهى كه از اعوان، انصار و یاران حضرت مهدى (ع) هستند، چند خصوصیتشان در آیه شریفه بیان شده است .

بر اساس پیش‏گویى قرآن دوره ارتدادى براى جوامع اسلامى و مسلمین ممكن است رخ بدهد و در نقطه مقابل به جاى افرادى كه مرتد شده‏اند انسان‏هاى دیگرى با خصوصیاتى كه آیه شریفه یك یك آنها را ذكر مى‏كند، جایگزین مى‏شوند

آنها كسانى هستند كه خدا را دوست دارند و خدا هم آنها را دوست دارد . كسانى هستند كه در برابر مؤمنین فروتنند در برابر كافرین سربلند و عزیز زندگى مى‏كنند . كسانى هستند كه اهل جهاد هستند و نهایتا كسانى نیستند كه با جنگ روانى از میدان بیرون بروند . این چند خصوصیتى كه در آیه شریفه ذكر مى‏كند .

اما، كسانى كه حقیقتا پیرو اهل‏بیت (ع) باشند نشانه‏هاى دیگرى هم دارند كه در روایات به شكل تفصیلى توضیح داده شده است . در مورد گروهى هم كه دچار ارتداد مى‏شوند در روایات نشانه‏هاى زیادى از ایشان مى‏بینیم كه مى‏توانیم با مطالعه روایات به خصوصیت اخلاقى و نشانه‏هاى تفصیلى این گروه پى ببریم .

مراد ما از بحث آسیب‏شناسى دوره آخرالزمان این است كه: افرادى را كه در آخرالزمان دچار ارتداد از ارزش‏ها مى‏شوند به تفصیل طبقه بندى كرده و به خصوصیات آنها پى ببریم .

در روایات بر این مطلب تاكید شده كه آن آسیب‏ها و آفت‏هایى را كه در آخرالزمان وجود دارد بشناسید; زیرا اگر آنها را نشناسید ممكن است دامن شما را هم بگیرد . لذا اگر ما چنین مطالعه تفصیلى داشته باشیم مى‏توانیم جایگاه خودمان را مشخص كنیم كه: آیا ما از كسانى هستیم كه نشانه‏هاى ارتداد از ارزش‏ها در زندگى آنها آشكار است‏یا از كسانى هستیم كه جانشین این گروه مرتد مى‏توانیم باشیم؟

امام زمان

بنابراین بحث از مقابله دو گروه در آخرالزمان، كه در روایات به آن اشاره شده، از آن رو بر ما لازم است كه ما جایگاه خودمان را و وظیفه خودمان را به شكل روشن در این اتفاقات و وقایعى كه ممكن است‏به شكلى در جوامع اسلامى اتفاق بیفتد یا در حال اتفاق باشد، بدانیم و بتوانیم خودمان را در برابر اتفاق‏هاى ناگوارش مصونیت‏ببخشیم و ان شاء الله از كسانى باشیم كه جزء سربازان و نوكران آقا امام زمان (ع) قرار دارند .

در بررسى آیات و روایات مربوط به آخر الزمان مى‏توان تقسیم بندى‏ها و طبقه بندى‏هاى متفاوتى ارایه كرد . یك تقسیم بندى این است كه ما بر اساس گروه‏ها و افراد مختلفى كه در آخرالزمان دچار آسیب و آفت مى‏شوند به بررسى روایات بپردازیم; یعنى وضعیت زنان، مردان، جوانان و ... را در آخر الزمان به تفكیك مورد بررسى قرار دهیم . تقسیم بندى دیگر این است كه بر اساس آفت‏ها و آسیب‏هاى مختلفى كه گریبان‏گیر جوامع اسلامى مى‏شود، یعنى آفت‏هاى اعتقادى، اقتصادى، اخلاقى و ... به بررسى روایات بپردازیم . ان شاء الله در قسمت‏بعدى مقاله در مورد ویژگى‏هاى منفى مردان و زنان آخرالزمان بیشتر سخن خواهیم گفت .

... ادامه دارد

مهدى نیلى‏پور

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:7 قبل از ظهر
بسم الله الّرحمن الّرحیم

لزوم تفكیك علائم‏حتمى ظهور از علائم غیرحتمى

(5)

امام زمان

 

و زمین فرو می‌بلعد (خَسَفِ بَیْدا)

... آنچه گذشت:

بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مى‏توان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: فِتَن؛ مَلاحم؛ علائم‏ ظهور؛ اشراط الساعة.

و از این 2000 نشانه، مطابق تحقیق در روایات فقط  5 واقعه، علامت حتمی ظهور است این اختلاف بسیار در تعداد وقایع حتمی و غیر حتمی نیازمند بازشناسی  محققانه است

فرق اساسى این نشانه‏هاى پنجگانه با دیگر نشانه‏ها در این ‏است كه با تحقق ‏یافتن هر یك از نشانه‏هاى غیرحتمى دل‏ها آكنده از سرور مى‏شود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مى‏دمد

و خلاصه آنكه: منظور از بیان علائم ‏ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائم‏ظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مى‏باشد.

در پنج قسمت پیشین، پس از تبیین موضوع و واژگان بحث، 3 مورد از علایم بررسی شد و اكنون و در این نوشتار مورد چهارم بررسی می‌گردد.

4- خَسَفِ بَیْدا

چهارمین نشانه از نشانه‏هاى حتمى، از نظر تسلسل زمانى خسفِ سرزمین بیدا مى‏باشد.

خَسْف در لغت به معناى فرو ریختن چیزى در زمین مى‏باشد. چنانكه قرآن كریم در مورد قارون مى‏فرماید: «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاَرْض»؛ ما او را با خانه‏اش در زمین فرو بردیم.(160) و بَیْدا در لغت به معناى دشت هموار، پهناور، خالى از سكنه و آب و علف مى‏باشد. در میان مكه و مدینه سرزمین پهناور و دشت‏شن‏زارى است كه بَیْدا نام دارد. منظور از خَسفِ بیدا فرو رفتن سپاه سفیانى در سرزمین بیدا مى‏باشد.

هنگامى كه سپاه سفیانى از مدینه منوّره براى معارضه با حضرت مهدى(161) به سوى مكه معظمه حركت مى‏كنند، چون به سرزمین بیدا رسیدند، جبرئیل امین فریاد برمى‏آورد كه‏ اى سرزمین بیدا، این گروه ستمگر را در كام خود فرو ببر. پس زمین دهان باز مى‏كند و همه آنها را در كام خود فرو مى‏برد. از بررسى روایات ملاحم و فتن روشن مى‏شود كه این حادثه در حدود یك ماه بعد از ظهور حضرت ولى عصرعلیه السلام رخ مى‏دهد. بدین‏ترتیب خسف بیدا را نمى‏توان از نشانه‏هاى ظهور به معناى اخصّ كلمه به شمار آورد، بلكه باید آن را از نشانه‏هاى قیام حضرت دانست.

بر اساس روایات فراوان كه برخى از آنها را با عنوان زمان پیام نقل كردیم و سندش را بررسى نمودیم؛ ظهور حضرت در شب بیست و سوم رمضان و قیام آن حضرت در روز عاشورا خواهد بود. بدین‏ترتیب میان ظهور و قیام دقیقاً سه ماه و هفده روز فاصله است كه دو نشانه از نشانه‏هاى حتمى در این فاصله رخ مى‏دهد: خسف بیدا و قتل نفس‏زكیه.

خسف بیدا یكى از نشانه‏هاى حتمى قیام حضرت ولى عصرعلیه السلام مى‏باشد كه با هیچ خسف دیگرى قابل اشتباه نیست.

 

جایگاه خسف بیدا در قرآن:

قرآن كریم در دو مورد پیرامون خسف بیدا سخن گفته:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُم مِن قَبْلِ أَن نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا»؛ اى كسانى كه كتاب داده شده‏اید، به آنچه فرو فرستادیم درحالیكه تصدیق كننده كتابى است كه با شماست، ایمان بیاورید، پیش از آنكه بر چهره‏هایى بزنیم و آنها را به پشت سر برگردانیم.(162)

خداوند در این آیه اهل كتاب را از روزى بیم داده كه در آن روز بر چهره‏هایى زده مى‏شود و صورتشان به پشت سرشان برگردانیده مى‏شود. مبرّد گفته: این تهدید الهى تاكنون اتفاق نیفتاده، ولى به حال خود باقى است تا پیش از رستاخیز با مسخ شدن افرادى و برگشتن صورتهایشان به پشت سرشان تحقق پیدا كند.(163)

شكاف

اما اینكه این تهدید الهى كى اتفاق خواهد افتاد؟ روایات فراوان از پیشوایان معصوم داریم، كه به یك نمونه از آنها بسنده مى‏كنیم.

امام باقرعلیه السلام در یك حدیث بسیار طولانى از كارنامه سیاه سپاه سفیانى و جنایات وحشیانه آنها سخن گفته، در پایان از ورود آنها به سرزمین بیدا گفتگو كرده مى‏فرماید: آن‏گاه منادى آسمانى ندا سرمى‏دهد: یا بَیْدا اَبیدى بِالْقَوم؛ اى سرزمین بیدا این گروه را نابود كن. پس زمین دهان مى‏گشاید و آنها را در كام خود فرو مى‏برد، به جز سه تن كه از تیره كلب هستند. خداوند صورت آنها را به پشت‏سرشان برمى‏گرداند. آن‏گاه آیه را تلاوت كردند و فرمودند: این آیه در حق آنها نازل شده است.(164) این حدیث به همین تعبیر از طریق عامه نیز از امام باقرعلیه السلام روایت شده است.(165)

قرآن‏كریم در آیه دیگرى فرموده: «وَ لَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا فَلا فَوْتَ وَ اُخِذوا مِن مَكانٍ قَریب»؛اگر آنان را مشاهده كنى كه دچار وحشت شده‏اند و رهایى ندارند و از مكان نزدیك گرفتار مى‏شوند.(166)

در روایات فروان تأكید شده كه این آیه در مورد خسف بیدا نازل شده كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم.

پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم كارنامه سیاه سفیانى و قتل عام مدینه توسط آنان را شرح مى‏هد، در پایان مى‏فرماید: چون به سرزمین بیدا رسیدند، خداوند جبرئیل را براى نابودى آنها مى‏فرستد. جبرئیل با پاى خود بر زمین بیدا مى‏زند، پس همه آنها را در كام خود فرو مى‏برد. این است معناى آیه «وَلَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا». تنها دو نفر از آنها مى‏ماند كه یكى بشیر و دیگرى نذیر است و آن دو از قبیله جهینه مى‏باشند.(167)

امیرمؤمنان ‏علیه السلام از گسیل داشتن لشكرى جرّار به مدینه توسط سفیانى سخن گفته و در پایان از فرو رفتن آنها در كام زمین در سرزمین بیدا گفتگو نموده، مى‏فرماید: این است معناى كلام خداوند كه مى‏فرماید: «وَلَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا».(168) همچنین در ضمن یك حدیث طولانى كه به صورت مكتوب براى معاویه ارسال نموده، از كارنامه سیاه سفیانى و از فرو رفتن سپاه او در سرزمین بیدا با استشهاد به آیه یاد شده خبر داده، در پایان مى‏فرماید: آنها از زیر قدم‏هایشان در زمین فرو مى‏روند و كسى از آنها باقى نمى‏ماند، به جز گزارش‏گرى كه خداوند صورتش را به پشت سرش برمى‏گرداند.(169) و در حدیث دیگرى از ساربانى سخن مى‏گوید كه شترش رم مى‏خورد. او به دنبال شترش مى‏رود، چون بر مى‏گردد كسى را نمى‏یابد و سر نخى پیدا نمى‏كند، وى گزارش آنها را براى مردم بازگو مى‏كند.(170)

ابوحمزه‏ثمالى از امام زین العابدین‏علیه السلام روایت مى‏كند كه این آیه در مورد سپاه سفیانى است كه در سرزمین بیدا از زیر قدم‏هایشان گرفتار مى‏شوند.(171)

در احادیث عامه تعداد لشكر سفیانى كه در بیدا هلاك مى‏شوند را 70000 نفر نقل كرده‏اند.(172) در این احادیث هدف از این لشكركشى را پیكار با حجت خدا و تخریب خانه خدا بیان كرده‏اند.(173)

كارنامه سیاه سپاه سفیانى: در احادیث فراوان از كاركرد سپاه سفیانى به ویژه از قتل و غارت آنها در شهر مدینه سخن رفته است. ما در اینجا فقط به یك نكته اشاره مى‏كنیم: لشكر سفیانى مدینه را ویران مى‏كنند، شدیدتر از داستان حَرَّه.(174)

داستان حرّه سیاه‏ترین كارنامه سپاه یزیدبن معاویه است كه یك سال بعد از فاجعه كربلا به فرمان او در منطقه حرّه از محلّات مدینه منوره انجام یافت. فاجعه حرّه به قدرى شرم‏آور است كه هیچ مورّخى به خود اجازه نداده مشروح آن را بر روى صفحات كاغذ منعكس كند.

در مورد سپاه سفیانى و خسفِ آنها در سرزمین بیدا، دامنه سخن بسیار گسترده است، به جهت محدودیت این نوشتار از همه آنها صرف نظر مى‏كنیم.

... ادامه دارد

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله...

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:0 قبل از ظهر

بسم الله الّرحمن الّرحیم

لزوم تفكیك علائم‏حتمى ظهور از علائم غیرحتمى

(1)

امام زمان

 

بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مى‏توان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:

فِتَن

مَلاحم

علائم‏ ظهور

اشراط الساعة

 

واژگان

1 - فتنه از ریشه فتن در لغت به معناى امتحان و آزمایش است. خلیل پیشتاز لغویان گوید:

اَلفتن اِحراقُ الشَّئ بالنّار؛ فتن به معناى سوزاندن چیزى با آتش است.(1)

آن‏گاه با آیه شریفه براى گفتار خود گواهى مى‏آورد: «یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ»؛ روزى كه آنها در آتش گداختـــه مى‏شوند.(2)

ابن فارس كارشناس ریشه‏یابى لغات مى‏گوید: اَصلٌ صحیحٌ یدُلُّ على ‏ابْتلاءٍ و اخْتبار؛ فتن یك واژه صحیحى است كه بر امتحان و آزمایش دلالت مى‏كند.(3)

سپس مى‏افزاید، اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فَتنت الذَّهب بِالنّار؛ یعنى طلا را با آتش آزمودم.

روى این بیان آن حوادث وحشتناكى كه مردم در آنها گداخته مى‏شوند تا فلزّ آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود؛ فتنه نامیده مى‏شود. چنانكه در منطق وحى آمده است: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لاَ یُفْتَنُونَ»؛ آیا مردم گمان مى‏كنند كه با گفتن ما ایمان آورده‏ایم رها مى‏شوند و آزموده نمى‏شوند؟!(4)

از این رهگذر احادیث غیبى رسول ‏اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم پیرامون كوران‏ها، بحران‏ها، حوادث بنیان‏كن و مردافكن جهان را در كتاب‏هایى گردآورده، آنها را اَلْفِتن نام نهادند.

قدیمى‏ترین و مشهورترین آنها، كتاب الفتن حافظ، نُعَیم ‏بن‏حمّاد مروزى، متوفاى 229 ه .ق مى‏باشد. این كتاب ده‏ها بار به طبع رسیده و بیش از دو هزار حدیث از احادیث فِتَن را در بر‌دارد.

نشانه‏هاى ظهور كه در اصطلاح فتن، ملاحم و اشراط الساعة نیز نامیده مى‏شوند؛ از نخستین روز رحلت رسول‏ اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم آغاز شده، تا هنگامه ظهور ادامه دارند

2 - ملاحم جمع ملحمة به معناى جنگ و كشتار است.

خلیل گوید: اَلْمَلْحَمَةُ: الْحَربُ ذاتُ الْقَتل؛ ملحمة یعنى جنگ دارای كشته.(5)

ابن فارس در این رابطه مى‏گوید: لحم به معناى تداخل است. گوشت را از این جهت لَحْم گویند كه برخى از اجزاى آن در برخى دیگر فرو رود، و جنگ را به دو جهت مَلْحَمَة گویند: یكى اینكه افراد در جنگ در صفوف یكدیگر فرو روند . دیگر اینكه كشته‏ها در آن همانند گوشت روى هم انباشته شوند.(6)

كتاب‏هایى كه پیشگویى‏هاى رسول ‏اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم در مورد جنگ‏ها، جدال‏ها، و كشتارها را در خود جاى دهند؛ الْمَلاحِم خوانده مى‏شوند.

قدیمى‏ترین كتابى كه به نام الملاحم در دست داریم؛ كتاب الملاحم حافظ احمدبن جعفربن محمد مشهور به ابن المُنادى متوفاى 336 ه.ق مى‏باشد. این كتاب با تحقیق عبدالكریم عقیلى به چاپ رسیده و شامل 312 حدیث مى‏باشد.

 

3 - اَشْراط جمع شَرَط به معناى نشانه و سرآغاز است .

خلیل گوید: اوّلین ستاره بهارى را شَرَط گویند، لذا سرآغاز هر چیزى را شَرَط نامیدند و أَشْراطُ السّاعَةِ یعنى نشانه‏هاى آن.(7)

ابن فارس گوید: شرط فقط یك معنى دارد و آن نشانه است. اشراط الساعة یعنى نشانه‏هاى آن.(8) او مى‏گوید: به شُرطَه (پلیس) نیز از این جهت شرطه گویند كه آنها نشانه دارند. یعنى لباس مخصوصى (انیفورم) مى‏پوشند تا به این وسیله شناخته شوند.(9)

ساعة به معناى رستاخیر است. اشراط الساعة یعنى نشانه‏هاى رستاخیر.

كتاب‏هایى كه در این رابطه مستقلاً تدوین یافته، اشراط الساعة نام دارند. یكى از مشهورترین آنها كتاب الإشاعة لأشراط السّاعة از سیدمحمدبن عبدالرسول بزرنجى، متوفاى 1103 ه.ق مى‏باشد.(10)

منظور از بیان علائم ‏ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائم‏ظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مى‏باشد

4 - عَلائِم جمع عَلامَة از ریشه عَلَم به معناى نشانه است .

خلیل مى‏گوید: عَلَم به معناى پرچم است كه لشكر به نشانه آن گرد آیند . عَلَم یعنى نشانه‏اى كه در راه مى‏زنند تا علامتى باشد كه بوسیله آن راه یابند.(11)

ابن فارس مى‏گوید: عَلَم به معناى نشانه‏اى است كه در چیزى باشد و آن را از دیگرى مشخص و متمایز نماید.(12)

آنچه در احادیث به عنوان نشانه‏هاى ظهور حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - بیان شده، به آنها علائم‏ ظهور یعنى نشانه‏هاى ظهور گویند.

در این رابطه آثار فراوانى تحت عنوان علائم‏الظّهور، علامات ‏الظّهور و علامات ‏المهدى از علماى فریقین منتشر شده است.(13) اخیراً نیز با عنوان علائم آخر الزمان آثارى منتشر مى‏شود. از شیخ صدوق نیز كتابى به نام علامات آخر الزمان گزارش شده است.(14)

 

گستره علائم ‏ظهور

نشانه‏هاى ظهور كه در اصطلاح فتن، ملاحم و اشراط الساعة نیز نامیده مى‏شوند؛ از نخستین روز رحلت رسول‏ اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم آغاز شده، تا هنگامه ظهور ادامه دارند.

استراتژى فدك، ماجراى سقیفه، گزینش خلیفه، تهاجم به خانه وحى، روى كار آمدن معاویه‏ها و حجاج‏ها، شهادت امام‏حسین، عمار یاسر، حُجربن عدى، میثم‏تمار و دیگر شهداى راه فضیلت در احادیث فتن و ملاحم جاى خاصى دارد.

در احادیث ملاحم و فتن خروج قرامطه، سقوط بنى‏امیه و بنى‏عباس، فتح استانبول، اشغال عراق و افغان توسط سركرده كفر، و دیگر رخدادهاى جهان تا هنگامه ظهور و انفجار نور، به روشنى پیش‏بینى شده است.

علاوه بر كتاب‏هاى مستقلى كه در این رابطه تألیف شده؛ در دهها كتابِ پایه و مرجع، باب‏هایى چون فتن، ملاحم و اشراط الساعة به نقل این روایات اختصاص یافته است.

این احادیث همانند دیگر احادیث غیبى از سرچشمه زلال قرآن و عترت نشأت گرفته، در مجامع حدیثى ثبت شده و همانند دانه‏هاى تسبیح با نظم و ترتیب خاصى در بستر زمان تحقق یافته، صحت و استوارى سخنان پیشوایان را براى همگان روشن و مبرهن مى‏سازد.

امام زمان

بسیارى از كتب پایه و مرجع مربوط به نشانه‏هاى ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در كشاكش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به كتابخانه‏هاى شیعیان دستخوش حریق شده، از بین رفته‏اند و فقط گزارشى از آنها در كتاب‏هایى چون رجال نجاشى و فهرست شیخ طوسى باقى مانده است.

كهن‏ترین اثر بر جاى مانده از اوایل قرن سوم هجرى كتاب ارزشمند الفتن اثر نُعَیم‏بن حماد مروزى، متوفاى 229 ه.ق مى‏باشد. اهمیت ویژه این كتاب در این است كه مؤلّف آن 26 سال پیش از تولد حضرت ولى‏عصر - ارواحنافداه - دیده از جهان فرو بسته و از محدثان مشهور زمان خود بوده، بخارى از او در صحیح روایت كرده و شمارى از علماى رجال بر وثاقت او تأكید نموده‏اند.(15) تعدادى از نسخه‏هاى دست‏نویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است.(16)

از دیگر ویژگى‏هاى این كتاب گستردگى و جامعیت آن است كه بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانه‏هاى ظهور را در بر دارد.

سید ابن طاووس، 308 حدیث از این كتاب برگزیده و به پیوست 115 حدیث از فتن سلیلى و 93 حدیث از فتن زكریا بن ‏یحیى ‏بزاز در كتابى گرد آورده و آن را التشریف بالمنن نام نهاده است.(17)

در میان كتاب‏هایى كه در این زمینه توسط معاصران به رشته تحریر درآمده، به سه نمونه اشاره مى‏كنیم:

1 - علامات المهدى المنتظر از شیخ مهدى فتلاوى، شامل 525 حدیث.

2 - نوائب الدّهور فی علائم الظهور از علامه میرجهانى (1413 ه.ق) در چهار مجلد، شامل 555 حدیث.

3 - معجم الملاحم والفتن از سید محمود دهسرخى (معاصر) شامل 1800 سر فصل.

روى این بیان شمار نشانه‏هاى ظهور از مرز 2000 مى‏گذرد كه بسیارى از آنها تحقق یافته و شمارى در حال تحقق یافتن است.

علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانه‏هاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم ‏به ‏راهان آن امام نور متوجه مى‏شوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده است

علائم حتمى و غیرحتمى

در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مى‏باشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمى‏گذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانه‏ها حتمى مى‏باشند كه عبارتند از:

خروج سفیانى؛

خروج یمانى؛

بانگ آسمانى؛

خسف بیدا؛

قتل نفس ‏زكیه.

فرق اساسى این نشانه‏هاى پنجگانه با دیگر نشانه‏ها در این ‏است كه با تحقق ‏یافتن هر یك از نشانه‏هاى غیرحتمى دل‏ها آكنده از سرور مى‏شود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مى‏دمد. نوید فرارسیدن بهار ظهور، دلهاى خسته از خزان غیبت را امیدى تازه مى‏بخشد. ولى چشم‏ به ‏راهان ظهور و منتظرانِ امام نور، از زمان پایان‏پذیرى شب دیجور غیبت و فرارسیدن دوران موفور السّرور ظهور آگاه نمى‏شوند. لیكن هنگامى كه یكى از نشانه‏هاى حتمى تحقق پیدا كند؛ همه چشم به‏ راهان از تاریخ دقیق انفجار نور و فرارسیدن هنگامه ظهور آگاه مى‏شوند. زیرا بر اساس روایات فراوان، پس از خروج سفیانى و سیطره‏اش بر سه كشور سوریه، اردن و فلسطین تنها هشت ماه، آرى فقط هشت ماه بعد، یوسف زهرا از كنار خانه خدا ظهور مى‏كند و آن دست نیرومند الهى از آستین غیبت بیرون مى‏آید و آرزوى دیرینه همه انبیاء و اولیاء تحقق مى‏یابد.

 

وجه اشتراك علائم‏ ظهور با فِتن، ملاحم و اشراط ساعة

پیش از بیان وجه امتیاز علائم‏حتمى از غیرحتمى، درنگى كوتاه در وجه اشتراك علائم ‏ظهور با فتن و ملاحم و اشراط الساعة خواهیم داشت:

1 - ارتباط و وجه اشتراك علائم ظهور با فتن این است كه در كتب فتن به تفصیل از فتنه‏هاى پیش از ظهور، چون فتنه سفیانى، لشكر سفیانى، سپاه قحطانى، فتنه‌هاى یمن، بربر، مصر، حبشه، شام، بغداد و از همه مهم‏تر فتنه دجّال گفت‌وگو شده است.(18)

2 - ارتباط علائم ‏ظهور با اخبار ملاحم در مورد درگیرى سفیانى با حسنى، كشتار بغداد، كوفه، بصره، قرقیسیا و دیگر حوادث خونینى كه در آستانه ظهور به وقوع مى‏پیوندد مى‏باشد.(19)

3 - ارتباط علائم ‏ظهور با روایات اشراط الساعة در این است كه:

اولاً: یكى از اشراط الساعة ظهور حضرت مهدى است.

ثانیاً: یكى دیگر از اشراط الساعة نزول حضرت عیسى‏ علیه السلام است كه ارتباط مستقیم با ظهور دارد.

ثالثاً: یكى دیگر از اشراط الساعة خروج دجال است كه در ایام ظهور خواهد بود.

رابعاً: یكى دیگر از اشراط الساعة خسف در جزیرة العرب است كه به احتمال قوى همان خسف سرزمین بیدا باشد كه از نشانه‏هاى ظهور است.(20)

امام زمان

وجه امتیاز علائم‏ حتمى از علائم غیرحتمى

قبلاً اشاره كردیم كه علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانه‏هاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم ‏به ‏راهان آن امام نور متوجه مى‏شوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده، و خورشید تابان امامت در حال طلوع است تا پهن‏دشت گیتى را با نور خود منور سازد، و منطق وحى در شُرُفِ تكوین است. «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»؛ زمین با نور پروردگارش منور گردید.(21)

 

لزوم تفكیك علائم‏حتمى از غیرحتمى

پس از تشریح كاربردى علائم‏حتمى، علّت تفكیك علائم‏حتمى از علائم غیرحتمى روشن مى‏شود، لیكن آیا این تفكیك ضرورت هم دارد یا خیر؟

برجسته‏ترین كارشناس مهدوى در عصر حاضر و توانمندترین تلاش‏گر عرصه مهدویت حضرت آیت‏اللَّه حاج‏شیخ لطف‏اللَّه صافى گلپایگانى - مدظله‏العالى - در كتاب ماندگار و پُربار منتخب الاثر در پایان بحث مفصل خود پیرامون دجّال مى‏نویسد: آیا شناخت نشانه‏هاى ظهور از جمله خروج دجال واجب است تا به هنگام وقوع دانسته شود، و حق از باطل و سره از ناسره شناخته گردد؟ ظاهر این است كه واجب است تا انسان در معرض گمراه شدن نباشد و از باب دفع ضرر محتمل.

مى‏توان گفت: منظور از بیان علائم ‏ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائم‏ظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مى‏باشد.(22)

...ادامه دارد

اللهم عجل الولیک الفرج ...انشاءالله

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:59 قبل از ظهر
لزوم تفكیك علائم‏حتمى ظهور از علائم غیرحتمى

لزوم تفكیك علائم‏حتمى ظهور از علائم غیرحتمى

(4)

ولی عصر

 

هنگامى كه منادى ندا سر داد!

... آنچه گذشت:

بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مى‏توان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: فِتَن؛ مَلاحم؛ علائم‏ ظهور؛ اشراط الساعة.

و از این 2000 نشانه، مطابق تحقیق در روایات فقط  5 واقعه، علامت حتمی ظهور است این اختلاف بسیار در تعداد وقایع حتمی و غیر حتمی نیازمند بازشناسی  محققانه است

فرق اساسى این نشانه‏هاى پنجگانه با دیگر نشانه‏ها در این ‏است كه با تحقق ‏یافتن هر یك از نشانه‏هاى غیرحتمى دل‏ها آكنده از سرور مى‏شود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مى‏دمد

و خلاصه آنكه: منظور از بیان علائم ‏ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائم‏ظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مى‏باشد.

در 3 قسمت پیشین، پس از تبیین موضوع و واژگان بحث، 2 مورد از علایم بررسی شد و اكنون و در این نوشتار مورد سوم بررسی می‌گردد.

 

 
3 - بانگ آسمانى

سومین نشانه از نشانه‏هاى حتمى كه مقارن ظهور رخ مى‏دهد بانگ آسمانى است.

در احادیث صحیح و مستندى كه در بخش آغازین این نوشتار نقل كردیم و سند آنها را بررسى نمودیم، بانگ آسمانى به عنوان یكى از نشانه‏هاى حتمى بیان شده بود. در حدیث دیگرى امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: اَلنِّداءُ مِنَ الَمحتُوم؛ بانگ آسمانى از نشانه‏هاى حتمى است.(112)

همین تعبیر در حدیث دیگرى نیز در كافى شریف آمده است.(113) در توقیع شریفى از ناحیه مقدسه آمده است: اَلا فَمَنِ ادَّعى المشاهَدَة قَبلَ خُروجِ السُّفیانى وَ الصَّیْحَةِ فَهوَ كاذِبٌ مُفْتَر؛ آگاه باش كه پیش از خروج سفیانى و بانگ آسمانى، هر كس ادعاى مشاهده كند، دروغگو و افترا پرداز است.(114)

توقیع شریف به حتمى بودن نداى آسمانى اشعار دارد. و سه حدیث مذكور نیازى به بررسى سندى ندارد، زیرا مضمون آنها با دو حدیث صحیح پیشین تأیید مى‏شود.

صداى منادى آسمانى براى همگان به صورت یكسان و مساوى مى‏رسد. و منظور از یكسان بودن، از نظر شدت و ضعف است و گرنه براى هر كسى به زبان مادرى خودش مى‏رسد.

 

بانگ آسمانى در قرآن‏كریم:

در ذیل آیه شریفه: «وَ اسْتَمِعَ یَومَ یُنادى المُنادى مِن مكانٍ قریبٍ، یَومَ یَسْمَعونَ الصَّیْحَة بِالحَقِّ، ذلِكَ یَومُ الخُروج»؛گوش فرا ده هنگامى كه منادى از جایگاه نزدیك ندا سر دهد، روزى كه صیحه را به حق مى‏شنوند، آن روز روز خروج است؛(115) امام‏صادق‏علیه السلام فرمود: منادى با نام قائم و نام پدرش ندا سرمى‏دهد و منظور از صحیه در این آیه همان بانگ آسمانى است كه آن روز، روز خروج قائم است.(116) و در بیانى دیگر آمده است: صَیحَةُ القائِمِ مِنَ السَّماءِ؛ منظور از صیحه، بانگ آسمانى براى قائم است.(117)

امام رضا علیه السلام در تفسیر «یَومُ الخُروج» فرمود: " اَى خُروجُ وَلَدىَ القائِم المَهدِىِّ " ؛ یعنى: خروج پسرم مهدىِ قائم.(118)

مرحوم فیض در تفسیر «مِن مكانٍ قریب» مى‏فرماید: صداى منادى آسمانى براى همگان به صورت یكسان و مساوى مى‏رسد.(119) منظور ایشان از نظر شدت و ضعف است و گرنه براى هر كسى به زبان مادرى خودش مى‏رسد.(120)

در ذیل آیه شریفه: «اِنْ‏ نَشَأ نُنَزِّل عَلیهم مِن السَّماءِ آیةً فَضَلَّت اَعْناقُهُم لَها خاضِعین»؛ اگر بخواهیم نشانه‏اى از آسمان براى آنها فرو مى‏فرستیم كه گردنهایشان در برابر آن منقاد شود.(121) احادیث فراوان داریم كه منظور از آیه (نشانه) در این آیه شریفه بانگ آسمانى است:

امیرمؤمنان ‏علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمود: "هِیَ آیةٌ تُخْرِجُ الفَتاةَ مِنْ خِدْرِها وتُوقِظُ النَّائِم، وَتُفْزِعُ الیَقْضان" ؛ آن نشانه‏اى ‏است كه دوشیزگان را از سراپرده‏ها بیرون مى‏فرستد، خفتگان را بیدار مى‏كند، و بیداران را به وحشت مى‏اندازد.(122)

امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه‌ی شریفه فرمود: منظور از آن، ندایى از آسمان به نام مردى با نام پدرش مى‏باشد.(123) و در حدیث دیگرى فرمود: درباره قائم آل محمد - صلوات اللَّه علیه - نازل شده كه به نام او از آسمان ندا مى‏شود.(124) و در حدیث دیگرى در توضیح نداى آسمانى به نام صاحب این امر فرمود: به خدا سوگند كه آن در كتابِ خدا آشكار است، آن روز احدى در روى زمین نمى‏ماند جز اینكه در برابر او سر فرود مى‏آورد.(125)

امام صادق‏علیه السلام نیز در همین رابطه فرمود: به خدا سوگند ندا از آسمان به نام قائم در كتابِ خدا آشكار است.(126) و در حدیث دیگرى فرمود: قائم قیام نمى‏كند جز هنگامى كه منادى از آسمان بانگ برآورد كه آن را دوشیزگان در سراپرده‏ها مى‏شنوند. همه اهل شرق و غرب مى‏شنوند.(127)

ولی عصر

از امام صادق‏ علیه السلام در تفسیر این آیه پرسیدند كه آیا منظور همان بانگ آسمانى است؟ فرمود: آرى، هنگامى كه این نشانه رخ دهد، همه گردن فرازان و دشمنان خدا در برابر آن خاضع شوند.(128) و در حدیث دیگرى فرمود: آن بانگ آسمانى است به نام صاحب این امر، تا گردن‏هایشان در برابر آن خاضع شود.(129) و در حدیث دیگرى فرمود: پدرم مى‏فرمود كه بانگ آسمانى در قرآن در همین آیه است.(130)

امام رضا علیه السلام در تفسیر همین آیه فرمود: او همان امامى است كه منادى از آسمان بانگ مى‏زند و به سوى او فرا مى‏خواند، همه اهل زمین آن را مى‏شنوند.(131)

 

محتواى بانگ آسمانى:

در شمارى از احادیث یاد شده آمده بود كه منادى آسمانى با نام قائم و نام پدر بزرگوارش ندا سر مى‏دهد و اهل زمین را به سوى او فرا مى‏خواند. در احادیث فراوان توضیحات بیشترى در این رابطه آمده است كه به تعدادى از آنها فقط اشاره مى‏كنیم:

رسول‏اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: منادى از آسمان بانگ برمى آورد كه: اِنَّ اَمیرَكُم فُلان؛ امیر شما فلانى است.(132) و در حدیث دیگرى فرمود: منادى از آسمان بانگ برآورد: هان اى مردمان، روزگار جباران سپرى شد و بهترین فرد از امت محمدصلى الله علیه وآله وسلم زمام امور را به دست گرفت، پس در مكه به او بپیوندید.(133)

امیرمؤمنان‏علیه السلام در این رابطه فرمود: امر مردم سامان نگیرد و بر گرد یك محور گرد نیایند، تا هنگامى كه منادى از آسمان بانگ برآورد: عَلَیْكُم بفلان، وَ تَطْلُعُ كَفُّ تُشیر؛ به سوى فلانى بشتابید. آن‏گاه كف دستى در آسمان ظاهر شود و به سوى او اشاره كند.(134)

رسول ‏اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: چون مهدى خروج كند، فرشته‏اى از بالاى سرش بانگ برآورد: اِنَّ هذا مَهدِىٌّ فَاتَّبِعُوه؛ به راستى این مهدى است، پس از او پیروى كنید.(135)

امام باقرعلیه السلام فرمود: امر ما از آفتاب آشكارتر است. سپس فرمود: منادى از آسمان ندا سر مى‏دهد: فلانى پسر فلانى، امام است.(136)

سیف‏بن‏عمیر مى‏گوید در نزد منصور دوانیقى بودم. به من گفت: اى سیف‏بن‏عمیر، به ناگزیر یك منادى خواهد بود كه یُنادى مِنَ السَّماءِ بِاسْمِ رَجُلٍ مِنْ وَلْدِ عَلِّىِ‏بن ابى‏طالِب؛ بنام مردى از فرزندان على بن ابى طالب‏علیه السلام از آسمان ندا سر مى‏دهد. هنگامى كه این ندا سر داده شود ما پیش از هر كسى به آن پاسخ مى‏دهیم، زیرا این ندا در مورد یكى از پسر عموهاى ماست. سیف پرسید: آیا از تبار حضرت فاطمه‏علیها السلام است؟ گفت: آرى. آن‏گاه منصور گفت: اى سیف، اگر نبود كه من آن را از ابوجعفر امام باقرعلیه السلام شنیده‏ام، اگر همه اهل زمین مى‏گفت، آن را نمى‏پذیرفتم، ولى چه كنم كه او محمدباقرعلیه السلام است.(137)

امیرمؤمنان ‏علیه السلام فرمود:  آن نشانه‏اى ‏است كه دوشیزگان را از سراپرده‏ها بیرون مى‏فرستد، خفتگان را بیدار مى‏كند، و بیداران را به وحشت مى‏اندازد.

امام صادق‏ علیه السلام فرمود: منادى از آسمان ندا مى‏كند: فلانى امیر است. منادى دیگر بانگ بر آورد: اِنَّ عَلیّاً وَشیعَتَهُ هُمُ‏الفائِزون؛ به راستى على و شیعیانش رستگارانند.(138)

امام هشتم حضرت رضا علیه السلام در حدیثى نشانه‏هاى ظهور را برمى‏شمارد، از بانگ آسمانى و فرا گیر بودن آن سخن مى‏گوید و در پایان مى‏فرماید: منادى آسمانى به سوى او فرا مى‏خواند و مى‏گوید: اَلا اِنَّ حُجَةَ اللَّه قَد ظَهَرَ عِنْدَ بیتِ ‏اللَّهِ فَاتَّبِعوه، فَانَّ الحَقَّ مَعَهُ وَ فیه؛ آگاه باشید كه حجت خدا در كنار خانه خدا ظهور كرد، از او پیروى كنید كه حق با او و در نزد اوست.(139) و در حدیث دیگرى فرمود: بدنى در قرص خورشید مشاهده مى‏شود كه مى‏گوید: اِنّ ‏اللَّهَ بَعَثَ فُلاناً، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطیعوا؛ خداوند فلانى را بر انگیخت، به او گوش فرادهید و از او پیروى كنید.(140)

امام باقرعلیه السلام در این رابطه فرمود: منادى ندا سرمى‏دهد: اِنَّ المَهدىَّ مِن آلِ‏ مُحَمدٍ فُلان‏بن فُلان - بِاسْمِهِ وَ اسْمِ اَبیه؛ به راستى مهدى از آل‏محمد، فلانى پسر فلانى است، نام او و نام پدرش را مى‏برد.(141)

 

زبان پیام:

در همایشهاى بین المللى سخنرانان سخنان خود به یكى از زبان‏هاى رایج دنیا بیان مى‏كنند و مترجم‏هاى زبردست آن را همزمان به دیگر زبان‏ها ترجمه مى‏كنند و شركت كنندگان از گوشى‏هاى از پیش تنظیم شده، به زبانى كه با آن آشنایى دارند استماع مى‏كنند.بانگ آسمانى بدون نیاز به این ابزارها به قدرت پروردگار، براى هر فردى به زبان خودش القا مى‏شود و هر كسى آن را با زبان خودش مى‏شنود.

ولی عصر

امام صادق‏علیه السلام فرمود: ینادى مِنَ السَّماءِ بِاسْمِ القائِم؛ منادى از آسمان به نام قائم(142) ندا سرمى‏دهد. زراره پرسید: آیا این ندا خصوصى است یا همگانى؟ فرمود: عامٌّ، یَسْمَعُ كُلُّ قَوْمٍ بِلِسانِهم؛ همگانى است، هر قومى آن را با زبان خودشان مى‏شنوند.(143) و در حدیث دیگرى فرمود: یَسْمَعُهُ كُلُّ قَومٍ بِالْسِنَتِهِم؛ هر قومى آن را با زبان خودشان مى‏شنوند.(144)

در منابع عامه همین تعبیر آمده است.(145)

 

زمان پیام:

 از جمع‏بندى روایات بانگ آسمانى به این نتیجه مى‏رسیم كه در آستانه ظهور چندین بار نداى آسمانى شنیده مى‏شود. ولى آن ندایى كه جزء علائم حتمى است، نداى شب 23 رمضان مى‏باشد. چنانكه در احادیث معصومین‏علیهم السلام به آن تصریح شده است.

امام باقرعلیه السلام در این رابطه فرمود: بانگ آسمانى جز در ماه رمضان نخواهد بود، زیرا رمضان ماه خداست و بانگ آسمانى در آن بانگ جبرئیل است. سپس فرمود: یَكُونُ الصَّوْتُ فی شَهرِ رَمضان، فی لَیلة جُمُعَةٍ، لَیلة ثَلاثٍ وَعِشرین، فَلاتَشُكُّوا فى ذلكَ، وَاسْمَعُوا وَاَطیعوا؛ ندا درماه رمضان، در شب جمعه، در شب بیست و سوم خواهد بود. هرگز در آن شك نكنید، گوش فرا دهید و اطاعت كنید.(146)

امام صادق‏علیه السلام نیز در این رابطه فرمود: اَلصَّیْحَةُ التى فى شَهرِ رَمضان، تَكونُ لَیلةالجُمُعَةِ لِثلاثٍ وَعِشرینَ مَضَینَ مِن شهرِ رَمضان؛ آن صیحه‏اى كه در ماه رمضان خواهد بود در شب جمعه، 23 شب گذشته از آن رخ خواهد داد.

فضل‏بن شاذان با سند صحیح از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: یُنادى بِاسم القائِم(147) فى لَیلَة ثلاثٍ وَ عِشرینَ مِن شَهرِ رَمضان وَ یَقومُ فى یَومِ عاشُورا؛ در شب 23 رمضان به نام قائم بانگ زده مى‏شود و در روز عاشورا قیام مى‏كند.(148) او همین مضمون را از امام رضاعلیه السلام نیز روایت كرده است.(149)

در احادیث فراوان از طریق عامه بانگ آسمانى در شب نیمه رمضان نقل شده است.(150) جز اینكه سند هیچكدام قوى نیست، ولى روایات شب بیست و سوم از سند قوى برخوردار هستند. مثلاً حدیث سوم را فضل‏بن شاذان به واسطه سه تن روایت كرده، كه هر سه بسیار موثق و مورد اعتماد هستند.(151) در نتیجه روایت صحیح و متقن است. بدین‏ترتیب روایات شب 23 رمضان در اوج صحت مى‏باشند. در مقابل روایات شب نیمه رمضان فقط از طریق عامه رسیده و از نظر عامه نیز سند معتبرى ندارد.

گویى با چشم خود مى‏بینم در آن لحظه‏اى كه بیش از وقت دیگر كابوس نومیدى بر آنها سایه انداخته؛ ندایى سر داده مى‏شود، آنانكه دور هستند همانند كسانى كه نزدیك هستند مى‏شنوند

گستره پیام:

در روایات فراوان تاكید شده كه همه اهل‏زمین آن را مى‏شنوند.

 امام باقرعلیه السلام در این رابطه فرمود: با نام قائم(152) از آسمان ندا مى‏شود، هركس كه در شرق یا غرب باشد آن را مى‏شنود، هیچ خفته‏اى نباشد جز اینكه بیدار شود...(153) و در حدیث دیگرى فرمود: با نام قائم و نام پدرش ندا سر داده مى‏شود، دوشیزگان این ندا را در سراپرده‏ها مى‏شنوند، پدران و برادران خود را به جنبش و خیزش تشویق مى‏كنند.(154) و در نقلى فرمود: منادى از آسمان به نام مهدى ندا سرمى‏دهد، هر كسى كه در شرق یا غرب باشد آن را مى‏شنود و هیچ خفته‏اى نباشد جز اینكه بیدار شود.(155)

امام صادق‏علیه السلام در این رابطه مى‏فرماید: از آنچه خداوند در آن روح آفریده، چیزى نمى‏ماند جز اینكه آن ندا را مى‏شنود.

امام رضاعلیه السلام پس از ستایش فراوان از حضرت مهدى(156) مى‏فرماید: گویى با چشم خود مى‏بینم در آن لحظه‏اى كه بیش از وقت دیگر كابوس نومیدى بر آنها سایه انداخته؛ ندایى سر داده مى‏شود، آنانكه دور هستند همانند كسانى كه نزدیك هستند مى‏شنوند.(157)

 

وظیفه ما:

در غالب احادیثى كه محتواى پیام آسمانى را بیان كرده، تعبیر اِسْمَعُو وَ اَطیعُوا دارد. یعنى گوش فرا دهید و اطاعت كنید و در برخى آمده است: هنگامى كه منادى ندا سر داد به سویش بشتابید و خود را با شتاب به او برسانید. گویى با چشم خود مى‏بینم كه در میان ركن و مقام از مردم بیعت مى‏گیرد.(158) و از پیامبر رحمت نقل كردیم كه فرمود: منادى ندا سر مى‏دهد: هان اى مردمان، دوران ستمگران به پایان رسید. بهترین فرد از امت محمدصلى الله علیه و آله و سلم قدرت را به دست گرفت. پس به سوى مكه بشتابید و به او بپیوندید.(159)

… ادامه دارد
|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:57 قبل از ظهر
باز شناسی علائم ظهور
بسم الله الّرحمن الّرحیم

لزوم تفكیك علائم‏حتمى ظهور از علائم غیرحتمى

(2)

امام زمان

بازشناسى علائم‏حتمى ظهور

... آنچه گذشت:

بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مى‏توان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:

فِتَن

مَلاحم

علائم‏ ظهور

اشراط الساعة

در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مى‏باشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمى‏گذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانه‏ها حتمى مى‏باشند كه عبارتند از:

خروج سفیانى؛

خروج یمانى؛

بانگ آسمانى؛

خسف بیدا؛

قتل نفس ‏زكیه.

در قسمت پیشین، تعریف و مقایسه‌ی 4 گروه علایم تقدیم شد. و  در ادامه  این سری نوشتار  به امر بازشناسی این علایم پنجگانه پرداخته می‌شود.

و اما اكنون و در این قسمت اولین نشانه‌ی ظهور یعنی خروج سفیانی تحلیل می‌گردد.

 

شیخ صدوق با سند صحیح از امام ‏صادق‏ علیه السلام روایت كرده كه فرمود: قَبْلَ قیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتومات: اَلَیمانىُّ و السُّفیانىُّ و الصَّیحةَ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّكیة وَ الخَسفُ بِالبَیداء؛پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمى است. یمانى، سفیانى، بانگ آسمانى، قتل نفس‏زكیه و خسف سرزمین بیدا.(23)

شیخ صدوق این حدیث را با پنج واسطه از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه همه آنها مورد وثوق و اعتماد هستند.(24)

در مورد شمارش علائم‏حتمى به همین حدیث بسنده مى‏كنیم كه سند صحیح و متن گویایى دارد. و اینك بررسى یكایك نشانه‏هاى حتمى به ترتیب تسلسل زمانى آنها.

 

1 - خروج سفیانى

از نظر زمانى اولین نشانه از نشانه‏هاى حتمى كه پیش از دیگر نشانه‏ها تحقق مى‏یابد و فرارسیدن انفجار نور و سپرى شدن شب دیجور غیبت را نوید مى‏دهد؛ خروج سفیانى است.

خوشبختانه خروج سفیانى در روایات اسلامى بسیار دقیق، روشن و شفاف بیان شده كه هرگز قابل انطباق با هیچ فرد دیگرى نمى‏باشد. جالب‏تر اینكه علاوه بر روایات كلى علائم پنجگانه در احادیث فراوانى به طور استقلالى بر حتمى بودن آن تصریح و تأكید شده، كه به چند نمونه از آنها اشاره مى‏كنیم:

حمیرى با دو واسطه از امام رضاعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: اِنَّ اَمْرِ القائمِ حَتمٌ مِنَ ‏اللَّهِ، وَ امرَ السُّفیانى حَتمٌ مِنَ‏ اللَّهِ، وَ لا یَكونُ قائمٌ اِلّا بِسفیانى؛ قیام قائم از سوى خدا حتمى است، خروج سفیانى نیز از سوى خدا حتمى است. بدون سفیانى هرگز قائمى نخواهد بود.(25)

این حدیث را حمیرى(ابوالعباس، عبداللَّه‏بن جعفر حمیرى) كه از رجال برجسته شیعه در عهد غیبت صغرى بود، با دو واسطه از امام ‏رضاعلیه السلام روایت كرده و در كتاب خود قرب الاسناد الى الرضا علیه السلام ثبت نموده است. این كتاب از حوادث روزگار جان به در برده و تا زمان ما باقى مانده است.

حمیرى از نظر علماى رجال در اوج وثاقت است.(26) دو واسطه او نیز كاملاً مورد وثوق مى‏باشند،(27) و در نتیجه روایت صحیحه است.

                 نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مى‏باشد

شیخ صدوق با سلسله اسنادش از ابوحمزه ثمالى روایت كرده كه گفت: محضر امام صادق‏علیه السلام عرض كردم كه پدر بزرگوارتان امام باقرعلیه السلام فرمود: اِنَّ خُروجَ السُّفیانى مِنَ‏الاَمرِ الَمحتوم؛ بى‏گمان خروج سفیانى از امور حتمى است.

امام صادق‏علیه السلام فرمود: آرى.(28)

این حدیث را شیخ صدوق با پنج واسطه از امام باقرعلیه السلام روایت كرد و مهر تأیید امام ششم را نیز دریافت نموده است. وى به تعبیر نجاشى آبروى شیعه در عصر خود بود.(29) به دعاى حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - متولد شده(30) و به فرمان آن حضرت كتاب كمال‏الدین را تألیف كرده است.(31) آن پنج واسطه كه در سند حدیث واقع شده‏اند نیز همه مورد اعتماد و استناد هستند و علماى رجال بر وثاقت آنها تصریح نموده‏اند.(32) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مى‏باشد.

نعمانى با پنج واسطه از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: اَلسُّفیانىُّ مِنَ ‏الَمحتوم وَ خُروجهُ فی رجب؛ سفیانى از نشانه‏هاى حتمى است و خروج وى در ماه رجب خواهد بود.(33)

ابو زینب محمدبن ابراهیم نعمانى از شخصیت‏هاى برجسته قرن چهارم است، پیشتاز رجالیون او را به عنوان عظیم‏القدر، شریف‏المنزله، صحیح‏العقیده و كثیرالحدیث ستوده است.(34)

وى این حدیث را در كتاب گران‏سنگ خود با پنج واسطه روایت كرده كه همه آنها به تصریح علماى رجال مورد وثوق مى‏باشند.(35) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مى‏باشد.

در این سه حدیث (كه هر سه از نظر سند صحیح بود) خروج سفیانى از نشانه‏هاى حتمى اعلام شده و در حدیث سوم آمده است كه خروج او در ماه رجب خواهد بود. یادآورى این نكته لازم است كه از جمع‏بندى احادیث مربوط به سفیانى استفاده مى‏شود كه سفیانى در ماه رجب خروج مى‏كند، حدود شش ماه مى‏جنگد، در اواخر محرم به قدرت مى‏رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیةاللَّه ظهور مى‏نماید. بدین‏ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور مى‏باشد، نه رجب سال ظهور.

امام زمان

نام سفیانى:

مشهور آن است كه نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مى‏باشد.(36) و در برخى منابع نام پدرش عُیَینه آمده،(37) با توجه به اتحاد طریق به نظر مى‏رسد كه آن تصحیف شده عنبسه باشد.

اسامى دیگرى براى سفیانى نقل شده كه از آن جمله حرب‏بن عنبسه،(38) عنبسة بن مرة،(39) عنبسة بن هند،(40) عبداللَّه‏ بن یزید،(41) ابوعتبه، عروة بن محمد،(42) و معاویة بن عتبه است.(43) در حالیكه هیچ یك از اسامى یاد شده سند قابل اعتماد و استنادى ندارد. تنها عثمان ‏بن عنبسه از شهرت بیشترى برخوردار است.

القاب سفیانى: مشهورترین لقب او سفیانى است. او را از آن جهت سفیانى مى‏نامند كه از تبار ابوسفیان است. از دیگر القابش صخرى منسوب به صخر پدر ابوسفیان است.(44)

امیرمؤمنان در یكى از خطبه‏هاى خود از آشوبگرى سخن گفته كه از او ضِلّیل(45) به معناى بسیار گمراه(46) تعبیر نموده، برخى از شارحان نهج‏البلاغه آن را اشاره به سفیانى دانسته‏اند.(47)

 

نسب سفیانى:

از بنى‏امیه در منطق وحى به عنوان «اَلشَّجَرةُ المَلْعونَة»؛ درخت ملعونه(48) یاد شده و در احادیث فراوان تصریح شده كه منظور از شجره ملعونه بنى‏امیه مى‏باشد.(49)

در احادیث فراوان تصریح شده كه سفیانى از تبار ابو سفیان،(50) از بطن هندِ جگرخواره (اِبْنُ اكِلَةِالأكباد)،(51) از سوى پدر از بنى‏امیه و از طرف مادر از قبیله كلب است.(52)

امام صادق‏علیه السلام به هنگام برشمردن كارنامه سیاه آل ابى‏سفیان فرمود: و سفیانى نیز با قائم پیكار مى‏كند.(53)

امیرمؤمنان‏ علیه السلام مى‏فرماید: با 70000 نفر به سوى عراق حركت مى‏كند. در كوفه، بصره و دیگر شهرها مى‏گردد، اركان اسلام را منهدم مى‏كند؛ دانشمندان را مى‏كشد، قرآن‏ها را مى‏سوزاند، مساجد را ویران مى‏كند، محرمات را مباح كند

اما در مورد اینكه او از نسل كدامین فرزند ابوسفیان مى‏باشد، به اختلاف سخن رفته است:

1 - از تبار خالدبن یزیدبن ابى‏سفیان(54)؛

2 - از نسل عتبةبن ابى‏سفیان(55)؛

3 - از تبار یزیدبن معاویةبن ابى‏سفیان(56)؛

4 - از طرف پدر از نسل ابى‏سفیان و از طرف مادر از نسل یزیدبن معاویه.(57)

 

اوصاف جسمى سفیانی:

در احادیث فراوان از ویژگى‏هاى ظاهرى سفیانى به صراحت بیان شده و جاى هرگونه شك و تردید از میان رفته است.

شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: اِنَّكَ لَوْ رَأَیتَ السُّفیانی لَرَأیت أَخْبَث النّاسِ، أَشْقر، أَحْمَر، أَزْرَق؛ تو اگر سفیانى را ببینى، پلیدترین انسان‏ها را دیده‏اى. او بور، سرخ‏روى و زاغ‏چشم است.(58)

شیخ صدوق این حدیث را با شش واسطه روایت كرده كه از منظر علماى رجال همه آنها ثقه مى‏باشند.(59)

امیرمؤمنان‏علیه السلام به دیگر ویژگى‏هاى ظاهرى او اشاره كرده مى‏فرماید: یَخرُج ابْنُ اكِلةِ الاَكبادِ مِنَ الوادى الیابِس، وَهُوَ رَجُلٌ رَبْعةٌ، وَحْشُ الوَجهِ، ضَخْمُ الهامَةِ، بِوَجْههِ اَثرُ الجُدْرى، اِذا رَأیتهُ حَسِبْتهُ اَعْور؛ پسر هند جگر خواره از وادى یابس خروج مى‏كند، او مردى میان بالا، با چهره‏اى وحشتناك، سر ستبر و آبله‏روى مى‏باشد. هنگامى كه او را ببینى او را یك‏چشم مى‏پندارى.(60)

از طریق عامه نیز از آن حضرت روایت شده كه فرمود: السُّفیانى مِن وُلدِ خالدِبنِ یَزیدبِن ابى‏سفیان، رَجلٌ ضَخْمٌ الهامَة، بِوجههِ اَثرُ جُدْرى، وبِعَینهِ نكُتَه بَیاض؛ سفیانى از تبار خالدبن یزیدبن ابى‏سفیان است. او مردى سر ستبر است كه در چهره‏اش آثار آبله و در چشمش نقطه سفیدى هست.(61)

 

دیگر اوصاف سفیانى

در احادیث پیشوایان علاوه بر اوصاف ظاهرى، بر اوصاف روحى و روانى او نیز اشاره شده است:

1 - امام صادق‏علیه السلام در این رابطه مى‏فرماید: یَقولُ: یا رَبِّ ثارى ثارى، ثُمّ‏النَّار. وَقَد بَلغ مِن خُبْثهِ اَنَّه یَدْفنُ اُمَّ وَلَدٍ لَهُ وَهِىَ حَیَّة، مَخافَةَ اَن تَدُلُّ عَلیه؛ سفیانى گوید: خدایا انتقام، انتقام، سپس دوزخ. او به قدرى خبیث است كه مادر بچه‏اش را زنده‏بگور مى‏كند، از ترس اینكه مخفیگاهش را نشان بدهد.(62)

در این حدیث كه قبلاً سندش را بررسى كردیم و صحت آن را اثبات نمودیم، به سه ویژگى اخلاقى سفیانى تأكید شده: او پلیدترین انسان روى زمین است. پركینه‏ترین انسان است و همواره فریاد انتقام، انتقام، سر مى‏دهد. سنگدل‏ترین انسان است و بر احدى رحم نمى‏كند، حتى همسرش را زنده به‏گور مى‏كند.

در احادیث فراوان تصریح شده كه سفیانى از تبار ابو سفیان، از بطن هندِ جگرخواره، از سوى پدر از بنى‏امیه و از طرف مادر از قبیله كلب است

2 - امام باقرعلیه السلام در همین رابطه مى‏فرماید: سفیانى سرخ روى، بور و زاغ چشم است، او هرگز خداى را نپرستیده و هرگز وارد مكه و مدینه نشده است. او مى‏گوید: خدایا انتقام، وانگهى دوزخ، خدایا انتقام، سپس دوزخ.(63)

3 – رسول ‏اكرم‏ صلى الله علیه و آله و سلم در این رابطه مى‏فرماید: یَخْرجُ رَجلٌ یُقال لَه: السُّفیانى فی عمقِ دَمشق، و عامَّةُ مَن یَتْبَعُه مِن كَلب، فَیَقتُل حَتَّى یَبْقُرَ بُطُونَ النِّساء وَ یَقتُل الصِّبیان؛ مردى از دل دمشق خروج كند كه به او سفیانى گویند، همه پیروانش از تیره كلب هستند، آنقدر كشتار كند كه حتى شكم زنان را مى‏شكافد و كودكان را از دم تیغ مى‏گذراند.(64)

حاكم نیشابورى پس از نقل حدیث، بر صحت آن تأكید نموده و گفته: این حدیث بر مبناى بخارى و مسلم صحیح است.(65)

4 - امیرمؤمنان‏علیه السلام در حدیث دیگرى در این رابطه فرمود: ثُمَّ یَبْعَثُ فَیَجْمَعُ الاَطفالَ وَ یَغْلىِ الزَّیتَ لَهُم، فَیقولون: اِن كانَ آباؤُنا عَصَوْكَ فَنحن ما ذَنْبُنا؟! مأمورین را مى‏فرستد، كودكان را گرد مى‏آورد و دیگ‏هاى زیتون را براى آنها مى‏جوشاند، آنها مى‏گویند: اگر پدران ما با شما مخالفت كرده‏اند پس تقصیر ما چیست؟(66)

5 - امیرمؤمنان‏علیه السلام در حدیث دیگرى مى‏فرماید: گروهى از اولاد رسول خدا به بلاد روم پناهنده مى‏شوند. سفیانى كسى را به نزد پادشاه روم مى‏فرستد كه بندگانم را به من بازگردان. او نیز آنها را برمى‏گرداند، پس آنها را در دمشق گردن مى‏زند.(67)

6 - امیرمؤمنان‏علیه السلام به هنگام شمارش كارنامه سیاه سپاه سفیانى مى‏فرماید: 70000 نفر را در بغداد مى‏كشند و شكم 300 زن را مى‏شكافند!!(68)

7 - در برخى از تفاسیر عامه، در ذیل آیه شریفه «ولوترى اذ فزعوا» (69) آورده‏اند كه: سفیانى لشكرى را به بغداد مى‏فرسد، بیش از 3000 نفر را مى‏كشند و شكم بیش از 100 زن را مى‏شكافند.(70)

8 - در برخى دیگر از احادیث عامه، از كشته شدن 70000 نفر در عَینُ التَّمر (71) و از تعدى به حریم 30000 تن در كوفه سخن رفته است.(72)

9 - در برخى دیگر از منابع عامه آمده است: سفیانى همه كسانى را كه با او مخالفت مى‏كنند، از دم شمشیر مى‏گذراند. آنها را با اره دو نیم مى‏كند و در دیگ‏ها مى‏جوشاند. این كار تا شش ماه ادامه مى‏یابد.(73)

10- امیرمؤمنان‏ علیه السلام در ضمن یك حدیث طولانى از ابعاد دیگرى از جنایات سفیانى پرده برداشته مى‏فرماید: با 70000 نفر به سوى عراق حركت مى‏كند. در كوفه، بصره و دیگر شهرها مى‏گردد، اركان اسلام را منهدم مى‏كند؛ دانشمندان را مى‏كشد، قرآن‏ها را مى‏سوزاند، مساجد را ویران مى‏كند، محرمات را مباح كند، به نوازندگى فرمان مى‏دهد، كارهاى ناشایست را تجویز مى‏كند، از فرایض الهى جلوگیرى مى‏نماید. از جور و ستم پروا نكند، هر كس كه نامش محمد، على، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، ام كلثوم، خدیجه و عاتكه باشد، به سبب دشمنى با خاندان پیامبر از دم شمشیر مى‏گذراند.(74)

این بود اندكى از جنایاتى كه بر اساس روایات فریقین، سفیانى به هنگام سیطره‏اش به شامات (سوریه، اردن و فلسطین) انجام مى‏دهد. همه این احادیث از نظر سندى قوى نیستند، لیكن همه آنها مؤیّد آن حدیث بسیار قوى و صحیحى است كه در آغاز این بخش و سر آغاز بخش قبلى (اوصاف جسمى)، از طریق شیخ صدوق نقل كردیم و صحت سندش را اثبات نمودیم. در آن حدیث از نظر اوصاف ظاهرى بر سرخ روى، زاغ چشم و بور بودنش تكیه شده و از نظر اخلاقى و روانى بر خباثت، پلیدى، قساوت، سنگدلى و كینه‌توزى‏اش تأكید شده است.

امام زمان

__________________________ 

23.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 650، ب 57، ج 7.

24.   اسامى آن پنج واسطه و منبعى كه بر توثیق آنها تأكید و تصریح نموده‏اند:

محمدبن حسن بن احمد بن ولید، ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 383.

حسین‏بن حسن بن ابان، ر.ك: ابن داود، الرجال، ص 270.

حسین‏بن سعید بن حماد بن مهران، ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 112.

محمدبن ابى عمیر، ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 218.

عمربن حنظله، كه امام‏صادق‏علیه السلام بر صداقت او تصریح فرموده است. ر.ك: كلینى، الكافى، ج 3، ص 275.

25.   حمیرى، قرب الاسناد، ص 373، ح 1329.

26.   شیخ طوسى، الفهرست، ص 167، رقم 439.

27.  این دو واسطه عبارتند از: احمدبن محمد بن عیسى اشعرى، براى وثاقت او: ر.ك: شیخ طوسى، الرجال، ص 366، و على‏بن اسباط، براى وثاقت او: ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 252، رقم 663.

28.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 652، ب 57، ح 14.

29.   نجاشى، الرجال، ص 389، رقم 1049.

30.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 503، ب 45 ذیل ح 31.

31.   همان، ج 1، ص 3.

32.   این پنج واسطه عبارتند از:

محمدبن موسى‏بن متوكل، براى وثاقتش ر.ك: ابن‏داود، الرجال، ص 185؛ علامه حلى، الرجال، ص 149، رقم 58؛ سیدبن طاووس، فلاح‏السائل، ص 158، فصل 19.

عبداللَّه‏بن حمیرى، براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 167، رقم 439.

احمدبن محمدبن عیسى، براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الرجال، ص 366.

حسن‏بن محبوب براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 96، رقم 162.

ابوحمزه ثمالى، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 115، رقم 296.

33.   نعمانى، الغیبة، ص 300، ب 18، ح 1 .

34.   نجاشى، الرجال،ص 383، رقم 1043.

35.   این پنج واسطه عبارتند از:

احمدبن محمدبن سعید، مشهور به: ابن عقده، براى وثاقتش  ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 94، رقم 233.

محمدبن فضل‏بن ابراهیم‏بن قیس‏بن رمانه، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 340، رقم 911.

حسن‏بن على‏بن فضال، براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 97، رقم 164.

ابواسحاق، ثعلبةبن میمون، براى وثاقتش  ر.ك: شیخ‏طوسى، اختیار معرفةرجال، ص 412، رقم 776.

عیسى‏بن اعین، براى وثاقتش  ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 296، رقم 803.

 

36.  شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ راوندى، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1150؛ نیلى، منتخب الأنوار المضیئة، ص 28؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 205.

 

37.   طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ شیخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 721.

38.   سلمى، عقدالدرر، ص 91.

39.   سید ابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 296، ح 417.

40.   ابن منادى، الملاحم، ص 77.

41.   نعیم بن حماد، الفتن، ص 221، ب 29، ح 814.

42.   مقدسى، فرائد فوائد الفكر، ص 305.

43.   سفارینى، لوائح الانوار البهیة، ج 2، ص 75.

44.   نعیم بن حماد، الفتن، ص 276؛ سیوطى، الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 70.

45.   سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه 101.

46.   ابن‏منظور، لسان‏العرب، ج 8، ص 81.

47.   بحرانى، شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 11.

48.   سوره اسراء (17)، آیه 60.

49.   قرطبى، الجامع الأحكام‏القرآن، ج 10، ص 283؛ بحرانى، البرهان، ج 6، ص 107 - 104.

50.  شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ راوندى، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1150؛ شیخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 721.

51.  نعمانى، الغیبة، ص 306؛ شیخ طوسى، الغیبة، ص 461؛ علامه‏مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 216؛ سلمى، عقدالدرر، ص 54؛ مقدسى، فرائد الفوائدالفكر، ص 299.

52.   سیدابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 296، ب 79.

53.   شیخ صدوق، معانى‏الأخبار، ص 346.

54.  متقى هندى، البرهان، ص 113؛ همو، كنزالعمال، ج 11، ص 284؛ سلمى، عقدالدرر، ص 72؛ سفارینى، لوائح الانوارالبهیه، ج 2، ص 75.

55.   شیخ طوسى، الغیبة، ص 444؛ شیخ حر، اثبات الهداة، ج 3، ص 727.

56.   مقدسى، البدء والتاریخ، ج 2، ص 177.

57.   عبدالامیر، الاسرار فیما كنّى وعرف به الاشرار، ج 4، ص 288.

58.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 651، ب 57، ح 10.

 

59.   این شش واسطه عبارتند از:

احمد بن زیاد بن جعفر همدانى، از مشایخ صدوق، براى وثاقتش ر.ك: شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 369، ب 34، ذیل ح 6

على‏بن ابراهیم، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 260، رقم 680

ابراهیم‏بن هاشم، براى وثاقتش ر.ك: سید ابن طاووس، فلاح السائل، ص 158، فصل 16

محمدبن ابى‏عمیر، براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 218، رقم 617

حمادبن عیسى، براى وثاقتش ر.ك: همان، ص 115، رقم 240

عمربن یزید، بریا وثاقتش ر.ك: همان، ص 184، رقم 502

 

60.   شیخ طوسى، كمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ نیلى، منتخب الأنوار المضیئة، ص 28

61.  نعیم بن حماد، الفتن، ص 222؛ سلمى، عقد الدرر، ص 73؛ متقى هندى، البرهان، ص 113؛ همو، كنز العمال، ج 11، ص 284؛ سفارینى، لوائح الانوار البهیة، ج 2، ص 75؛ مقدسى، فرائد فوائد الفكر، ص 603.

62.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 651، ب 57، ح 10.

63.   نعمانى، الغیبة، ص 306، ب 19، ح 18.

64.  سلمى، عقد الدرر، ص 73؛ متقى هندى، كنز العمال، ج 14، ص 272؛ همو، البرهان، ص 113؛ سیوطى الدر المنثور، ج 5، ص 241؛ همو، الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 61؛ قنوجى، الاذاعة، ص 135.

65.   حاكم، المستدرك للصحیحین، ج 4، ص 520.

66.   سلمى، عقد الدرر، ص 93.

67.   مقدسى، فرائد فوائد الكفر، ص 320.

68.   سلمى، عقد الدرر، ص 92.

69.   سوره سبأ (34)، آیه 51.

70.   طبرى، جامع البیان، ج 22، ص 72؛ قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ج 14، ص 315.

71.   نام شهرى در نزدیكى انبار در غرب كوفه، ر.ك: یا قوت، معجم البلدان، ج 3، ص 759.

72.   سلمى، عقد الدرر، ص 77؛ مقدسى، فرائد فوائد الفكر، ص 310.

73.   نعیم‏بن حماد، الفتن، ص 235، ب 33، ح 873.

74.   مقدسى، فرائد فوائد الفكر، ص 320.

 

استاد على‏اكبر مهدى‏پور

به سفارش دبیرخانه دائمى اجلاس حضرت مهدى

 

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:53 قبل از ظهر
معرفی امام

نام: محمّد

نام پدر: امام حسن عسكرى(ع)

نام مادر: نرجس ( نرگس )

القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى

شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست 

زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر

زادگاه: شهر سامراء

غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

محل ظهور: مكّه معظّمه.

محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.

يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ  مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

 

مهدی کیست ؟

از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر  ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی . ای جابر ، چون او را بینی سلام من را به او برسان وبعد از آن یک یک ائمه را نام می برد تا آنکه چون به حجت قائم ( عج ) رسید ؛ فرمود که نام او نام من باشد وکنیه من کنیه او وحجت خدا است وبقیة الله ؛ او در میان مردمان ، حق تعالی مشارق ومغارب را توسط او بگشاید واو از شیعه خود عنایت گردد.

 

ولادت حضرت مهدی (عج ) :

در سال 255 (ه . ق ) ، در سپیده دم روز جمعه ، پانزدهم ماه شعبان در شهر سامراپایتخت عباسیان ، دوازدهمین اختر آسمان  امامت وولایت حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج ) در خانه امام حسن عسگری دیده به جهان گشود . نامش ، نام پیامبر - کنیه اش ، کنیه پیامبر - ابوالقاسم - مادرش نرجس ونام پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) است . آن یادگار الهی حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان وبقیة الله لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت مهدی است .

و لادت با سعادتش از دشمنان پنهان مانده ونام ونشانش از بدخواهان در نهان ، زیرا حکومت خون آشام وقت ودستگاه ستمگر خلافت ، سخت در پی او ومشتاق یافتن ونابود ساختنش بود . تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسگری ( ع) متمرکز کرده ودهها جاسوس به کار گرفته بود ، بر هر جاسوسی ، جاسوسی دیگر گمارده بود تا از ولادت ولی خدا حضرت بقیة الله (عج) آگاه شده ، نو رخدا را خاموش کند ، ولی مشیت خداوند برآن تعلق گرفته بود که حجت خو را از گزند دشکنان حفظ کند .

 

احادیثی از شخصیت امام مهدی (عج ):

مهدی مردی است از فرزندان من که چهره اش چون اختر تابناک است . « پیامبر اکرم (ص) »

مهدی طاووس بهشتیان است . « پیامبر اکرم (ص) »

با مهدی ما حجتها گسسته می شود . او پایان بخش سلسله امامان ، نجات بخش امت واوج نور وراز نهان است . « امام علی (ع )»

اگر او [ امام زمان (عج) ] را دریابم تمام عمر به او خدمت می کنم . « امام صادق (ع) »

من یادگار خدا در زمین وجانشین وحجت او بر شما هستم .« امام مهدی (عج )»

من مایه امان اهل زمینم ؛ چنانکه ستارگان مایه امان اهل آسمان اند .« امام مهدی (عج ) »

 

غیبت :

این مولود مسعود دو غیبت دارد :

نخست غیبت صغرییا کوتاه مدت - که بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) « هشت ربیع الاول سال 260 ه.ق »  ( زمان 6 سالگی حضرت ) آغاز شد وتا سال 329 ه.ق ادامه یافت . در این دوره که 74 سال طول کشید شیعیان می توانستند توسط سفیران چهارگانه اش با آن حضرت تماس بگیرند وبا وی ارتباط برقرار کنند . این چهار تن نایب خاص ، که شیعیان می توانستند در دوران غیبت صغری توسط آنها با حضرت مهدی (عج ) تماس بگیرند ومشکئلات خود را به ناحیه متقدسه برسانند وپاسخ هاس لازم را دریافت نمایند ، عبارتند از : جناب عثمان بن سعید عمروی ، محمد بن عثمان بن سعید ، حسین بن روح نوبختی وعلی بن محمد مسعودی ، که با رحلت او باب « نیابت خاص » بسته شد . پس از آن ، غیبت کبری آغاز شد که از سال 329 ه.ق تا کنون استمرار یافته است ، وپایانش بر کسی جز خداوند آشکار نیست . در این دوره سفیر ونایب خاصی برای آن حضرت نیست و راه تماس رسمی وآشکار برای مردم وجود ندارد وبر آنهاست که از نواب عام امام (ع) - یعنی از فقهای پارسا وخویشتن دار- پیروی کنند .

در هر حال ، نهان زیستی آن حضرت بدین معناست که دور از چشم مردمان ولی در زیر همین آسمان کبود بسر می برد . اگر برخوردی هم برایش پیشامد کند ، اغلب ناشناخته می ماند ودیدار هایش با شیعیان تنها به اذن خداست .

دوران غیبت کبری امام معصوم ، دوران آماده نبودن شرایط سیاسی واجتماعی جامعه اسلامی برای پذیرش وجود علنی وآشکار امام معصوم است .

امام حسن مجتبی (ع ) درباره غیبت طولانی ( کبری ) حضرت مهدی (عج) چنین می فرماید : به درستی که خداوند ، تولد او را پنهان نگه می دارد وشخص او را غایب می کند تا این که هنگام خروج وقیام ، بیعت هیچ کس بر گردن او بنا شد . او نهمین فرزند بردارم حسین است فرزند سرور کنیزان ، خداوند عمرش را در هنگام غیبتش طو لانی می گرداند ، سپس او را با قد رت خود همانند یک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت .

 

احادیثی از غیبت امام مهدی (عج):

قائم را دو غیبت است : در یکی از آنها ( از بس طولانی است ) درباره اش گفته می شود : [ او مرد ومعلوم نیست به کدام وادی رفته است.] « امام باقر (ع) »

قائم را دو غیبت است : یکی طولانی ودیگری کوتاه . در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، و در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، در غیبت دوم از جایگاه او کسی جز خدمتکارانش ، که بر دین اویند ، آگاه نیست .« امام صادق (ع) »

چگونگی بهره مندی از وجود من در دوران غیبتم ، همچون بهره ای است که از خورشید می برند ، آن گاه که ابر آن را از دیدگان نهان می کند .« امام مهدی (عج ) »

 

ظهور چیست ؟

ظهور واژه ای در زبان عربی است که برگرفته از کلمه ظهر می باشد ، زبان شناسان عربی « ظهر » را حاکی از هر نوع بروز وآشکار شدن که همراه با قدرت وقوت باشد ، دانسته اند . به واژه ظهور در ایات وروایات نیز اشاره شده ، چنانچه در قرآن کریم هم در آیه شریفه « هو الذی ارسل رسل بالمهدی ودین الحق ... »  یعنی « اوست که پیامبر خود را برای هدایت ودین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره سازد اگر چه مشرکان نپسندند » که در یک معنا پدیدار شدن با قدرت وشکوه است . در این آیه ظهور به دین اسلام وحقایق قرآن ومعارف اسلامی نسیت داده شده است .

 

احادیثی از ظهور امام مهدی (عج):

هرگاه آواز دهنده ای از آسمان آواز داد که . « همانا حق در میان خاندان محمد است » ، در آن هنگام نام مهدی بر سر زبان های مردم می افتد واز جام محبت او می نوشند وجز نام او بر زبان ندارند . « امام علی (ع) »

خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون می آورد وآنگاه او را از ستمگران انتقام می گیرد . « امام حسین (ع) »

آنگاه کا برپادررنده عدالت (امام مهدی عج ) قیام کند ، عدالتش نیکوکار وبدکار را فر می گیرد . « امام حسین (ع) »

 آنگاه که قائم ما قیام کند ، خدا آفت را از شیعیام ما بزداید ودلهایشان را چون پاره های آهن [ استوار ]  سازد .« امام سجاد (ع) »

منم که زمین را از عدالت لبریز می کنم ، چنانکه از ستم آکنده است . « امام مهدی (عج ) »

 

انتظار :

شما امیدوار فرج وگشایش الهی باشید واز کمکهای خداموند نومید نگردید ؛همانا برترین اعمال نزد خالق یکتا انتظار فرج است .

 

 احادیثی از انتظارفرج :

برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) »

در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) »

آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده  باشد . « امام علی (ع) »

منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) »

در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) »

آنکه به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند منتظر امر [ فرج ]  ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد .  « امام صادق (ع) »

منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع) »
|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:11 قبل از ظهر
امام شناسی

ولادت
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی   ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی   قرار داد اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای   شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی


شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی  که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد   آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يکی  از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی  و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد


ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای   حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی  بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی   ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای   اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت راکه همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتی است زنده که هرگز نظ ر علمی نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی  ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی  با اعتقاد به امام حی غايب


صورت و سيرت مهدی ع
چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی  - که از بيداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زير دندان ديگری   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی   ، باقی   نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی   ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی   ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی  در همگان پديد آورد ... .مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی  بيمانند دست يابند . حتی   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بيداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشيند .مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگيرد .


شمشير حضرت مهدی ع

شمشير مهدی ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيری است خدائی   ،شمشيری است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدی شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسياری  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ع   آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزی که در مورد حضرت مهدی ع   آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدايی ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته اين آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطی به آسمان شناسی يونانی و هيئت بطلميوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی يونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنين مطالبی از طرف پيامبر اکرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائی امکان نداشته است


غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغری بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند که به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعيد اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260 هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختی : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختی بود که در سال 326هجری فوت کرد . علی بن محمد سمری : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزديک آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کلينی است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدی  ع بودند .


غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوی امام ، ولی  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره ای پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اکنون نيز ، که دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگی  که دارای همه شرايط فقيه و دانای دين بوده است و نيز شرايط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي کنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدی ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حکومتی را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زيرا رابطه ای با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمايی امام زمان   عجل الله فرجه   برای حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهی در راس جامعه شيعه قرار گيرد که شايسته و اهل باشد ، و چون کسی  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه دينی و اسلامی قرار گرفت بايد مجتهدان و علمای  ديگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دينی  او را کمک رسانند ، تا قدرتهای   فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدی ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولی بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی مي کند ، روزی  که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامی  را عزت دوباره خواهد بخشيد .


اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دينهای ديگر مانند : يهودی ، زردشتی ، مسيحی و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .


اعتقاد به حضرت مهدی  ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلکه بسياری از مذاهب اهل سنت( مالکی ، حنفی  ، شافعی و حنبلی و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در کتابهای فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حديثهای متواتر و صحيح مي دانند

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:10 قبل از ظهر
سوال و جواب در زمینه ظهور

سوال1 : اگرظهور حضرت مهدي عليه السلام همراه و ملازم پر شدن زمين از بيداد و ستمگري است ، آيا كوشش در راه نشر احسان و نيكي و تقوي فايده دارد يا خير؟
جواب : اولا ، تنها ظرف حتمي و غير قابل تغيير ظهور، پر شدن جهان از ستم نيست. بلكه ظهور، ظرف ديگري هم دارد كه صلاح گروهي از مردم و آمادگي بشر براي پذيرش حكومت عدل و جهاني امام عليه السلام است. 1
ثانيا .‌دو واقعيت ستم و پر شدن ، از امور نسبي اند.
ثالثا، سخن عقل و فطرت و نيز نداي تربيتي تمامي انبيا و اوليا اين است : حتي اگر تمام اقطار جهان را فساد و ستم فرا گرفت ، هرگز نبايد از تلاش در راه اصلاح فرد و جامعه دريغ كرد. تجربه نيز نشانگر ثمرات تلاش هاي آن بزرگواران در همين موقعيت هاي حساس است . چه بسيار انسان هاي پاك و والا را كه علي رغم اكثريت فاسد و جريان فراگير فساد اجتماعي در همين موقعيت ها تربيت كرده و به جامعه تحويل داده اند!
رابعا، مصلحان و مربيان بشريت چنين توصيه كرده اند :
انسان هاي متقي در راه اثرگذاري در محيط تلاش و كوشش كنندنه اين كه خودتحت تاثير محيط و جامعه باشند.
امر به معروف و نهي از منكر رادر اولويت قرار داده هيچ گاه آن ها را ترك نكنند.
هرگز از روح وتاييدات خداوندي نااميد نگردند كه اين ياس خود از گناهان كبيره محسوب مي شود.2
در بيان وظايف چشم به راهان در ضمن احاديث چنين آمده است :
امام باقر عليه السلام درباره ي اين آيه كه مي فرمايد :« اي مومنان ! صبر پيشه كنيد و يك ديگر را به آن توصيه كنيد و ارتباط يابيد.»3 فرمودند :« منظور اين است كه بر انجام واجبات شكيبا باشيد ، بر دشمنان خود صبر پيشه كنيد و با امام چشم به راه خود مرتبط باشيد »4
نيز امام صادق عليه السلام فرمود :
« آن كس كه دوست دارد از ياران قائم ما باشد بايد كه چشم به راه باشد ، به پارسايي و حسن خلق رفتار كند و. ..»5
نتيجه اين كه ظهور و حكومت حضرت مهدي عليه السلام دو ظرف دارد ، ظرف انتخابي ما ـ كه صلاح و تقوي است ـ و ظرف قهري ستم كه نتيجه ي عدم كوشش و تلاش مردم و روند عادي روزگاران است . به حكم عقل و دستورات شرع ، انسان هاي دوران غيبت مامورند كه ظرف اول را درباره ي خود و سپس ديگران ايجاد و آماده سازند.
در اين زمينه ،‌نگاه كنيد به :
ـ منتخب الاثر (عربي) : 493 ـ 500.
ـ ترجمه ي مكيال المكارم : عليه السلام : 165 ـ 613 .
ـ معرف امام عصر عليه السلام : 219 ـ 312 .
ـ مهر محبوب : 88 ـ 114 و 258 ـ 268 .



سوال2: با وجود اين همه افراد متقي و متديني كه دست اندركار امورخير سطح جهان اند ، چرا حضرت مهدي عليه السلام ظهورنمي كنند؟
جواب : اولا وجود افراد صالح وخير علت تامه ي ظهور نيست ، هر چند زمينه فراهم كننده ي آن است . اصل ظهور به خواست و حكمت خداوند بستگي دارد . اراده ي خداوند علت تامه و فاعلي ظهور است كه تعيين ، تقديير و امضا مي كند. آمادگي روحي و معنوي مردمان زمينه ي آن است . آنان هرگاه آماده شوند ودعا كند خدا و اراده فرمايد و حكمتش به ظهور تعلق گيرد ، آن حضرت ظاهر مي شود. اين نيست كه بگوييم : چون افراد صالح اند، چرا كه ظهور نمي شود ؟ بلكه وظيفه ي ما ، در صورت صلاح و تقواي مردم ، دعا و استغاثه است .افراد صالح بايد براي تعجيل در فرج ظهور دعا كنند و چشم به راه بودن را نشان دهند.
از سوي ديگر، ترديد در صغراي قضيه است كه گفته مي شود مردم با تقوا و صالح اند. كجا افراد متقي و صالح بسيارند ؟ وجود آنان درچنين روزگاري (به تعبيرات روايات) از گوگرد سرخ نيز كم تر است. دين نيز در دست افراد بشر ، به سان گوگرد سرخ ، كم ياب است و نگهداري آن چون آتش در كف دست است. اگرخوب ها و خوبي هاي بيشتر تحليل شود و با ملاك هاي قرآني و روايي و اخلاق اهل بيت سنجش شود6 و به دقت ، تفكرات ، اعتقادات ، اعمال و عمل كرد فردي و اجتماعي و نحوه ي برخورد با دين مطالعه شود، آن گاه معلوم مي شود كه افراد صالح چه قدر نادرند. داستاني را از پدر يكي از مراجع ديني مي آورم . او گفته بود :
يكي از صلحاي شهر به درگاه امام زمان عليه السلام بسيار استغاثه مي كند و عر ض مي كند :« آقا ! با وجود اين همه افراد صالح چرا ظهور نمي كنيد؟ مدت ها گريه و زاري مي كند . ايشان براي اين فرد ظاهر مي شوند. مي فرمايند : براي اين كه امتحان كني كه چند نفر از مردمان حقيقتا صالح اند، شب جمعه ، چهل نفر از صالح ترين افراد را در منزل يكي از بهترين صالحان شهر گرد آور، فلان قصاب را هم ( كه او نيز از متقي ترين و بهترين مردم بود ) بخوان وسه راس بزغاله آماده كن و قصاب و بزغاله ها را در پشت بام ببر.
آن مرد نيك شب جمعه اي را انتخاب مي كند و از ميان تمام صلحا، 40 نفر را دعوت مي كندو در حياط منزل اجتماع مي كنند . اين ها همه مي نشينند و استغاثه ميكنند. (ضمنا آن حضرت سپرده بودند كه او به مردم نگويد بزغاله ها و قصاب در پشت بام اند) يك مرتبه مي بينند نوري بر فراز بام ظاهر شد. يقين مي كنند كه امام زمان عليه السلام تشريف آوردند. آن گاه نور به طرف پشت بام مي رود. يكي از صلحا را كه بسيار مرد نيكي بوده است صدا مي زنندكه : به پشت بام بيا.
او به پشت بام مي رود. بعد از چند دقيقه ، مي بينند كه از پشت بام خون جاري شد! يقين مي كنند كه امام زمان عليه السلام اين شخص را سر بريده اند و اين خون اوست . گروهي فرار مي كنند. چند دقيقه ي ديگر صدا مي كنند و مي گويند : فلان شخص (يكي ديگر از صلحا) بيايد.
آن صالح هم به پشت بام مي رود. چند لحظه ي ديگر مي بيننند كه باز هم از ناودان خون جاري شد و يقين ميكنند كه نفر دوم هم به دست آن حضرت سر بريده شد. تمام آنها مي روند و سه نفر بيشتر نمي مانند. نفر سوم را صدا مي كنند. در اين هنگام فقط همان نفر مي ماند و بقيه هم مي روند. او هم ـ يكي از افراد بسيار صالح بودـ بالا مي رود سپس خون از ناودان جاري مي شود.
بعد امام عليه السلام به آن فرد استغاثه كننده و بي تاب مي فرمايد :« مردم اين گونه اند. با اين كه يقين كردند كه ما تجلي كرديم ـ به خاطر اين كه گمان كردند (نه يقين)كه آنان سر بريده شدند ـ همه آن ها پا به فرار گذاشته و رفتند ، حال آن كه اين خون بزغاله هايي بود كه قصاب سر مي بريد !»
مردم بايد امتحان گردند واز امتحان در آيند.و غير از اين داستان ، داستان هاي زياد ديگري در تاريخ هست كه اتفاق افتاده و نشان داده كه مردم هنوز آماده ي ظهورنيستند . با زبان ، ظهور را مي خواهند‌، ليكن در دل رنگ ديگري دارند. هنگامي كه امتحان پيش مي آيد ، حقايق آشكار مي گردد :
« احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا : امنا و هم لا يفتنون؟! ولقد فتنا الذين من قبلهم ...»7
يكي از سنت هاي لايتغير خداوند ، امتحان است . امتحان كه پيش بيايد ، بسياري از مردم مردود مي شوند و بسياري هم تجديد. قبول شده در مرحله ي اول بسيار اندك است . آن چه بر ماست اين است كه : به سوي صلاح حقيقي (نه ادعايي و ريايي) رو آوريم و در همان حال از دعا و استغاثه نكاهيم. انديشه و دلمان ، ظهور امام عصر عليه السلام و پيروي از حضرت او باشد تا مگر خداوند منان به دعاي سوخته اي ترحم كندو جهانيان را از سرگرداني و حيرت نجات بخشد. آري ، وظيفه ي ما دعا و استغاثه و صلاح و اصلاح است.
در اين باره ، مراجعه كنيد به :
ـ مكيال المكارم عليه السلام : 255 ـ 262
ـ روزگار رهايي : 1 ـ 349 .
ـ پيوند معنوي.
ـ معرفت امام عصر عليه السلام 288.
ـ مهر محبوب : 2528 ـ 261.
 


سوال 3 : معروف است كه حضرت مهدي عليه السلام هنگامي خروج مي كند كه گستره ي زمين از ستم و جور آكنده شود تا تمامي اقطار آن را از داد ودادخواهي مملو سازد. اكنون آيا مي توان نتيجه گرفت كه براي ظهور و نزديك تر شدن زمان آن ، به جور و فساد كمك كنيم در نتيجه ،‌اگر پر شدن زمين از ستم و جور شرط خروج ايشان است، در آن صورت وظيفه ي منتظر چيست؟ فراهم ساختن آن شرط ؟!

جواب : جمله ي «يملا الارض عدلا كما ملئت جورا» در روايات گوناگوني آمده است . تنها در كتاب شريف بحارالانوار ، 31 مورد اين تعبير ،‌با اندكي اختلاف در عبارات ، ديده مي شود، اما مضمون و سياق عبارت هيچ يك از روايات ، شرط بودن ستم را براي ظهور حكايت نمي كند ، بلكه يكي از دو ظرف را بيان مي دارد . ظرف اول، صلاح و تقوي و ظرف دوم، جور و فساد . ظرف چيزي است و شرط چيز ديگر. مثال زير نزديك كننده ي معناي حديث است :
به دوست خود مي گوييم : روز جمعه بعدازظهربه ديدار تو خواهم آمد. آيا معناي جمله اين است كه ديدن ، به روز جمعه بستگي دارد و اگر روز جمعه نتوانستم ، ديدار تو منتفي است يا معناي سخن اين است كه روز جمعه ظرف ديدار من از توست، نه شرط آن ؟
بنابراين ، امكان و احتمال مي رود كه روزي ديگر ، ديدار انجام پذيرد و اگرمي خواستيم شرطيت را بيان كنيم ، چنين مي گفتيم :« شرط آمدن من فرا رسيدن روز جمعه است»
نكته دوم اين است كه :
ميان آنچه وظيفه ي ماست و آن چه به طور قهري و طبيعي پيش مي آيد تفاوت روشني هست. وظيفه ي انسان ها از نظر اسلام وقرآن و روايات اهل بيت و عقل . پيش گيري از فساد ، تربيت و تكامل در طريق بندگي ، رعايت تقوي و طهارت و شناخت خداوند ونبوت و امامت و معاد و عمل بر مقتضاي آن اعتقادات است. لذا در بيان وظايف مردم در زمان غيبت و تاكيد بر اين شناخت ها و عمل بدان ها،‌چه بسيار احاديث وارد شده است .
نتيجه اين كه پر شدن زمين از ستم و فساد يكي از دو ظرف ظهور حضرت مهدي عجلالله تعالي فرجه است و نه ظرف منحصر به فرد و نيز نه شرط آن و وظيفه ي ما ايجاد ظرف ديگر يعني صلاح و تقوي است . به بيان ديگر ، اين روايات بيانگر وضعيت و جريان عمومي جامعه در زمان ظهور است و روايات انتظار فرج ، تعيين كننده ي وظايف فرد منتظر در دوران غيبت است كه فرد منتظر بايد صلاح و اصلاح پيشه كند و هرگز شايسته نيست اين دو دسته مطلب به هم آميخته شود.
در اين مورد، مراجعه فرماييد به :
ـ خورشيد مغرب : 257 ـ 334 (فصل سيزدهم).
ـ پيوند معنوي.
ـ ترجمه مكيال المكارم 2 : 165 ـ 613.
ـ معرفت امام عصر عليه السلام .
ـ گفتارهايي پيرامون امام زمان عليه السلام فصل يازدهم.
ـ نجم ثاقب ، باب دهم.



سوال 4 : دوران حكومت حضرت مهدي (عليه السلام) بعد از ظهور چه مقدار است ؟

پاسخ : در اينكه مدت حكومت و سلطنت حضرت چند سال است دقيقاً روشن نيست ، رواياتي كه در اين مورد وارد شده ، مختلف است ، زيرا مدت حكومت حضرت در روايات به ترتيب از پنج سال . هفت سال ، هشت سال ، نه سال ، نوزده سال ، بيست سال ، چهل سال ، هفتاد سال و سيصد و نه سال (مقدار توقف اصحاب كهف ) ذكر شده و نمي توان به يكي از اينها يقيناً معتقد شد و اعتماد كرد .
توجيهاتي كه براي روايات ذكرشده ، عبارتند از :
1-‌ ممكن است آغاز شكل گرفتن وپياده شدن حكومت آن حضرت پنج سال يا هفت سال ودوران تكاملش چهل سال و دوران نهاييش بيش از سيصد سال باشد .8
2-‌ شايد پيامبر و ائمه (عليه السلام) عنايتي داشته اند كه مدت كامل آن را مشخص نسازند تا آنها كه هوس امام زماني مي كنند نتوانند مدت ادعاي خود را بر مدت مسلم حيات مهدي (عليه السلام) بعد از ظهور تطبيق كنند ، زيرا اگر به طور صريح مثلاًف فرموده باشند ، شش سال و قول ديگري در برابر آن نبود جاي اين بود كه مثلاف فرقه ضاله بهايي آن را با ادعاي سيد علي محمد باب تطبيق كنند و غوغايي به راه بياندازند ». 9
با اينكه از سال ادعاي سيد علي محمد باب 1260 تا سال تير باران شدنش 1266 ، شش سال بود و در مدت حكومت حضرت قول به شش سال وجود ندارد ، در عين حال . اصرار دارند كه از روايات وارده استفاده كنند و او را مهدي موعود قلمداد نمايند ، چه رسد به اينكه اگر مدتي مشخص بود .
به هر حال ، با قطع نظر از روايات اسلامي ، مسلم است كه اين همه آوازه ها و مقدمات براي يك دوران كوتاه مدت ، مانند پنج يا هفت سال نيم تواند باشد ، بلكه قطعاً براي مدتي طولاني است كه ارزش اين همه تحمل زحمت و تلاش و كوشش را داشته باشد ، لذا در بعضي از روايات از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه مدت حكومت حضرت هفت سال است ، اما هر سال آن برابر ده سال شماست ؛ يعني مدت حكومت هفتاد سال است .10 از اينجا معلوم مي شود كه عنايتي در كار بوده كه مدت حكومت درست مشخص نشود . اما اينكه مدت كوتاهي باشد ، شايد قابل قبول نباشد .
 


سوال 5 : پيروزي حضرت مهدي بر سلاحهاي مخرب و اتمي چگونه ميسر است ؟ به تعبير ديگر ، آن حضرت در برابر اين سلاحهاي مخوف و خطرناك چگونه مانند جدش با شمشير قيام خواهد كرد ؟ چگونه با سلاحهاي قديم مانند شمشير و غيره با ارتش هاي دنياي آن روز جهاد مي كند ؟ آيا مي توان تصور كرد كه كسي بتواند به وسيله شمشير با سلاحهاي اتمي و بمب هاي ئيدروژني و امثال آن به جنگ بپردازد و پيروز شود ؟
پاسخ : اولاً ، مقصود از خروج با شمشير كه در روايات به آنها اشاره شده ، مأموريت به جهاد وتوسل به اسلحه براي اعلاي كلمه حق است ، زيرا شمشير سمبل مبارزه و جنگ است ، نه آنكه موضوعيت داشته باشد .
بنابراين ، قيام با شمشير ، كنايه از قيام با اسلحه و پيكار و جهاد و تعيين نوع مأموريت آن حضرت است و اينكه آن حضرت مأمور به مصالحه با كفار نيست . بديهي است كه حضرت با هر اسلحه اي كه لازم باشد با كفار و ستمگران جهاد مي كند و از هر گونه اسلحه اي كه در زمان ظهور آن حضرت متداول باشد . استفاده مي نمايد .
ثانياً ، از كجا كه در زمان ظهور آن حضرت ، اين اسلحه هاي مهيب در اختيار بشر باقي باشد . زيرا ممكن است كه در اثر حوادث و‌آشوبها و انقلابات شديد و جنگهاي خانماسوز جهاني كه پيش از ظهور آن حضرت واقع مي شود ، اين اسلحه هاي جهنمي معدوم شود .
يكي از اموريكه در احاديث از آن خبر داده شده ، جنگهاي جهان گيري است كه در اثر آن بيشتر نقاط زمين از سكنه خالي شده و شهرها ويران مي شود و دراثر آن جنگها قهراً اين نوع سلاحها نابود مي گردند .
ثالثاً ، جنگها و كشتارهاي بي رحمانه و بكارگيري سلاحهاي اين چنيني نتيجه جهل و ضلالت و بي خردي بشر است كه در عصر ظهور عقل مردم كامل مي شود و بر فرض هم كه سلاحهاي مخرب در اختياز داشته باشند ، آن را عليه يكديگر بكار نمي گيرند و نيروهايي كه بايد آن سلاحها را بكار گيرند ، به حقانيت حضرت پي مي برند ، هر چند كه سردمدارنشان دستور بكارگيري آن سلاحها را بكار گيرند ، به حقانيت حضرت پي مي برند ، هر چند كه سردمدارانشان دستور بكارگيري آن سلاحها را صادر مي كنند ، ولي آنان اجرا نمي كنند . اگر در بيست سال قبل از انقلاب اسلامي درايران به رهبري امام خميني (ره) كسي خبر مي داد كه رهبري انقلاب اسلامي در ايران به رهبري امام خميني (ره) كسي خبر مي داد كه رهبري انقلاب بر شاه و ارتش تا دندان مسلح او پيروز مي شود ، در حالي كه كمترين سلاح روز را در اختيار ندارد ، براي مردم قابل پذيرش نبود ، ولي همگان ديديد كه ارتش و نيروهاي مسلح طاغوت از فرمان فرمانده سرپيچي كرده و سلاحها را عليه انقلابيون بكار نگرفتند و طرفداران انقلاب با دست خالي و باشعار الله اكبر ، بر ارتش قوي پنجه شاه پيروز شدند ، به تعبير بهتر ، مردم ارتش را تسخير كردند ، نه تسليم ؛ يعني امام و رعيت آنچنان برخورد مي كردند كه دستها توان اينكه روي ماشه تفنگ ها برود نداشت و سربازها از پادگانها فرار مي كردند و خلبانان اعلام وفا داري نمودند و جز اندكي از نيروها كه وفادار مانده بودند ، اكثريت به ملت پيوستند . در زمان ظهور حضرت نيز علاوه بر تأييدات رباني و كمكهاي عالم بالا و به ياري آمدن ملائكه ، به طور طبيعي نيز پيشرفتها حاصل است . اين است كه سخني در بين مردم رايج است كه در عصر حضرت سلاحها از كار مي افتد ، يعني سلاحها اساساً به كار گرفته نخواهد شد تا تخريب نمايد و يا كسي را نابود نمايد و آن مقدار هم كه بكار گرفته مي شود ، حضرت نيز درمقابل آن توان مقابله را دارد و در اثر پيشرفتهاي سريعي كه نصيب حضرت مي شود ، بسياري از اين سلاحها و نيروهاي بكارگيرنده آن در اختيار حضرت قرار مي گيرند . بنابراين ، پيروزي حضرت امري طبيعي و عادي است .
 


سوال 6 : تسخير جهان با ياران اندك چگونه ممكن است ؟ چگونه حضرت مهدي با 313 نفر بر حدود شش مليارد انسان عالم پيروز مي شود ؟ آيا اين همه انسانها از آداب و سنن و اخلاقشان دست بر مي دارند ؟ آيا غلبه آن حضرت به طور اعجاز و خرق عادت است يا آنكه با ملاحظه اسباب و علل وعوامل ظاهري نيز غلبه و پيروزي آن جناب ممكن است ؟
 
پاسخ : بر حسب روايات وارده تعداد نيروهاي حضرت منحصر در 313 نفر نيست ، بلكه آنان ياران مخصوص حضرت هستند و تا نيروهاي حضرت به ده هزار نفر نرسد ، آغاز به جنگ نخواهد كرد11 و علي الدوام به تعداد نيروهاي حضرت افزوده خواهد شد .
اما غلبه حضرت بر عالم هم ممكن است از طريق اعجاز باشد و هم ممكن است از طريق عايد صورت گيرد و هم ممكن است به هر دو طريق باشد . چنانكه براي پيامبر (عليه السلام) اين چنين بود .
اما از طريق اعجاز حصول چنين غلبه مطلقي براي آن حضرت طبق خواست خداي سبحان امري ممكن ومعقول است و با وعده هاي صريح و بشارتهاي حتمي كه در قرآن مجيد آمده بدون شبهه حاصل خواهد شد . خداوند بنابر مصداق «كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله »12 ، آن حضرت و ياران محدودش را كه از بندگان شايسته خدا هستند بر تمام ملل غالب و حاكم كرده و او را وارث زمين قرار خواهد داد .
اما از طريق علل و اسباب عادي و ظاهري هم حصول چنين فتح و غلبه اي و تشكيل آن حكومت واحد جهاني ممكن و عملي خواهد بود ، زيرا آن حضرت در موقعي ظهور مي كند كه اوضاع و احوال اجتماعي ، اخلاقي و سياسي كاملاً مساعد باشد . درآن موقع ، همه ملل از مدنيت معنوي و اخلاقي محروم و دشمني و كينه توزي و ظلم و تجاوز همه را نسبت به يكديگر بدبين و از هم جدا ساخته و اتحاد و وحدت و همفكري و همكاري به كلي از ميان بشر رخت بربسته و از اينكه كسي بتواند بدون امدادهاي غيبي جامعه را رهبري كند ، مأيوس مي شوند . خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ عليه يكديگر و همه ازوضع موجود ناراضي اند و از مكتبهاي مختلف كه عرضه مي شود نااميد بوده و منتظر تغيير رژيم و انقلاب و عوض شدن اوضاع و كنار رفتن زمامداران خدا نشناس و برداشته شدن مرزها و القاي تجزيه ها و تقسيمها هستند .
در چنين شرايطي حضرت مهدي (عليه السلام) و اصحابش با نيروي ايمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش ترين برنامه هاي عمراني و اقتصادي و عدالت اجتماعي براي انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام ، قدم به ميدان مي گذارند و آن نهضت الهي و دعوت روحاني را شروع مي كنند .
معلوم است كه اين جمعيت با آن برنامه ها و وضع كار ، در آن دنياي پرآشوب و غرق در توفان گرفتاريها و فشارها ، دلها را به خود متوجه كرده و فاتح و پيروز وموفق مي شوند و هيچ نيرويي نمي تواند در برابر آنها مقاومت كند . چنانكه در صدر اسلام هنگام ظهور حضرت محمد (صل الله عليه و اله) نيز وضع اين چنين بود ومردم خسته از آداب و رسوم غلط و به ستون آمده از ستم اربابان و ملوك با شنيدن صداي حق و عدالت لبيك گويان تسليم شدند و اسلام در كمترين زمان ممكن كسراي ايران و قيصر روم را درهم كوبيد .
به هر حال ، وضع امام عصر نيز اين چنين است ؛ يعني اغلب مردم با اراده و اختيار خود و با درك و شعوري كه دارند به حقانيت حضرت پي مي برند و تسليم او مي شوند ، لذا پيروزي بر عالميان هم از لحاظ عادي و طبيعي و هم از لحاظ غير مادي و اعجاز ميسر است و منعي ندارد .
 


سوال 7 : منظور از آيين جديد چيست كه در روايات وارد شده است وقتي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) ظهور كرد ، به امر جديد مي آيد و دستوراتش جديد است و كتاب جديد و سنت جديد دارد؟ مگر او پيامبر است كه آيين جديد دارد آيا دستورات او ناسخ دستور پيامبر است ؟

پاسخ : در مورد دستورات و‌آيين حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) دو دسته روايات وارد شده است : يك دسته منشأ پيدايش اين فكر شده كه حضرت داراي آيين جديدي است ، لذا مناسب اين است كه نخست به اين دسته از روايات اشاره كنيم ، سپس به ديگر از روايات مي پردازيم . ابتدا به اين پرسش پاسخ مي‌گوييم: دسته اول ، رواياتي است كه منشأ توهم دين جديد شده است و آنها عبارتند از :
1-‌از امام صادق (عليه السلام) از سيره حضرت مهدي (عليه السلام) سوال شد ، حضرت فرمود :« يصنع ما صنع رسول الله ، يهدم ما كان قبله كما هدم رسول الله امر الجاهليه و يستأنف الاسلام جديداً13 ؛ همان كاري را كه رسول خدا (صل الله عليه و اله) انجام داد ، مهدي انجام مي دهد . بد عتهاي موجود را خراب مي كند ، چنانكه رسول خدا (صل الله عليه و اله) اساس جاهليت را منهدم نمود، آنگاه اسلام را از نو بنا مي كند ».
2-‌ شخصي به نام ابو خديجه از حضرت صادق (عليه السلام) نقل مي كند كه حضرت فرمود :« اذا خرج القائم جاء بامر جديد كما دعا رسول الله في بدء الاسلام الي امر جديد14 ؛ هنگامي كه قائم ظهور كرد با امرجديد خواهد آمد ، چنانكه رسول خدا در آغاز اسلام مردم را به امر جديد دعوت مي كرد ».
3-‌ در حديثي ديگر امام صادق (عليه السلام) فرمود :« اذا خرج القائم يقوم بامر جديد وكتاب جديد و سنه جديد و قضا جديد ...15 ؛ هنگامي كه قائم ظهور كند با امر جديد و كتاب و رفتار وقضاوت جديد ظهور مي نمايد ...»
روايات ديگري كه با اين نوع روايات هماهنگ هستند از آنها استفاده مي شود كه حضرت مهدي (عليه السلام) با دين جديد مي آيد ، در حالي كه اين چنين نيست و حضرت مروج دين جدش پيامبر اسلام است . كه روايات دسته دوم دال بر آن است كه ذيلاً به آنها اشاره مي شود :
1-‌ ابو سعيد خدري از رسول خدا (صل الله عليه و اله) روايت مي كند كه حضرت فرمود : « يخرج رجل من اهلبيتي و يعمل بسنتي 16؛ يكي از اهل بيت من قيام مي كند و به سنت و روش من عمل مي كند ».
2- قال رسول الله (صل الله عليه و اله) : القائم من ولدي اسمه اسمي و كنيته كنيتي و شمائله شمائلي و سنته سنتي يقيم الناس علي طاعتي و شريعتي و يدعوهم الي كتاب ربي17 ؛ پيامبر (صل الله عليه و اله) فرمود : قائم از فرزندان من ، همنام و هم كنيه من است ، شمايل و رفتارش ، شمايل و رفتار من است و مردم را به اطلاعت من و دين من وادار مي نمايد و به قرآن دعوتشان مي كند ».
3-‌ رسول خدا در ضمن حديثي ديگر فرمود : «و ان الثاني عشر من ولدي يغيب حتي لا يري و ياتي علي امين بزمن لا يبقي من الاسلام الا اسمه و لا يبقي من القرآن الا اسمه فحينئذ يأذن الله تبارك و تعالي بالخروج فيظهر الله الاسلام به ويجدده18 ؛ دوازدهمي از فرزندانم به طوري غايب مي شود كه اصلاً ديده نمي شود .زماني خواهد آمد كه از اسلام جز اسمي و از قرآن جز رسم و اثري باقي نمي ماند ، در آن هنگام خدا به وي اجازه نهضت مي دهد و به وسيله او اسلام راتقويت كرده ، تجديدش ميكند ».
چنانكه ملاحظه مي فرماييد اين احاديث بالصراحه دلالت دارند ب

پي نوشت :

1-ر.ک.منتخب الاثر : 496، ح8.

2-يوسف(12):87 ( لا تياسوا من روح الله ).

3-آل عمران(3): 200.

4-المحجه: 52.

5-منتخب الاثر: 497،ح9.

6-شرط خوب بودن خوبي ، کاملا وارسته بودن واز«خود» بيرون آمدن است.عمل حسود پذيرفته نيست، چون خود را بر ديگران ترجيح مي دهد . از متکبر نيز عبادت پذيرفته نمي شود ، زيرا در کنار کبرياي مطلق از خود دم زده است . به همين ترتيب ، بخيل و سنگ دل و تندخو و رياکار و... و بالاخره خودپسند-که کارهاي خوبش به چشمش مي آيد- وزنه اي براي سنجش در ترازوي دقيق الاهي ندارند . بنابراين ، چند کارخوب و خير سراغ مي توان کرد که از همه اين شائبه ها دور و تنها و تنها براي خدا – که ذات جامع همه ي خوبي هاست-انجام شود ؟!! ( ويراستار)

7-عنکبوت (29) : 3و4.

8-مهدي انقلابي بزرگ، ص314.

9-مهدي موعود،پاورقي ص1241.

10-مهدي موعود ،ص1080.

11-منتخب الاثر ، ص475و476.

12-بقره(2) ، آيه 249.

13-بحار ، ج52، ص 352.

14-اثبات الهدي ، ج7، ص110.

15-همان ، ص 83.

16-بحار ، ج51 ، ص82.

17-اثبات الهدي ، ج7 ، ص52.

18-منتخب الاثر ، ص98.

19-بحار ، ج52، ص347.

20-عقدالدرر،ص96.

21-همان ، ص98، فصل اول از باب چهارم.

22-بحار ، ج 52 ، ص 207.

23-اصول کافي ، ج1، ص271.

24-بحار ، ج 52، ص 389.

25-همان ، ص 311.

26-اصول کافي ، ج1 ، کتاب الحجه باب ان الائمه لم يفعلو شيئا و لا يفعلون الا بعهد من الله و امر منه ، حديث 2.

27-بحار ، ج52 ، ص376و381.

28-غيبت نعماني ، ص125.

29-بحار ، ج52، ص340.

30-همان ، ص390.

31-همان ، ص340.

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:8 قبل از ظهر
علائم ظهور

بر اساس بسياري از اخبار و احاديث اسلامي، امام زمان(عج) هنگامي ظهور مي‌كنند كه زمين پر از ظلم و ستم و نابرابري شده باشد: «بَعد ما مُلِئَت ظلماً و جوراً»؛ با اين حساب، آيا اقدامات اصلاح‌طلبانه متدينين در زمينه بسط و گسترش عدالت و سركوبي ظلم و تبعيض، عملاً در راستاي ايجاد تأخير در ظهور حضرت مهدي (عج) قلمداد نمي‌شود؟ به عبارت واضح‌تر اگر ما از منتظران واقعي ظهور هستيم، بايد خودمان نيز كوشش كنيم تا در زمين فساد زياد شود، تا آن حضرت زودتر ظهور كنند. آيا اين پاراكس قابل قبول است!

 

در ابتدا توجه به اين نكات ضروري است:

1. آمادگي جهاني: ظهور حضرت مهدي(عج)، به عنوان «خاتم الاوصيا» و منجي بشريت و كسي كه در زمين دين اسلام را بر تمامي ‌دين‌ها پيروز مي‌گرداند، قطعاً زمينه آمادگي جهاني نيازمند است؛ زيرا روش و سيره آن حضرت مبني بر رعايت امور ظاهري و حكم به ظاهر نيست، بلكه مبني بر رعايت حقايق و حكم به واقعيات و ترك تقيه و مسامحه نكردن در امور ديني و احقاق حقوق و برقراري عدالت واقعي و اجراي تمام احكام اسلامي است.

معلوم است كه انجام اين برنامه و انقلاب بزرگ و همه‌جانبه نيازمند ترقي و رشد بشر در ناحيه علوم، معارف، فكر، اخلاق و آمادگي جامعه براي پذيرش و استقبال اين نهضت و لياقت زمامداري آن رهبر الهي مي‌باشد. از اين رو جهان بايد زمينه اين پذيرش را داشته باشد تا اين هدف محقق شود. بنابراين مي‌توان فقدان آمادگي جهان را يكي از فلسفه‌ها و حكمت‌هاي غيبت امام مهدي(عج) برشمرد.

 

2. معناي زياد شدن ظلم: آنچه در روايات آمده، زياد شدن ظلم و جور و كم شدن افراد صالح است، نه اينكه همه مردم كافر شوند يا افراد صالح هيچ نباشند. در همان زمان كه همه جا را تباهي فرا گرفته و ابرهاي تيره گناه و فساد سايه‌افكنده افراد پاك‌باخته، متعهد و صالحي هستند كه زمينه قيام آن حضرت را آماده سازند و در حمايت از آن منجي بزرگ به جهاد برخيزند به قول استاد مطهري: «در روايات اسلامي سخن از گروهي زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مي‌شوند، بديهي است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمي‌شوند و به قول معروف از پاي بوته هيزم سبز نمي‌شوند، معلوم مي‌شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد زمينه‌هاي عالي وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش دهد.